ariana

ariana

Sunday, May 6, 2018

جنسیت و قشر بندی

پژوهش درباره قشر بندی برای سال های متمادی به لحاظ جنسیتی کور بود ومطالعات به نحوی انجام می گرفت که گویی زنان اصلا وجود ندارند،یااین که هیچ اهمیتی برای تحلیل تقسیم بندی های مبنتی برقدرت،ثروت وشأن ومنزلت ندارند.


اما جنسیت خود یکی از بارزترین مثال های قشر بندی است. هیچ جامعه ای نیست که در آن مردان در پاره ای از جنبه های زندگی اجتماعی،ثروت ومنزلت،نفوذی بیش از زنان نداشته باشند.
مسئله مهم این است که ما تا چه حد می توانیم نا برابری های جنسیتی عصر مدرن را عمدتابر اساس تقسیم بندی های طبقاتی درک کنیم. نابرابری های جنسیتی ریشه های تاریخی بسیار عمیق تری از نظام های طبقاتی دارند؛ حتی در جوامع مبتنی بر شکار و گرد آوری خوراک که هیچ طبقه ای در آن ها وجود نداشت، مردان پایگاهی بالا تر از زنان داشتند. اما تقسیم بندی های طبقاتی در جوامع مدرن چنان بارز و برجسته اند که بدون شک تا حد زیادی با نابرابری های جنسیتی "همپوشانی" پیدا می کنند. موقعیت مادی اکثر زنان معمولا بازتابی از موقعیت شوهران یا پدران آن هاست؛ از همین روی می توان استدلال کرد که ما ناچاریم نابرابری های جنسیتی را عمدتا با تکیه بر مفهوم طبقه تبیین کنیم.
موضع گیری متعارف در تحلیل های طبقاتی این بود که اشتغال زنان به کارهای مزد بگیری در مقایسه با کار مردان نسبتا بی اهمیت است،و بنابراین می توان زنان را عضو همان طبقه ای محسوب کر که شوهران شان عضو آن هستند .
این دیدگاه برموقعیت فرودست زنان در نیروی کار انگشت می گذارد. احتمال اشتغال زنان در کارهای پاره وقت بیش از مردان است،و معمولا بیش از مردان مجبور به ترک شغل خود می شوند چون به دلیل طولانی بودن دوران بارداری و مراقبت از نوزاد باید کار خود را رها کنند. از آنجا که اکثریت زنان به طور سنتی در وضعیت وابستگی اقتصادی به شوهران خود بوده اند، می توان نتیجه گرفت که موقعیت آن ها ر اغلب موارد به وضعیت طبقاتی شوهران آن ها رقم می خورد.
چنین استدلالی مورد انتقاد قرار گرفته است . نخست این که، در بخش در خور توجه ای از خانوارها، در آمد زنان برای حفظ وضعیت اقتصادی خانواده وشیوه زندگی آن اهمیت حیاتی دارد. در چنین مواردی،اشتغال زنان به کارهای در آمد زا تا حدی تعیین کننده موقعیت طبقاتی کل خانواده است.
 دوم این که،شغل یک زن ممکن است گاهی معیار موقعیت طبقاتی کل خانواده باشد.حتی اگر زنی کم تر از شوهرش مزد دریافت کند، باز هم شاید موقعیت کاری او عامل اصلی مؤثر بر وضعیت طبقاتی شوهر او باشد.
سوم این که، نسبت خانوارهایی که در آن ها زنان تنها نان آور خانواده اند رو به افزایش است .
ورود زنان به بازار اشتغال،تاثیر مهمی بر در آمدهای خانوار داشته است.اما این تاثیر یکنواخت نبوده است و شاید موجب پر رنگ تر شدن تقسیم بندی های طبقاتی میان خانوارها شده باشد.شمار رو به افزایشی از زنان به موقعیت ها ی مدیریتی و حرفه ای می رسند و در آمد های بالایی کسب می کنند، این امر موجب قطب بندی میان خانوار های "دو درآمدی" پر در آمد از یک طرف و خانوار های تک در آمدی یا بدون در آمد از طرف دیگر می شود.
در زمانه ای که دختران در مدارس بیش تر از پسران به موفقیت های تحصیلی   می رسند، شمار زنان در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی بیش از مردان است، آدمی به این صرافت می افتد که نابرابری های دیر پای جنسیتی در جامعه شاید سستی گرفته باشند. آیا ساختار شغلی برای زنان بازتر شده است یا هنوز هم بخت های تحرک زنان عمدتا به واسطه خانواده و خاستگاه اجتماعی آن ها رقم می خورد؟
مطالعه نسلی اخیری که روی پاسخگویان انجام گرفته معلوم می کند که هم برای مردان و هم برای زنان، پیشیننه خانوادگی و خاستگاه طبقاتی عوامل نیرومندی به حساب می آیند.
فرصت های زنان امروز بسیار بیش از همتایان آن ها در نسل قبل است. زنان طبقه متوسط بیش تری بهره را از تحولات برده اند: احتمال دانشگاه رفتن آن ها و احتمال یافتن شغل های پر در آمد پس از فارغ التحصیلی  برای این زنان درست به اندازه همتایان مذکر آن ها است.این حرکت به سمت برابری بیش تر،اعتماد به نفس  بالاتر و احساس عزت نفس زنان نیز انعکاس می یابد که در مقایسه با وضعیت زنانی که یک نسل پیش از آن ها به دنیا آمده بودند ارتقا یافته است.
اما هنوز مانع ای بر سر این راه وجود دارد، مدیران و کارفرمایان مذکر هنوز در مورد متقاضیان زن تبعیض می گذارند به دلیل اینکه زنان بعد از تشکیل خانواده بازار کار را ترک می کنندو بچه دار شدن تاثیر بسیار زیادی روی بخت های شغلی و حرفه ای زنان می گذارد. زیرا آنان وادار می شوند میان پیشرفت های کاری و بچه دار شدن یکی را انتخاب کنند.   




Avast logo
This email has been checked for viruses by Avast antivirus software.
www.avast.com