آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Sunday, June 21, 2026

آیا در افغانستان حجاب ممنوع شده که طالبان این زنان را برای حجاب‌خواهی به جاده‌ها آوردند؟

 عموماً مبنای اعتراض، نارضایتی از اعمال فشار و سرکوب روی معترضین دانسته می‌شود. در چنین حالتی، اعتراض زنان حجاب‌خواه که از سوی مدرسه‌های برده‌سازی طالب برای حجاب‌خواهی بسیج شده‌اند، چه دلیل و برهانی منطقی برای اعتراض می‌تواند داشته باشد؟

آیا در افغانستان حجاب ممنوع شده که طالبان این زنان را برای حجاب‌خواهی به جاده‌ها آوردند؟ 


الا این‌که ذریعه زنان شستشوداده‌شده‌ای ذهنی، طالبان بخواهند دستگیری‌های اخیر زنان در هرات، کابل و بلخ را با این بهانه که اکثریت زنان افغانستان حجاب مورد نظر ما را می‌پذیرند و در هر حال، دستگیری آنهای که حجاب اجباری ما را عملی نمی‌کنند، عمل «غیراسلامی» نیست، توجیه کنند. 


افراد طالبان با نشر تصاویر و ویدئوهای زنان مدرسه‌یی می‌نویسند که نماینده واقعی زنان افغانستان این «زنان باحجاب و باعزت» استند نه «زنان بی‌حجاب و بی‌حیا». موضوع «نماینده واقعی زنان افغانستان» تنها از سوی طالب مطرح نمی‌شود بلکه در کل، از سوی اکثریت مردان افغانستان به ویژه جمهوریتی‌ها همچنان بارها مطرح شده که «فلان زنان نماینده زنان سرزمین ما نیستند». آنچه طالبان و بسیاری از مردان جامعه نمی‌توانند یا نمی‌خواهند بپذیرند، این است که زنان معترض افغانستان یک فرد یا گروه محدود نیستند، بلکه بخشی از جنبش زنان افغانستان‌اند. در درون این جنبش، مطالبات هر زن و هر گروه از زنان، بخشی از مطالبات کلی جنبش زنان افغانستان را تشکیل می‌دهد.

مطالبات هر زن یا گروهی از زنان، الزاماً قرار نیست بر همه زنان افغانستان تحمیل شود؛ اما این امر نباید بهانه‌ای برای محروم‌کردن بقیه زنان از حقوق و آزادی‌های مورد نظر گروه معترض دانسته شود. تنوع مطالبات درون جنبش به معنای نفی هیچ بخشی از حقوق زنان نیست. 

جنبش زنان افغانستان آینه‌یی است که خواست‌ها، تجربه‌ها و مطالبات تک‌تک زنان را بازتاب می‌دهد. در این جنبش، هیچ‌کس نماینده همه زنان نیست؛ اما هر زن و هر گروه از زنان می‌تواند نماینده حقوق اساسی و بخشی از مطالبات و آرمان‌های مشترک جنبش باشد.


هیچ زن و گروهی از زنان، برای بقیه زنان تصمیم نمی‌گیرد‌. اما! خواست مشترک و همه‌ی زنان افغانستان، برخورداری و محفوظ ماندن حق انتخاب‌کردن و انتخاب‌شدن برای هر زنی است. ممکن بخشی از زنان افغانستان خواهان پوشیدن لباس آزاد و نیمه برهنه باشند اما این خواست به معنی تحمیل لباس آزاد بر بقیه زنان افغانستان نیست. خواست زنان برهنه‌پوش مطالبه بر حق پوشش است که هر زنی حق انتخاب پوشش خودش را خودش داشته باشد، و نباید برای پوشش دلخواهش از سوی خانواده، اجتماع و دولت تحت نظارت و سرکوب قرار بگیرد. این‌که لباس هیچ زنی را نباید از طفولیت تا نوجوانی، جوانی، میان‌سالی و پیری جامعه تعیین کند. حق پوشش یعنی؛ اگر زنی می‌خواهد لباس بدون آستین و یخن‌باز بپوشد، بتواند بدون هیچ مزاحمتی آن را با امنیت عینی و روانی بر تن کند‌. در مقابل، اگر زنی خواهان پوشیدن حجاب است، بتواند حجابش را آزادانه و بدون هراس بر تن کند.‌ همینطور، هرفردی از زنان در جامعه باید حق مسلم انتخاب پوشش خود را در کف دست داشته باشد. به عبارتی، خواست و مطالبات زنان می‌تواند جنبه تحمیلی نداشته باشد اما برخورداری از حق دسترسی به تک تک آن مطالبات، و استفاده اختیاری آن، بدون قید و شرط برای همه زنان مطالبه و تاکید می‌شود. 


ادعای «نمایندگی واقعی»، زمانی مطرح می‌شود که جامعه و نظام مردسالار خواهان پذیرفتن تنوعات مطالباتی گروه‌هایی زنان نباشد. در نتیجه، سیاست «فلان گروه نماینده واقعی اکثریت زنان افغانستان نیست» مطرح می‌شود، تا از پذیرفتن مطالبات گروه مورد نظر خودداری شود. این سیاست به جامعه تلقی می‌کند، چون این گروه معترض، نماینده واقعی و اکثریت زنان افغانستان نیست پس مطالباتش هم مشروعیت ندارد و بنابراین یا خواست‌های آنان جدی گرفته نشود یا مورد سرکوب و حذف قرار بگیرند. 


مشروعیت یک مطالبه از «نمایندگی اکثریت و واقعی» ناشی نمی‌شود، بلکه حق فردی و گروهی افراد در جامعه است که خواست‌های‌شان مورد بررسی قرار گیرد، به ویژه آنجا که براساس جنسیت و هویت‌های اجتماعی حقوق شان را از دست می‌دهند. 


گزاره «نمایندگی» به جای پرداختن به مطالبات زنان معترض بر مشروعیت اعتراض آنان حمله می‌کند. به جای این‌که اعتراض آنان مورد ارزیابی قرار بگیرد، با این بهانه که آنان نماینده واقعی زنان نیستند مورد سرکوب قرار گرفته و محوریت اعتراض آنان با موضوع «نمایندگی» جابجا می‌شود. توجه عموم بعد از این دیگر مطالبات گروه‌های معترض را مورد بررسی قرار نمی‌دهد بلکه به این می‌پردازد که چون آن‌ها نماینده واقعی و اکثریت زنان نیستند باید به کنار زده شوند. 


نکته اساسی دیگر؛ جنبش زنان افغانستان، یک بلوک واحد و یکدست نیست. زنان خواسته‌ها و مطالبات متفاوتی دارند. در جنبش نیاز به نمایندگی نیست. بلکه هر فرد و گروهی نماینده مطالبات فردی و گروهی خودش است. نمایندگی بیشتر کارکرد استبدادگرایانه دارد. نظام‌های استبدادی و جوامع استبدادی از این رو بر مسئله نمایندگی تاکید می‌کنند که همه انسان‌ها و مطالبات آنان را یکدست فرض کرده تصور دارند یک نماینده می‌تواند خواست یکسان همه را بیان کند در حالی که به اندازه افراد متفاوت در جامعه خواست‌ها  و مطالبات متنوع وجود دارد. نمایندگی در جنبش زنان به معنی استبدادی آن وجود ندارد که خواست‌های مشخص برای همه را مطالبه می‌کند، بلکه نمایندگی در این جنبش محدود به خود فرد و گروه او می‌شود. اما نمایندگی فردی و گروهی زنان برای تصاحب حقوق و آزادی همه زنان، بنیاد عضویت آنان را در این جنبش تعیین می‌کند‌. 

جامعه اسلامی و استبدادی چون خود تنها یک شکلی از شیوه زیست و الگوی زن‌بودن را برای زنان درنظر می‌گیرد، تصور دارد مطالبات گروه‌های زنان هم برای بقیه زنان تحمیل یک فورم مشخص زیستن است. از همین رو، هر از گاهی زنی از حق و آزادی انتخاب سخن می‌گوید، جامعه مردسالار آن را به مثابه جاگزین‌کردن یک اجبار با اجبار مورد نظر خودشان برای زنان تصور می‌کند. 


در حالی که جنبش زنان در پی تحمیل هیچ سبک زندگی مشخصی نیست. مطالبه اساسی جنبش، حق مسلم زنان برای برخورداری از حق تعلیم، تحصیل، کار، حق زیستن امن و دور از خشونت، و انتخاب اختیاری شیوه زیست شان است. خواه زنی بخواهد آزادانه زندگی کند و خواه هم زنی بخواهد مطابق اصول اسلامی زندگی کند، هر دو باید حق انتخاب شیوه زیست، پوشش، رابطه جنسی، و.. را داشته باشند‌. آنچه جنبش اشاره می‌کند نه تحمیل یک انتخاب که حق انتخاب است. 


تفاوت اساسی در اینجاست که نظام استبدادی می‌گوید «همه باید یکسان زندگی کنند»، اما جنبش زنان می‌گوید «هر زن باید بتواند خود درباره زندگی‌اش تصمیم بگیرد». بنابراین، آزادی انتخاب به معنای تحمیل یک الگوی جدید نیست؛ بلکه نفی هرگونه اجبار در تعیین سرنوشت زنان است.

جامعه استبدادی مردسالار از همین رو در هراس است که مبادا خواست‌های متنوع زنان جنبش، شیوه زنانگی غالب و نوع زیست تحمیل‌شده این نظام بر زنان را به چالش بکشد و نوعی تنوع‌گرایی را در زیست اجتماعی زنانه ایجاد کند. لهذا، نظام مردسالار با بیان نمایندگی واقعی می‌خواهد امکان تنوع‌گرایی مطالبات و شیوه‌ زیست فردی-اجتماعی زنان را محدود و در نطفه خنثی کند. 


بر همین اساس، ادعای «زنان معترض می‌خواهند سبک زندگی خود را بر دیگر زنان تحمیل کنند»، فرافکنی جامعه مردسالار است. نظامی که خود بر پایه تحمیل یک سبک زندگی بنا شده، همان منطق تحمیل را به معترضان و مخالفان خودش نسبت میدهد. جنبش زنان خواهان یکسان‌سازی زنان نیست، بلکه خواهان به‌رسمیت‌شناختن تکثر، تفاوت و حق انتخاب و آزادی آنان است.  


از طرفی، سیاست نمایندگی واقعی برای ایجاد شکاف میان زنان معترض و منزوی‌کردن آنان به‌کار می‌رود. این سیاست می‌خواهد به جامعه تلقی کند که گروه‌های زنان معترض جدا از منافع و خواست‌های اکثریت زنان کشورند یا گروه‌های دست‌نشانده سیاسی و بیرونی‌اند که هیچ ربطی به زنان افغانستان ندارند، از این رو نباید به اعتراض آنان توجه کرد‌. در حالی که تعداد کمیت گروه‌های معترض نباید شرط پذیرفتن مطالبات آنان دانسته  شود‌. جامعه اسلامی و مردسالار افغانستان از این رو بر تعداد کمیت تاکید دارد که حقوق فردی و شهروندی افراد را به رسمیت نمی‌شناسد و حقانیت و مشروعیت را برحسب کمیت و اکثریت جامعه که آنهم رویکرد اسلامی داشته باشد، مهم تلقی می‌کند‌. 


زنان معترض افغانستان مدعی این نیستند که نماینده همه زنان افغانستان‌اند؛ همان‌گونه که هیچ فرد یا گروهی نمی‌تواند نماینده تمام زنان باشد. بلکه آنان با تجربه‌ها، رنج‌ها و مطالبات شان تاکید بر برخورداری عمومی زنان از حق و حقوق انسانی‌ دارند. برای پاسخگویی به خواسته‌های آنان باید به محتوای مطالبات پاسخ داد، نه اینکه با مسئله  «نمایندگی واقعی و اکثریت»، صدای آنان را بی‌اعتبار کرد.


برگرفته از صفحه

 Saiema Sultani

No comments: