سلیمان راوش قرن هاست که شیخکان مزدور مذهب از واقعیت های قانومند،عینی ومنطقیی رابطه، احساس و عواطف انسانی کاذبانه تعریف نموده و و کمپیرکان و پیرگان که عنصر لذت در وجود شان مرده است زیر پردۀ عرفان و تصوف و یا با بیان اینکه ( عشق چیزی دیگریست) حقیقت را پنهان داشته اند.
خواستم با این
نوشته پرده از چهره قبیح آنها بردارم و حقیقت را نمایان سازم تا دانسته شود که عشق
چیست، ازدواج کدام است و دوستی در کدام مرحله نسج و نضج پیدا می کند.
عشق چیست؟ این واژه حتی در لغتنامه
هاهم تقلیدی معنی گردید.و ریشه یابی درست نگردیده است. گذشته از معنی نفس واژه از
عشق تعریف های گوناگون نیز به عمل آمده است که کاملاً ضد و نقیض است و بیشتر دین
باورانه.
عشق چیست؟ عشق پسندیدن و خواستن است و بس. این واژه «عشق» در دری «اِشق» تلفظ میشود و ریشه در گویش بلخی (اوستایی) دارد. پژوهش های اخیر که به عمل آمده در یکی از آن محمد حیدری ملایری از قول داتار می نویسد : « داتار امیدوار است که این نوشته انگیزهیی باشد برای جستجوهای بیشتر دربارۀ این واژه و دیگر واژههای کمشناختۀ زبان فارسی، تا فارسیزبانان زبان خویش را بهتر بشناسند و به ارزشها و توانمندیهای والای آن پی ببرند.
عشق چیست؟ عشق پسندیدن و خواستن است و بس. این واژه «عشق» در دری «اِشق» تلفظ میشود و ریشه در گویش بلخی (اوستایی) دارد. پژوهش های اخیر که به عمل آمده در یکی از آن محمد حیدری ملایری از قول داتار می نویسد : « داتار امیدوار است که این نوشته انگیزهیی باشد برای جستجوهای بیشتر دربارۀ این واژه و دیگر واژههای کمشناختۀ زبان فارسی، تا فارسیزبانان زبان خویش را بهتر بشناسند و به ارزشها و توانمندیهای والای آن پی ببرند.
نویسنده بر این باور است که «عشق» میتواند
با واژۀ اوستایی -iš به معنای ِ «خواستن، میل داشتن، آرزو کردن،
جستوجو کردن» پیوند داشته باشد، که دارای جدا شدههای زیر است:
-aēša
«آرزو، خواست، جستوجو»؛ išaiti «میخواهد، آرزو
میکند»؛ -išta «خواسته، محبوب»؛
-išti «آرزو، مقصود». همچنین پیشنهاد میکند که
واژۀ عشق از اوستایی -iška یا چیزی همانند آن
ریشه میگیرد. پسوند ka- در پایین بازنموده
خواهد شد.
واژۀ اوستایی -iš همریشه است با سنسکریت -eṣ «آرزو کردن، خواستن، جُستن»؛ -icchā «آرزو، خواست، خواهش»؛ icchati «میخواهد، آرزو میکند»؛ -iṣta «خواسته، محبوب»؛ -iṣti «خواست، جستجو»؛ واژۀ ِ زبان ِ پالی -icchaka «خواهان، آرزومند. همچنان یک پژوهش دیگر نشان می دهد که برخی در سایر زبان های که ریشه در زبان هند و اروپایی دارند واژۀ خواستن و یا پسندیدن و آرزو کردن از همین واژۀ بلخی یا اوستایی گرفته شده است چنانکه می نویسند:
واژه ی "عشق" از -iška اوستایی به معنی خواست، خواهش، میل ریشه میگیرد که آن نیز با واژهی اوستایی -iš به معنای "خواستن، میل داشتن، آرزو کردن، جستجو کردن" پیوند دارد.
واژهی اوستایی -iš دارای جدا شدهها ( مشتقات) زیر است :
: -aēša آرزو، خواست، جستجو išaiti : میخواهد، آرزو میکند، -išta : خواسته، محبوب، -išti : آرزو، مقصود
پسوند ka- نیز که در -iška اوستایی وجود دارد کاربرد بسیار دارد و برای نمونه در واژههای زیر دیده میشود: mahrka مرگ
-araska رشک، حسد-aδka جامه، ردا، روپوش -huška خشک -drafška درفش
واژهی اوستایی -iš هم ریشه است با :
در سنسکریت : -eṣ آرزو کردن، خواستن، جُستن -icchā آرزو، خواست، خواهش icchati میخواهد، آرزو میکند -iṣta خواسته، محبوب -iṣti خواست، جستجو
در ِ زبان پالی : -icchaka خواهان، آرزومند
همچنین، به گواهی شادروان فرهوشی، این واژه در فارسی ِ میانه به شکلِ išt به معنی خواهش، میل، ثروت، خواسته و مال باز مانده است.
در اسلاوی کهن کلیسایی isko, išto جستجو کردن، خواستن؛ iska آرزو
در روسی iskat جستجو کردن، جُستن .
بدین پایه عشق جز پسندیدن و خواستن نیست. اینجا برای اثبات ادعای خود از نظریه پردازی می گذریم وکنش ها و رفتارهای عینی روزمره را گواه می آوریم. بدینگونه:
وقتی پسر دختری را می بینید یا دختر پسری را. زیبایی چهره، قامت و حرکاتش طرف توجه او قرار می گیرد و در ذهنش نقش می بندند. شاید چند مرتبۀ تجدید دیدار نماید وپیگیری کردار. با این حال سرانجام عاشق می شود یعنی می پسندد و او را می خواهد و آرزو می کند. حالا اگر در راه خواست و آرزویش سد و مانع وجود نداشته باشد، تا زمان به آغوش کشیدن قامت عشق یا آرزویش به خیال انگیزها و ستایش عشق خود می پردازد و بند بند وجود عشق را نماز می کند. اما اگر بند و مانع پیش آمد ، فریاد، ناله ، زاری، شکایت و حکایت های درد وهجران سرداده می شود که این هردو پیشآمد را میتوان به نام چگونگی { عاشقانه ها} یا عاشقانه ها یاد نمود.
واژۀ اوستایی -iš همریشه است با سنسکریت -eṣ «آرزو کردن، خواستن، جُستن»؛ -icchā «آرزو، خواست، خواهش»؛ icchati «میخواهد، آرزو میکند»؛ -iṣta «خواسته، محبوب»؛ -iṣti «خواست، جستجو»؛ واژۀ ِ زبان ِ پالی -icchaka «خواهان، آرزومند. همچنان یک پژوهش دیگر نشان می دهد که برخی در سایر زبان های که ریشه در زبان هند و اروپایی دارند واژۀ خواستن و یا پسندیدن و آرزو کردن از همین واژۀ بلخی یا اوستایی گرفته شده است چنانکه می نویسند:
واژه ی "عشق" از -iška اوستایی به معنی خواست، خواهش، میل ریشه میگیرد که آن نیز با واژهی اوستایی -iš به معنای "خواستن، میل داشتن، آرزو کردن، جستجو کردن" پیوند دارد.
واژهی اوستایی -iš دارای جدا شدهها ( مشتقات) زیر است :
: -aēša آرزو، خواست، جستجو išaiti : میخواهد، آرزو میکند، -išta : خواسته، محبوب، -išti : آرزو، مقصود
پسوند ka- نیز که در -iška اوستایی وجود دارد کاربرد بسیار دارد و برای نمونه در واژههای زیر دیده میشود: mahrka مرگ
-araska رشک، حسد-aδka جامه، ردا، روپوش -huška خشک -drafška درفش
واژهی اوستایی -iš هم ریشه است با :
در سنسکریت : -eṣ آرزو کردن، خواستن، جُستن -icchā آرزو، خواست، خواهش icchati میخواهد، آرزو میکند -iṣta خواسته، محبوب -iṣti خواست، جستجو
در ِ زبان پالی : -icchaka خواهان، آرزومند
همچنین، به گواهی شادروان فرهوشی، این واژه در فارسی ِ میانه به شکلِ išt به معنی خواهش، میل، ثروت، خواسته و مال باز مانده است.
در اسلاوی کهن کلیسایی isko, išto جستجو کردن، خواستن؛ iska آرزو
در روسی iskat جستجو کردن، جُستن .
بدین پایه عشق جز پسندیدن و خواستن نیست. اینجا برای اثبات ادعای خود از نظریه پردازی می گذریم وکنش ها و رفتارهای عینی روزمره را گواه می آوریم. بدینگونه:
وقتی پسر دختری را می بینید یا دختر پسری را. زیبایی چهره، قامت و حرکاتش طرف توجه او قرار می گیرد و در ذهنش نقش می بندند. شاید چند مرتبۀ تجدید دیدار نماید وپیگیری کردار. با این حال سرانجام عاشق می شود یعنی می پسندد و او را می خواهد و آرزو می کند. حالا اگر در راه خواست و آرزویش سد و مانع وجود نداشته باشد، تا زمان به آغوش کشیدن قامت عشق یا آرزویش به خیال انگیزها و ستایش عشق خود می پردازد و بند بند وجود عشق را نماز می کند. اما اگر بند و مانع پیش آمد ، فریاد، ناله ، زاری، شکایت و حکایت های درد وهجران سرداده می شود که این هردو پیشآمد را میتوان به نام چگونگی { عاشقانه ها} یا عاشقانه ها یاد نمود.
ادامه دارد
No comments:
Post a Comment