این روزها هرات بهمثابه یکی از شهرهای فرهنگی ـ تاریخی افغانستان، بهجای آنکه نماد ترویج آگاهی و مدنیت باشد، برای چندمین بار به صحنه نمایش وحشت علیه زنان و دختران از سوی طالبان تبدیل شده است. اقدام تازه طالبان که «زنان بدون برقع» را از ورود به شفاخانه حوزوی هرات منع میکند،
تنها یک تصمیم اداری نیست، بلکه نشانهای از تفکری است که زن را نه انسان که ابزاری برای اطاعت از مردان و نمایش قدرت مردانه میداند. بازداشت پزشکان و بیماران زن بهدلیل عدم رعایت پوشش موردنظر طالبان، نمونهای عریان از خشونت سیستماتیکی است که در بیش از چهار سال گذشته دمار از روزگار مردم، بهویژه زنان و دختران، در آورده است.در ظاهر، طالبان این محدودیتهای غیرانسانی و ظالمانه را «دستور شریعت» معرفی میکنند؛ اما هدف اصلی، فقط تحقیر زنان و دختران و حذف آنان از فضای عمومی است. طالبان از لحظه برگشت به قدرت، گامبهگام زنان را از عرصههای اجتماعی بیرون راندهاند: ابتدا مکاتب دخترانه را بستند و سپس دانشگاهها را. بعدتر هم زنان را از کار در ادارات، موسسات غیردولتی و حتا شخصی (از قبیل آرایشگاهها) منع کردند و حالا هم نوبت به شفاخانهها رسیده است که میخواهند این نهاد را نیز تبدیل به ابزار کنترل و تحقیر زنان کنند. هدف طالبان چیزی نیست جز اینکه با وضع محدودیتهای کسلکننده، پزشکان و کارمندان زن در شفاخانهها به تنگ آیند و از کار مستعفی شوند تا بهجای آنها مردان وفادار به این گروه گماشته شوند. بیماری که با درد دستوپنجه نرم میکند، وقتی بهبهانه نداشتن برقع از ورود به شفاخانه منع میشود، این دقیقاً اوج سقوط اخلاقی طالبان را به نمایش میگذارد. تحمیل رنج و مرگ بر دیگری بهنام دین، چیزی نیست جز نشانه اوج سقوط اخلاقی و پروراندن خوی سبعیت و بربریت در خود. بازداشت یک پزشک زن بهجای تقدیر از فداکاریاش، نماد این است که در تفکر طالبان، دانش، مهارت، خدمت به نیازمندان هیچ ارزشی ندارد؛ تنها چیزی که اهمیت دارد، میزان پوشیدهگی زن و اطاعت محض او از مرد است.
آنچه این روزها در هرات میگذرد، تراوش تفکری است که زن را «فتنه» میبیند؛ تفکری که زن را نه شریک زندهگی، بلکه تهدیدی برای ایمان مردان و سوقدادن آنها به منکرات میداند. در منطق طالبان، زن نباید دیده و شنیده شود، بلکه باید در خانه بماند، آن هم راموآرام، بیصدا و بیچهره. این تفکر اساساً ریشه در دین ندارد، بلکه از ذهنیت بیمار، عقبمانده و بهشدت قبیلهای طالبان بیرون میزند؛ ذهنیتی که از زن فقط اطاعت میخواهد، نه حضور موثر و معنادار در عرصههای زندهگی.
با این همه، شاید تلخترین بخش ماجرا نه فرمانها و اقدامات سرکوبگرانه طالبان، که سکوت جامعه باشد. واقعیت این است که در برابر مظالم آشکار و سیستماتیک طالبان، صدای اعتراض عمومی در افغانستان بسیار ضعیف است. شهروندان کشور بهجای آنکه در حمایت از زنان وارد عرصه شوند، با ترس و بیتفاوتی نظارهگر صحنه هستند. سکوت مردان، هرچند از سر ناامیدی یا ترس باشد، خارجیها و لابیگران طالبان، در حکم تایید ضمنی رفتار طالبان از سوی آنها، قلمداد میکنند. وقتی زنان در خیابانها بهخاطر حق کار، تحصیل، معالجه و… فریاد میزنند و مردان تنها تماشا میکنند، طالبان مطمین میشوند که میتوانند بدون هزینه به سرکوب ادامه دهند.
در سوی دیگر، جهان نیز در امتحان خود موفق نبوده است. جامعه جهانی، با همه شعارهایش درباره حقوق بشر و تساوی جنسیت، در چهار سال گذشته کاری نکرده که طالبان از نقض حقوق زنان دست بردارند. بیانیههای زیادی از سوی کشورها و نهادی معتبر بینالمللی صادر شده است، ولی فشار جدی اعمال نشده است. حتا کشورهایی که در ظاهر بابت وضعیت زنان افغانستان نگرانند، در پشت پرده با طالبان سرگرم گفتوگویند و بستر را برای میزبانی از دیپلماتهای این گروه در خاکشان هموار میکنند. برای زنان افغانستان، این بیتفاوتی جهان، سنگینتر از ستم طالبان تمام میشود.
تجربه چهار سال سلطه طالبان نشان داد که این گروه اصلاحپذیر نیست. فرمانهای محدودکننده علیه زنان، روزتاروز با شدت بیشتر صادر و اعمال میشود. اگر طالبان در نخستین ماههای بازگشتشان، هنوز قدری احتیاط را حفظ یا هم تظاهر به میانهروی میکردند، امروز دیگر هیچ نیازی به پنهانکاری نمیبینند. طالبان خود را حاکمان مطلق افغانستان میدانند و سرکوب شهروندان، بهویژه زنان و دختران، را ابزاری برای حفظ این قدرت مطلقه. برای همین، هرگونه امید به اصلاح طالبان، خیالپردازیِ بیپروا و خطرناک است. رفتار گذشته و این روزهای طالبان در هرات و دهها شهر دیگر افغانستان، سند روشن این واقعیت است که زنستیزی در تاروپود تفکر طالبانی ریشه دوانده است و جز با پایان این رژیم و ادغام آن در یک ساختار فراگیر دموکراتیک، نمیتوان به روزگار خوش زنان امیدوار بود.
کیومرث
No comments:
Post a Comment