ariana

ariana

Thursday, April 23, 2015

نقش جنرال دوستم در سر چپه کردن ۷ که ۸ شد

امان معاشر،خبرنگار مجله زن - کانادا
" اگر من در مقابل داکتر نجیب پرچم عصیان بلند نمی کردم ، تحقق یافتن انقلاب اسلامی حتی مورد بحث هم شده نمی توانست و اگر من حمایت خود را از داکتر نجیب ادامه میدادم ، فکر انقلاب اسلامی بیشتر از یک خیال چیزی دیگری نمی بود)
 
جنرال عبدالرشید دوستم یکی از فرزندان ارشد کشور است که در آوان جوانی بحیث یک کارگر با احساس و با درایت سنگین ترین کار های پر ثمر را انجام داده است.
در قطار شخصیت های پر نفوس کشور درآمد . بعد از تغییر در سیستم سیاسی و شاهی مطلقه به مسابه مدافع قدرتمند دفاعی و پشتیبان حقوق زحمتکشان و مردمان محروم و فقیر قرار گرفت و چون صخره در این راه می رزمد و هیچ کسی سد راه آن نخواهد شد .
جنرال  دوستم در تحولات کشور سهم بارز داشت،اصحاب قدرت که با حمایه آن روی کار آمدند ،خواستند که با این شخصیت گرامی دست به نیرنگ و فریب بزنند ،شانه خویش را از حمایت شان برداشت نقش زمین شدند و از قدرت کنار رقتند.کسی بخواهد و یا نخواهد در تحولات آتی نیز نقش بازی می کندو خداوند و مردم پشت و پناه آن خواهند بود.از مکرو فریب دور است خود را زیر چتر نیرنگ،فریب و مقدسات پنهان نمی کند.
اگر مقامات اداری کشوربرایش فرست بدهند به حمایت خداوندو یاری توده های مردم جلو جنگ را خواهند گرفت و گژدم های پاکستانی را در گریبان خودش می ریزاند.
سال های گذشته به این ارتباط مضمونی به  رشته نگارش درامده بود ، و اکنون تعدادی از دوستان و شخصیت های گرامی از من تقاضا نمودند آن مقاله را باز در صفحات نشرات و رسانه ها بگذارم که اینک توجه خواننده را معطوف می دارم.
نقش جنرال دوستم در سر چپه کردن ۷ که ۸ شد
""اگر من حمایت خود را از داکتر نجیب ادامه میدادم ، فکر انقلاب اسلامی بیشتر از یک خیال چیزی دیگری نمی بود"
یاوز سلیم نویسنده ی کتاب "افغانستان و دوستم یک داستان از جمله ی ده ها داستان در باره ی جنرال عبدالرشید دوستم" مینویسد: جنرال عبدالرشید دوستم در آغاز جهت فعالیت های سیاسی و دوران شباب پروگرامهای سیاسی و اجتماعی در ذهنش تداعی داشته از همین سبب تلاش های وی جهت تآسیس قطعات نظامی از یک کندک تا فرقه پنجاه هزار نفری نتیجه همین طرح های آن می باشد.دوستم در دلو 1370 طی نشست وسیع از روشنفکران در هوتل شهرداری شبرغان پروگرام های آینده خود را مبارزه با دولت داکتر نجیب در آن جلسه اعلام داشت و کمیسیون جهت اجرات امور اداری فرهنگی اجتماعی در ولایت جوزجان به قرار ذیل ایجاد گردید. جنرال عبدالمجید ایشچی ، انجینیر احمد، عبدالرحیم فرزام، جنرال عبدالحی جنرال نبی ظفر جنرال نادر علی و رییس عمر بای رییس شورای موسیفیدان ولایت جوزجان.
در اواخر ماه دلو تمام قطعات قوماندانی امنیه نیز در چوکات فرقه 53 تنظیم گردید. بعدآ یک نامه یی توضیحی از قیام جوزجان عنوانی اهالی بلخ به مزار شریف ارسال شد و این نامه در حقیقت التماتوم به جمعه اسک و تاج محمد رییس امنیت بود. و از مردم بلخ تقاضا گردیده بود به قیام جوزجان همکاری نمایند.ودر اواخر ماه دلو مزار شریف را در کنترول خود در آورد. دوستم با احمد شاه مسعود تماس گرفته از او نیز خواهش کرد و گفت ( در مقابل داکتر نجیب می جنگم ولی نیروی هوایی نجیب خیلی خوب است ، حتمآ ما را مورد بمیاردمان قرار خواهد داد. تو هم بیا در کنار من باش و یا حد اقل تو هم حمله کن . بطور مثال در بدخشان افراد من هستند . فوزی در همانجاست..با او هماهنگی ایجاد کنی ، تو آنجا را مورد حمله قرار بده تا بمباردمان هوایی تنها به یک نقطه متمرکز نشود و به هر سو تقسیم شود اما متاسفانه که امروز باید بگویم احمد شاه مسعود به وعده که به من داده بود وفا نکرد و مرا تنها گذاشت.)
بخاطر تصرف کابل جلسه ی در منزل سید منصور نادری به پشنهاد دوستم دایر شد در آنجا یک شورای نظامی تشکیل شد و جنرال دوستم به صفت رییس این شورا انتخاب گردید پس از آن شورای نظامی دیگری به خاطر تمام شمال تشکیل یافت که آنرا شورای نظامی شمال نام گذاشتند و رییس این شورا نیز جنرال دوستم تعیین شدو اعضای آن حاجی مصعب ، جمعه خان همدرد از حزب اسلامی عبدالواحد از حرکت اسلامی و همچنان رسول پهلوان، غفار پهلوان، سید جعفر نادری، عبدالمجید روزی و جنرال هلال به حیث اعضای شورای عالی و شورای نظامی انتخاب گردیدند.ُیک قطعه هفتصد نفری به قوماندانی جنرال مجید روزی به کابل سوق گردید مقصد آن مانع شدن یغما و چپاول شهریان کابل از دست گلبدین بود. هکذا جلسه ی دیگر درجبل سراج بنام جلسه "شورای عالی جهادی افغانستان"که در آن در حدود دو صد تن از قوماندانان اشتراک داشتند تشکیل یافت. .یاوز سلیم از گفته ی جنرال دوستم می نویسد "نوبت انتخاب رییس در این شورا رسیده بود احمد شاه مسعود در کنار من نشسته بود من هم در این میان فکر میکردم به ریاست دو شورای جدا گانه انتخاب شده بودم نمی شد که به ریاست این شورا هم انتخاب شوم .احمد شاه مسعود را به عنوان رییس پشنهاد کردم پشنهادم پذرفته شد استاد مزاری رهبر حزب وحدت به حیث معاون در امور سیاسی و من به حیث معاون در امور نظامی مناطق شمال پشنهاد شدم."
کابل متشنج شده بود مجاهدین احزاب مختلف که از گروپ های اتنیکها تشکیل شده بودند در کوچه های کابل به یغما گری و چپاول گری بزرگ دست زدند که در طورل تاریخ بی مانند بود بلاخره در اثر میانجی بوتروس گاللی سرمنشی ملل متحد و بنین سیوان نمایده خاص سرمنشی ملل متحد در افغانستان به تاریخ 27 اپریل یک شورای مؤقت تاسیس گردید در این شورای پنجاه نفری صبغت الله مجددی به حیث رییس جمهور جمهوری اسلامی افغانستان برای دو ماه گلبدین حکمتیار به حیث صدر اعظم و احمد شاه مسعود به صفت وزیر دفاع تعیین شدند. وبعدآ آنرا پیروزی هشت ثور مجاهدین نام گذاشتند..
در آن روز ها به اساس نوشته رووف بیگی در کتاب "نامش افغانستان بود" " از نزدیک تماشاه میکردیم که اموال و موتر های مردم از طرف مجاهدین چور و چپاول می گردید . نیرو های جمعت اسلامی و حزب اسلامی از یک سو میان هم تا مرگ می جنگیدندو از سوی دیگر اموال مردم و دولت را به یغما می بردند و آنها را به قره باغ و لوگر انتقال میدادند".
یاوز از زبان جنرال دوستم در رابطه به هشت ثورمینویسد " اگر من در مقابل داکتر نجیب پرچم عصیان بلند نمی کردم ، تحقق یافتن انقلاب اسلامی حتی مورد بحث هم شده نمی توانست و اگر من حمایت خود را از داکتر نجیب ادامه میدادم ، فکر انقلاب اسلامی بیشتر از یک خیال چیزی دیگری نمی بود""
در گروپ بزرگی از مجاهدین فاتح که بیرق پیروزی مجاهدین را در دست داشتند، مجاهدی که خود را حاجی یعقوب از مجاهدین محاذ ملی معرفی نمودند و خود را همرزمان پیر مجددی میدانستند گفت: "من چهارده سال جهاد کردم و بعد از ظفر با افتخار بیرق را بدست گرفته با دادن شعار های پیروزی و صدای الله اکبر داخل کابل شدیم ما را عساکر دوستم در یک حویلی بزرگ جابجا کردند بیرق ما هم در یک کنج خانه گذاشته شد بعد از دو روز احساس کردم که ما پیروز نشده ایم ما را تسلیم نموده اند. دوستم اجازه ی داخل شدن ما را در شهر کابل داده است وبس. مثل اسیر بودم بعد از دو روز با استفاده از زبان اوزبیکی از قید عساکردوستم رها شدم و دوباره نام پیروزی را نمی خواهم بگیرم).)
شراف قوماندان که یکی از قوماندانهای جمعت در دوران جهاد بود در همان سال در یک مجلس خصوصی در شهر پشاور برایم گفت ( شما میگفتید که تاریج به پیش میرود اما ما توانستیم تاریخ را عقب برگردانیم جریان آنرا خواهیم دید)
اسماعیل پهلوان که یکی از قوماندانان دوستم است در کنترول شهر کابل در آن وقت سهم داشت گفت: ( ما کنترول را در شهر کابل بدست گرفتیم . ما از کسی دیگری به غیر از دوستم اطاعت نمی کردیم.)
امان معاشر،خبرنگار مجله زن - کانادا
 
 
 
 
 



This email has been checked for viruses by Avast antivirus software.
www.avast.com