آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Wednesday, January 14, 2026

آموزش دختران؛ خط مقدم یک مبارزه خاموش در افغانستان


نويسنده: طوبا لنگر

من از نسلی هستم که آموزش برایش مسیری طبیعی نبود، بلکه مبارزه‌ای مداوم بود؛ دختری که در نوجوانی آموخت رفتن به مکتب می‌تواند به عملی ممنوعه، و رؤیای دانشگاه به آرزویی دور از دسترس تبدیل شود. روزی که درهای آموزش به روی دختران در افغانستان بسته شد،

تنها مکاتب تعطیل نشدند؛ آینده ما نیز به تعلیق درآمد. این یادداشت از جایگاه یک ناظر بیرونی نوشته نشده است؛ من از دل بحران می‌نویسم، از تجربه زیسته. از دختری که مجبور شد وطنش را ترک کند تا بتواند به تحصیل ادامه دهد. این نوشته را برای دادخواهی و ثبت حقیقتی می‌نویسم که خاموشانه جریان دارد: این‌که دختران افغانستان امروز در خط مقدم مبارزه برای آموزش قرار دارند.

در اسناد بین‌المللی، آموزش حقی بنیادین انسانی است؛ حقی که نباید به جنسیت، قومیت یا جغرافیا وابسته باشد. اما در افغانستان، این حق برای دختران همواره شکننده و مشروط بوده است. من در جامعه‌ای بزرگ شدم که در آن، دختر بودن به‌خودی‌خود محدودیت می‌آفرید و آموزش امتیازی تلقی می‌شد که هر لحظه ممکن بود پس گرفته شود. بنابراین، محروم‌سازی دختران از تحصیل تنها حذف آنان از صنف درس نیست؛ حذف آنان از آینده است. وقتی دختری اجازه یادگیری ندارد، امکان انتخاب، استقلال و مشارکت اجتماعی نیز از او گرفته می‌شود. این سیاست بخشی از یک ساختار حذف سیستماتیک زنان از عرصه عمومی است، نه تصمیمی موقت یا اتفاقی.

لحظه گسست: مهاجرت به‌عنوان اجبار آموزشی

برای من، مانند هزاران دختر دیگر، ادامه تحصیل در نهایت به انتخابی میان «ماندن و خاموش شدن» یا «رفتن و زنده ماندن» تبدیل شد. ترک افغانستان در نوجوانی تصمیمی ساده یا داوطلبانه نبود؛ واکنشی بود به بسته شدن تمام مسیرهای رسمی آموزش. محرومیت آموزشی یکی از عوامل اصلی مهاجرت اجباری دخترانی است که در افغانستان از رفتن به مکتب و دانشگاه منع شده‌اند. خانواده‌هایی که نمی‌خواهند آینده دختران‌شان قربانی شود، ناچار به ترک خانه و وطن می‌شوند. این مهاجرت نه نشانه فرصت، بلکه نشانه شکست ساختارهای حمایتی است.

مهاجرت در سن کم برای من صرفاً تغییر جغرافیا نبود، بلکه ازهم‌گسیخته‌گی هویت بود. با چمدانی از ترس، امید و دلتنگی وارد کشوری شدم که زبان، فرهنگ و نظام آموزشی‌اش با آنچه می‌شناختم متفاوت بود. اگرچه درهای مکتب دوباره به رویم باز شد، اما تجربه تبعیض پایان نیافت؛ تنها شکل آن تغییر کرد. در کشور میزبان، «دانش‌آموز مهاجر» بودم؛ برچسبی که همواره پیش از نامم می‌آمد. تبعیض این‌بار نه به دلیل جنسیت، بلکه به دلیل ملیت و پیشینه‌ام اعمال می‌شد. نگاه‌های تحقیرآمیز، پیش‌داوری‌ها و انتظارات پایین بخشی از تجربه روزمره من بود.

با این حال، آموزش در تبعید به من آموخت که نابرابری جهانی است و مقاومت نیز باید فراتر از مرزها باشد. هرچند راه دشوار بود، اما دانستن این‌که هنوز می‌توانم بیاموزم، مرا به جلو می‌راند. تحصیل برای من از یک هدف شخصی به ابزاری آگاهی‌بخش تبدیل شد. امروز باور دارم که آموزش دختران افغانستان شکلی از مقاومت مدنی است؛ مقاومتی که فریاد نمی‌زند، اما ریشه‌دار است. دختری که در خانه پنهانی درس می‌خواند، خانواده‌ای که برای آموزش دخترش خطر می‌کند، و دختری که مهاجرت را به سکوت ترجیح می‌دهد، همه‌گی در یک جبهه ایستاده‌اند.

مقاومت ما سلاح ندارد، اما دانش دارد. ما شعار نمی‌دهیم، اما یاد می‌گیریم. همین «ادامه دادن»، در شرایطی که سیستم می‌خواهد ما را متوقف کند، خود یک کنش سیاسی است. آموزش، به این معنا، خط مقدم مبارزه‌ای است که جهان کمتر آن را می‌بیند.

در آغاز، مبارزه من مبارزه‌ای فردی بود: برای حق تحصیل، برای آینده‌ای که از من دریغ شده بود. اما هرچه پیش رفتم، دریافتم که این مسیر فردی نیست. هر بار که به صنف رفتم، به دخترانی فکر کردم که هنوز پشت درهای بسته مانده‌اند. هر موفقیت آموزشی با احساسی توأمان از مسوولیت و اندوه همراه بود. امروز من برای هم‌قطارانم می‌جنگم؛ برای نسلی از دختران که صدای‌شان سرکوب شده، اما خواستِ دانستن در آنان خاموش نشده است. نوشتن این مقاله نیز بخشی از همان مبارزه است: تلاشی برای رساندن صدایی که در داخل افغانستان مجال شنیده شدن ندارد.

با این حال، نکته‌ای را نباید فراموش کرد: بحران آموزش دختران مساله‌ای داخلی یا فرهنگی نیست؛ بلکه آزمونی برای وجدان جهانی است. سکوت جامعه جهانی، یا واکنش‌های صرفاً نمادین، عملاً به تداوم این وضعیت کمک کرده است. نمی‌توان از حقوق بشر سخن گفت و هم‌زمان محرومیت نیمی از جمعیت یک کشور از ابتدایی‌ترین حق‌شان را نادیده گرفت. بنابراین، حمایت از آموزش دختران افغان باید واقعی، پایدار و مبتنی بر مسوولیت باشد؛ نه صرفاً در قالب بیانیه‌ها، بلکه از طریق حمایت از ابتکارات آموزشی جایگزین و اعمال فشار مؤثر سیاسی.

من یکی از هزاران دختری هستم که برای حق تحصیل وطن را ترک کرد؛ اما میلیون‌ها دختر دیگر هنوز در انتظارند. آموزش برای ما فقط یادگیری نیست؛ راه بقا، کرامت و آینده است. آموزش دختران در افغانستان خط مقدم یک مبارزه خاموش است؛ مبارزه‌ای که اگر نادیده گرفته شود، هزینه‌اش تنها بر دوش دختران نخواهد بود، بلکه بر آینده یک ملت سنگینی خواهد کرد. من می‌نویسم، زیرا هنوز باور دارم که صدا، حتا اگر آرام باشد، می‌تواند دیوارها را ترک بردارد. ٢١ جدى ١٤٠٤ هشت صبح

No comments: