رابعه، شاعر والایی از بلخ، گهوارهی شعر و ادب است. سرودههای او، پژواک درد و رنج زنان و مردمان ستمدیده است و با هر بیت، دلها را به تپش و همدلی وا میدارد. آغاز راهش درخشان و روشن بود و کتابی از شعرهایش روشنایی دلها را دوچندان کرد، اما این روزها، کمتر فرصت دارد
تا قلم در دست گیرد، چرا که دل و جانش مصروف خدمت پزشکی و یاری زنان شهرش است
آرزوی من این است که روزی، قلمی در یک دست و فشارسنجی در دست دیگرش داشته باشد، تا هم جهان را با شعر و هنر خود روشن کند و هم زندگیها را نجات دهد. برای این شاعر عزیز، از صمیم قلب، موفقیت، آرامش و شادی بیپایان آرزو میکنم
شیرین.ن مبارز
*****
تمام قصه های تلخ و شرین
کند یلدا به کام یار دیرین
نسیم باد و باران بوی آتش
خرامان برف باریده است سنگین
*****
خبر آورده یلدا از زمستان
که رفته این خزان پشت نیستان
به یاد پیرهن های اناری
دلم گشته بهاران چون گلستان
*****
بیا یلدا که غم هایم زیاد است
دلم خونین و زخم هایم زیاد است
به یاد دفتر و دیوان مکتب
لبم زخمیست دردهایم زیاد است
رابعه ایام
No comments:
Post a Comment