او از اوایل دههٔ شصت خورشیدی وارد عرصهٔ مطبوعات شد و سالها در رسانهها و نهادهای فرهنگی کابل فعالیت کرد. با آنکه تاکنون مجموعهٔ مستقلی از اشعارش منتشر نشده، شعرهای او در قالب غزل، چهارپاره، نیمایی و سپید، حامل رنجها، امیدها و آرمانهای زن افغانستان است.
انجیلا پگاهی از بنیانگذاران خانهٔ مولانا در فرانکفورت آلمان است و در این نهاد فرهنگی نقش فعالی داشته است. او اکنون نیز در همین شهر زندگی میکند، اما شعرش هنوز در کوچههای کابل، در صدای زنان خاموش و در یلدای بلند غربت، جاری است.
پگاهی شاعری است متعهد به انسان و زن؛ صدایی رسا که درد مردمش را به شعر بدل کرده و دلهای بسیاری را با خود همراه ساخته است.
شیرین.ن مبارز
رُخم آراستم مو شانه کردم
انار دل برایت دانه کردم
شب یلدا به پیش شمع رویت
هوای سوز یک پروانه کردم
*****
گویندکه می آیی
در محفل یلدایی
این بار بگو جانا
می آیی و می پایی
یک سفره غزل دارم
با شیرینی و چایی
کنگینه ی انگور و
گلشاخه ی مینایی
ای خاتم تنهایی
نیم دگر مایی
می تابی هر آیینه
زیبا و تماشایی
بگذار شب یلدا
باشد شب رویایی
شامِ غزل و شور و...
شیدایی و زیبایی
...
عزم سفر این سو کن
با صدق به من رو کن
دفترچه ی احساسم
زیر و زبر و رو کن
سیب غزلم بو کن
در شهر هیاهو کن
با عاشق دیوانه
دیوانه شو و خو کن
در جنگ شب ای خورشید
جنگاور عاشق باش
تا لحظه ی پیروزی
لجباز و کمی شق باش
پگاهی
No comments:
Post a Comment