آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Wednesday, October 17, 2018

علی‌رغم نارسایی‌ها درانتخابات شرکت کنیم


رنگین دادفر سپنتا                       
شنبه، بیست‌وهشتم میزان، یک روز مهم در کشور ما است. با همه نگرانی‌های بر حق و یأس و حرمان‌ها، بهتر است در این روز به پای صندوق‌ها رفت و رای داد.


مشارکت در انتخابات یکی از زمینه‌های مهم سهم‌گیری مردم در فرآیندهای سیاسی و یکی از کارا‌ترین بسترها برای حضور شهروندان در دموکراسی تمثیلی است. درست است که انتخابات با همه جایگاه و اهمیتی که دارد به تنهایی به معنای دموکراسی نیست. اما مشارکت در آن حتا اگر به منظور انتخاب نکردن هم باشد، نشانی از سیاسی بودن شهروندان و دلبستگی آن‌ها برای مشارکت در امر تصمیم‌گیری بر سرنوشت خودشان است.
تجربه انتخابات در افغانستان، با این که از میانه‌های قرن گذشته شروع شده است، عمر کوتاهی دارد. حکومت‌ها پیوسته در پی‌ آن بودند تا از برگزاری انتخابات جلوگیری کنند یا با وجود برگزاری انتخابات، همواره جعل و تقلب به درجه‌های گوناگون همراه آن بوده است. عدم تداوم در روند دموکراسی و نهادینه‌‌نشدن فرهنگ مردم‌گرایی و مردم‌باوری در این دیار از مشکلات پایدار اند. روندهای انتخاباتی مصدوم و معیوبیت سیاسی نهادهای انتخاباتی و مهم‌تر از آن کارایی ساختارها و روابط پدرسالارانه و قبیله‌ای در پایدارسازی وفاداری‌های غیر دموکراتیک از جمله موانع جا افتاده و مدام بر سر راه انتخابات بوده‌اند.
ادامه چهل سال جنگ بی‌دادگرانه موجب تبلور فرهنگی شده است که یکی از عناصر استوار آن را ترس از فردا و بی‌اعتمادی به هم‌نوعان و همبستگی‌گریزی در بخش‌هایی از جامعه می‌سازد. چنین حرمان‌های موجب شده‌اند تا انسان‌ها به حوزه‌های آشنا مانند، نژاد و منطقه پناه ببرند و هم به پروژه‌های مبتنی بر همبستگی میان‌انسانی بر بنیاد برابری، آزادی و خواهری و برادری کم‌تر باور کنند. شکست چنین پروژه‌هایی در گستره‌ی جهانی نیز در فراگیر شدن این فضا کمک فراوان کرده است.
استبدادخویی و تمکین به قهر و تفکیک زشتی‌ها و بیدادگری‌ها به «خودی» و «بیگانه» و همراهی و همرأیی با بیدادگرانی که «خودی» پنداشته می‌شوند، امر روزمره شده‌اند. حتا در مواردی برخی‌ها به ادبیات ترقی‌خواهانه نیز برای توضیح و توجیه چنین امر ناپسندی توسل می‌جویند.
حاکمان افغانستان در سال‌های پسین با وقاحت بی‌مانند و کم‌نظیری دروغ و ریا را نظام‌مند ساخته به فلسفه و ارزش اعتقادی تبدیل کرده‌اند و آن را کماکان اشاعه می‌دهند. این امر با آمد‌آمد انتخابات به امر عادی و الزامی بدل می‌شود. در انتخابات‌های گذشته در کشور ما گردن‌ها و انگشت‌های مردم به جرم کارگیری از حق شهروندی‌شان، بریده شدند اما حاکمان هم‌چنان به سازمان‌دهی جعل و دروغ ادامه دادند. انتخابات به کمک و در نتیجه سازمان‌دهی دولتی و نهادهای انتخاباتی بر بنیاد پالیسی‌های استراتژیسین‌های ملی و بین‌المللی جعل و تقلب مهندسی شدند. همه‌گان می‌دانستند که در برخی از انتخابات‌های گذشته میان آنچه که به صندوق‌ها ریخته شدند و آنچه که از صندوق‌ها برون کشیده شدند، فاصله‌ها بود. شواهد فراوانی نشان می‌دهند که شبکه‌های تقلب از آنچه بر سر روند دموکراسی و در نهایت بر مردم ما گذشت نه تنها درس نگرفته‌اند بلکه بیشتر از هر زمانی امکان دارد که انتخابات‌های پیش رو نیز به مضحکه‌های عذاب‌آور و به ابتذال سازمان‌یافته‌ مسخ شوند.
در این روزها نیز می‌بینیم که کارچاق‌کنان تقلب و ریا دوباره به سخن آمده‌اند و با هیجان بی‌مانندی ظاهراً نگران وحدت ملی و اجماع مردمی در کشور ما می‌باشند.
اجماع مردم به گونه‌ی انتزاعی چیز خوبی نیست برای دموکراسی و آزادی خطرناک است. دموکراسی و آزادی نتیجه رقابت و رویاروی و سیالی مسالمت‌آمیز اندیشه‌ها، باورها و برنامه‌ها است. اجماع در زمان‌های بسیار بحرانی لازمی می‌شود و رفتاری است برای پاسخ‌دهی به بحران‌های مقطعی از تاریخ در یک جامعه که در آن کلیت پیمان اجتماعی و هستی یک کشور در معرض تهدید جدی قرار گرفته باشد. و اجماع زمانی خوب است که معطوف به تحکیم و تقویت زمینه‌های تداوم کشورها، ملت‌ها و دولت‌ها بر بنیاد عدالت، آزادی، صلح و ثبات باشد. و بن‌بست‌ها را برای استقرار و شکوفایی دموکراسی بگشاید. اجماع اگر زیر تهدید زورسالاری و تداوم و تحکیم اقتدار‌های نژادپرستانه و مزدور بیگانه به وجود بیاید، امر خطرناکی است. اجماع به معنای تکی کردن گزینه‌ها و گرفتن حق انتخاب از مردم نمی‌تواند باشد.
تجربه ما مردم افغانستان با انتخابات‌های گذشته زیاد قرین به امیدواری و موفقیت و مبین اراده آزاد مردم در کلیت خود نبوده است. انتخابات‌های گذشته موجب ارتقای امیدواری و باور مردم به نظام سیاسی نشدند به وارونه مردم ما به دلیل این که به آرای حقیقی آن‌ها احترام گذشته نشد، دل‌زده شدند، اعتمادشان را نسبت به انتخابات و در نهایت دموکراسی از دست دادند. یکی از علت‌های بی‌میلی مردم به ثبت نام در لیست‌های رأی‌دهنده‌گان و کم‌بها پنداشتن ورقه‌های رأی‌شان نیز در همین جا نهفته است. وقتی که این تلقی که رای مردم در تعیین سرنوشت سیاسی کشور تاثیری ندارد و این زورمندان و حامیان خارجی آن‌ها اند که بر مقدرات مردم تصمیم می‌گیرند، به باور و اندیشه‌ی جمعی بدل شود، طبیعی است که مردم رأی‌شان را بی‌ارزش بپندارند و آن را در بدل بهای ناچیزی بفروشند؛ سیاست‌گریز شوند و حتا سیاست‌ستیز شوند. وقتی سیاست به نظام فراگیر دروغ، نادرست‌کرداری و تخطئه مسخ شود و کنش سیاسی بیش‌تر از هر زوارش، تطاول و جفا نباشد و چنین پدیده‌هایی نیز انبوهان مردم را فرا گیرند، کار آرمانی سیاسی دشوار می‌شود. مردم و شهروندان از سیاست به مثابه‌ی تلاشی برای سازماندهی امور سعادت و خوشبختی انسان و جامعه بیزار می‌شوند و دل‌مرده‌گی سیاسی به امر جمعی ارتقا می‌یابد. چنین حالت‌هایی در سرزمین‌هایی که مبتلا و معروض به کاستی‌های سیاسی و کمبود ساختارهای مردمی و ابزارهای گفتمانی و روابط اجتماعی لازم برای پایدارسازی باورهای شهروندی‌اند، به آسانی شیوع می‌یابند. در مطالعات ظهور فاشیسم و نظام‌های توتالیتر در اروپای قرن بیستم در این مورد که یکی از علت‌های شیوع فاشیسم‌باوری و توده‌ای شدن قهر فاشیستی، در ضعف ساختارها و نهادهای جامعه‌ی مدنی و سازمان‌های نگهبان دموکراسی نهفته بوده است، توافق وجود دارد. طبیعی است که در چنین فضاهایی میدان‌های سیاسی برای تردستان و بی‌باوران به ارزش‌های سعادت جمعی بیش‌تر آماده ‌شود و دموکراسی در «غیبت دموکرات‌ها» و یا در عدم حضور جسورانه‌ی دموکرات‌ها بیشتر آسیب ‌ببیند.
عدم حضور در کنش‌های سیاسی جمعی و عدم دفاع فعال از امکان‌های حتا ناتوان مشارکتی، موجب میدان‌داری بیش‌تر دموکراسی‌ستیزان و اشاعه فرهنگ ابتذال زیر نام دموکراسی می‌شود.
ما هنوز پیکارهای انتخاباتی مجلس ملی را به پایان نبرده‌ایم که عملاً کارزارهای انتخاباتی احتمالی ریاست جمهوری برای سال آینده شروع شده است. اما تمرکز بازیگران سیاسی به جای اقناع مردم با ارایه‌ی برنامه‌های اصلاحی، ارایه طرح‌ها و برنامه‌ها به منظور تامین صلح و سازمان‌دهی سیاست خارجی برای کشوری که باید دارای استقلال سیاسی بشود، متمرکز و معطوف شده‌اند روی این که چه کسی با چه کسی، کدام تبار با کدام تبار در پی ایجاد تیم مشترکی‌اند. چنین سیاستی ابتذال‌زده در پی پیدا کردن مجریان برای اجرایی‌سازی برنامه‌های سیاسی متعالی نیست، بلکه برنامه‌ها را برای ایتلاف‌های قبایل و عشایر می‌سازد. و این همه مضحکه‌های بیمار را زیر نام انتخابات حقنه می‌کند. تجربه سال‌های پسین نشان داد که با چنین سیاست‌هایی نه آرزوی برحق ساکنان این کشور برای مشارکت دموکراتیک تحقق می‌یابند و نه هم زمینه‌ی گذار به یک جامعه شهروندی فراهم می‌شود. عقب‌گرد سال‌های پسین نشان داد که برای شکستاندن بن‌بست باید از آن‌چه که آزموده شد و به بحران انجامید، جدا شد. فصل‌های دیگری را جسورانه گشود.
تجربه‌ سالیان پسین و سهمیه‌بندی‌های بی‌برنامه نه تنها راه‌گشا نبوده‌اند بلکه موجب کسب قدرت برای انحصار‌طلبان و تصفیه‌گران تباری شدند. فاجعه‌ی نهادینه شده امروزین که موجب شده است بسیاری از دموکراسی‌طلبان بر پیکر خونین حاکمیت مردم آیه‌های یأس سر بدهند، سرنوشت محتوم نیست. کرانه‌ی ساحت آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی بسیار گسترده است و وادی‌های دشوارگذار به سوی عدالت را نمی‌توان بدون تلاش و پیکار عبور کرد.
برای روز شنبه باید رأی‌ داد حتا اگر برای تمرین دموکراسی شکلی هم شده باشد؛ جدا از این که افرادی هستند که سزاوار انتخاب شدن اند و باید انتخاب شان کرد. اینان اگر کار دیگری نتوانند، می‌توانند در ارکسترای همسو و هم‌آوای بیداد زورمندان و مافیا مخل هم‌صدایی‌شان شوند.

No comments: