به مناسبت ششمین سالگرد شکلگیری جنبش آزادیبخش زنان، این روز را به هییت رهبری، اعضای جنبش در سراسر جهان و بهویژه به زنان دلیر افغانستان تبریک میگوییم و برای آنان در مسیر برابری جنسیتی، آزادی، عدالت اجتماعی و روشنگری، کامیابیهای بیشتر آرزو داریم
آوای زنان، نخستین تارنمای زنان افغانستان با سابقه درخشان
به مناسبت ششمین سالگرد شکلگیری جنبش آزادیبخش زنان، این روز را به هییت رهبری، اعضای جنبش در سراسر جهان و بهویژه به زنان دلیر افغانستان تبریک میگوییم و برای آنان در مسیر برابری جنسیتی، آزادی، عدالت اجتماعی و روشنگری، کامیابیهای بیشتر آرزو داریم
ششمین سالروز جنبش سراسری زنان افغانستان را به موسس این جنبش بانو شیرین مبارز عزیز که درین مدت با تلاش پیگیر در مبارزه علیه هر نوع ظلم وبی عدالتی علیه بانوان،آگاهی دهی ، کمک به بانوان مستضعف ، وانسجام بانوان در مبارزه ی جمعی برای بدست آوردن حقوق
با عرض سلام و ادب
ششمین سالگرد جنبش آزادی بخش زنان افغانستان اولآ برای بانوی فرهیخته ومهربان ودلسوز کشور عزیزم رهبر این جنبش بانو شیرین مبارز عزیز این روز بزرگ را وبعدآ به همه زنان افغانستان تبریک عرض میکنم
تجلیل شایسته از ششمین سال تاسیس جنبش ازادی بخش زنان افغانستان را بحیث یک نهاد مبارز و انقلابی که همیشه صدای رسای زنان مظلوم کشور بوده اند
به همه بانوان مبارزه و عدالت خواه در راس بانوی گرانقدر شیرین نظیری تبریک و تهنیت گفته موفقیت های مزید برای شما در عرصه کار و پیکار انقلابی تان ارزو مینمایم
ششمین سالگرد جنبش آزادیبخش زنان افغانستان را به نویسندهٔ سرشناس؛ فعال و مدافع صادق؛ پرسابقه؛ پر کار و متعهد به حقوق انسانی زنان افغانستان؛ خانم شیرین مبارز ارجمند از صمیم قلب مبارکباد میگویم
با افتخار و احترام، ششمین سالگرد جنبش آزادیبخش زنان افغانستان را به بانوی مبارز و ارجمند، خانم شیرین نظیری مبارز، رهبر این جنبش، و تمامی زنان آزاده، شجاع و عدالتخواه افغانستان صمیمانه تبریک و تهنیت عرض مینمایم.
به افتخار این روز الهام بخش را نخست به بانوی عزیز ومهربان ، پیشگام وبنیان گذار جنبش شیرین نظیری مبارز وتمام زنان باشهامت ،مبارز و حمایت گر اعضای وفادار و فعالان آگاه این گروه صمیمانه تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
به مناسبت ششمین سالگرد جنبش آزادیبخش زنان، یاد و اراده استوار همه زنانی را گرامی میداریم که در این سالها با شجاعت و مبارزه مستدام، در برابر ظلم و خاموشی ایستادند. اعضای ما نیز با باور راسخ، بر ادامه راه مبارزه، همبستگی و ایستادگی در کنار زنان آزاده تأکید می کنند.
دنیا از اواخر قرن هجده و اوایل قرن نوزده وارد دورانی شد که به آن دوران مدرنیته می گوییم. مهمترین ویژگی آن چشم بستن و دل کندن از آسمان و زمین به دنبال حقیقت گشتن است.
«از بیشتر شدن صداهای زنانی که برای آزادی، برابری و کرامت زنان میایستند استقبال میکنم، زیرا هنوز اقلیتی کوچک اما ضروری هستیم؛ جبههای که تنها با اتحاد، گستردهتر و نیرومندتر خواهد شد
هر بار که حکمی تازه برای محدود کردن زندگی دختران در افغانستان صادر میشود، چیزی در درونم میشکند. هر بار که خبر قانونیشدن کودکهمسری را میشنوم، احساس میکنم انسانیت آرامآرام در این سرزمین دفن میشود.
در جامعهای که درباره بدن دختران سکوت وجود دارد، پریود هنوز هم موضوعی پنهان و همراه با شرم است. اما در حقیقت، این روندی طبیعی و مهم در زندهگی هر دختر به شمار میرود.
گاهی به این فکر میکنم که آیا فقر آدمها را مذهبی میکند یا مذهب آدمها را در فقر نگه میدارد؟
فقر و مذهب گاهی مثل دو پیچک دور هم میپیچند
این جملهیی است که ژیزل پلیکو زن هفتادوچند ساله فرانسوی که حدود یک دهه توسط شوهرش و تیم پنجاهنفره از مردان همکار او در حالت بیهوشی مورد تجاوز قرار گرفت، بیان کرد.
او را از آغوش کودکی جدا کردند تا زیر نور خیرهکننده صحنهها، از او یک ستاره بسازند؛ دختری کوچک که خیلی زود فهمید زندگی، قرار نیست برایش شبیه قصههای کودکانه باشد
در بیرونِ مسجد فیصلِ اسلامآباد، هر صبح نوجوانی چهاردهساله مینشست؛ پسری به نام «سلیم». در دستش یک صندوقچهٔ کهنه، برس و قوطی پالش سیاه بود. او تمام روز کفشهای مردم را رنگ و پالش میکرد. مزد هر جوره کفش تنها بیست روپیه بود. اگر در یک روز پانزده تا بیست جوره کفش نصیبش میشد، سه تا چهار صد روپیه به دست میآورد؛ همان پول اندک، چراغ
نويسنده: سپوژمى زرياب
به شبنم كوچكم….
شام بود. شامها همیشه اندوهی را در دل من بیدار میکنند. مخصوصأ اگر بیرون از خانه باشم و ببینم که آفتاب آرام آرام با یک نوع درد و دریغ جایش را به تاریکی و شهر آرام و سر به زیر با همان درد و دریغ در تاریکی و سیاهی غرق میشود.
نويسنده: ناطق ملکزاده
در نزدیک به پنج سال گذشته، افغانستان به آزمایشگاه یک نظام کامل حذف زنان تبدیل شده است؛ نظامی که امروز دیگر نیاز ندارد آن را با تعریفهای طولانی و خشک حقوقی توضیح بدهیم. همه ما میدانیم آپارتاید جنسیتی چگونه به نظر میرسد. اگر کسی بخواهد آن را در عمل ببیند، کافی است به افغانستان زیر سلطه طالبان نگاه کند.
بیست سال زندان، بیست سال تبعید، داغ شوهر و مرگ فرزند، اما قامت استوار این زن تاجیک خم نشد
اصولنامه تازه طالبان درباره جدایی زوجها،
سند دیگری برای برده سازی و زندان سازی زنان در افغانستان
رژیمی که سالهاست ابتداییترین حقوق انسانی زنان را سلب کرده، اکنون حتی حق طلاق را هم از زنانی گرفته که شوهرانشان مفقود شدهاند و سالها در بلاتکلیفی و رنج زندگی میکنند
شما از صبح تا شام دنبال شر، ماجرا و قربانی میگردید.
من نه قهرمان شما ملت رسوا استم نه قربانی!
و اما ….
رابعه بلخی، ملقب به زینالعرب، نخستین زن شاعر پارسیگوی است که نامش در تاریخ ادبیات خراسان بزرگ به مثابه نمادی از عشق جاویدان و نبوغ بیهمتا ثبت شده است.
برای نوشتن از ویرجینیا وولف، باید از کلیشههای «یک نویسنده غمگین» فاصله بگیریم و سراغ زنی برویم که با کلماتش، سقفهای شیشهای زمانه خود را شکافت. او کسی بود که یاد داد برای خلق کردن، باید فضایی از آنِ خود داشت.
در شصتمین سالگرد تولدم، یک لباس #قرمز پوشیدم…
انتظار داشتم تحسین شوم اما سردی کلمات همسرم اشکم را درآورد.
در سال ۲۰۱۵، ویکتوریا سیلیرز از هواپیما در ارتفاع هزاران فوتی به پایین پرید و دچار نقص در دو چتر نجات شد. به نحوی، او به طرز معجزهآسایی زنده ماند.
ویکتوریا سیلیرز یک چترباز باتجربه بود که بیش از ۲۶۰۰ پرش انجام داده بود
فروغالزمان فرخزاد، زنی بود که شعرهایش هنوز پس از گذشت دههها، مانند زخمی تازه و همزمان مرهمی عمیق بر پیکر ادبیات ما مینشیند؛ شاعری که با صدایی صریح و جسورانه، تمام حصارهای زمانهاش را درهم شکست.
دختر جوانی هستم که روز ها را با اشک و غم و درد میگذرانم پدرم تنها نانآور خانوادها ما شهید شد و این فقدان برای ما بینهایت دردناک و غیرقابل تحمل بود او تنها تکیهگاه زندگیام بود کسی که همیشه ما را با عشق حمایت میکرد پدرم نه تنها نانآور بلکه قهرمان زندگی ما نیز بود
در یک روز پاییزی سال ۱۳۱۰ (نوامبر ۱۹۳۱) در روستای گلدره کابل، دختری به دنیا آمد که بعدها نامش با آغاز یک عصر جدید برای زنان افغان گره خورد. اناهیتا راتبزاد، فرزند خانوادهای نسبتاً روشنفکر اما پر از رنج. پدرش احمد راتب، مردی بود که به اصلاحات دموکراتیک باور داشت و به همین خاطر در دوران استـ.بداد هاشمخان، گرفتار شد،
زنی بود که در جوانی همسرش را از دست داد و تنها یادگارش، پسری کوچک، برایش باقی ماند. با تمام وجود تلاش کرد تا او را بزرگ کند؛ آرزویش این بود که پسرش را بینیاز از دیگران، با تحصیل و موفقیت به جایگاهی برساند. سالهای جوانیاش را با همین امید گذراند.