آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Wednesday, June 24, 2020

گفت و شنید شیرین نظیری با نیلاب سلام نویسنده کتاب"خواب های سی ساله"


زاده اپریل ۱۹۷۶ درشهرکابل دریک خانوادۀ روشنفکربه دنیا آمدم. دانش آموز دبستان کامدیش و سپس دبیرستان ابوالقاسم فردوسی شدم. در سال ۱۹۹۲ با درگیری جنگ های داخلی همراه با خانواده ناگزیربه ترک زادگاه گشته درشهرهامبورگ مسکن گزیدم.
 
                                                                                                                           رشته تجارت را درکالج شهرهامبورگ موفقانه به پایان رسانده تحصیل عالی را درهمین رشته درشهراشپرینگی (هانوور) پی گرفته موفق به اخذ دیپلوم گشتم.از آن زمان در شرکت های گونه گون آلمانی بحیث سرپرست بخش خرید و فروش مال کارمی نمایم.

پرسش؛ با توجه به اینکه کهنه گرایی مانند ابرسیاه برشانه های زن و مرد افغانستان نشسته ومسبب تأثیرمنفی برچپیره ی ما شده است. چگونه می توان با این پدیده زشت مبارزه کرد وتغییرمثبتی به میان آورد؟

درود بر شما و خواننده گان خوب این گفت وشنید. به نظرم عقب گرایان تنها طالبان، مجاهدان و آخوندان نیستند. یک شمار قلم بدستان و تیوری پردازان نیز تاکنون نتوانسته اند خویش را از بند عقبگرایی برهانند. آنانی که توانمندی سمت و سو دادن مردم را دارند ـ موازیانه با سیاسیون ـ  نویسنده گان، شاعران و هنرمندان اند که می توانند با سخن و هنر شان طیف کلان مردم را به سوی مبارزه با تاریک اندیشی سوق بدهند. و عقبگرایان تنها در سرزمین مان و کشورهای همجوار با آن نمی زیند. نیز در اروپا و امریکا به سرمی برند. کهنه گرایی در حجاب پوشی و نوگرایی درمینی ژوپ پوشی نمی چکد. استند مردان و زنانی مدرن نمایی که از آموزش و دانش فاصله دارند ومهمتر اینکه فاصله می جویند. استند روحانیون روشنفکری که برای رسیدن به یک دنیای بهتر و روشن کار می کنند. مبارزه با عقب گرایی ـ تاریک اندیشی بایستی درسمت های فراوان و شکل های گونه گون آغاز یافته جریان بیابد. اگر بگوییم هر که بایستی از خویش بی آغازد تا وارد کارزار گشته بتواند، خیلی دقیق نیست. زیرا این سخن از سوی بیشترینان به زبان رانده و درعمل رد می گردد.                                                                         

اما به گونۀ نمونه شوراهای فرهنگی می توانند تحت برنامه های مشخص، سمینارها و نشست های کاری برای بالا بردن سطح آگاهی زنان و مردان را پیریزی و سازماندهی نموده به مرور از حلقه های خورد به حلقه های کلانش گسترش بدهند. روزنامه نگاران و نویسنده گان می توانند اندیشه های عقبگرایانه را به چالش کشیده، کاویده و رد بکنند. نیز ادبیات تحقیقی در وابستگی نقش بسزا بازی می کند.                                                                                                    

پرسش؛ درکشورما ازهمان اوان کودکی تفکيک جنسيتی بوجود می آید. مادران وپدران با کودکان نوزاد (دختروپسر) رفتاروکردار دوگونه دارند. آیا این تفکیک سبب برترشمردن و قدرت مند ساختن مردان دربرابر زنان نمی گردد؟                             

پاسخ ـ بیگمان چنین است. بنای نابرابری جنسیتی از اوان در پندارها نهاده می شود. در پیرامون این معضله یعنی اینکه در افغانستان و کشورهایی که به صورت نسبی با کشور ما سزاوار مقایسه اند، خانواده، مکتب و فروگیرنده گان نقش کلیدی بازی می کنند. برتری جویی ذاتی نیست بلکه کسب می شود.بیایید بنگریم، این گونۀ برداشت و رفتار مادران و پدران ریشه در کجا دارد؟ باور خانواده ها متاثر از جامعه است. وقتی جامعه دست پروردۀ حاکمیت های جابر وعقب گرا بوده ومستبدان برای بلند بردن سطح آگاهی مردم کاری نکرده که جهش توده ها برای فراگیری دانش را به بن بست مواجه کرده اند، پروسه دشوارتر و درازتر از آنچه است، می گردد. منظور من نه انجام کارهای نمایشی بخاطر ازمیان برداشتن تفکیک جنسیتی است بلکه کارهای بنیادی و اثر گزار می دانیم که تفکیک جنسی تفاوت های بیولوژیکی میان زن و مرد را مشخص می نماید و تفکیک جنسیتی تبعیض گریست یعنی برازندگی های انسانی زن را زیر سوال می برد. وقتی در یک جامعه عقب مانده به کودکان پسر به چشم برتر از کودکان دختر نگریسته شود و آنان به مرور توجه بیشتر و بهتر بیابند، پسران حس برتری جویی می یابند. "برتر بودن" در فضای مکتب، دانشگاه و کار تقویت می یابد و گاهی که سیاست نیز پشتیبان این ادعای ناروا میگردد، روشنست، مردان "قدرت" شانرا به نمایش می گذارند.چشم داشت نه از لایه ي بی سواد بلکه از آنانیست که به خوبی از عهدۀ شناسایی و تحلیل خیلی از مسایل در پرتو حق و خرد بر می آیند اما می خواهند هر آنچه به حق انسانی و شهروندی زن برمی گردد را به راحتی فراموش کرده غیر مسوولانه برخورد نمایند. بعد دیگر معضله را نباید از دیده به دور گذاشت. پدران و مادران با به دنیا آمدن فرزند پسر شادمان می شوند زیرا طبق آموزش های ابتدایی پسران نان آوران خانه می شوند. دختران به خانه شوهر می روند ولی پسران همسر به خانه می آورند. به همین سبب معمولن می گویند دختر مال بیگانه است. به ویژه در خانواده های فقیر شرایط اقتصادی برای ارتکاب خشونت بر زن مساله کلیدیست. همچنان پسران در کشور به شدت مذهبی وسنتی مانند افغانستان از رنج هایی که فراراه دختران قرارمی گیرند،تاجایی درامان اند.                                                                                                 

پرسش؛ حدودی دو دهه از ثبت ۲۵ نوامبر به عنوان روز جهانی مبارزه عليه خشونت بر زنان مي گذرد، دولت ها وسازمان های بين المللی اين پديده را به عنوان مساله ای مهم واساسی درنظرگرفته وپيشگيري های لازم را تاحدی هم انجام داده اند.با اين حال هم کماکان شاهد گسترش آماراين نوع خشونت ها درسطح جهان استيم.شما علت آن رادرچه می بينيد؟                

پاسخ:ـ آمارنشان می دهند که خشونت بر زن در لایه های پایینی جامعه نسبت به لایه های بالایی بیشتر است.

وقتی می بینیم، تنها در آلمان در دو سال فرجامین سرمایه ،سرمایه داران دو خانه یی بلند رفته و همزمان شمار خانواده های نادار رو به افزونست، نگرش ژرف به کار داریم تا این دوران ـ حرکت در دایرۀ شیطانی را نگریسته بتوانیم. ثروتمندان ثروتمندتر می شوند و ناداران نادارتر. لایۀ میانه در نابودیست. روشنست که به ویژه در کشورهای در گیر جنگ نخستین قربانیان کودکان و زنان اند و می دانیم دنیایی که در نگاه کسانی زیباترین می نماید، چنین نیست. جهان ما زشت است و غیر انسانی. در کشورهای جنوب زنان برای به دست آوردن یک لقمه نان برای خانواده تن به خشونت های گونه گون ازآن شمارخشونت جنسی میدهند. چنانچه بیشترین قربانیان تجارت آدم زنان وکودکان اند. اینهمه از تولیدات نظام سرمایه داریست. سرمایه داریی که دیوانه وارعنان جهان یک قطبی رابه دست گرفته ومی کشاند گیتی رابه جایی که درآنجا نابرابری،خشونت وجنایت حکم می راند.

 پرسش؛ برای نخستین بار,یک دادگاه بین‌المللی که درسال ٢٠٠٠،ازسوی شورای امنيت سازمان ملل متحد تأسيس گرديد. استثمار جنسی زنان، ازجمله "ازدواج اجباری" را جنایتی علیه بشریت دانست و مجازات زندان برای آن تعیین کرد.بدبختانه درکشورما هرروزدختران درتحت فشاروشکنجه قرارمی گیرند واجبارا به این گونه ازدواج تن در
می دهند چرا عاملین آن دست کم مورد بازپرس قرارنمی گیرند؟
                                                                                                                

پاسخ:ـ در افغانستان ازدواج اجباری و ازدواج دختران خرد سال طبق قانون جرم به حساب می رود. این درست است. در جامعه اما به آن به چشم امر طبیعی می بینند. نیز از نگاه سیستم حقوقی جدی و سزاوار مجازاتش نمی پندارند. یکی تصویب قانون است. دیگر اجرای قانون. وقتی شمار زیاد مقام های قوه های سه گانه ـ مقننه، اجراییه و عدلیه با عاملین همدست و یا بدتر اینکه خود مفعول اند قانون از سوی کی تطبیق شود؟ تعدادی از آنان خود از نقض کننده گان قانون اند. از سوی دیگر در افغانستان خانواده ها برای به شوهر دادن دختران تصمیم می گیرند. هنوزدر استان ها/ولایت ها بزرگان قوم و قبیله فیصله فرجامین را درمسایل سرنوشتساز می نمایند. این "بزرگان" را نمی شود تحت نظام حاکم در کشور مورد بازپرس قرار دارد. فیصله آنان در منطقه ها شان حکم دادگاه را دارد.

 

پرسش؛ آيا می توان خشونت را یک امری مردانه تلقی کرد يا زنان هم در اين بخش فعالانه عمل مي کنند؟

پاسخ: وقتی تاریخ می خوانیم به این می رسیم که  خشونت چهرۀ مردانه دارد. روانشناختی مردان نیزهمین امر را می رساند. خشونت در جوامع مردسالار بیشتر رقم خورده است. گفته آمدیم که در جوامع مردسالار مردان از کودکی به حس برتر بودن از سوی خانواده، جامعه و فروگیرنده گان می رسند و این حس از سوی حاکمیت های آنجاها قویتر می شود. اگر ازاین هم عقب تر برویم می نگریم که آدم موجود خشن است. و وقتی به مبدا برگردیم طبیعت را خشن می یابیم. ولی بایستی ازاین درگیری بی نتیجه خویش را وارهانید و به حیث یک انسان مدرن ( با حفظ ارزش های انسانی که مدرنیته فرو ش نپاشیده. زیرا تمامی بعدهای مدرنیته سزاوار پذیرش نبوده دامنه ش ازبحث ما فراتر می رود ) زیست و به دیگران نیز فرصت زیستن را داد؛ تالورانس داشت؛ رنگارگی ها را تمکین کرد و همزمان در برابر انسان ستیزی ها و فرهنگ ستیزی ها بی اعتنا نماند. پس به این مهم که خشونت با تمامی زشتیش مردانه و زنانه ندارد زیرا آدمان این خشونت را در طبیعت خویش دارند، می رسیم. بایستی با کار روی خویشتن بعد منطقی را قوی ساخته به بعد احساساتی نه گفت.واما خشونت زنان در برابر زنان ریشه در خصلت های به اصطلاح زنانه دارد که به حسادت برمی گردد. زنان ناآگاه در برابر زنان دیگر حسادت می ورزند که آن می تواند به خشونت مبدل گردد. نکته دیگر بسته به انگاره، ابزاری شدن زنان به گونه نمونه در جوامع عربی و ایران است. شماری از زنان زیر پوشش حکومت اسلامی و نظام اخوندی زنان دیگر را به بهانه "بی حجابی" روی جاده ها به شلاق می بندند و در زندانها مورد شکنجه قرار می دهند. در اینجا خشونت چهرۀ سیاسی به خود می گیرد و زنان وسیله ابزاری قدرتهای مرتجع می شوند.

پرسش؛ موثریت خانه‌های امن را برای پناه دادن زنان و دختران خشونت دیده ، رانده‌ شده یا فراری چگونه می دانید؟

پاسخ: قرار پی گرفتگی های من وضعیت خانه های امن در کشور وحشتناک، تاسف بار و تاثر برانگیز است. راپورتاژی از خانۀ امنی دیدم. به یک ساختمان با اتاق های معدود انبوه زن پناه آورده بود. خانه در وضعیت بد بهداشتی قرار داشت و زنان شاکی از رفتار خشونت بارمسوولان آن خانه بودند. تاثر زمانی به اوج می رسید که زنان خانۀ امن را به خانه های خویش ترجیح داده بودند. جای گمانه زنی نیست که زنان در خانه هاشان با خشونت روانی و فزیکی رو به رو بوده برتر دانسته اند درچنان خانه ی امنی بزیند. در حالی که به سر بردن در خانۀ امن بودو باش موقتی را می رساند تا زمانیکه به دشواری های زنان رسیدگی صورت بگیرد یعنی خانه امن وظیفۀ عبوردادن را دارد.  در خانه های امن طبق گزارش ها دشواری های زنان بیشتر گشته بودند. از موثریت خانۀ امن گاهی میتوان سخن گفت که دشواری ها را حل کرده در یک فضای سالم اخلاقی و بهداشتی حتا زمینۀ توضیح موقعیت زنان از سوی کارشناسان را میسر نموده وظیفه آگاهی رسانی را به دوش بگیرد.

پرسش؛ ازآنجای که شما یک مهاجراستید. خشونت ناموسی ونبرد قدرت را درخانواده های مهاجرین افغانستانی چه گونه می بینید؟ آیا قتل های ناموسی در واپسین ماه ها در اروپا کاهش یافته ویا رو به افزایش است؟

پاسخ:ـ  اجازه بدهید، پیش از پرداختن به پرسش شما بر این مفهوم مکث نمایم. "ناموس" یک مفهوم جهانی نیست بلکه تنها در فلسفۀ اخلاقی جوامع مرد سالار مطرح شده است. ناموس داری چیزیست در حد غیرتداری. به باور نظریه پردازان مفاهیمی چون "ناموس"، " غیرت" و امثالهم نه مفاهیم ساده بلکه بیانگر زن ستیزی هاست. زنان حتا به جرم تن ندادن به ازدواج اجباری محکوم به نابودی می گردند. اگر قرار باشد، ناموس معنا بیابد، چرا مردان باید از آن مبرا باشند؟ اما واقعیت اینست مفاهیمی که در جوامع مرد سالارانه زبان زد دارند، به سرکوبی زن می انجامند. خوبست در این مفهوم ژرف گردیم. چرا مردان به زن خویش به چشم ناموس یعنی ملکیت می بینند؟ مرد به زن در چنین مورد نه به چشم همسر بلکه ابزار می بیند زیرا طبق قوانین شرعی اسلامی وقتی زن به نکاح مرد در می آید، برای زن مهریه تعیین می گردد. این مالک بودن مرد را شکل شرعی می دهد. زیر حس ملکیت پرستی در صورت تجاوز به مالکیت حس دفاع برانگیخته می شود. مرد به خویش حق میدهد از ملکیتش دفاع بکند. مردانی که چنین فکر می کنند خشونت را در افکار شان زاییده و پروریده تنها فرصت مناسب به کار دارند تا فزیکی به تماشایش بگذارند. وحشتناک تر اینکه این جنایت با همکاری زنان خانواده صورت می گیرد. زیرا همکاری نکردن زنان خانواده شریک بودن در جرم معنا میدهد. قتل های ناموسی تنها به خانواده برنمی گردند بلکه به ناسیونالیسم وابسته اند. در اروپا قتل های ناموسی رو به افزونست. شماری از آنها در رسانه ها بازمیتابند. قتل های ناموسی در اروپا بیشتر در خانواده های شرقی رقم زده می شوند. با تاسف بیشتردر میان افغان ها، ایرانی ها و ترک ها.

درپایان اگر پیام ویژه ی به زنان افغانستان داشته باشید، بفرمایید

رعد نور در آسمان سیاه، روزنه یی از میان ابرها به سوی مان می گشاید. از روزنه امید می درخشد. امید بدون مبارزه و تلاش معنا ندارد. امید جرقه ییست.با این تفاوت که میتواند آنجا بماند وهمچنان بدرخشد، اگر در پرتو آن خویشتن را به بیداری نرسانیم. بیداری آغازگریست. بیداری گام برداشتن و به خشونت ـ به ظلمت نه گفتن است. بیداری فریاد کردن است ودست کمک دراز کردن. کمک خواهی یعنی ازسایه عبور کردن و کمک کردن یعنی روشنا برافروختن.با این پیام به زنان دلیر افغانستان ازسایت روشنگرآوای زنان افغانستان وازشمابانوشیرین نظیری گران ارج سپاسگزار برای کار وتلاش ارزندۀ تان استم.

No comments: