خدیجه ضيايی با اسم مستعار میرمن پروین شاید برای کمتر کسی نام ناآشنا باشد. زنتابوشکن که پخش صدایش از رادیو در جامعه مردسالار افغانستان کمتر از یک انقلاب نبود. او سفر هنریاش را در شرایط بسته و عقبنگهداشته شده
آوای زنان، نخستین تارنمای زنان افغانستان با سابقه درخشان
خدیجه ضيايی با اسم مستعار میرمن پروین شاید برای کمتر کسی نام ناآشنا باشد. زنتابوشکن که پخش صدایش از رادیو در جامعه مردسالار افغانستان کمتر از یک انقلاب نبود. او سفر هنریاش را در شرایط بسته و عقبنگهداشته شده
میرمن قمرگل بتاریخ ۲۱ جنوری سال ۱۹۵۲ ترسایی در روستای شگه ولایت ننگرهار چشم به جهان گشود.او از آوان کودکی که هنوز هفت سال داشت ،درعروسی ها ودیگرخوشی های همسایه ها و هم روستای های شان آواز می خواند. تا سرانجام
یادی از بانو پیکر سلطان “ افسانه “ معروف به ستاره هنر موسیقی افغانستان و یکی ازآوازخوانان پیشکسوت و سابقه دار!
پیکر سلطان "افسانه "فرزند میر عدالت و میرعدالت،نواسه میرسره بیگ ازمیران کولاب بودند.
ثريا، ستاره موسيقي كشور كه در آسمان ساز و آواز او را بنام سلما مي شاسيم ، از جمله آواز خوانان تراز اول موسيقي آماتور کشور به شمار ميرود.آهنگ ملا محمد جان كه يكبار در سال ١٩٠٧ در كلكته هند توسط. مرحوم استاد غلام حسين خان پدر استاد سرآهنگ اجرا شده بود و بعد از او ديگر كسي آنرا اجرا نکرد.
نورستان یکی از محرومترین و کوهستانیترین مناطق افغانستان است؛ جایی که زندگی با طبیعت سخت گره خورده است. در این میان، زنان نورستان ستون اصلی بقا و اقتصاد خانوادهاند. اما سهمشان از تصمیمگیری و مالکیت اندک است
همانطور که طالبان سرکوب خود علیه زنان و دختران را ادامه میدهند، افغانستان در آستانه بحران انسانی و اجتماعی بزرگی قرار گرفته است. جهان میبیند که سیاست مماشات، حتا از سوی قدرتهای بزرگ و دولتهایی که بهظاهر نگران حقوق بشر هستند، نتیجه جز شکست نداشته است.
«دوشیزه آرنت عزیز! باید امشب بیایم و با قلبت سخن بگویم. همهچیز میان ما باید ساده، روشن و خالص باشد. فقط در این صورت است که مجازیم و ارزش دارد همدیگر را ببینیم. تو شاگرد من هستی و من معلمت، اما این فقط فرصتی بوده برای آنچه میان ما رخ داده است.» (دهم فبروری ۱۹۲۵، نامه مارتین هایدگر به هانا آرنت)
وقتی خبر طلاق یک زن مهاجر میآید، خیلیها زود قضاوت میکنند و میگویند:
«اروپا خرابش کرد»
«آزادی اش زیاد شد»
«دیگر زندگی مشترک نمیخواهد، زندگی اروپایی میخواهد»
قرنهاست که زنان ترکمن این سرزمین، با دستانی ظریف و جانهایی فرسوده، معجزه میآفرینند.دستهایی که از کودکی تا پیری، بیوقفه در تار و پود قالین گره میخورند؛
و با این حال، از نشستن روی خیابان با لباسهای دستدوم تردید نکرد.
فقط برای اینکه حتی برای چند ساعت، زندگی کسانی را لمس کند که هر روز در آن شرایط زندگی میکنند…
در سالهای پس از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، بازداشت و زندانی شدن زنان به دلایل گوناگون به یکی از جلوههای آشکار نقض سیستماتیک حقوق بشر بدل شده است.
آمنه زنی چهلساله است که در مدت چهار دهه زندهگیاش همواره رنج دیده و انواع شکنجه را تحمل کرده است. او نیز همانند صدها زن در افغانستان، زمانی که تازه به مرحله بلوغ میرسد، مجبور به ازدواج شده و داستان غمانگیز زندهگیاش پس از آن آغاز میشود
تاریخ نام شما را نه با شعار «حقوق بشر» بلکه با ننگ معامله با توحش ثبت خواهد کرد. شما افغانستان را نه از سر ناتوانی، بلکه با آگاهی کامل از ماهیت طالبان، در نشست دوحه به دست گروهی سپردید که کارنامهاش سرشار از زنستیزی، سرکوب، شلاق، اعدام و تحقیر انسان است
وقتا که در نبشته ی منظره ی سقوط یک جغرافیای بزرگ مثل افغانستان در کام اژدهای خون آشام عصر،و تصویر ملیون ها زندانی واسیر جامعه ما در قفس های امارت وتصاویر ملیون ها زن و دختر در عقب موسسات دربسته ی تعلیمی ومناظر متعدد فقر،وحشت وبربریت به نمایش گذاشته میشود،نه تماشاگری چندانی دارد و نه احساس برانگیز است
نویسنده: شهبانو نوری
روز جهانی آموزش، یادآور اهمیت بنیادین آموزش برای همه انسانها است. آموزش، نه یک امتیاز، بل که حق بنیادین هر کودک است؛ حقی که با جنسیت، قومیت یا وضعیت اجتماعی محدود نمیشود. با این حال، میلیونها دختر در افغانستان بیشتر از چهار سال است که از حق آموزش محروماند.
ما، زنان مبارز، آگاه و آزادهٔ افغانستان، که دههها بار سنگین ستم، تبعیض، حذف سیستماتیک و خشونت سازمانیافته را بر شانههای خویش حمل کردهایم، امروز با صدایی رسا و ارادهای خللناپذیر،
سازمان حقوق بشری رواداری بهتازهگی اعلامیهای درباره پیامدهای «اصول نامه جزایی محاکم طالبان» منتشر کرده و هشدار داده که این اصولنامه به شدت نگرانکننده است و در تعارض آشکار با موازین بینالمللی حقوق بشر و اصول بنیادین محاکمه عادلانه قرار دارد. در این سند آمده است که طالبان، افزون بر دیگر موارد،
با زنان «فمینیست ایرانی» از آدرس همان تفکر خشونتآلود مردسالاری میآید که هدفی جز سرکوب، تحقیر، به حاشیهراندن، بیاعتبارکردن و بالاخره بهدستآوردن کنترل فضا ندارد. کلمه فمینیست «وطنی» یا «افغانی» در برابر «فمینیست ایرانی
در قرن ۲۱، تجاوز به کرامت زن؛ لکهٔ ننگ بر پیشانی مدعیان دموکراسی و حقوق زن در بزرگترینکشور جهان یعنی ایالات متحده آمریکا پنداشته شده که با هیچ معیاری قابل توجیه نمی باشد
منیژه باختری از سیماهای سرشناس افغانستان است. داستان، نقد، تحلیل، ارزیابی و بررسی مینویسد؛ در کنار کارهای پژوهشی، برای برابری جنسیتی میرزمد و در نقش دپلومات آگاه دستی در اجاق سیاست نیز دارد.
من از نزدیک شاهد بودهام که اقدامات پنهان (استخباراتی) چه تأثیری بر یک جامعه میگذارد. امروز، هنگامی که در غرب درباره ونزوئلا سخن گفته میشود، همان روشهایی را میبینم که افغانستان را نابود کرد.
عدم تحصیلات عالی و بسته بودن در مکانب ثانوی به روی دختران جوان و به انزوا کشانیدن زنان از جامعه سیاسی ، تعلیمی و فرهنگی افغانستان در حکومت تحت سلطه طالبان باعث شده تا زنان دوران جمهوریت که به خارج کشور مهاجر شدند با فعالیت های گسترده خویش برای اعاده حقوق زنان فعال باشند
متولد ۱۹۵۶، وکیل و سیاستمداری با نفوذ که همزمان با همسرش مسیر سیاسی خود را شکل داد. او اولین زن در ریاست مجمع ملی و دادستان کل ونزویلا بود و بهخاطر فعالیتهایش لقب «اولین مبارز» گرفته است
به قلم داکتر زهرا حقپرست
مبارزات زنان افغانستان از نظر شدت، هزینه و شجاعت، بی نظیر و از دشوارترین جنبشهای زنانه در منطقه بوده است،زنان افغانستان نه در برابر یک نظام قابل گفتوگو، بلکه در برابر یک گروه مسلح، تروریستی، ایدئولوژیک و عمیقاً ضدانسانی ایستادند؛ گروهی که پاسخ هر صدای اعتراضی را با گلوله، زندان و حذف میدهد.
طرح داستانی کوتاه نگارش: داکترعبدالخالق( تنها)
*****************************************
قامت نحیف جلالی ازاثر شعله های سرکش عشق نحیف تر و استخوانی تر شده بود. یاد سیاه موی او را به دیار آرزو های ناکام وسر خورده می برد وپنهانی وآهسته میگریست.جلالی پیشهء کهنه دوزی را اختیار کرده بود تا بتواند یکمقدار پولی بدست آورد
با حرمت و افتخار کامل به انسانهای حقطلب
پس از بیست سال، بار دیگر روآردن به پروندۀ هنوزه ناروشن قتل نادیا انجمن سبب شد که در پایان یک هفته کاری و سفر، از یک قطار به قطار دیگر، مانند سربازی سرسپرده برای وطن و هموطن، زبان بگشایم و یادداشتهایم را بنویسم. هرچند گاه میاندیشم،
یلدا اول زمستان ،آخرین شب پاییز و درازترین شب سال است. در یلدا، این جشن باستانی، آغاز دراز تر شدن روزها را جشن می گیریم که به ما یاد آور می شود که حتا دراز ترین شب سال هم به صبح می انجامد و لحظه های تاریک تا ابد باقی نمی مانند.
نامش آمنه است و بر امید درخشش و فرداباوری سحر تلخص کرده است. او در ولایت بدخشان زاده شد.
آمنه سحر از لیسهی عالی مخفی بدخشی بهدرجهای عالی فارغ گردیده بعداً وارد دانشگاه شد و لسانس خود را در رشته حقوق و ماستریاش را در رشته علوم سیاسی موفقانه به پایان رسانید
رابعه، شاعر والایی از بلخ، گهوارهی شعر و ادب است. سرودههای او، پژواک درد و رنج زنان و مردمان ستمدیده است و با هر بیت، دلها را به تپش و همدلی وا میدارد. آغاز راهش درخشان و روشن بود و کتابی از شعرهایش روشنایی دلها را دوچندان کرد، اما این روزها، کمتر فرصت دارد