گاهی به این فکر میکنم که آیا فقر آدمها را مذهبی میکند یا مذهب آدمها را در فقر نگه میدارد؟
فقر و مذهب گاهی مثل دو پیچک دور هم میپیچند
آوای زنان، نخستین تارنمای زنان افغانستان با سابقه درخشان
گاهی به این فکر میکنم که آیا فقر آدمها را مذهبی میکند یا مذهب آدمها را در فقر نگه میدارد؟
فقر و مذهب گاهی مثل دو پیچک دور هم میپیچند
این جملهیی است که ژیزل پلیکو زن هفتادوچند ساله فرانسوی که حدود یک دهه توسط شوهرش و تیم پنجاهنفره از مردان همکار او در حالت بیهوشی مورد تجاوز قرار گرفت، بیان کرد.
او را از آغوش کودکی جدا کردند تا زیر نور خیرهکننده صحنهها، از او یک ستاره بسازند؛ دختری کوچک که خیلی زود فهمید زندگی، قرار نیست برایش شبیه قصههای کودکانه باشد
در بیرونِ مسجد فیصلِ اسلامآباد، هر صبح نوجوانی چهاردهساله مینشست؛ پسری به نام «سلیم». در دستش یک صندوقچهٔ کهنه، برس و قوطی پالش سیاه بود. او تمام روز کفشهای مردم را رنگ و پالش میکرد. مزد هر جوره کفش تنها بیست روپیه بود. اگر در یک روز پانزده تا بیست جوره کفش نصیبش میشد، سه تا چهار صد روپیه به دست میآورد؛ همان پول اندک، چراغ
نويسنده: سپوژمى زرياب
به شبنم كوچكم….
شام بود. شامها همیشه اندوهی را در دل من بیدار میکنند. مخصوصأ اگر بیرون از خانه باشم و ببینم که آفتاب آرام آرام با یک نوع درد و دریغ جایش را به تاریکی و شهر آرام و سر به زیر با همان درد و دریغ در تاریکی و سیاهی غرق میشود.
نويسنده: ناطق ملکزاده
در نزدیک به پنج سال گذشته، افغانستان به آزمایشگاه یک نظام کامل حذف زنان تبدیل شده است؛ نظامی که امروز دیگر نیاز ندارد آن را با تعریفهای طولانی و خشک حقوقی توضیح بدهیم. همه ما میدانیم آپارتاید جنسیتی چگونه به نظر میرسد. اگر کسی بخواهد آن را در عمل ببیند، کافی است به افغانستان زیر سلطه طالبان نگاه کند.
بیست سال زندان، بیست سال تبعید، داغ شوهر و مرگ فرزند، اما قامت استوار این زن تاجیک خم نشد
اصولنامه تازه طالبان درباره جدایی زوجها،
سند دیگری برای برده سازی و زندان سازی زنان در افغانستان
رژیمی که سالهاست ابتداییترین حقوق انسانی زنان را سلب کرده، اکنون حتی حق طلاق را هم از زنانی گرفته که شوهرانشان مفقود شدهاند و سالها در بلاتکلیفی و رنج زندگی میکنند
شما از صبح تا شام دنبال شر، ماجرا و قربانی میگردید.
من نه قهرمان شما ملت رسوا استم نه قربانی!
و اما ….
رابعه بلخی، ملقب به زینالعرب، نخستین زن شاعر پارسیگوی است که نامش در تاریخ ادبیات خراسان بزرگ به مثابه نمادی از عشق جاویدان و نبوغ بیهمتا ثبت شده است.
برای نوشتن از ویرجینیا وولف، باید از کلیشههای «یک نویسنده غمگین» فاصله بگیریم و سراغ زنی برویم که با کلماتش، سقفهای شیشهای زمانه خود را شکافت. او کسی بود که یاد داد برای خلق کردن، باید فضایی از آنِ خود داشت.
در شصتمین سالگرد تولدم، یک لباس #قرمز پوشیدم…
انتظار داشتم تحسین شوم اما سردی کلمات همسرم اشکم را درآورد.
در سال ۲۰۱۵، ویکتوریا سیلیرز از هواپیما در ارتفاع هزاران فوتی به پایین پرید و دچار نقص در دو چتر نجات شد. به نحوی، او به طرز معجزهآسایی زنده ماند.
ویکتوریا سیلیرز یک چترباز باتجربه بود که بیش از ۲۶۰۰ پرش انجام داده بود
فروغالزمان فرخزاد، زنی بود که شعرهایش هنوز پس از گذشت دههها، مانند زخمی تازه و همزمان مرهمی عمیق بر پیکر ادبیات ما مینشیند؛ شاعری که با صدایی صریح و جسورانه، تمام حصارهای زمانهاش را درهم شکست.
دختر جوانی هستم که روز ها را با اشک و غم و درد میگذرانم پدرم تنها نانآور خانوادها ما شهید شد و این فقدان برای ما بینهایت دردناک و غیرقابل تحمل بود او تنها تکیهگاه زندگیام بود کسی که همیشه ما را با عشق حمایت میکرد پدرم نه تنها نانآور بلکه قهرمان زندگی ما نیز بود
در یک روز پاییزی سال ۱۳۱۰ (نوامبر ۱۹۳۱) در روستای گلدره کابل، دختری به دنیا آمد که بعدها نامش با آغاز یک عصر جدید برای زنان افغان گره خورد. اناهیتا راتبزاد، فرزند خانوادهای نسبتاً روشنفکر اما پر از رنج. پدرش احمد راتب، مردی بود که به اصلاحات دموکراتیک باور داشت و به همین خاطر در دوران استـ.بداد هاشمخان، گرفتار شد،
زنی بود که در جوانی همسرش را از دست داد و تنها یادگارش، پسری کوچک، برایش باقی ماند. با تمام وجود تلاش کرد تا او را بزرگ کند؛ آرزویش این بود که پسرش را بینیاز از دیگران، با تحصیل و موفقیت به جایگاهی برساند. سالهای جوانیاش را با همین امید گذراند.
حمید آریارمن، روزنامهنگار، در یادداشتی به کاویان از شکلگیری پدیدهای به نام «طالبان غربی» هشدار داده و گفته است که بخشی از پناهجویان افغانستانی در کشورهای غربی به دلیل تعلق تباری و قومی شان به لابیگران غیررسمی طالبان بدل شدهاند.
فرحناز فروتن، متولد ۱۳۷۱ در کابل، در خانوادهای متوسط چشم به جهان گشود. او فرزند بزرگ خانواده بود و تقدیرش از همان آغاز با جنـ.گ و خوـ.نـریـ.زی گره خورد. تنها سه سال داشت که در سال ۱۳۷۵، با قدرتگیری دوباره طالـ.بان، خانوادهاش ناچار به ترک شبانه خانه شدند
در سال ۱۹۶۳ در چندیگار متولد شد. او در بمبئی بزرگ شد، برای تبلیغات مدل شد و در سال ۱۹۸۵ به عنوان مهماندار به شرکت هواپیمایی پان امریکن پیوست. او ۲۳ سال داشت
در ۱۷ سالگی، او با یک انتخاب غیرممکن روبرو شد: ازدواج با متجاوزش یا زندگی در شرمساری برای همیشه. او راه سوم را انتخاب کرد - و کل کشور را تغییر داد.
امروز با جمعی از دوستان فرهنگی، راهی شدیم به سوی خانهای که نامش ساده است، اما معنایش سنگین—Nursing Home (خانه سالمندان)؛ جایی که گویی آخرین فصلِ کتابِ زندگی، آرام و بیصدا ورق میخورد.
صدا زدن زن به نام «مادرِ فلانی»، نوشتن «والده…» روی سنگ قبر، یا «همسرِ…» در کارت دعوت، فقط یک عادت ساده نیست؛ بخشی از سازوکار یک نظام مردسالار است که زن را نه بهعنوان فرد، بلکه بهعنوان وابسته تعریف میکند.
آگست ۱۹۹۱ بود و کرت راسل نمیدانست که شاهد شکافی نامرئی در پایههای سلطنت بریتانیا خواهد بود.
آن شب در لندن، قنديل ها بر روی لباسهای شيك و دريشي هاي بیعیب و نقص میدرخشیدند.
او دختری بود که از دل یک خانواده ورزشی و هنری بیرون آمد… اما خیلی زود ثابت کرد قرار نیست در سایه هیچ نامی بماند.
قرار بود در ۱۰ سالگی ازدواج کند. او بادنجان سياه خام خورد تا دندانهایش سیاه شود و یک معاملهی «سودآور» را خراب کند.
در ۶ سالگی، او ختنه زنان را تجربه کرد - دردی که تا آخر عمر با او ماند. او در مورد آن سکوت نکرد و دههها را به مبارزه با این رسم اختصاص داد.
انسیه شهـ.ید یکی از چهرههای فعال خبرنگاری افغانستان است که در شبکه TOLOnews بهعنوان خبرنگار سیاسی و میدانی شناخته شد. او در دورهای وارد رسانه شد که افغانستان پس از ۲۰۰۱ شاهد رشد رسانهها بود، اما همزمان فشارهای امنیتی، سیاسی و اجتماعی روی خبرنگاران هر روز بیشتر میشد.
نغمه (نام اصلی: شاپیری) در اول جنوری ۱۹۵۶ در قندهار به دنیا آمد. پدرش فارسیزبان و مادرش پشتون بود. از کودکی صدای زیبایش همه را مجذوب میکرد، اما مادرش مخالف آواز خواندن او بود و حتی کتک میزد. بعد از مرگ پدر، خانواده به کابل مهاجرت کردند.