زهره امینپور
به رژه کشیدن واژهها برای توضیح
چیستی و کیستی زن، از حوصلهی یک متن چند صفحهای خارج است، به ویژه اگر قلم را
برای نوشتن زن افغانستانی برداشت، چون در آن هنگام صدای فریاد تکتک واژهها را میتوان
شنید و غم پنهانی درون واقعیتها را میتوان حس کرد.
در واقع یک زنِ افغانستانی هرچقدر
هم که مستقل، قوی و جسور باشد و هر چقدر، خودش را بردبار و مبارز نشان بدهد، بازهم
در مقابل احساساتش سر تسلیم فرود میآورد؛ چون او را به این باور رساندهاند که
احساسات، چاشنی زن است و شالودهی او را با عواطف سرشتهاند.
او چشم به راه عشق است، یا خودش
از عصارهی وجودش عشق میورزد یا طالب عشق از جانب دیگری است تا آن را فرصتی شمرده
برای رو کردن احساسات زنانهاش. احساس وجود داشتن و دیده شدن، احساس دوست داشتن و
دوست داشته شدن، اندکترین و در عین حال اساسیترین توقعی است که یک زن
افغانستانی دارد. پرچانهگی نخواهد بود اگر ادعا شود که زن با احساساتش زنده است و
زندهگی میکند؛ او با عاطفهی ذاتیاش نفس میکشد و بر عاطفهی فراموش شده مرد
زندهگیاش نفس میدمد، غافل از آنکه جامعهی سنتمحورش، ارزشهای نامریی دیگری
را برای او رقم زده است. چنانچه زن از یک سو به دنبال پر و بال دادن به قدرت روحیاش
است و از دیگر سو، به منظور فرار از سوءاستفادههای احتمالی مردان و در مواردی
زنان، خودش را ملزم به پنهانسازی کمبودها و شاید هم نداشتههای عاطفیاش میکند.
پس میتوان اذعان کرد که زن بودن علاوه بر اینکه مسوولیتی خطیر است، میتوان آن
را نوعی هنر تلقی کرد.
زن بودن گاهی آنقدر دشوار میشود
که در بعضی مواقع حتا خود زنها نیز نمیتوانند از عهده انجامش برآیند؛ زیرا جامعه
برای زنان خط و سیر مشخصی تحت عنوان «قربانی» کشیده است. حالا که دست به قلم بردهام
تا بیندیشم و بنویسم، درک کردم که نوشتن در مورد این جنس تنها، مسوولیتی بس ثقیل
است. مگر ممکن است بتوان در مورد موجودی نوشت که سالها است هویت فردیاش در زیر
خروارها خاکِ سنت و ارزش دروغین دفن شده است؟ موجودی که همواره جامعه خودخواهانه
هویت جنسیاش را تعیین کرده است. با نوشتن در مورد زنی که خود و آرزوهایش را
خواسته و ناخواسته، دانسته و ندانسته، با رضایت یا بیرضایت، قربانی خانواده کرده
است، چقدر میتوان ادای دِین کرد؟ حتا اگر در مورد زن تابوشکن و سنتشکنی بنویسم
که جامعه امروزی لقب زن مدرن و یا زن قوی به او داده است، با آن هم شاید در هنگام
بازی با لغات، ناخواسته فداکاریاش نادیده گرفته شود.
به گمانم چنین باید آغاز کرد:
یک زن خوب، یک زن فداکار، یک زن
جامعهپسند، وقتی عاشق است باید تظاهر کند که عاشق نیست و وقتی عاشق نیست، باید
تظاهر به عشق کند. او باید غم و غصهاش را
لبخند بزند و تنهایی و دردش را زیر نقاب رضایت پنهان کند. انگار او زاده
شده است تا پنهان باشد....
به کرات دیدهایم زنانی را که حتا
از دید خود نیز پنهان ماندهاند و خودشان را ندیدهاند و نتوانستهاند ببینند.
کتمان چرا؟ اجازه نداشتند دیده شوند. مبالغه نخواهد بود اگر ادعا کنیم در جامعه
ما، دو واژه «زن» و «پنهان» با هم یکی شده است. انگار زن محکوم به پنهان شدن است
تا جنس برتر خطاب شده به بلوغ فکری و روحی خود برسد. باید پنهان باشد تا دیگران به
دام گناه نیفتند. بر او تحمیل شده است که پنهان بودنش نوعی دیگر از فداکاری زنانهاش
است. محو شدن او در جامعه، سپری برای جلوگیری از فروپاشی آبروی تجویزی خانواده و
شاید هم آبروی جامعهاش است. او را به یقین رساندهاند که سیلی مختص سرخ نگه داشتن
رخسار او و همجنسهایش است و سکوت در برابر هر درشتی جزء بایدهای او. او را به
باور رساندهاند که اگر غذای شوهر و فرزندانش دیر آماده شود، لباسشان دیر شسته
شود، اتاق دیرتر جاروب شود، مادر، زن و همسر خوبی نخواهد بود.
به راستی چرا؟ چرا یک زن باید اینگونه
زن باشد؟ آیا او از بدو تولد زن است؟ صحیحتر خواهد بود که پرسیده شود آیا او زن
زاده شده است؟
آیا زن افغانستانی، زن بودنش را به
اشتباه از مادرش آموخته است؟ و مادرش به اشتباه از مادر خود آموخته است؟ به راستی
زن بودن را چه کسی به او آموخت؟ و یا واضحتر بنویسم، قربانی بودنش را چه کسی به
او آموخت؟
اصلا چه فرقی میکند که او زن
بودن و قربانی بودن را از چه کسی، از کجا و چگونه آموخته است! مساله این است که یک
زن چرا باید قربانی باشد؟ چرا باید خود را قربانی کند؟ اگر زن قربانی، قوی شود، چه
میشود؟ آیا با سنگین شدن کفهی قدرتش، کفهی عواطف و احساسات مادرانهاش سبک میشود؟
و تا هزار بشمارید، سوالات بیپاسخی است که فقط شهامت زنانه قادر به پاسخ آنها است.
زنان/زنی که کتاب زندهگیاش را
نوشت و خودش را قهرمان زندهگیاش ساخت، چنین میاندیشید:
من یک زن هستم، زنی که درسهای
مادر را به درستی نیاموخته است. شاید بهتر باشد که بگویم شاگرد خوبی برای معلم
زندهگیام که همانا مادرم بود، نبودم. چون فکر میکردم زنانهگیها و مادرانهگیهای
مادرم او را در صف قربانیان قرار داده است. بنابراین تلاش نمودم تا از این صف
بیرون آیم و قوی باشم و زنجیر قربانی شدنها را بگسلم. برای رسیدن به این سراب
زندهگی در خیال خودم تلاش نمودم، قوی شدم و با ناملایمات زندهگی و جامعهام
پیکار نمودم. مبارزه را آموختم و از نبرد نهراسیدم. تجربه کردم که زن بودن دشوار است و زنی قوی شدن دشوارتر!
دانستم در جامعهای که مردان و در
مواردی زناش نیز، چشم بر من و تواناییهایم بستهاند، قوی شدن و قوی ماندن درد
است. شاید هم درستش این باشد که قوی بودن درد دارد. هزینهای که زن قوی میپردازد،
بیش و بیشتر از هزینهای است که زن قربانی میپردازد؛ زیرا رگرگ وجودش با زخم
زبانها، زخمی شده است، بر پشتش بار سنگین نگاههای نامهربان را حمل میکند و مسیر
حرکتش آکنده از خارهایی است که جامعه از بهر او کاشته است؛ اما غافل از آنکه او
حالا هم درد را آموخته و هم درمان را !
زن قوی در واقع مادر تغییر است که
اجازه نمیدهد احساسات و عواطف زنانه و مادرانهاش محض با پختوپز، خانهنشینی و
سازگاری با درشتیها و مشکلات زندهگی تعریف و تحریف شود. او همان مادر تغییر است
که انتظار معجزه را نمیکشد، بلکه خود، معجزه زندهگیاش میشود و بیاعتنا به
هیاهوی درون جامعه تقلا میکند تا نوعی دیگر از خودگذشتهگی زنانه را به نمایش
بگذارد. نمایش مادرانه مادر مدرن، مردان را به تندخویی بیشتری در برابر او وا میدارد
و او به درستی آگاه است که در عقب نقابهای تحسینی و تمجیدی مردانه، دنیایی از بیباوریها
و سوءظن نهفته است؛ اما همچنان خط بطلانی بر ناملایمتیها، نادیده گرفته شدنها
و بیباوریها میکشد ودر تقلای آموزش زن قوی به دخترش است. او به دخترش میآموزاند
که هرچند زن قوی، قربانیتر از زن قربانی است، ولی او قهرمانی است که با پروبال
دادن به عواطفش، آرزوهای خود را به سرمنزل مقصود میرساند؛ زیرا او با صدای بلند
به آرزوهایش فکر میکند تا نوای گوشنواز و التیامبخش پیروزیاش، زنگ هشدار و
بیداری برای زنان آگاه ولی خاموش دیارش باشد تا بدانها بباوراند که بدون قربانی
کردن خود و آرمانهایشان، میشود هم زن بود و هم مادر!
تقدیم به مادرم که طریقهی زنانهگی
و مادریاش مرا وادار کرد نوعی دیگر از زنانهگی را به تصویر بکشم و تقدیم به
یگانه دخترم که امیدوارم طریقهی زنانهگی و مادری من، به او بیاموزاند تا از
موانع زندهگی پلی بسازد از جنس قدرت و توانایی برای رسیدن به معنای واقعی زن،
مادر، همسر و.....

No comments:
Post a Comment