ariana

ariana

Wednesday, February 18, 2015

پژوهشي درعجايب سي گانه افغانستان

قسمت دوم - تحقيق وپژوهش استاد (صباح)
براي اولين بارخواستم عجايب سي گانه تاريخي ، باستاني وديدني کشور را جمع آوري، تحقيق وپژوهش مستند نموده براي معلومات نسل جديد معرفي نمايم واين سي گانه شامل بناهاي هاي تاريخي ، معماري هاي بي نذيروآثارباارزش وباستاني ميگردد.

11- ارگ رياست جمهوري
ارگ را در لغت به معنی قلعه کوچک در میان قلعه بزرگ گویند که دارای برج و بار باشد. در اصطلاح به معنی اقامتگاه فرمانروا است لذا به مکانی اطلاق می شود که در آن فرمانروای شهر، ایالت و یا کشور اقامت داشته باشد و غالبا وی از آنجا مبادرت به اداره امور می کند. در گذشته این مفهوم در افغانستان به دو مکان اطلاق می شد، یکی مربوط به قبل از جنگ دوم افغانستان انگلیس و دیگری به بعد از جنگ دوم مربوط می شود.از جمله پیامدهای زیان بار تجاوز دوم قشون انگلیس به افغانستان یکی هم آن بود که به حصار تاریخی کابل یا قلعه مستحکم پادشاهان افغانستان با قصرافسانه ای چهل ستون آن به دستور رابرتس انگلیس فرمانده قشون مذکور ویران گردید و از آن عمارات و بناهای باشکوه که درروزگار سدوزاییان، افزون براقامتگاه پادشاه و قصرچهل ستون اش شامل تقریباً یک هزار خانه مسکونی، یک رشته بازار و چند محله نامدار بود، جز تلی ازخاک چیزی دیگری باقی نماند.حضور نیروهای انگلیس این بار در افغانستان به درازها انجامید و چون قوای مذکور افغانستان را ترک کرده و زمام امور مملکت را به امیر عبدالرحمان خان سپردند، در واقع جایی به نام ارگ و یا قلعه و دژی برای اقامت امیر موصوف در کابل وجود نداشت، بنابراین امیر مذکور پس از استقرار در کابل و تحکیم و تثبیت موقعیت خویش، مهندسان و معماران قندهاری و کابلی را فراخواند واز آنان خواست تا کار احداث ارگ جدید شاهی را درقسمت شمالی و شمال شرقی شهر کابل آن وقت و در جوار شیرپور آغاز نمایند. به همین منظور امیر عبدالرحمان خان دو صد جریب زمین را در ناحیه مذکور اختصاص داد و از معماران و مهندسان فوق خواست تا با استفاده از همه امکانات، قعله مستحکم موسوم بر ارگ شاهی را در وسط باغ وسیع بنیاد نهند.گروه مهندسان مذکور زیر نظر سید یاقوت شاه چرخی از نزدیکان و افراد مورد اعتماد امیر عبدالرحمان که بعداً عنوان قلعه بیگی نیز شهرت یافت، با جدیت تمام و مطابق با طرح معماری آن روزگار، قعله را با دیوارهای کنگره دار و تیرکش ها و دیگر امکانات دفاعی ساختند و در اطراف دیوار نیز خندقی برای آب کندند. همچنین در چهار طرف دیوار، چهار برج مخروطی شکل که درخویش تیرکش های برای توپ و سایر تجهیزات دفاعی داشت، به وجود آوردند.سلام خانه که در آن مراسمی در اعیاد و جشن ها برگزار می گردید نیز در جوار درب شرقی احداث شد و در همین ساختمان نخستین بار جلسه ی شورای ملی افغانستان دایر گردید.همچنین مطابق با ایجاب های معماری ویژه ی قلعه سلطنتی، در داخل ارگ کابل نیز ساختمان های دیگری احداث شد، از جمله دفتر برای پادشاه موسوم به دفترشاهی، مکانی ویژه برای خانواده و خانم های پادشاه به نام حرمسرا، اتاق های برای خدمت کاران دربار، جای مطمین برای حفظ و نگهداری نقود و اشیای قیمتی پادشاه موسوم به خزانه شاهی، کوتی باغچه، دپوی اسلحه و مهمات، اقامت گاه برای محافظان پادشاه، مکان نگهداری زندانیان یا محبس شاهی، آشپزخانه و انباری برای نگهداری مواد غذایی. افزون بر ساختمان ارگ شاهی که کار احداث آن در روزگار فرمانروایی امیر عبدالرحمان خان به پایان رسید، در روزگاران بعدی نیز عمارات و ساختمان های دیگری بدان افزوده گشت که در زمره آنها چند قصر و مکان ذیل می باشند.قصر دلگشا: این قصر در روزگار پادشاهی امیر حبیب الله فرزند عبدالرحمان خان بنا نهاده شد و یکی از زیباترین قصرهای ارگ می باشد که در جنوب شرقی ارگ و در وسط باغ واقع شده است و در آن دفترکار پادشاه افغانستان قرارداشت. پادشاه در همین قصر از مهمانان خاص به ویژه خارجی ها پذیرایی می نمود.قصر کوتی باغچه: این قصر در کنار حرمسرا واقع بوده و دارای یک تعمیر دایره ای شکل دو منزله بوده هر اتاق آن به سبک معماری قدیم دوره تیموری دارای دیوارهای مینیاتور شده و سقف مرصع می باشد. دروازه و کلکین های این قصر به سبک کنده کاری نورستان و کابل خرادی شده است. این قصر به حالت نیمه مخروبه قرار داشته و کار بالای بازسازی آن به شدت و دقت کامل به پیش می رود.
قصر ستور: این قصر درسمت غربی ارگ اعمار گردید اما به زودی به وزارت خارجه افغانستان سپرده شد و اینک شعبه های وزارت مذکور درآن قرار دارند.قصر نمبر یک: قصر شماره یک در دوره محمد ظاهرشاه برای اقامت شهزاده احمدشاه احداث گردید که بعدا در دوران ریاست جمهوری محمد داود خان برای مهمانان سیاسی از آن استفاده می شد.قصر نمبردو: در دوره ببرک کارمل یک ساختمان دیگری به نام قصر شماره دو احداث گردید تا کارمل جهت اقامت خانواده خود از آن استفاده نماید، اما این کار به اتمام نرسید و داکتر نجیب الله جهت استفاده محافظین آن را به اتمام رسانید. ارگ دردوره تنظيهاي افراطي هم ازجهادي وطالبي برای مدتی جلسه های کابینه در ارگ برگزار می شد ودرزمان جهادي ها بسياري اشيايي قيمتي وتزهني به شمول قالين هاي بزرگ وبي مانند آن به سرقت برده شده ودربازارهاي پشاوربه فروش رسيد؛ در همین دوره، طالبان یک مسجد را در کنار قصر دلگشا و یک تعداد تشناب ها را در زیر درختان چنار بنا کردند.به دلیل طرز زندگی بدوی، دفاتر ریاست جمهوری را تشک فرش نموده و تمام امورات را نشسته و زانو زده انجام می دادند. در روز گار آنان، درختان ارگ قطع شد. از درختانی که در کشور بی بدیل بودند به عنوان چوب سوخت در بخاری ها استفاده شد. آنان همچنان یک تعداد میز و چوکی های عتیقه و منقوش را شکستند و برای گرم کردن خویش استفاده نمودند. بدین ترتیب ارگ در این دوره به یک مکان متروکه مبدل شد.دوره حامد کرزی:  اگر چه ارگ ریاست جمهوری با تمام تاسیسات آن در اثر جنگ های متداوم به یک مخروبه مبدل شده بود اما با روی کار آمدن حکومت جلالتماب حامد کرزی، توسعه و انکشافی که در ارگ ریاست جمهوری به وجود آمده قرارذیل است.بازسازی دیوار احاطه ارگ
ترمیم و تجهیز قصر سلام خانه
اعمار پارک و فضای سبز و چایخانه سنتی در مقابل قصر سلام خانه
اعمار میدان تشریفات
ترمیم قصر دلگشا
ترمیم آهن پوش های مسجد، قصر زرد و برج های پنجگانه
اعمار کانالازیسیون
ترمیم دروازه های جنگی
ترمیم قصر شماره دو
مدرنیزه کردن سیستم برقی و مخابراتی ارگ
قیرریزی سرک های ارگ
قصر سنگی: این مکان که درجوار قصر گلخانه موقعیت دارد، ابتدا به منظور استقرار دستیاران امیر بنا شده بود اما با گذشت ایام و به تناسب ضروریات هردوره، برای رفع نیازهای گوناگون از قبیل دفاتر، دیپو و مرکز تلیفونخانه مورد استفاده قرار گرفته است. در دوره حامد کرزی تعمیر و نوسازی قصرسنگی در دو منزل به صورت مدرن و جدید بنا یافت که از نظر وسعت و بنا، این قصر ساختمان شورای امنیت را به برج شمال شرقی ارگ وصل می نماید.در قصر سنگی جدید، رییس دفتر مقام عالی ریاست جمهوری و سایر ریاست ها و همکاران آنان استقرار یافته اند تا در رفت و آمد به قصرگلخانه سهولت داشته باشد.در منزل اول قصر سنگی جدید، یک سالون بزرگ احداث شده است که جهت ملاقات های مردمی رییس جمهور و صرف غذا با مهمانان و برگزاری کنفرانس های مطبوعاتی ازآن استفاده می شود.هر چند در ابتدا بازسازی ریاست جمهوری از اولویت های حامد کرزی نبود و وي به این تصور بود که بازسازی ارگ باید در خاتمه بازسازی کشورانجام پذیرد اما ویرانی این ارگ تاریخی، کار کارمندان ریاست جمهوری را به مشکل مواجه کرده بود و از مهمانان بلند پایه خارجی و متنفذین و بزرگان کشور که بدون وقفه از ارگ ریاست جمهوری بازدید می نمودند به وجه احسن استقبال صورت نمی توانست بگیرد و مراسم تشریفاتی به مشکلات متعددی مواجه می شد، تصمیم گرفته شد تا بعضی از پروژه های بازسازی در ارگ ریاست جمهوری طرح و پیاده گردد.بر اساس تحقق این پروژه، اکنون ارگ ریاست جمهوری به یک مکان نسبتا خوبی برای پذیرایی مهمانان و انجام مراسم تشریفاتی مبدل شده است. هر چند در مقایسه با دیگر کشور ها هنوز کمبودی های نیز دارد.
قصر دلگشاه یكی ازساختمان‌های بسیار قدیمی و تاریخی ارگ كشور بشمار می‌رود كه در بسیاری از قسمت‌های داخلی آن آثار زیبای میناتوری‌، كنده‌كاری‌، گچ‌كاری‌، مجسمه‌سازی و هنر نجاری كلاسیك به چشم می‌خورد.
از آن جمله بود مجسمه دو شیر بزرگ در دهن دروازه دخولی قصر، میزهای چوبی زیبای شبكه كاری كه سالون‌های قصر را زینت می‌بخشید، میز بزرگ سالون با تابلوی چند كبوتر بالای كاسه‌پر آب در حال آب خوردن و انعكاس آنها روی آب كه به روی میز مذكور با ظرافت خاصی سنگ‌شانی گردیده و در پایه‌های آن كله‌های شیر كنده كاری شده بود و علاوتاً گلدان های میناتوركاری در زینه قصر، قالین و قالینچه‌های گرانبها وخلاصه ده‌ها تابلوی گرانبها اثر هنرمندان توانا و با میلیونها دالر ارزش‌.
طی دهه هفتاد بنیادگرایان بسیاری از گنجینه های مذكور به سرقت برده شد. حتی یك قالین بزرگ آن سال قبل در خیبر بازار پشاور برای فروش دست به دست می‌گشت‌. اما با آمدن طالبان ضد فرهنگ ضربه سنگین دیگری بر پیكره قصر دلگشاه وارد آمد. این جاهلان وحشی با ورود شان به كابل واشغال قصر، بلافاصله دستور دادند تاتمام «بتها»ی قصررامحو و نابود كنند. ابتدا با سنگ‌، برچه وتفنگ بجان شیران رفتند و چون موفق به شكستن آنها نگردیدند، قلم‌،
و جبل آوردند و همه راتوته توته نمودند.
12- بالاحصارکابل
کابل شهری است بزرگ که بخاطر نوسازی‌های اخیر بر روی بناهای تاریخی، ویژگی و گستردگی آن نامشخص است. کابل در میان سه کوه شیردروازه، آسمائی و مَرَنجان واقع است. تنها بقایای موجود بالاحصار کابل و دیوارهای شهر بر روی تپهٔ شیردروازه‌است که مجموعه‌ای است از دژهای سنگی و گِلی و احتمالاً متعلق به عصر یفتالیان که بر روی آن نوسازی‌های گسترده صورت گرفته‌است. دیوارهای شهر در اصل تا پهنای کوه آسمائی و دشت اطراف دِه‌افغانان نیز امتداد می‌یافتند، و شش دروازه داشتند. در کابل شمار زیادی آثار تاریخی چشمگیر بطور تصادفی بدست آمده‌اند، از آنجمله آثار بودایی است که در سال ۱۹۰۵ در زیارت خواجه صفا در شیردروازه کشف شده‌اند، و قریب به ۱۰۰۰ سکهٔ یونانی و هخامنشی که در سال ۱۹۳۳ توسط کارگران ساختمانی در چمن حضوری بدست آمده‌اند.
اما بالاحصاراین دژ یا حصار در حدود سه قرن (از قرن دوم تا پنجم مسیحی) آبادی روی پشته بالاحصار به شکل اثر مذهبی ساخته شده که نظر به شواهد نقاط مجاور می‌توان آن را نیایشگاه بودائی خواند.که احتمالاً بعید نیست که شالوده اولین قلعه جنگی در همین زمان بدست یکی از شاهان هپتالی (هون) بوده باشد. تیمورشاه که پایتخت افغانستان را از قندهار به کابل انتقال داد و در بالاحصار کابل جاگزین شدند. تا عصر سلطنت امیر عبدالرحمن خان پایتخت در همانجا بود. بالاحصار کابل یکی از قلعه های مستحکم بوده که در گذشته عظمت و شکوه آن از مقام و موقعیت سوق الجیشی خاصی برخوردار بود. بالاحصار ها معمولاً بخاطر دفاع از شهر ها ساخته می شود و نقطه دفاعی نظامی شهر محسوب می گردد. به قول مورخین و باستان شناسان در بالاحصار کابل معابد بودایی، مسجد و کلیسایی وجود داشته و این قلعه مستحکم بار ها تخریب و دوباره ترمیم گردیده است. انگلیس ها هم زمانی از بالاحصار کابل حمله را شروع نموده و در آنجا به شکست هم مواجه شده اند.

نقاشی بالاحصار کابل که در سال هجده چهل دوميلادي توسط بریدمن ایر نقاشی شده است
يفتلي ها به شهادت تاريخ در نواحي زابل و غزنه و كابل حكمراني داشتند، مردمان جنگجو و سلحشور بودند به احتمال قوي موقعيت حساس سوق الجيشي كابل مفكوره اعمار كوه ها و برج و بارهء آن را در ذهن شاهان يفتلي القا كرده باشد تا جلو حملات احتمالي مهاجمان و متجاوزان را گرفته باشند. بالا حصار نظر به موقعيت حساسش به عقيده مورخين و باستان شناسان ساحه و محل معبد بودائي بوده در كتب تاريخ قديم ذكري از حصار – دژقلعه كابل، شده است. در منابع ياد شده اين قلعه به استواري، استحكام «حصين» توصيف شده است.
بالا حصار كابل نقطه مستحكمي بود كه قلعه قديمي روي آن اعمار شده بود. در زمان تخليه سپاه عربي به سر كردگي عبدالرحمن به اشعث از كابل و برگشت دوباره رتبيل شاه از گرديز، برج و بارهء بالا حصار مجدداً استحكام يافت. بعد ها در عهد خلفاي اموي چندين بار به كابل قشون كشي شد ولابد تخريباتي به بالاحصار و ديوار هاي اطراف آن وارد گرديد، ولي هر بار كابلشاهان به مرمت كاري و تحكيم استحاكامت برج و بارة بالا حصار و كوه اطراف «شير دروازه و آسمايي» پرداختند. بالا حصار و برج و بارهء آن حدود دو صد سال مقاومت شديدي از خود نشان داد در طول اين دو قرن بييشترين حصص ديوار هاي شير دروازه و كنگره هاي بالا حصار رخنه برداشت ديوار ها از هم شكست و ريخت تا اينكه در زمان يعقوب ليث صفار مسلمان بر كابل و بالا حصار آن مسلط شدند. بعداً نوبت به لاويك ها رسيد كه در زابل و غزنه و كابل حكومت داشتند درين دور هنوز بالا حصار به حيث يك قلعه مستحكم نظامي پا برجا بود، اما در سه قرن بعد پس از صاعقه چنگيز و طي اين دوره اطلاعات در مورد سرنوشت بالا حصار كابل در دست نيست.
در دوران تميور گورگاني بالا حصار كابل به زور فتح و توسط قواي تيمور مدافعان آن «پولادبوقا و آق بوقا» به اسارت در آمدند. اين جنگ بيانگر آنست كه بالا حصار كابل حدود شش صد سال قبل هنوز مستحكم و پا بر جا بوده است. بالا حصار كابل در طول تاريخ محل اقامت شاهان و شهزادگان بوده و پير محمد جهانگير پسر تيمور گورگاني در بالا حصار كابل مي زيسته است. در هنگام رسيدن بابر در كابل با لا حصار كابل با ارگ و برج و باره و دروازه و خندق و خاك ريز به حيث مركز اداري و نظامي وجود داشته و مقر حكمرانان بوده است. بالا حصار كابل در زلزله سال نوصدويازده هجري كه در كابل اتفاق افتاد اكثر حصص آن ويران و تخريب شد. اما به امر بابر شاه در مدت يك ماه دو باره مرمت و باز سازي شد. گذشته از اينها بابر در سال نوصدوسيزده هجري قمري در ارگ بالا حصار اعلان پادشاهي كرد. و همچنين بيشترين فرزندان بابر در ارگ بالا حصار كابل متولد شده اند.
از جمله همايون متولد سال نوصدوسيزده - هـ ق است. پس از بابر نوبت اولاده اش رسيد و در كشمكش هاي همايون و كامران پسران بابر در بالا حصارهمايون بر كامران تفوق يافت و كارمران با استفاده از تاريكي شب از راه دروازه دهلي (دروازه لاهوري) از جناح شرقي ارگ بالاحصار به بدخشان فرار كرد. همچنان جلال الدين اكبر پادشاهي مغلي هند در بالا حصار كابل نزد استادان كابلي درس خواند. در زمان شاه جهان بالا حصار كابل بيشتر مركز فعاليت هاي نظامي بود مورد توجه قرار گرفت و عمراناتي در آن توسط دو تن از صوبه داران كابل سعيد محمد خان و عليمردان خان بوجود آمد. به امر شاه جهان تعمير دولت خانه هاي عام و خاص در آن اضافه شد و در سفر هاي در كابل انجام ميداد در دولت خانه مذكور اقامت مينمود. احمد شاه دراني در قندهار به پادشاهي رسيد او به تعقيب ناصر خان صوبه دار كابل پرداخته وارد كابل شد و در ارگ بالا حصار ترميم گرديد، تيمور شاه پسر احمد شاه دراني در سال يازده هشتادوشش پايتخت رااز قندهار به كابل و در بالا حصار و اطراف آن انتقال داد. بالا حصار و عمارات و باغ هاي اطراف به شمول قلعه ارگ كانون اداري، ملكي و نظامي به حساب آمد. تيمور شاه نيز تغييراتي جديدي در آن اضافه نمود.
 وي در بالا حصار كابل مجالس بحث و مناظره داير مي نمود و با علما محشور بود. از بالا حصار كابل در زمانه هاي بعدي از زمان شاه گرفته تا شاه محمود شاه شجاع و امير دوست محمد و امير شير عليخان و امير محمد يعقوب خان، به حيث پايتخت شاهان مذكور مورد استفاده قرار داشته است. در زمان امير دوست محمد خان هيئت انگليسي به سركردگي برنس و هيات روسي به سر كردگي كپتان ويكوويچ در بالا حصار كابل اقامت گزيدند. همچنان قواي انگليس به رهبر مكناتن وارد بالا حصار كابل شده و كرنيل ويني قسمتي از بالا حصار در سال هجده سي وهشت انتقال نمود. محمد يعقبوب خان پسر امير شير علي خان مدت هشت سال در محلي بنام سراچه خاص در بالا حصار كابل زنداني بود. به تعقيب دومين حمله و تجاوز قواي انگليس در افغانستان بالا حصار كابل در قيام تاريخي سه سپتمبر هجده هفتادونو- م كه مردم كابل، كيوناري راپس از يك ماه و چند روز حكمراني در كابل به قتل رساندند. به دنبال اين حادثه قواي انگليس به رهبري جنرال را برتس وارد كابل شده و در انتقام جويي از كيوناري بالا حصار كابل را به تاريخ شانزده اكتوبر هجده هفتادونو- م-  طعمه حريق نموده و عمارات آن توسط ضرب گلوله هاي توپ ويران گرديد. در زمان محمد نادر خان بالا حصار بار ديگر باز سازي شد و مكتب نظامي در آن ايجاد گرديد.
کول حشمت خان که در قسمت جنوب غربی شهر کابل در دامنه کوه شیر دروازه و بالاحصار موقعیت داشت، منظره زیبای را تشکیل داده بود و از قدامت تاریخی برخوردار می باشد. این کول در طول سال ها شکارگاه شاهان و حکمروایان ملی و محلی نیز بوده است. کول حشمت خان آب ایستاده یی بود که در آن انواع پرنده گان، بخصوص مرغابیان زیاد دیده می شد و زمانی این کول بحدی آب داشت که بابر یکی از شاهان سابق افغانستان با کشتی خود را به کول می رساند. همچنان موجودیت کول حشمت خان بالای آب و هوای منطقه نیز تاثیرات مفید داشت و از نگاه داشتن یک فضای معطر و پرنده های مرغوب آن همواره تعداد سیاحین داخلی و خارجی برای تماشای کول حشمت خان می آمدند ولی نظر به عوامل و نا به سامانی های چند دهه کول حشمت خان به خشکی گرائیده است و عده یی مردم هم از نی زار های این کول در ساختن خانه های شان بکار بردند و یا نی های آن را به فروش رساندند.
13- قصرچهلستون
در دوران حکومت امیر حبیب الله خان در سال نوزده هفده(  م  ) در منطقه چهلستون  که در ان زمان بنام هندکی  یاد میشد قصری با چهلستون برای بود و شاه اعمار گردید . چندی بعد در کنار این قصر باغ بسیار زیبای نیز درست شد ، که رفته رفته این منطقه بنام چهلستون  مسما  شد . این قصر تا زمان حکومت نادر خان تا اندازه یی  تخریب شده بود اما در زمان وی  تا حد زیاد دوباره ترمیم شد . از این قصر تا دیر زمانی به حیث مهمان خانه دولتی استفاده  میشد . 
درین قریه باغ عمومی که به اسم قریه مسما است نیز برای تفریح  و تماشای اهالی موجود است .
چهلستون ازبابر به طرف جنوب به فاصله چهارکیلو متر به خط مستقیم سرک همواری از بین ابادی های  یک باغ  زیبا جلب نظر میکند . این باغ و عمارت در دامنه غربی کوه زنبورک که قلعه ان واقع شده به قبرستانی واقع که بنام شهدای صالحین یاد میشود و با بالاحصار کابل پیوسته میباشد . چهلستون هم مانند باغ بابر منظره دلفریبی داشته  انسان میتواند از این جاه تمام موقیعت های مهم کابل و چهاردهی را ببیند .
از سالهاى حکومت ظاهرشاه بدين سو تنها به قصر چهلستون ياد مى شد. حتى در همين سالها منظره قصر مدرن چهلستون از تالار تخت رستم کابل ديده مى شد. نامهاى تاريخى اين سرزمين از دوران امیر عبدالرحمن‌خان بدين سو تغير نام کردند .احمدعلی کهزاد در پيوند به اين کاخ از کلاه فرنگی به شکل خود رستم دستان خیابان، نهال های سبز ... مى نويسد. تخت رستم کابل که زادگاه مادر رستم داستان مى باشد و ديگر نامهاى اسطوره هاى باستانى آريانا (ايران زمين) با نامگذارىهاى مجدد عوض شدند. در باغ تخت رستم که سپس به باغ چهلستون مسما شد تا به سالهاى ١٩٩٢ جشنهاى باستانى وبويژه نوروز تجليل مى شد. در تالارغار بزرگ کوه که بنام تخت رستم مشهور بود چايخانه و کبابى قرار داشت . به تماشاچیان در روزهای جشن و عید و روز هاى آخر هفته يعنى ديگر و يا پیشین(عصر بعد از ظهر) پنج شنبه و جمعه شیرنی و میوه وغ ذا و نوشابه و به ویژه چاینکی (آبگوشت در غوری دوباره ترمیم شده چینی) پیشکش می‌شد. چهل ستون کابل پیش از تخریب اش به دستور فریدریک رابرتس , آرل کندهار (Frederick Roberts, ۱. Earl Roberts) انگلیس فرمانده قشون مذکور  برای کابل - قندهار در جنگ دوم افغان انگلیس قصر جهان‌ نما هندکی یاد می‌شد.. این قصر در آن زمان چهل ستون داشت.
عالمگیر دوم برای دختر خود(گوهربیگم و یا زهره بیگم) و داماد خود (تیمورشاه درانی) بر فراز تپه‌ای از کوه هندکی ساخت که زمان‌شاه درانی ,نواده احمدخان ابدالی (سپس درانی) در آن زنده گی می‌کرد. خانم تیمورشاه دخت عالمگیر دوم (۱۷۵۹-۱۸۰۶) از نواده بابرشاه بنیان‌گذار سلسله گورکانیان هند بود.
احمدعلی کهزاد در نبشته خود زير عنوان بنای قصر چهل ستون به سمت شرقی بالاحصار کابل سال ١٢١٠ هجرى قمرى را مى نامد که چهل ستون زمانشاهی عمارتی بود بلند و رفیع و مشتعل بر چهار منزل و در یکی از اطاق های منزل چهارم سریر پادشاهی گذاشته شده بود، پوشش قصر بشکل گنبد بزرگ صورت گرفته.
ملا فیض‌محمد کاتب (١٨٦٢۔١٩٣١میلادی برابر به ۱۲۴۱۔۱۳۱۰ خورشيدى برابر به ۱۲۷۸۔۱۳٤٩ هجرى قمرى ) محمد در کتاب خود سراج التواریخ چندين بار از هر دو قصر جهان نما , قصرجهان نما هندکى( سپس مشهور به قصر چهلستون درکابل) و قصر جهان نما تاجقرغان و يا تاشقرغان مى نويسد.
فریدریک رابرتس که لقب نجبای آرل کندهار و بارونت را گرفت امیر عبدالرحمن‌خان را در ۲۲ جولای ۱۸۸۰ میلادی برابر به ۱۲۵۹ خورشيدى برابر به ۱۲۹۷ هجرى قمرى به عنوان شاه مقرر کرد. درسال ۱۳۰۵ هجرى قمرى که برابر به ۱۲۶۷ خورشيدى و ۱۸۸۸ میلادی می‌شود برای پسر خود بروی آوار قصر چهلستونه جهان نما قصر بدون چهل ستون آباد کرد و نامش را از جهان نما به چهلستون تغیر داد. بخش غربی کوه هندکی به کوه چهلستون مسما شد. عده هم گفتند که چهلستون بنام «هنده کی» هم یاد می‌گردید. حبیب اله خان و سپس ظاهرخان این قصر را توسعه دادند، چهارطبقه ساختند لیلیاس انامیلتون Dr Lillias Anna Hamilton M.D داکتر امیر عبدالرحمن‌خان بود واز هر دو بناها در دامنه کوه هندکی در چاردهی کابل عکسبرداری نموده بود.  نانسی هاتچ دوپری دردانشنامه ایرانیکا پیرامون قصر چهلستون کابل و تغیر نامش از هنده کی، هندکی، اندکی.... به چهلستون می‌نویسد. این قصر دارای دو باغ داخلی و خارجی می‌باشد. مساحت پارک اش (باغ خارجی) تقریبا به ۳۰ هکتار گفته شده‌است.
این قصر در حال حاضر کاملا ویران شده و شهرداری کابل قصد از نو سازی آن را دارد.
14- باغ بابرشاه
این باغ را بابرشاه در پهلوی باغهای دیگر کابل در زمان حیات خود احداث نموده و نظر به علاقه ای که بابر به این باغ داشت وصیت نمود تا جسد وی را در همین باغ بدون اینکه بالای مرقدش گنبد و عمارتی اعمار نمایند، دفن کنند. این باغ بعداً از طرف اولادهء بابر ترمیم و مرمت گردیده و مخصوصاً شاه جهان پول زیادی را در ترمیم آن به مصرف رسانید و یک مسجد مرمرین ساخت . قصر ملکه یادگار امیرعبدالرحمن خان در آن ساحه است. درگوشه جنوب شرق باغ بابر یک قصر بسیار عالی قسم دو منزله موقعیت دارد .
ساختمان آن طوری میباشد که در طرف جنوب در منزل اول یک تعداد تحویلخانه و در منزل دوم اتاقهای خواب ، حمام ، آشپزخانه، بطرف غرب آن صالون های نشیمن ، اتاق نان و شاه نشین ها بوده بطرف شمال آن نیز درمنزل اول اتاقهایی برای بود و باش مستخدمین و تحویلخانه ها و درمنزل دوم آن یکتعداد اتاقها اندرونی وبیرونی میباشد ساخته شده و در پیشروی تمام اتاقهای طرف ذکر شده دارای یک برنده سرپوشیده میباشد . طرف شرق قصر مذکور با یک دیوار کوتاه مسدود بوده تا تمام منظره باغ دیده شود. دروازهء ورودی قصر که درگوشهء شمال غرب قرار دارد، دروازه مذکور به یک دهلیز بزرگ ارتباط داشته و در نزدیکی دروازهء مذکور یک اتاق بزرگ محافظین میباشند. بالای دهلیز مذکور نیز دو اتاقی بوده که آن هم برای محافظین شاید بوده باشد .
در طرف شرق باغ درحصهء وسطی آن یک حوض آب بازی بسیار بزرگ موقعیت دارد. درطرف جنوب حوض مذکور مقبرهء بابرشاه و مقبرهء رقیه بیگم قرار دارد . بطرف غرب مقبره، مسجد عالی سنگ مرمری سفید بنا نهاده شده است. همچنان بفاصلهء تقریباً بیست متری طرف غرب مسجد همان رستورانت میباشد. در سمت شمال رستورانت مذکور تقریباً بفاصلهء بیست متری آن یک حوض آب بازی دیگر که جدیداً ساخته شده میباشد . درساختمان مسجد هنر سنگ تراشی بسیار عالی بکار رفته و در رستورانت هنر نقاشی و ساختمان قصر هنر معماری بسیار عالی بکار رفته است . مسجد مذکور کاملاً از سنگ مرمر سفید ، خشت پخته، سمنت ، ریگ ، چونه و آهن گادر ساخته شده. رستورانت ازمواد خشت، پخته، ریگ ، چونه ، سمنت، سنگ گزک، چوب و
اعمار گردیده است . در قصر مواد خشت پخته ، خشت خام ، سنگ ، ریگ ، چونه ، گل ، چوب وآهن بکار برده شده است . در باغ ، مسجد و رستورانت بصورت عمومی فعلاً خوب است ولی ساختمان قصر به حالت بسیار خراب چون اکثرا اتاقهای آن از بین رفته است اگر توجه نشود ممکن به زودی از بین برود.
بابر به تاریخ دوشنبه پنج ماه جمادی الاول سال 927 هجری قمری در چهار باغ زر افشان هند کتار جمنا ( رام باغ ) درگذشت و در همان جا مدفون گردید . جسد بابر تا سال (947) هـ ق که همایون در هند پادشاه بود درهمان باغ مدفون بود. چون در رجب همین سال همایون از شیرشاه شکست خورد و به ایران پناهنده شد بی بی کبار که یوسفزیی زن بابر ( بقولی گلبدن بیگم) بقایای بدن او را به کابل انتقال داد و در قسمت علیای باغ که بنام او شهرت دارد مدفون ساخت. کابل از صر بابر تا اواخر سلطه شهنشاه هان مغول از حیث بداعت منظر و باغ های زیباء خود در بین مورخین این دوره شهرت به سزایی دارد . این مورخین باغ ها و منازل آنرا بار ها ستوده اند. خود بابر در تزک خود نیز به وصف آن پرداخته است. شاهان مغولی ) گورگانی هند) درایجاد ابدات و عمرانات قشنگ و زیبا درهند شهرت فراوان دارند دو شاهکار های زیادی را در هند از خود بیادگار مانده اند ولی درافغانستان چون خود شهر یاران سکونت نداشتند و به این صفحات گاهی سفر میکردند بنابر آن درافغانستان آثار جزئی مثل مسجد باغ بابر و چهل زینه قندهار چیزی از آنها به نظر نیاید و اگر آبادی های دیگری هم موجود بوده کاملاً ازبین رفته اند.
گفته میشود شاهان گورگانی هند به تقلید از باغ های کابل باغ سازی در هند رواج داده اند چه قبل از آن مردم هند به باغ سازی آشنایی نداشتند .بابر به مجرد ورود به کابل شیفته محیط طبیعی این شهر می شود. دشتی سرسبز محصور در بین تپه ها که رودی پرآب در آن جاری است. آب و هوای خوش آن را مناسب ایجاد سلسله باغ هایی، نظیر باغ های افسانه ای سمرقند می یابد. شاخه عمده ای از این رود به منظور آبیاری باغ سلطنتی و سلسله باغ های وابسته ای که فرمان به ساختن آنها در بخش شمالی کابل می دهد برگردانده می شود. وقایع نگاران و مسافرانی که تا اوایل قرن گذشته از کابل دیدار کرده اند از باغات میوه ای بسیار گسترده تر از ساختمان ها سخن رانده اند. تشخیص اینکه کدام یک اثر بابر بوده اند دشوار است. حداقل پنج باغ هفتاد و هفت سال پس از مرگش مورد بازدید نوه او، جهانگیر قرار می گیرند. جهانگیر، امپراطور مغول، یک بار در سال 1607 از کابل دیدار می کند و در خاطرات خود از توقف اردوگاه سلطنتی در باغ شهر آرا یاد می کند. در کوشکی به همین نام که یکی از خاله هایش در وسط باغ بنا کرده است بیتوته می کند.  در همان روز از چهار باغ دیگر دیدار می کند. مهتاب باغ، ساخته شده به امر مادر بزرگ پدری او (همسر بابر)، ارته باغ و باغ دیگری ساخته شده توسط مادر بزرگ خودش (دختر بابر) و سرانجام چهارباغ، بزرگترین باغ کابل (باغ بابر شاه). چنان که می بینیم، نقش مهمی در ایجاد باغ ها ایفا کرده اند.
هم بانی آنها بوده و هم بر اجرای آنها نظارت دقیق داشته اند. نزد هیئت نخبگان عصر تیموری، که برای اصل و نسب اهمیت بسیار قایل بودند. شاهدخت های برخوردار از اصالت مضاعف، یعنی متعلق به هر دو تبار چنگیز و تیمور، نقش تعیین کننده ای در شکوفایی هنرها ایفا نموده اند.همسر بابر نیز یکی از این شاهدخت های برخوردار از اصالت مضاعف است. او در طی سفرش به هرات با وی آشنا می شود. مورخان شکوفایی هنرها، آیین ها، ادب ومعماری در سده پانزدهم هرات، بلخ، بخارا و خراسان را یک رنسانس می دانند که اتفاقاً هم زمان با رنسانس اروپاست.دو باغ دیگر در بابر نامه ذکر شده اند که بعداً بیرون کابل ساخته شدند. اولی که در کتاب او بیش تر از آن سخن می رود، باغ وفاست که مشرف به رود سرخرود نزدیک جلال آباد ساخته شده است.. این باغ به زودی از میان رفت و به هر حال در حد اطلاع نگارنده ذکری از آن، در آثار هیچ یک از وقایع نگاران یا سیاحان غربی نشده است. در برابر نزدیک استالیف، در نیملا یک باغ متروکه منسوب به بابر وجود دارد، که ردیف های چنارهای کهن آن بقایای یک باغ تشریفاتی نشان دارند.
15- قصردارالمان
قصرقبل ازسال هفتادويک وآمدن تنطيم هاي جهادي
قصربعد ازسال هفتادويک وآمدن تنطيم هاي جهادي
قصر دارالامان از بناهای تاریخی کشوراست. این ساختمان بفاصله هشت کیلومتر به ‌طرف جنوب غرب شهر کابل ، در سال‌های ۱۳۰۴-۱۳۰۶ هـ.ق و در زمان سلطنت امان‌الله خان، پادشاه ترقي خواه و زیر نظر مهندسان آلمانی ساخته شد. این قصر، حدود ۱۵۰ اتاق بزرگ و کوچک داشت که تمام دستگاه دولتی دوره امانی از آن استفاده می‌کردند.
قصر دارالامان، از شمار هفتاد ساختمان مدرنی است که به ابتکار جوزف بریکس همراه با یک تیم ۲۲ نفر از مهندسان آلمانی و هفتصد تن کارگر افغانی طی دهسال تا سال ۱۹۲۹ میلادی در دست ساخت بود. در آن زمان، مناسبات حسنه سیاسی بین دو دولت افغانستان و آلمان برقرار بود و در امور شهرسازی و اعمار ساختمان‌های دولتی ، این انجنيران آلمانی سهم بارز داشتند. در این میان، ساخت قصر دارالامان، که در زمان سلطنت شاه امان‌الله بنا شد، در سال ۱۳۰۴ هـ.ق زیر نظر انجنير والتر هارتن آلمانی آغاز و در سال ۱۳۰۶ به پایان رسید.امان‌الله خان این قصر را به‌نام خود و برای کاربرد دستگاه دولت ساخت، اما تنها کمتر از دو سال از آن استفاده کرد تا آن که سلطنتش سقوط کرد. کاخ دارالامان که قرار بود، محلی برای پارلمان جدید افغانستان شود، پس از سرنگونی شاه امان‌الله، سال‌ها متروک ماند و در سال ۱۹٦۹ میلادی دچار آتش‌سوزی گردید. سپس بازسازی و به‌ موزيم ملی در کابل تبدیل ‌شد.
در سال
۱۹٧۸ میلادی، قصر دارالامان به آتش کشیده شدو در سال‌های دهه شصت خورشیدی وزارت دفاع از این قصر استفاده می‌کرد و در کودتای ۱۶ دلو۱۳۶۸ خورشیدی به‌رهبری جنرال شهنواز تنی، وزیر دفاع پیشین علیه دولت دکتور نجیب‌الله، این محل هدف بمباران قرار گرفت و بخشی از آن ویران شد.
این بناها در جریان جنگ داخلی در دهه های شصت و هفتاد خورشیدی ویران شد و در سالهای گذشته هيچ کسی به بازسازی آنها توجه ی نکرد، اما شهرداري کابل، ميگويد که شورای وزیران بازسازی آنها را به شاروالي کابل واگذار کرده است. شاروالي ميگويد : بر اساس محاسبه مقدماتی، برای بازسازی قصر دارالامان ۳۰ میلیون دالر ضرورت داردو بررسی خواهیم کرد که قصر دارالامان چه قدر، چهل ستون و تاج بیگ چه قدر پول نیاز دارد تا آنها را بازسازی کنیم.قصر دارالامان در سالهای ۱۳۰۴-۱۳۰۶ خورشیدی و در زمان سلطنت امان الله خان، پادشاه وقت افغانستان و تحت نظرانجنيران آلمانی ساخته شد. این قصر در زمانی که آباد بود، حدود ۱۵۰ اتاق بزرگ و کوچک داشت.امان الله خان این قصر را برای استفاده دستگاه دولت خود و به نام خود ساخته بود، اما تنها کمتر از دو سال از آن استفاده کرد تا آن که سلطنتش سقوط کرد.این قصر در سال ۱۳۵۸ خورشیدی بار دیگر مورد توجه قرار گرفت و حفیظ الله امین، رئیس جمهوری وقت دفتر ریاست جمهوری را به آن جا منتقل کرد و در پایان ریاست جمهوری یکصدروزه خود در همین قصر کشته شد.در سالهای بعد، وزارت دفاع از این قصر استفاده می کرد و در کودتای ۱۶ دلو ۱۳۶۸ خورشیدی به رهبری جنرال شهنواز تنی، وزیر دفاع پیشین علیه دولت دکتور نجیب الله، این محل هدف بمباران قرار گرفت و بخشی از آن ویران شد وامابي درنگ به بازسازي اش اقدام گرديد .
دارالامان در جنگ های داخلی بين تنظيم هاي قدرت طلب در دهه هفتاد خورشیدی آسیب بیشتری دید و سرانجام به ویرانه ی تبدیل شد.قصر تاج بیگ هم از این بناهای تاریخی است و در چند دهه اخیر بیشتر به لحاظ موقعیت استراتژیک آن مورد توجه نظامیان بوده است.در سالهای دهه شصت خورشیدی این قصر مورد استفاده سربازان شوروی سابق و پس از آنان، مورد استفاده اردو بوده است. قصر چهل ستون پیش از ویرانی، از کاخهای باشکوه کابل شمرده می شد.شاروالي کابل گفته است که این کاخ کاملا ویران شده و بازسازی آن کارجدي ميطلبد و باید از نو ساخته شود.
16- طلا تپه ومدنیت مندیگگ
آثار باستانی و قدامت طلا تپه ، واقع در ولایت جوزجان از حیث موقعیت منطقه باستانی طلا تپه ، تقریباً به استقامت پنج کیلومتری شهر شبرغان مرکز ولایت جوزجان در صفحات شمال کشور واقع است .
کاوشهای باستان شناسی در اینجا توسط هیئت اتحاد جماهیر شوروی وقت ، در سال 1987 میلادی صورت گرفته است. که این تیم توانست از شش قبر مربوط آن ساحه به تعداد 21618 پارچه اثر طلایی ، نقره یی ، مفرغی و غیره به دست آورند . آثار مذکور تماماً از لحاظ علمی ، فرهنگی و هنری حایز ارزش فوق العاده بوده و تحقیق پیرامون این گنجینۀ عظیم ما را در شناسایی نهاد آیدیالوژیک و صورت بندی اجتماعی و اقتصادی نیاکان ما ، کوشانیان و سلسله های بعدی و ارتباطات با دولت یونان و باختر کمک به سزایی مینماید .آثار مکشوفه از طلا تپه که متعلق به قرن اول قبل از میلاد و قرن اول میلادی میباشد . نه تنها برای افغانستان ، بلکه برای تمام جهان اهمیت بسزایی دارد و در مورد تاریخ این دو قرن روشنی زیادی می اندازد . طلا تپه از 1969 میلادی به این طرف تحت مطالعۀ باستان شناسان قرار گرفته است . در تحقیقاتی که بین سالهای 1969 الی 1977 میلادی در این محل حفریات صورت گرفته ، واضح گردیده که طلا تپه مربوط به اواخر عصر مفرغ و اوایل عصر آهن میباشد .
همچنان مبنی بر شواهد به اثبات رسیده که از جمله شکل ساختمان این ناحیه طبقه ی تالاری طلا تپه به دوران هخامنشی مربوط بوده است . به طور عموم به منظور شناخت بهتر پلان ساختمانی و دوره های تاریخی طلا تپه در سال 1987 میلادی حفریات اساسی صورت گرفت . و در نتیجه دانسته شد که قسمت وسطی طلا تپه را قلعۀ مستطیل شکل احتوا نموده که سمت افتاده گی آن شمالاً و جنوباً میباشد. در چهار کنج قلعه و هم در وسط آن دیوار های احاطوی برج های مدور و در وسط دیوار احاطوی شمالی دروازۀ بزرگی قرار داده شده بود . که هنوز حفریات در مورد آن تکمیل نگردیده است و از بدو اعمار این قلعه تا آخرین مرحله هیئت تحقیقاتی در این قلعه سه مرحلۀ ساختمانی را تشخیص کرده اند . که به ترتیب :
• طلا تپه یک
• طلا تپه دو
• طلا تپه سه
نام گذاری شده است .
طلا تپۀ یک : شکل قلعۀ بزرگ را دارا بوده و مربوط اواخر هزارۀ دوم قبل از میلاد میباشد . در مقابل دروازۀ دخولی در وسط این ساختمان اطاقی قرار داشت که امکان مذهبی بودن قلعه را بیشتر میسازد .
طلا تپۀ دوم : به قرون 9-6 قبل از میلاد تعلق دارد ، تغییرات کلی در قلعه دیده میشود طوریکه تعداد اطاق های نشیمن در قلعه زیاد گردیده و دهلیز بین اطاق ها شمالاً و جنوباً ساخته شده ، که طول آن به 17 متر میرسد . نوعیت خشت ها در طلا تپۀ یک و طلا تپۀ دوم یکسان میباشد .
طبقه طلا تپۀ سوم : مربوط دوره ی هخامنشی ها میباشد . و شکل قبور طلا تپه مستطیل شکل بوده ، چهار قبرآن شمالاً و جنوباً و دوی دیگر آن شرقاً و غرباً حفر شده است . آنان مرده ها را در تابوت های چوبی که توسط آهن و میخ های آهنی محکم میشد ، دفن میکردند . تابوت ها سر پوش نداشته بلکه توسط رو پوش تکه یی که با تزئینات طلایی و نقره یی مزین میشدند پوشانیده میشد . همچنان مرده ها را با بهترین زیورات آراسته و با لباس شاهانه ایشان اگر مربوط خانواده شاهی میبودند با تزئینات طلایی از قبیل دوکمه ها ، ستاره ها ، و دیگر تزئینات نگیندار و بدون نگین مزین میبود ، در تابوت گذاشته دفن میکردند .
چنانچه در تابوت های زن ها پودر دانی ، سرمه دانی و سنگ سرمه و در تابوت مرد ها پل ریش ، اسلحه از قبیل کارد ، خنجر ، نوکچه های تیر امثال آنها را میگذاشتند . از قبرستان های طلا تپه آثار زیادی طلایی ، نقره یی و فلزی پر قیمت بدست آمده که مربوط دروه ی کوشانیان میباشد . به جا خواهد بود که بالاثر موجودیت این همه آثار باستانی ، ما کلمه باستانی را در پهلوی اسم افغانستان علاوه میکینم . و البته فعلاً در موزیم کابل یک تعداد از آثار آن موجود است . چون کشف قبر های طلا تپه به نوبه ی خود در قطار دیگر نقاط کشور که مانند مدنیت مندیگک در ولایت قندهار ، مدنیت سیستان در جنوب غرب کشور ، مدنیت آی خانم در شمال شرق کشور در ناحیه تخارستان ، مدنیت باختر در ناحیه بلخ باستان ، مدنیت کویته در شهر کویته ، وغیره در معرفی کلتور درخشان و مدنیت عالی مردمان افغانستان باستان کمک به سزایی نموده و زوایایی تاریخ درخشان افغانستان در ردیف عالی ترین و قدیمی ترین مدنیت های مشهور جهان هم پایه معرفی نموده ، افتخارات فرهنگی- اجتماعی نیاکان ما را در دل تاریخ با خط زرین رقم زده مصداق قول ما میباشد .
طلا تپه نام یک ناحیه ی باستانی در نزدیکی شهر شبرغان در شمال افغانستان است که کاوش آن در سال
۱۹۷۹ میلادی توسط گروهی از باستان‌ شناسان افغان و شوروی وقت به سرپرستی ویکتور سیریانیدی صورت گرفت .گنجینه ی طلاتپه مشتمل بر بیش از بيست هزار آثار طلا ، پارچه‌های زیور و سکه ‌های بجای ‌مانده از دوره‌ های کوشانیان ، یونانیان ، هخامنشیان و اشکانیان است . و از شش گور ( پنج زن و یک مرد ) که ثروت سرشاری از جواهرات گرانبها را در خود جای داده بودند بدست آمده است. پیشینۀ این گنجینه به سدۀ یکم پیش از میلاد میرسد . آثار بدست آمده شامل سکه‌ها ، گردن‌ بند های تزئین شده با سنگ‌ های گرانبها ، کمربندها ، مدال ‌ها و تاج‌ ها میباشد .
در روز های سردِ خزان ۱۳۵۷ (۱۹۷۸ میلادی) گروهی از باستان‌شناسان افغانستان و روس تحت سرپرستی باستان‌شناس معروف روس ویکتور ایوانویچ سیریانیدی در میان تپه‌های ریگی شمال افغانستان در منطقۀ که به "طلا تپه" موسوم است و در ۵ کیلومتری شمال شهر شبرغان موقعیت دارد، در میان بیم و امید - بیم از احتمال درگیری های مسلحانه در منطقه (سال ۱۹۷۸ مصادف است با سال به قدرت رسیدن حزب دموکراتیک خلق افغانستان و آغاز درگیری های داخلی) و امید برای یافتن یکی از بزرگترین گنجینه‌های طلایی جهان باستان - مشغول کاوش و حفریات بودند تا پرده از رازی که دوهزار سال در دل خاک مدفون بود، بردارند.
ویکتور سیریانیدی که ریاست این گروه باستان شناسان را به عهده داشت، در سال ۱۹۲۹ در شهر تاشکند تولد شد و در همان شهر تحصیلات عالی خود را به پایان رسانید. او که در آسیای میانه نشو و نما یافته بود، به تاریخ و گذشته این خطه باستانی علاقه داشت و همین علاقه سبب شد تا نخستین کارهای باستان‌شناسی خود را در مناطق ازبکستان و ترکمنستان انجام بدهد که در نتیجه موفق به کشف مدنیت‌های عصر برنز (هزاره سوم و دوم پیش از میلاد) در صحرای قراقروم شداو در سال ۱۹۶۹ به دنبال بقایای تمدنی که شامل مجموعه باستانی مروباختر می‌شد به افغانستان آمد تا حفریات خود را از شمال آمو دریا و صحرای قراقروم به جنوب آمودریا منتقل کند؛ زیرا می‌‌پنداشت که در این مناطق همانند صحرای قراقروم می‌توان آثار بازمانده از مدنیت‌های عصر برنز را دریافت کرد.
به باور سریانیدی مردمان دو سوی دریای آمو در طول تاریخ دارای تمدن و فرهنگ شبیه به هم بوده‌اند و حتی از لحاظ نژادی خویشاوند به شمار می روند. او حدود ۹ سال در جنوب آمو دریا به حفریات پرداخت و بسا نشانه‌ها و آثار باستانی را که مربوط به مدنیت‌های عصر برنز در افغانستان بود، پیدا کرد. و اما در میان همه یافته‌های او مهمترین کشف همانا دریافت گورستان شاهی در منطقۀ موسوم به طلا تپه بود که او در آنجا هفت گور را کشف کرد. اجساد در این گورها با هزاران قطعه طلا تزئین شده بودند و این یک کشف خارق‌العاده در تاریخ باستانشناسی افغانستان و منطقه محسوب می‌شود.
پروفیسور سریانیدی با آن که می‌دانست اقلیم و آب و هوا برای ادامۀ کار حفریات مناسب نیست اما در طی چند هفته کار متراکم و متمرکز تمام اعضای گروه خود را واداشت تا گورها را با دقت و وسواس بکاوند، خاک‌های آنها را غربال کرده و طلاهای بدست آمده را پس از ثبت و فهرست بندی در صندق های مخصوص قفل کنند.
سریانیدی موفق شد از شش گور مجموعاً ۲۱۶۱۸ قطعه اثر باستانی که شامل آثاری از طلا، نقره و عاج فیل می‌شد و هر کدام به شکل بسیار ظریف و زیبا اشکال مختلف مانند زیورآلات، کمربند، تاج، مجسمه‌های حیوانات افسانوی چون اژدهای بالدار، تندیس‌های خدایان، شمشیر و خنجر را داشتند؛ بدست بیاورد، اما او به دلیل خرابی اوضاع امنیتی نتوانست در ساحه به حفریات خود ادامه بدهد و در نتیجه هفتمین گور حفرناشده رها شد که بعدها توسط مردم محلی و قاچاقبران آثار باستانی مورد دستبرد قرار گرفت و تاراج شد.
اجسادی که در شش گور کاوش شده قرار داشتند پنج زن و یک مرد را شامل می شدند؛ جسدی که در گور ششم قرار داشت، متعلق به یک زن جوان ۲۵ – ۳۰ ساله بود که تاجی از طلای ناب بسر داشت. تاج این شاهدخت باستانی طوری طراحی شده بود که در حین کوچ و حرکت بتوان آن را در هم پیچید و در جایی نگهداشت.
گنجینۀ طلا تپه به قبایل کوشانی که هنوز زندگی بادیه نشینی داشتند و تازه از سرزمین های آن طرف سیر دریا (سیحون) وارد حوزه باختر شده بودند، تعلق دارد. این قبایل که بر مهمترین شاهراه بازرگانی جهان باستان یعنی جادۀ ابریشم نظارت و فرماندهی می کردند، حدود یک قرن بعد امپراطوری وسیعی را که از آسیای میانه تا هندوستان را در برمی‌گرفت و از لحاظ شکوه و جلال همپای امپراطوری‌های هان در چین و روم محسوب می‌شد، پایه گذاری کردند.
وقتی ما به آثار بدست آمده از طلاتپه نظر بیفگنیم شکوه و جلال کوشانیان را درک می‌کنیم، مردمانی که می توانسته‌اند حدود بیش از ۲۰۰۰۰ هزار قطعه آثار نفیس طلایی را همراه با اجساد اشراف زادگان شان دفن کنند بدون شک مردمانی ثروتمند، مرفه و باشکوه بوده‌اند. کشف پروفیسور سریانیدی نه تنها برای درک تاریخ ظهور کوشانیان در باختر اهمیت دارد، بلکه در شناخت شیوه زندگی، عقاید و باورهای مذهبی آنان و سبک هنری آن زمان که تلفیقی از هنر بومی باختر، با هنر یونانی و هندی بود، نیز ارزشمند و با اهمیت است.
پروفیسور سریانیدی که عضویت اکادمی علوم روسیه و انجمن انسان‌شناسی یونان را دارا بود، از خود حدود ۲۰ جلد کتاب و ۲۰۰ مقاله باقی گذاشته است که بیشتر آثارش در زمینه‌های تاریخ، فرهنگ و مدنیت‌های باستانی مردمان آسیای میانه و افغانستان است. اما در افغانستان به جز کتاب "گنجنیۀ باختر" که حاوی مقالۀ مفصلی از سریانیدی در مورد آثار طلاتپه و تصاویری با کیفیت مرغوب از این آثار است، سایر آثار او کمتر شناخته شده است؛ در حالی که آثار او می‌تواند یکی از منابع مهم برای شناخت مدنیت‌های عصر برنز در باختر و ماورای آمو دریا و مدنیت زردشتی و حتا گریکو بودیک در افغانستان باشد. جایگاه ویکتور سیریانیدی در میان باستان شناسانی که در افغانستان دست به حفریات زده‌اند بدون شک در کنار کسانی چون پروفیسور فوشه، هاگن، لوئیس دوپری و در سطح جهان در کنار باستان شناسی چون هاوارد کارتر کاشف مقبرۀ توت عنخ آمون (۱۹۲۲)، فرعون سلسلۀ هژدهم مصر باستان، قرار دارد.
پروفیسور سریانیدی پس از ۹۱ سال عمر به تاریخ ۲۳ دسامبر ۲۰۱۳ درست سی و پنج سال و چهل و یک روز پس از کشف آثار طلا تپه که بدون شک مهمترین دستاورد زندگی علمی او محسوب می گردد و اهمیت منحصر به فردی برای تاریخ افغانستان دارد، چشم از جهان پوشید.
کاوش‌های مقدماتی باستان‌شناسی که در حوزه‌های هیرمند و ارغنداب از طرف هیئت‌های فرانسوی بعمل آمده‌است که طی آن در پیرامون ارغنداب تپه‌ای کشف شد به نام مند یگک که از کوه شاه‌مقصود چندان دوری ندارد. «موسیو کزال» باستان شناس فرانسوی در اینجا حفریاتی نمود و در نتیجه در ارتفاع تپهٔ مذکور که از روی جلگه ۳۰ متر بلندی داشت، ۱۳ طبقه آبادی پیدا شد که در طول زمان از ۵ هزار سال تا ۳ هزار سال پیش از امروز را در برمی‌گیرد.
از نظر مشخصات دوره یا طبقه بندی دوره ها میتوان گفت که آبادی های (مندیگک) با دورۀ (نیولی تیک) یا دورۀ جدید حجر یا دورۀ سنگ صیقلی شروع شده و تمام دورۀ برونز یا (مفرغ) را طی نموده است. بعبارت دیگر مردمانی که غارنشینی را ترک گفته و از غارهائی مانند (شمشیر غار) جنوب شرق پنجوائی به جلگه ها فرود آمده اند، کم کم با اهلی ساختن حیوانات در مجاورت رودخانه رحل اقامت افگنده و با یکنوع چپری از تنه ها و شاخسار درختان زندگانی مسکونی خود را در (ده مراسی غندی) و (مندیگک) آغاز کرده اند. قراریکه در مندیگک بمشاهده رسیده در دوره های بعدی با پخثه و خشت خام به تدریج مراتب خانه سازی را پیموده اند. هکذا از طبقه اول آبادی تا طبقه سیزدهم این تپه ساختن ظروف سفالی مراتب تحول و ترقی را پیموده به نحوی که اول ظروف گلی آنها بسیار کلفت و خشن بود و بعد به تدریج در دوره های بعدتر خمیره و رنگ و پخت آن بهتر شد و بالاخره به ساختن ظروف زیبای منقش با تصاویر حیوانات و پرندگان موفق گردیدندشواهد دورۀ سنگ صیقلی از روی سرهای پیکان نمودار است که با کمال ظرافت از سنگ چقماق سیاه و سرخ و زرد رنگ کوه های مجاور درست کرده اند. در ین یکی دو روز که وارد قندهار شده و گردشهائی مختصری در کوه بچه های (چهل دختران) و در دامنه های کوه (سرپوزه) و (چهل زینه) در حوالی شهر کهنه قندهار نمودم، بر من واضح شد که کوه های ماحول قندهار بخصوص رشته کوه هائی که بشمال مثل (فیل کوه) و بطرف غرب مثل (کوه چهل زینه) و (کوه کران) افتاده اند، همه از همین سنگ ها و صخره های چقماق متشکل است که وجود این سنگ همه جا در تمام روی زمین در دوره های حجر صیقلی و غیر صیقلی نقش مهمی بازی کرده و همه جا بشر ادوار حجری اولین افزار مورد ضرورت خود را از پارچه های همین سنگ درست کرده است. این سنگ بسیار سخت برای هیکل تراشی و ساختن ظروف سنگی و تراش خشت سنگی بسیار مساعد است و قراریکه ملاحظه میشود از چند سال به اینطرف تراش خشت های سنگی از آن در قندهار رواج زیاد پیدا کرده است. موازی با سنگ صیقلی، ساختن افزار مفرغی در مندیگک معمول شده و نمونه های متعددی کارد و درفش مفرغی و استخوانی از آنجا بدست آمده است.روی ظروف سفالی منقوش مندیگک اشکال یکنوع قوچ دشتی با شاخ های بلند و یکنوع مرغ دشتی شبیه فیل مرغ دیده میشود که امروز نسل هر دوی آن در حوزۀ ارغنداب از بین رفته است. اشکال نباتی آن عموماُ برگ های عشقه پیچان است که در باغ های قندهار هر طرف دیده میشود.
17- بگرام
بگرام (به یونانی: Alexandria of the Caucasus/اسکندریه قفقاز و بعدها Kapisa/کاپیسا) شهری باستانی است در ولایت پروان، در نزدیکی محل پیوندگاه رودهای غوربند و پنجشیر، در حدود ۸۰ کیلومتری شمال کابل.
در مورد وجه تسمیه بگرام باید گفت که بگرام از دوکلمه سانسگریت مشتق شده یعنی «باگ» و «رام» به مفهوم «باغ رام» یا «باغ خدا». و اما شادروان میر غلام محمد غبار اینطور می نویسد: "مقتدرترین پادشاه کوشانی افغانستان (کنیشکای کبیر) که بین سالهای ۱۲۰ و ۱۶۰ میلادی سلطنت کرد، پایتخت خود را از شمال هندوکش به جنوب هندوکش منتقل ساخت و بگرام را مرکز تابستانی و پشاور را پایتخت زمستانی خود قرار داد" و در مورد سوابق تاریخی بگرام مرحوم میر محمد صدیق فرهنگ در کتاب «افغانستان در پنج قرن اخیر» نظر مورخ شهیر غبار را تائید نموده می نویسد: "در عهد کوشانیان مناسبات بازرگانی در بین آسیای مرکزی و دولت های روم، چین و هند به پیمانه بی سابقه توسعه یافت. چون سرزمین کوشانی ها در محل تقاطع راه های تجارتی مخصوصاً راه معروف ابریشم قرار داشت، طبعاً ازین تبادلات به درجه اول مستفید می گردید. چنانچه آثاری که از خرابه های بگرام پایتخت کنیشکا در شمال کابل بدست آمده از وجود امتعه و پیداوار چین، هند، سوریه، مصر و روم در آنجا حکایت می کند و بخش بزرگ آثار باستان شناسی که در افغانستان کشف شده مربوط به این عصر است. حکمرانی کوشانیان در افغانستان تا سده سوم میلادی دوام یافت و آنگاه بدست شاهپور اول پادشاه ساسانی که بر شهر بگرام دست یافت آنرا تخریب کرد".بگرام قبل از سلطنت کوشانیان یا بهتر بگویم قبل از امپراتوری کنیشکای کبیر. زمانی که اسکندر مقدونی به سلسله حملات و کشور گشائی هایش به مرکز آریانا، به جنوب هندوکش وادی کابل و دامنه کوه دامن رسید، می خواست که با عبور از سلسله جبال هندوکش به نواحی شمال آریانا (باختر) برسد، دچار مقاومت شدید مردم گردید. این مقاومت به حدی قوی بود که سکندر مجبور شد تا دو سه سالی در پروان باقی بماند. او بخاطر جابجائی عساکرش به اعمار اسکندریه یی در ساحه پروان پرداخت که مورخین به این عقیده هستند که اسکندر مقدونی، اسکندریه خود را در پروان (جبل السراج فعلی) و یا در اوپیان (هوفیان) موجوده بنا می کند که بنام «اسکندریه قفقاز» یاد می شود و اما برای اقامت شخصی خودش قصری و شهری را در محل تلاقی رودخانه پنجشیر، غوربند و سالنگ یعنی «برج عبدالله» موجود اعمار میدارد که بعداً بنام شهر شاهی مشهور گردید و عده یی از مورخین را عقیده بر آنست که همین اسکندریه امپراتور یونان در برج عبدالله، بعداً بنام شهر شاهی مسمی شد که توسط امپراتور بزرگ آریانا کنیشکا اعمار گردید که اکنون جز خرابه یی از آن در دست نیستهیأت باستان‌شناسی فرانسه در افغانستان (DAFA) دربین سالهای ۱۹۳۷ - ۱۹۴۶ حفریات دامنه داری انجام دادند . انها در بگرام و مناطق مربوط آثار زیاد و ذیقیمت بدست آورده که از جمله ظروف شیشه یی، ظروفی که از عاج ساخته شده و حتی یک عدد گیلاس کریستال بدست آمده است که بعضی ازین ظروف با وجود تاراج موزیم ملی، همین حالا هم در موزیم کابل موجودیت خود را حفظ کرده است.
18- آی خانم
- در کودکی ادب نگهدار .
-
در جوانی خود را نگهدار .
-
در میان سا لگی دادگر باش و رستگار .
-
در سالمندی دیگران را پند سودمند ده .
-
در وقت مرگ بی ترس و بی اندوه باش .پنج اندرز فوق به رسم الخط و به زبان یونانی از جملۀ 150 اندرزیکه در معبد اپولو در دلفی واقع یونان تحریر گر دیده است در لوحه سنگی که در آی خانم بدست آمده است .آی‌خانم (کلمه ازبیکی است؛ یعنی مه‌بانو)، احتمالاً همان اسکندریه بر آمودریا (Alexandria on the Oxus)، نام یک پایگاه باستانی و تپه نسبتاً همواری است بربالای بلندی در تقاطع رود آمو و کوکچه در شمال افغانستان (ولایت تخار ولسوالی (دشت قلعه ، در قریه آی خانم) موقعیت دارد. این شهر افسانه‌ای توسط اسکندر مقدونی آباد شده بود. سنگ بنای این شهر نیز توسط اسکندر، سردار مقدونی، کار گذاشته شده‌است که اکنون در موزه کابل نگهداری می‌شود. قدمت این سنگ بنا به حدود سیصد سال قبل از میلاد مسیح می‌رسد و گفته می‌شود که تنها شیئی در جهان است که اسکندر قطعاً آن را لمس کرده‌است.جغرافیه نگاران یونانی ( استرابو ) و ( بطلیموس ) در اثار شان در تقریبآ 2300 سال قبل از امروز از اسکندریۀ امودریا یا اسکندریۀ اوکسیانا خبر داده بودند. اما تا این اواخر معلوم نبود که این شهرافسانوی اسکندر مقدونی درخاک کدام یک ار کشور های اسیا مدفون و گمنام مانده است عده ای را عقیده برآن است که : ای خانم در ولسوالی خواجه غار ولایت تخار دربین عرض البلد 37 درجه و 5/9 دقیقه شمالی و66 درجه و 25 دقیقه طول البلد شرقی در تقاطع دو دریای امو وکوکچه در صد کیلو متری شهر قندوز موقعیت دارد .در سال 1961 میلادی بود که راز بزرگی از موجودیت اثار کاملا" یونانی در شمال ا فغانستان برملا شد و ان بترتیبی بود که یک تن از دهقانان محل بطور تصادف دو اثر سنگی وزمینی را از ان ساحهً باستانی پیدا کرد که بوسیلهً دلالان اثار حفریاتی و انتیک به شهر قندوز انتقال داده شد
از سال 1343 تا 1357 هجری مطابق 1965 تا 1978 میلادی حفریات سیستماتیک علمی در آی خانم بوسیلۀ تیم باستانشناسان افغان – فرانسه تحت سرپرستی پروفیسور پاول برنارد Paul Bernard که بعد ها رًیس دفتر DAFA ( دفه ) در کابل نیز بود پیشبرده شد که همه سا له در سه ماه فصل خزان انجام می پذیرفت .قبل از کشف آی خانم معلومات در مورد هنر هلینستی شرق و افغانستان صرف به چند منبع کتبی تاریخی وچند سکۀ از شاهان یونانوباختری که از باختر بدست امده بود خلا صه میشد که با کشف آی خانم معلومات مکملی در مورد بدست امد. پاول برنارد به استناد شواهد ساختمانی و از روی مطالعۀ مسکوکات، کتیبه ها، ظروف تیکری و غیره شواهد باستانی دوره های اقامت و مسکن گزینی شهر مذکور را که جمعأ 230 سال را در بر گرفته قرار ذیل تصنیف وسنه گذاری نموده است :
1-
دورۀ اول : از 330 – 303 ق. م.
2-
مرحلۀ اول دورۀ دوم : از نیمه اول قرن سوم تا نیمه دوم قرن سوم ق. م .
3-
مرحلۀ دوم دورۀ دوم : از نیمه دوم قرن سوم ق . م. تا پایان قرن مذکور.
4 –
مرحلۀ اول دورۀ سوم : از نیمه قرن دوم ق . م. تا 150 ق . م .
5 –
مرحلۀ دوم دور سوم : در حوالی 150 ق. م .
6 –
دور چهارم : از نیمۀ دوم قرن دوم ق. م. تا ویران شدن ساحۀ مذکور توسط آتش سوزی – حوالی 100 م.تیم باستانشناسان افغان – فرانسه از سال 1965 تا سال 1978 میلادی در مدت چهارده سال جمعآ پانزده دوره در آی خانم حفریات نموده که تعدادی از اثار مکشوفۀ ان ساحه را در موزیم ملی افغانستان ( کابل ) در اطاقی بنام – اطاق آی خانم – به نما یش گذاشته بودند.متاسفانه امروز تمام ساحات باستانی افغانستان مورد دستبرد شخصی قرار گرفته نه از اثر خبری است و نه کدام تیم آنها را نظارت دارند . اکثر این اثار از موزیم ها غارت شده و بیرون مرز ها کشور ما در کلکسیون ها وموزیم ها دیگران جاسازی شده است .
19- طاق ظفرپغمان
طاق ظفرپغمان از اثار پرافتخار تاریخ معاصر افغانستان و یادگار خاطرهء جانبازی شهدای برحق جهاد استقلال افغانستان در پایان دهه دوم قرن بیستم است و از یادگارهای تاریخی زیبای پغمان ولایت کابل بحساب میرود
این طاق ظفردر سال ۱۲۹۸هجری شمسی مطابق ۱۹۱۹میلادی در زمان شاه امان الله اعمار گردیده و در کتیبه های سنگی ان معاهده استقلال افغانستان و فهرستی از راد مردان معرکهء استقلال حک گردیده است .این طاق در اثر جنگ های سی و چند ساله تقریبا ویران شده بود . اما امروز دوباره بازسازی و احیا گردیده است.
20- ارگ هرات یا قلعه اختیار الدین
قلعه اختیارالدین حصار استوار ولایت هرات در افغانستان است بنابر داستان افسانوی که شمیره دختر فریدون به منظور رهایی از چیرگی و باجگیری دشمن آباد کردند. در قرن چهارم قبل از میلاد در پی تهاجم اسکندر مقدونی ویران ولی پس از آن به فرمان خود او ازنو آباد شد.و بنام اسکندریه هری مسما گردید . این قلعه دوباره در اثر هجوم چنگیز ویران ولی بعدآ در عصر فخرالدین (۶۸۷ - ۷۰۶) توسط وزیرش اختیارالدین آباد شده و بنام وی نامیده شد.
در سال (۸۱۰) شاهرخ فرزند تیمور لنگ که پایتخت خراسان را از سمرقند به هرات انتقال داد علاوه بر ترمیم ویرانی‌های گذشته به استوارسازی و آراستن این قلعه نیز پرداخته شد.این بنا در قرن هفتم توسط اختیار الدین مرمت شد وپس از خرابی‌های زمان مغولان مجدداً توسط ملک فخر الدین کرت تعمیر شد. قلعه اختیار الدین بدلیل مرکزیت حکومتی و نظامی همیشه مورد تخریب و صدمات نیروهای مهاجم بوده است. پس از حمله (۷۸۳ هـ .ق) و تصرف شهر هرات توسط وی صدماتی بر آن وارد شد و تا زمان حکومت شاهرخ در هرات به همان شکل باقی ماند و در سال (۸۱۸ هـ .ق) (۱۴۱۶ م ) توسط شاهرخ پسر تیمور مجدداً مرمت شد. این قلعه در زمان داوود خان (۱۹۷۵میلادی ) توسط یونسکو شروع به مرمت آن گردید که متاسفانه بعد از هفت ثور ۱۳۵۷ نیمه کار ماند .قلعه در قسمت شمالی شهر بین محل قطبیچاق و محله بردارانیها بر روی پشته‌ای بلند واقع شده است . قلعه اختیار الدین حدود (۵۰۰۰) متر مربع مساحت دارد و بلندترین نقطه آن ۲۰ متر می‌باشد . در حال حاضر دارای ۱۳ برج می‌باشد این بنا از خشت خام ساخته شده است.قلعه اختیار الدین در سالهای اخیر به عنوان محل موزه شهر هرات استفاده می‌شده وبه تازگی با تخلیه قلعه اختیار الدین از تجهیزات نظامی و تبدیل آن به موزیم اقدام شده است.برج‌های قلعه اختیار الدین در زمان تیموریان (شاهرخ ) دارای تزیئنات کاشیکاری شد و بقایای حاضر کاشیکاری نشانگر آن است که کتیبه‌ای عظیم به خط ثلث بر روی بدنه قلعه کار شده بوده وهمچنین روی دوبرج در حال حاضر این تزئینات به چشم می‌خورد. در پایین برج کتیبه‌ای به خط کوفی سفید کار شده ودر قسمت بالا در میان گر ه‌های ترنجی شکل باخطوط کوفی بنائی روبرو هستیم بناً به نظر بعضی منابع در دوره تیموریه داخل قلعه اتاقی وجود داشته که اتاق زرنگار نامیده می‌شود وتمامی دیوارها و سقف‌ها نقاشی و تزئین شده بودند که متاسفانه امروز وجود ندارد.
 
 
یراي اولين بارخواستم عجايب سي گانه تاريخي ، باستاني وديدني کشور را جمع آوري، تحقيق وپژوهش مستند نموده براي معلومات نسل جديد معرفي نمايم واين سي گانه شامل بناهاي هاي تاريخي ، معماري هاي بي نذيروآثارباارزش وباستاني ميگردد.
11- ارگ رياست جمهوري
ارگ را در لغت به معنی قلعه کوچک در میان قلعه بزرگ گویند که دارای برج و بار باشد. در اصطلاح به معنی اقامتگاه فرمانروا است لذا به مکانی اطلاق می شود که در آن فرمانروای شهر، ایالت و یا کشور اقامت داشته باشد و غالبا وی از آنجا مبادرت به اداره امور می کند. در گذشته این مفهوم در افغانستان به دو مکان اطلاق می شد، یکی مربوط به قبل از جنگ دوم افغانستان انگلیس و دیگری به بعد از جنگ دوم مربوط می شود.از جمله پیامدهای زیان بار تجاوز دوم قشون انگلیس به افغانستان یکی هم آن بود که به حصار تاریخی کابل یا قلعه مستحکم پادشاهان افغانستان با قصرافسانه ای چهل ستون آن به دستور رابرتس انگلیس فرمانده قشون مذکور ویران گردید و از آن عمارات و بناهای باشکوه که درروزگار سدوزاییان، افزون براقامتگاه پادشاه و قصرچهل ستون اش شامل تقریباً یک هزار خانه مسکونی، یک رشته بازار و چند محله نامدار بود، جز تلی ازخاک چیزی دیگری باقی نماند.حضور نیروهای انگلیس این بار در افغانستان به درازها انجامید و چون قوای مذکور افغانستان را ترک کرده و زمام امور مملکت را به امیر عبدالرحمان خان سپردند، در واقع جایی به نام ارگ و یا قلعه و دژی برای اقامت امیر موصوف در کابل وجود نداشت، بنابراین امیر مذکور پس از استقرار در کابل و تحکیم و تثبیت موقعیت خویش، مهندسان و معماران قندهاری و کابلی را فراخواند واز آنان خواست تا کار احداث ارگ جدید شاهی را درقسمت شمالی و شمال شرقی شهر کابل آن وقت و در جوار شیرپور آغاز نمایند. به همین منظور امیر عبدالرحمان خان دو صد جریب زمین را در ناحیه مذکور اختصاص داد و از معماران و مهندسان فوق خواست تا با استفاده از همه امکانات، قعله مستحکم موسوم بر ارگ شاهی را در وسط باغ وسیع بنیاد نهند.گروه مهندسان مذکور زیر نظر سید یاقوت شاه چرخی از نزدیکان و افراد مورد اعتماد امیر عبدالرحمان که بعداً عنوان قلعه بیگی نیز شهرت یافت، با جدیت تمام و مطابق با طرح معماری آن روزگار، قعله را با دیوارهای کنگره دار و تیرکش ها و دیگر امکانات دفاعی ساختند و در اطراف دیوار نیز خندقی برای آب کندند. همچنین در چهار طرف دیوار، چهار برج مخروطی شکل که درخویش تیرکش های برای توپ و سایر تجهیزات دفاعی داشت، به وجود آوردند.سلام خانه که در آن مراسمی در اعیاد و جشن ها برگزار می گردید نیز در جوار درب شرقی احداث شد و در همین ساختمان نخستین بار جلسه ی شورای ملی افغانستان دایر گردید.همچنین مطابق با ایجاب های معماری ویژه ی قلعه سلطنتی، در داخل ارگ کابل نیز ساختمان های دیگری احداث شد، از جمله دفتر برای پادشاه موسوم به دفترشاهی، مکانی ویژه برای خانواده و خانم های پادشاه به نام حرمسرا، اتاق های برای خدمت کاران دربار، جای مطمین برای حفظ و نگهداری نقود و اشیای قیمتی پادشاه موسوم به خزانه شاهی، کوتی باغچه، دپوی اسلحه و مهمات، اقامت گاه برای محافظان پادشاه، مکان نگهداری زندانیان یا محبس شاهی، آشپزخانه و انباری برای نگهداری مواد غذایی. افزون بر ساختمان ارگ شاهی که کار احداث آن در روزگار فرمانروایی امیر عبدالرحمان خان به پایان رسید، در روزگاران بعدی نیز عمارات و ساختمان های دیگری بدان افزوده گشت که در زمره آنها چند قصر و مکان ذیل می باشند.قصر دلگشا: این قصر در روزگار پادشاهی امیر حبیب الله فرزند عبدالرحمان خان بنا نهاده شد و یکی از زیباترین قصرهای ارگ می باشد که در جنوب شرقی ارگ و در وسط باغ واقع شده است و در آن دفترکار پادشاه افغانستان قرارداشت. پادشاه در همین قصر از مهمانان خاص به ویژه خارجی ها پذیرایی می نمود.قصر کوتی باغچه: این قصر در کنار حرمسرا واقع بوده و دارای یک تعمیر دایره ای شکل دو منزله بوده هر اتاق آن به سبک معماری قدیم دوره تیموری دارای دیوارهای مینیاتور شده و سقف مرصع می باشد. دروازه و کلکین های این قصر به سبک کنده کاری نورستان و کابل خرادی شده است. این قصر به حالت نیمه مخروبه قرار داشته و کار بالای بازسازی آن به شدت و دقت کامل به پیش می رود.
قصر ستور: این قصر درسمت غربی ارگ اعمار گردید اما به زودی به وزارت خارجه افغانستان سپرده شد و اینک شعبه های وزارت مذکور درآن قرار دارند.قصر نمبر یک: قصر شماره یک در دوره محمد ظاهرشاه برای اقامت شهزاده احمدشاه احداث گردید که بعدا در دوران ریاست جمهوری محمد داود خان برای مهمانان سیاسی از آن استفاده می شد.قصر نمبردو: در دوره ببرک کارمل یک ساختمان دیگری به نام قصر شماره دو احداث گردید تا کارمل جهت اقامت خانواده خود از آن استفاده نماید، اما این کار به اتمام نرسید و داکتر نجیب الله جهت استفاده محافظین آن را به اتمام رسانید. ارگ دردوره تنظيهاي افراطي هم ازجهادي وطالبي برای مدتی جلسه های کابینه در ارگ برگزار می شد ودرزمان جهادي ها بسياري اشيايي قيمتي وتزهني به شمول قالين هاي بزرگ وبي مانند آن به سرقت برده شده ودربازارهاي پشاوربه فروش رسيد؛ در همین دوره، طالبان یک مسجد را در کنار قصر دلگشا و یک تعداد تشناب ها را در زیر درختان چنار بنا کردند.به دلیل طرز زندگی بدوی، دفاتر ریاست جمهوری را تشک فرش نموده و تمام امورات را نشسته و زانو زده انجام می دادند. در روز گار آنان، درختان ارگ قطع شد. از درختانی که در کشور بی بدیل بودند به عنوان چوب سوخت در بخاری ها استفاده شد. آنان همچنان یک تعداد میز و چوکی های عتیقه و منقوش را شکستند و برای گرم کردن خویش استفاده نمودند. بدین ترتیب ارگ در این دوره به یک مکان متروکه مبدل شد.دوره حامد کرزی:  اگر چه ارگ ریاست جمهوری با تمام تاسیسات آن در اثر جنگ های متداوم به یک مخروبه مبدل شده بود اما با روی کار آمدن حکومت جلالتماب حامد کرزی، توسعه و انکشافی که در ارگ ریاست جمهوری به وجود آمده قرارذیل است.بازسازی دیوار احاطه ارگ
ترمیم و تجهیز قصر سلام خانه
اعمار پارک و فضای سبز و چایخانه سنتی در مقابل قصر سلام خانه
اعمار میدان تشریفات
ترمیم قصر دلگشا
ترمیم آهن پوش های مسجد، قصر زرد و برج های پنجگانه
اعمار کانالازیسیون
ترمیم دروازه های جنگی
ترمیم قصر شماره دو
مدرنیزه کردن سیستم برقی و مخابراتی ارگ
قیرریزی سرک های ارگ
قصر سنگی: این مکان که درجوار قصر گلخانه موقعیت دارد، ابتدا به منظور استقرار دستیاران امیر بنا شده بود اما با گذشت ایام و به تناسب ضروریات هردوره، برای رفع نیازهای گوناگون از قبیل دفاتر، دیپو و مرکز تلیفونخانه مورد استفاده قرار گرفته است. در دوره حامد کرزی تعمیر و نوسازی قصرسنگی در دو منزل به صورت مدرن و جدید بنا یافت که از نظر وسعت و بنا، این قصر ساختمان شورای امنیت را به برج شمال شرقی ارگ وصل می نماید.در قصر سنگی جدید، رییس دفتر مقام عالی ریاست جمهوری و سایر ریاست ها و همکاران آنان استقرار یافته اند تا در رفت و آمد به قصرگلخانه سهولت داشته باشد.در منزل اول قصر سنگی جدید، یک سالون بزرگ احداث شده است که جهت ملاقات های مردمی رییس جمهور و صرف غذا با مهمانان و برگزاری کنفرانس های مطبوعاتی ازآن استفاده می شود.هر چند در ابتدا بازسازی ریاست جمهوری از اولویت های حامد کرزی نبود و وي به این تصور بود که بازسازی ارگ باید در خاتمه بازسازی کشورانجام پذیرد اما ویرانی این ارگ تاریخی، کار کارمندان ریاست جمهوری را به مشکل مواجه کرده بود و از مهمانان بلند پایه خارجی و متنفذین و بزرگان کشور که بدون وقفه از ارگ ریاست جمهوری بازدید می نمودند به وجه احسن استقبال صورت نمی توانست بگیرد و مراسم تشریفاتی به مشکلات متعددی مواجه می شد، تصمیم گرفته شد تا بعضی از پروژه های بازسازی در ارگ ریاست جمهوری طرح و پیاده گردد.بر اساس تحقق این پروژه، اکنون ارگ ریاست جمهوری به یک مکان نسبتا خوبی برای پذیرایی مهمانان و انجام مراسم تشریفاتی مبدل شده است. هر چند در مقایسه با دیگر کشور ها هنوز کمبودی های نیز دارد.
قصر دلگشاه یكی ازساختمان‌های بسیار قدیمی و تاریخی ارگ كشور بشمار می‌رود كه در بسیاری از قسمت‌های داخلی آن آثار زیبای میناتوری‌، كنده‌كاری‌، گچ‌كاری‌، مجسمه‌سازی و هنر نجاری كلاسیك به چشم می‌خورد.
از آن جمله بود مجسمه دو شیر بزرگ در دهن دروازه دخولی قصر، میزهای چوبی زیبای شبكه كاری كه سالون‌های قصر را زینت می‌بخشید، میز بزرگ سالون با تابلوی چند كبوتر بالای كاسه‌پر آب در حال آب خوردن و انعكاس آنها روی آب كه به روی میز مذكور با ظرافت خاصی سنگ‌شانی گردیده و در پایه‌های آن كله‌های شیر كنده كاری شده بود و علاوتاً گلدان های میناتوركاری در زینه قصر، قالین و قالینچه‌های گرانبها وخلاصه ده‌ها تابلوی گرانبها اثر هنرمندان توانا و با میلیونها دالر ارزش‌.
طی دهه هفتاد بنیادگرایان بسیاری از گنجینه های مذكور به سرقت برده شد. حتی یك قالین بزرگ آن سال قبل در خیبر بازار پشاور برای فروش دست به دست می‌گشت‌. اما با آمدن طالبان ضد فرهنگ ضربه سنگین دیگری بر پیكره قصر دلگشاه وارد آمد. این جاهلان وحشی با ورود شان به كابل واشغال قصر، بلافاصله دستور دادند تاتمام «بتها»ی قصررامحو و نابود كنند. ابتدا با سنگ‌، برچه وتفنگ بجان شیران رفتند و چون موفق به شكستن آنها نگردیدند، قلم‌،
و جبل آوردند و همه راتوته توته نمودند.
12- بالاحصارکابل
کابل شهری است بزرگ که بخاطر نوسازی‌های اخیر بر روی بناهای تاریخی، ویژگی و گستردگی آن نامشخص است. کابل در میان سه کوه شیردروازه، آسمائی و مَرَنجان واقع است. تنها بقایای موجود بالاحصار کابل و دیوارهای شهر بر روی تپهٔ شیردروازه‌است که مجموعه‌ای است از دژهای سنگی و گِلی و احتمالاً متعلق به عصر یفتالیان که بر روی آن نوسازی‌های گسترده صورت گرفته‌است. دیوارهای شهر در اصل تا پهنای کوه آسمائی و دشت اطراف دِه‌افغانان نیز امتداد می‌یافتند، و شش دروازه داشتند. در کابل شمار زیادی آثار تاریخی چشمگیر بطور تصادفی بدست آمده‌اند، از آنجمله آثار بودایی است که در سال ۱۹۰۵ در زیارت خواجه صفا در شیردروازه کشف شده‌اند، و قریب به ۱۰۰۰ سکهٔ یونانی و هخامنشی که در سال ۱۹۳۳ توسط کارگران ساختمانی در چمن حضوری بدست آمده‌اند.
اما بالاحصاراین دژ یا حصار در حدود سه قرن (از قرن دوم تا پنجم مسیحی) آبادی روی پشته بالاحصار به شکل اثر مذهبی ساخته شده که نظر به شواهد نقاط مجاور می‌توان آن را نیایشگاه بودائی خواند.که احتمالاً بعید نیست که شالوده اولین قلعه جنگی در همین زمان بدست یکی از شاهان هپتالی (هون) بوده باشد. تیمورشاه که پایتخت افغانستان را از قندهار به کابل انتقال داد و در بالاحصار کابل جاگزین شدند. تا عصر سلطنت امیر عبدالرحمن خان پایتخت در همانجا بود. بالاحصار کابل یکی از قلعه های مستحکم بوده که در گذشته عظمت و شکوه آن از مقام و موقعیت سوق الجیشی خاصی برخوردار بود. بالاحصار ها معمولاً بخاطر دفاع از شهر ها ساخته می شود و نقطه دفاعی نظامی شهر محسوب می گردد. به قول مورخین و باستان شناسان در بالاحصار کابل معابد بودایی، مسجد و کلیسایی وجود داشته و این قلعه مستحکم بار ها تخریب و دوباره ترمیم گردیده است. انگلیس ها هم زمانی از بالاحصار کابل حمله را شروع نموده و در آنجا به شکست هم مواجه شده اند.

نقاشی بالاحصار کابل که در سال هجده چهل دوميلادي توسط بریدمن ایر نقاشی شده است
يفتلي ها به شهادت تاريخ در نواحي زابل و غزنه و كابل حكمراني داشتند، مردمان جنگجو و سلحشور بودند به احتمال قوي موقعيت حساس سوق الجيشي كابل مفكوره اعمار كوه ها و برج و بارهء آن را در ذهن شاهان يفتلي القا كرده باشد تا جلو حملات احتمالي مهاجمان و متجاوزان را گرفته باشند. بالا حصار نظر به موقعيت حساسش به عقيده مورخين و باستان شناسان ساحه و محل معبد بودائي بوده در كتب تاريخ قديم ذكري از حصار – دژقلعه كابل، شده است. در منابع ياد شده اين قلعه به استواري، استحكام «حصين» توصيف شده است.
بالا حصار كابل نقطه مستحكمي بود كه قلعه قديمي روي آن اعمار شده بود. در زمان تخليه سپاه عربي به سر كردگي عبدالرحمن به اشعث از كابل و برگشت دوباره رتبيل شاه از گرديز، برج و بارهء بالا حصار مجدداً استحكام يافت. بعد ها در عهد خلفاي اموي چندين بار به كابل قشون كشي شد ولابد تخريباتي به بالاحصار و ديوار هاي اطراف آن وارد گرديد، ولي هر بار كابلشاهان به مرمت كاري و تحكيم استحاكامت برج و بارة بالا حصار و كوه اطراف «شير دروازه و آسمايي» پرداختند. بالا حصار و برج و بارهء آن حدود دو صد سال مقاومت شديدي از خود نشان داد در طول اين دو قرن بييشترين حصص ديوار هاي شير دروازه و كنگره هاي بالا حصار رخنه برداشت ديوار ها از هم شكست و ريخت تا اينكه در زمان يعقوب ليث صفار مسلمان بر كابل و بالا حصار آن مسلط شدند. بعداً نوبت به لاويك ها رسيد كه در زابل و غزنه و كابل حكومت داشتند درين دور هنوز بالا حصار به حيث يك قلعه مستحكم نظامي پا برجا بود، اما در سه قرن بعد پس از صاعقه چنگيز و طي اين دوره اطلاعات در مورد سرنوشت بالا حصار كابل در دست نيست.
در دوران تميور گورگاني بالا حصار كابل به زور فتح و توسط قواي تيمور مدافعان آن «پولادبوقا و آق بوقا» به اسارت در آمدند. اين جنگ بيانگر آنست كه بالا حصار كابل حدود شش صد سال قبل هنوز مستحكم و پا بر جا بوده است. بالا حصار كابل در طول تاريخ محل اقامت شاهان و شهزادگان بوده و پير محمد جهانگير پسر تيمور گورگاني در بالا حصار كابل مي زيسته است. در هنگام رسيدن بابر در كابل با لا حصار كابل با ارگ و برج و باره و دروازه و خندق و خاك ريز به حيث مركز اداري و نظامي وجود داشته و مقر حكمرانان بوده است. بالا حصار كابل در زلزله سال نوصدويازده هجري كه در كابل اتفاق افتاد اكثر حصص آن ويران و تخريب شد. اما به امر بابر شاه در مدت يك ماه دو باره مرمت و باز سازي شد. گذشته از اينها بابر در سال نوصدوسيزده هجري قمري در ارگ بالا حصار اعلان پادشاهي كرد. و همچنين بيشترين فرزندان بابر در ارگ بالا حصار كابل متولد شده اند.
از جمله همايون متولد سال نوصدوسيزده - هـ ق است. پس از بابر نوبت اولاده اش رسيد و در كشمكش هاي همايون و كامران پسران بابر در بالا حصارهمايون بر كامران تفوق يافت و كارمران با استفاده از تاريكي شب از راه دروازه دهلي (دروازه لاهوري) از جناح شرقي ارگ بالاحصار به بدخشان فرار كرد. همچنان جلال الدين اكبر پادشاهي مغلي هند در بالا حصار كابل نزد استادان كابلي درس خواند. در زمان شاه جهان بالا حصار كابل بيشتر مركز فعاليت هاي نظامي بود مورد توجه قرار گرفت و عمراناتي در آن توسط دو تن از صوبه داران كابل سعيد محمد خان و عليمردان خان بوجود آمد. به امر شاه جهان تعمير دولت خانه هاي عام و خاص در آن اضافه شد و در سفر هاي در كابل انجام ميداد در دولت خانه مذكور اقامت مينمود. احمد شاه دراني در قندهار به پادشاهي رسيد او به تعقيب ناصر خان صوبه دار كابل پرداخته وارد كابل شد و در ارگ بالا حصار ترميم گرديد، تيمور شاه پسر احمد شاه دراني در سال يازده هشتادوشش پايتخت رااز قندهار به كابل و در بالا حصار و اطراف آن انتقال داد. بالا حصار و عمارات و باغ هاي اطراف به شمول قلعه ارگ كانون اداري، ملكي و نظامي به حساب آمد. تيمور شاه نيز تغييراتي جديدي در آن اضافه نمود.
 وي در بالا حصار كابل مجالس بحث و مناظره داير مي نمود و با علما محشور بود. از بالا حصار كابل در زمانه هاي بعدي از زمان شاه گرفته تا شاه محمود شاه شجاع و امير دوست محمد و امير شير عليخان و امير محمد يعقوب خان، به حيث پايتخت شاهان مذكور مورد استفاده قرار داشته است. در زمان امير دوست محمد خان هيئت انگليسي به سركردگي برنس و هيات روسي به سر كردگي كپتان ويكوويچ در بالا حصار كابل اقامت گزيدند. همچنان قواي انگليس به رهبر مكناتن وارد بالا حصار كابل شده و كرنيل ويني قسمتي از بالا حصار در سال هجده سي وهشت انتقال نمود. محمد يعقبوب خان پسر امير شير علي خان مدت هشت سال در محلي بنام سراچه خاص در بالا حصار كابل زنداني بود. به تعقيب دومين حمله و تجاوز قواي انگليس در افغانستان بالا حصار كابل در قيام تاريخي سه سپتمبر هجده هفتادونو- م كه مردم كابل، كيوناري راپس از يك ماه و چند روز حكمراني در كابل به قتل رساندند. به دنبال اين حادثه قواي انگليس به رهبري جنرال را برتس وارد كابل شده و در انتقام جويي از كيوناري بالا حصار كابل را به تاريخ شانزده اكتوبر هجده هفتادونو- م-  طعمه حريق نموده و عمارات آن توسط ضرب گلوله هاي توپ ويران گرديد. در زمان محمد نادر خان بالا حصار بار ديگر باز سازي شد و مكتب نظامي در آن ايجاد گرديد.
کول حشمت خان که در قسمت جنوب غربی شهر کابل در دامنه کوه شیر دروازه و بالاحصار موقعیت داشت، منظره زیبای را تشکیل داده بود و از قدامت تاریخی برخوردار می باشد. این کول در طول سال ها شکارگاه شاهان و حکمروایان ملی و محلی نیز بوده است. کول حشمت خان آب ایستاده یی بود که در آن انواع پرنده گان، بخصوص مرغابیان زیاد دیده می شد و زمانی این کول بحدی آب داشت که بابر یکی از شاهان سابق افغانستان با کشتی خود را به کول می رساند. همچنان موجودیت کول حشمت خان بالای آب و هوای منطقه نیز تاثیرات مفید داشت و از نگاه داشتن یک فضای معطر و پرنده های مرغوب آن همواره تعداد سیاحین داخلی و خارجی برای تماشای کول حشمت خان می آمدند ولی نظر به عوامل و نا به سامانی های چند دهه کول حشمت خان به خشکی گرائیده است و عده یی مردم هم از نی زار های این کول در ساختن خانه های شان بکار بردند و یا نی های آن را به فروش رساندند.
13- قصرچهلستون
در دوران حکومت امیر حبیب الله خان در سال نوزده هفده(  م  ) در منطقه چهلستون  که در ان زمان بنام هندکی  یاد میشد قصری با چهلستون برای بود و شاه اعمار گردید . چندی بعد در کنار این قصر باغ بسیار زیبای نیز درست شد ، که رفته رفته این منطقه بنام چهلستون  مسما  شد . این قصر تا زمان حکومت نادر خان تا اندازه یی  تخریب شده بود اما در زمان وی  تا حد زیاد دوباره ترمیم شد . از این قصر تا دیر زمانی به حیث مهمان خانه دولتی استفاده  میشد . 
درین قریه باغ عمومی که به اسم قریه مسما است نیز برای تفریح  و تماشای اهالی موجود است .
چهلستون ازبابر به طرف جنوب به فاصله چهارکیلو متر به خط مستقیم سرک همواری از بین ابادی های  یک باغ  زیبا جلب نظر میکند . این باغ و عمارت در دامنه غربی کوه زنبورک که قلعه ان واقع شده به قبرستانی واقع که بنام شهدای صالحین یاد میشود و با بالاحصار کابل پیوسته میباشد . چهلستون هم مانند باغ بابر منظره دلفریبی داشته  انسان میتواند از این جاه تمام موقیعت های مهم کابل و چهاردهی را ببیند .
از سالهاى حکومت ظاهرشاه بدين سو تنها به قصر چهلستون ياد مى شد. حتى در همين سالها منظره قصر مدرن چهلستون از تالار تخت رستم کابل ديده مى شد. نامهاى تاريخى اين سرزمين از دوران امیر عبدالرحمن‌خان بدين سو تغير نام کردند .احمدعلی کهزاد در پيوند به اين کاخ از کلاه فرنگی به شکل خود رستم دستان خیابان، نهال های سبز ... مى نويسد. تخت رستم کابل که زادگاه مادر رستم داستان مى باشد و ديگر نامهاى اسطوره هاى باستانى آريانا (ايران زمين) با نامگذارىهاى مجدد عوض شدند. در باغ تخت رستم که سپس به باغ چهلستون مسما شد تا به سالهاى ١٩٩٢ جشنهاى باستانى وبويژه نوروز تجليل مى شد. در تالارغار بزرگ کوه که بنام تخت رستم مشهور بود چايخانه و کبابى قرار داشت . به تماشاچیان در روزهای جشن و عید و روز هاى آخر هفته يعنى ديگر و يا پیشین(عصر بعد از ظهر) پنج شنبه و جمعه شیرنی و میوه وغ ذا و نوشابه و به ویژه چاینکی (آبگوشت در غوری دوباره ترمیم شده چینی) پیشکش می‌شد. چهل ستون کابل پیش از تخریب اش به دستور فریدریک رابرتس , آرل کندهار (Frederick Roberts, ۱. Earl Roberts) انگلیس فرمانده قشون مذکور  برای کابل - قندهار در جنگ دوم افغان انگلیس قصر جهان‌ نما هندکی یاد می‌شد.. این قصر در آن زمان چهل ستون داشت.
عالمگیر دوم برای دختر خود(گوهربیگم و یا زهره بیگم) و داماد خود (تیمورشاه درانی) بر فراز تپه‌ای از کوه هندکی ساخت که زمان‌شاه درانی ,نواده احمدخان ابدالی (سپس درانی) در آن زنده گی می‌کرد. خانم تیمورشاه دخت عالمگیر دوم (۱۷۵۹-۱۸۰۶) از نواده بابرشاه بنیان‌گذار سلسله گورکانیان هند بود.
احمدعلی کهزاد در نبشته خود زير عنوان بنای قصر چهل ستون به سمت شرقی بالاحصار کابل سال ١٢١٠ هجرى قمرى را مى نامد که چهل ستون زمانشاهی عمارتی بود بلند و رفیع و مشتعل بر چهار منزل و در یکی از اطاق های منزل چهارم سریر پادشاهی گذاشته شده بود، پوشش قصر بشکل گنبد بزرگ صورت گرفته.
ملا فیض‌محمد کاتب (١٨٦٢۔١٩٣١میلادی برابر به ۱۲۴۱۔۱۳۱۰ خورشيدى برابر به ۱۲۷۸۔۱۳٤٩ هجرى قمرى ) محمد در کتاب خود سراج التواریخ چندين بار از هر دو قصر جهان نما , قصرجهان نما هندکى( سپس مشهور به قصر چهلستون درکابل) و قصر جهان نما تاجقرغان و يا تاشقرغان مى نويسد.
فریدریک رابرتس که لقب نجبای آرل کندهار و بارونت را گرفت امیر عبدالرحمن‌خان را در ۲۲ جولای ۱۸۸۰ میلادی برابر به ۱۲۵۹ خورشيدى برابر به ۱۲۹۷ هجرى قمرى به عنوان شاه مقرر کرد. درسال ۱۳۰۵ هجرى قمرى که برابر به ۱۲۶۷ خورشيدى و ۱۸۸۸ میلادی می‌شود برای پسر خود بروی آوار قصر چهلستونه جهان نما قصر بدون چهل ستون آباد کرد و نامش را از جهان نما به چهلستون تغیر داد. بخش غربی کوه هندکی به کوه چهلستون مسما شد. عده هم گفتند که چهلستون بنام «هنده کی» هم یاد می‌گردید. حبیب اله خان و سپس ظاهرخان این قصر را توسعه دادند، چهارطبقه ساختند لیلیاس انامیلتون Dr Lillias Anna Hamilton M.D داکتر امیر عبدالرحمن‌خان بود واز هر دو بناها در دامنه کوه هندکی در چاردهی کابل عکسبرداری نموده بود.  نانسی هاتچ دوپری دردانشنامه ایرانیکا پیرامون قصر چهلستون کابل و تغیر نامش از هنده کی، هندکی، اندکی.... به چهلستون می‌نویسد. این قصر دارای دو باغ داخلی و خارجی می‌باشد. مساحت پارک اش (باغ خارجی) تقریبا به ۳۰ هکتار گفته شده‌است.
این قصر در حال حاضر کاملا ویران شده و شهرداری کابل قصد از نو سازی آن را دارد.
14- باغ بابرشاه
این باغ را بابرشاه در پهلوی باغهای دیگر کابل در زمان حیات خود احداث نموده و نظر به علاقه ای که بابر به این باغ داشت وصیت نمود تا جسد وی را در همین باغ بدون اینکه بالای مرقدش گنبد و عمارتی اعمار نمایند، دفن کنند. این باغ بعداً از طرف اولادهء بابر ترمیم و مرمت گردیده و مخصوصاً شاه جهان پول زیادی را در ترمیم آن به مصرف رسانید و یک مسجد مرمرین ساخت . قصر ملکه یادگار امیرعبدالرحمن خان در آن ساحه است. درگوشه جنوب شرق باغ بابر یک قصر بسیار عالی قسم دو منزله موقعیت دارد .
ساختمان آن طوری میباشد که در طرف جنوب در منزل اول یک تعداد تحویلخانه و در منزل دوم اتاقهای خواب ، حمام ، آشپزخانه، بطرف غرب آن صالون های نشیمن ، اتاق نان و شاه نشین ها بوده بطرف شمال آن نیز درمنزل اول اتاقهایی برای بود و باش مستخدمین و تحویلخانه ها و درمنزل دوم آن یکتعداد اتاقها اندرونی وبیرونی میباشد ساخته شده و در پیشروی تمام اتاقهای طرف ذکر شده دارای یک برنده سرپوشیده میباشد . طرف شرق قصر مذکور با یک دیوار کوتاه مسدود بوده تا تمام منظره باغ دیده شود. دروازهء ورودی قصر که درگوشهء شمال غرب قرار دارد، دروازه مذکور به یک دهلیز بزرگ ارتباط داشته و در نزدیکی دروازهء مذکور یک اتاق بزرگ محافظین میباشند. بالای دهلیز مذکور نیز دو اتاقی بوده که آن هم برای محافظین شاید بوده باشد .
در طرف شرق باغ درحصهء وسطی آن یک حوض آب بازی بسیار بزرگ موقعیت دارد. درطرف جنوب حوض مذکور مقبرهء بابرشاه و مقبرهء رقیه بیگم قرار دارد . بطرف غرب مقبره، مسجد عالی سنگ مرمری سفید بنا نهاده شده است. همچنان بفاصلهء تقریباً بیست متری طرف غرب مسجد همان رستورانت میباشد. در سمت شمال رستورانت مذکور تقریباً بفاصلهء بیست متری آن یک حوض آب بازی دیگر که جدیداً ساخته شده میباشد . درساختمان مسجد هنر سنگ تراشی بسیار عالی بکار رفته و در رستورانت هنر نقاشی و ساختمان قصر هنر معماری بسیار عالی بکار رفته است . مسجد مذکور کاملاً از سنگ مرمر سفید ، خشت پخته، سمنت ، ریگ ، چونه و آهن گادر ساخته شده. رستورانت ازمواد خشت، پخته، ریگ ، چونه ، سمنت، سنگ گزک، چوب و
اعمار گردیده است . در قصر مواد خشت پخته ، خشت خام ، سنگ ، ریگ ، چونه ، گل ، چوب وآهن بکار برده شده است . در باغ ، مسجد و رستورانت بصورت عمومی فعلاً خوب است ولی ساختمان قصر به حالت بسیار خراب چون اکثرا اتاقهای آن از بین رفته است اگر توجه نشود ممکن به زودی از بین برود.
بابر به تاریخ دوشنبه پنج ماه جمادی الاول سال 927 هجری قمری در چهار باغ زر افشان هند کتار جمنا ( رام باغ ) درگذشت و در همان جا مدفون گردید . جسد بابر تا سال (947) هـ ق که همایون در هند پادشاه بود درهمان باغ مدفون بود. چون در رجب همین سال همایون از شیرشاه شکست خورد و به ایران پناهنده شد بی بی کبار که یوسفزیی زن بابر ( بقولی گلبدن بیگم) بقایای بدن او را به کابل انتقال داد و در قسمت علیای باغ که بنام او شهرت دارد مدفون ساخت. کابل از صر بابر تا اواخر سلطه شهنشاه هان مغول از حیث بداعت منظر و باغ های زیباء خود در بین مورخین این دوره شهرت به سزایی دارد . این مورخین باغ ها و منازل آنرا بار ها ستوده اند. خود بابر در تزک خود نیز به وصف آن پرداخته است. شاهان مغولی ) گورگانی هند) درایجاد ابدات و عمرانات قشنگ و زیبا درهند شهرت فراوان دارند دو شاهکار های زیادی را در هند از خود بیادگار مانده اند ولی درافغانستان چون خود شهر یاران سکونت نداشتند و به این صفحات گاهی سفر میکردند بنابر آن درافغانستان آثار جزئی مثل مسجد باغ بابر و چهل زینه قندهار چیزی از آنها به نظر نیاید و اگر آبادی های دیگری هم موجود بوده کاملاً ازبین رفته اند.
گفته میشود شاهان گورگانی هند به تقلید از باغ های کابل باغ سازی در هند رواج داده اند چه قبل از آن مردم هند به باغ سازی آشنایی نداشتند .بابر به مجرد ورود به کابل شیفته محیط طبیعی این شهر می شود. دشتی سرسبز محصور در بین تپه ها که رودی پرآب در آن جاری است. آب و هوای خوش آن را مناسب ایجاد سلسله باغ هایی، نظیر باغ های افسانه ای سمرقند می یابد. شاخه عمده ای از این رود به منظور آبیاری باغ سلطنتی و سلسله باغ های وابسته ای که فرمان به ساختن آنها در بخش شمالی کابل می دهد برگردانده می شود. وقایع نگاران و مسافرانی که تا اوایل قرن گذشته از کابل دیدار کرده اند از باغات میوه ای بسیار گسترده تر از ساختمان ها سخن رانده اند. تشخیص اینکه کدام یک اثر بابر بوده اند دشوار است. حداقل پنج باغ هفتاد و هفت سال پس از مرگش مورد بازدید نوه او، جهانگیر قرار می گیرند. جهانگیر، امپراطور مغول، یک بار در سال 1607 از کابل دیدار می کند و در خاطرات خود از توقف اردوگاه سلطنتی در باغ شهر آرا یاد می کند. در کوشکی به همین نام که یکی از خاله هایش در وسط باغ بنا کرده است بیتوته می کند.  در همان روز از چهار باغ دیگر دیدار می کند. مهتاب باغ، ساخته شده به امر مادر بزرگ پدری او (همسر بابر)، ارته باغ و باغ دیگری ساخته شده توسط مادر بزرگ خودش (دختر بابر) و سرانجام چهارباغ، بزرگترین باغ کابل (باغ بابر شاه). چنان که می بینیم، نقش مهمی در ایجاد باغ ها ایفا کرده اند.
هم بانی آنها بوده و هم بر اجرای آنها نظارت دقیق داشته اند. نزد هیئت نخبگان عصر تیموری، که برای اصل و نسب اهمیت بسیار قایل بودند. شاهدخت های برخوردار از اصالت مضاعف، یعنی متعلق به هر دو تبار چنگیز و تیمور، نقش تعیین کننده ای در شکوفایی هنرها ایفا نموده اند.همسر بابر نیز یکی از این شاهدخت های برخوردار از اصالت مضاعف است. او در طی سفرش به هرات با وی آشنا می شود. مورخان شکوفایی هنرها، آیین ها، ادب ومعماری در سده پانزدهم هرات، بلخ، بخارا و خراسان را یک رنسانس می دانند که اتفاقاً هم زمان با رنسانس اروپاست.دو باغ دیگر در بابر نامه ذکر شده اند که بعداً بیرون کابل ساخته شدند. اولی که در کتاب او بیش تر از آن سخن می رود، باغ وفاست که مشرف به رود سرخرود نزدیک جلال آباد ساخته شده است.. این باغ به زودی از میان رفت و به هر حال در حد اطلاع نگارنده ذکری از آن، در آثار هیچ یک از وقایع نگاران یا سیاحان غربی نشده است. در برابر نزدیک استالیف، در نیملا یک باغ متروکه منسوب به بابر وجود دارد، که ردیف های چنارهای کهن آن بقایای یک باغ تشریفاتی نشان دارند.
15- قصردارالمان
قصرقبل ازسال هفتادويک وآمدن تنطيم هاي جهادي
قصربعد ازسال هفتادويک وآمدن تنطيم هاي جهادي
قصر دارالامان از بناهای تاریخی کشوراست. این ساختمان بفاصله هشت کیلومتر به ‌طرف جنوب غرب شهر کابل ، در سال‌های ۱۳۰۴-۱۳۰۶ هـ.ق و در زمان سلطنت امان‌الله خان، پادشاه ترقي خواه و زیر نظر مهندسان آلمانی ساخته شد. این قصر، حدود ۱۵۰ اتاق بزرگ و کوچک داشت که تمام دستگاه دولتی دوره امانی از آن استفاده می‌کردند.
قصر دارالامان، از شمار هفتاد ساختمان مدرنی است که به ابتکار جوزف بریکس همراه با یک تیم ۲۲ نفر از مهندسان آلمانی و هفتصد تن کارگر افغانی طی دهسال تا سال ۱۹۲۹ میلادی در دست ساخت بود. در آن زمان، مناسبات حسنه سیاسی بین دو دولت افغانستان و آلمان برقرار بود و در امور شهرسازی و اعمار ساختمان‌های دولتی ، این انجنيران آلمانی سهم بارز داشتند. در این میان، ساخت قصر دارالامان، که در زمان سلطنت شاه امان‌الله بنا شد، در سال ۱۳۰۴ هـ.ق زیر نظر انجنير والتر هارتن آلمانی آغاز و در سال ۱۳۰۶ به پایان رسید.امان‌الله خان این قصر را به‌نام خود و برای کاربرد دستگاه دولت ساخت، اما تنها کمتر از دو سال از آن استفاده کرد تا آن که سلطنتش سقوط کرد. کاخ دارالامان که قرار بود، محلی برای پارلمان جدید افغانستان شود، پس از سرنگونی شاه امان‌الله، سال‌ها متروک ماند و در سال ۱۹٦۹ میلادی دچار آتش‌سوزی گردید. سپس بازسازی و به‌ موزيم ملی در کابل تبدیل ‌شد.
در سال
۱۹٧۸ میلادی، قصر دارالامان به آتش کشیده شدو در سال‌های دهه شصت خورشیدی وزارت دفاع از این قصر استفاده می‌کرد و در کودتای ۱۶ دلو۱۳۶۸ خورشیدی به‌رهبری جنرال شهنواز تنی، وزیر دفاع پیشین علیه دولت دکتور نجیب‌الله، این محل هدف بمباران قرار گرفت و بخشی از آن ویران شد.
این بناها در جریان جنگ داخلی در دهه های شصت و هفتاد خورشیدی ویران شد و در سالهای گذشته هيچ کسی به بازسازی آنها توجه ی نکرد، اما شهرداري کابل، ميگويد که شورای وزیران بازسازی آنها را به شاروالي کابل واگذار کرده است. شاروالي ميگويد : بر اساس محاسبه مقدماتی، برای بازسازی قصر دارالامان ۳۰ میلیون دالر ضرورت داردو بررسی خواهیم کرد که قصر دارالامان چه قدر، چهل ستون و تاج بیگ چه قدر پول نیاز دارد تا آنها را بازسازی کنیم.قصر دارالامان در سالهای ۱۳۰۴-۱۳۰۶ خورشیدی و در زمان سلطنت امان الله خان، پادشاه وقت افغانستان و تحت نظرانجنيران آلمانی ساخته شد. این قصر در زمانی که آباد بود، حدود ۱۵۰ اتاق بزرگ و کوچک داشت.امان الله خان این قصر را برای استفاده دستگاه دولت خود و به نام خود ساخته بود، اما تنها کمتر از دو سال از آن استفاده کرد تا آن که سلطنتش سقوط کرد.این قصر در سال ۱۳۵۸ خورشیدی بار دیگر مورد توجه قرار گرفت و حفیظ الله امین، رئیس جمهوری وقت دفتر ریاست جمهوری را به آن جا منتقل کرد و در پایان ریاست جمهوری یکصدروزه خود در همین قصر کشته شد.در سالهای بعد، وزارت دفاع از این قصر استفاده می کرد و در کودتای ۱۶ دلو ۱۳۶۸ خورشیدی به رهبری جنرال شهنواز تنی، وزیر دفاع پیشین علیه دولت دکتور نجیب الله، این محل هدف بمباران قرار گرفت و بخشی از آن ویران شد وامابي درنگ به بازسازي اش اقدام گرديد .
دارالامان در جنگ های داخلی بين تنظيم هاي قدرت طلب در دهه هفتاد خورشیدی آسیب بیشتری دید و سرانجام به ویرانه ی تبدیل شد.قصر تاج بیگ هم از این بناهای تاریخی است و در چند دهه اخیر بیشتر به لحاظ موقعیت استراتژیک آن مورد توجه نظامیان بوده است.در سالهای دهه شصت خورشیدی این قصر مورد استفاده سربازان شوروی سابق و پس از آنان، مورد استفاده اردو بوده است. قصر چهل ستون پیش از ویرانی، از کاخهای باشکوه کابل شمرده می شد.شاروالي کابل گفته است که این کاخ کاملا ویران شده و بازسازی آن کارجدي ميطلبد و باید از نو ساخته شود.
16- طلا تپه ومدنیت مندیگگ
آثار باستانی و قدامت طلا تپه ، واقع در ولایت جوزجان از حیث موقعیت منطقه باستانی طلا تپه ، تقریباً به استقامت پنج کیلومتری شهر شبرغان مرکز ولایت جوزجان در صفحات شمال کشور واقع است .
کاوشهای باستان شناسی در اینجا توسط هیئت اتحاد جماهیر شوروی وقت ، در سال 1987 میلادی صورت گرفته است. که این تیم توانست از شش قبر مربوط آن ساحه به تعداد 21618 پارچه اثر طلایی ، نقره یی ، مفرغی و غیره به دست آورند . آثار مذکور تماماً از لحاظ علمی ، فرهنگی و هنری حایز ارزش فوق العاده بوده و تحقیق پیرامون این گنجینۀ عظیم ما را در شناسایی نهاد آیدیالوژیک و صورت بندی اجتماعی و اقتصادی نیاکان ما ، کوشانیان و سلسله های بعدی و ارتباطات با دولت یونان و باختر کمک به سزایی مینماید .آثار مکشوفه از طلا تپه که متعلق به قرن اول قبل از میلاد و قرن اول میلادی میباشد . نه تنها برای افغانستان ، بلکه برای تمام جهان اهمیت بسزایی دارد و در مورد تاریخ این دو قرن روشنی زیادی می اندازد . طلا تپه از 1969 میلادی به این طرف تحت مطالعۀ باستان شناسان قرار گرفته است . در تحقیقاتی که بین سالهای 1969 الی 1977 میلادی در این محل حفریات صورت گرفته ، واضح گردیده که طلا تپه مربوط به اواخر عصر مفرغ و اوایل عصر آهن میباشد .
همچنان مبنی بر شواهد به اثبات رسیده که از جمله شکل ساختمان این ناحیه طبقه ی تالاری طلا تپه به دوران هخامنشی مربوط بوده است . به طور عموم به منظور شناخت بهتر پلان ساختمانی و دوره های تاریخی طلا تپه در سال 1987 میلادی حفریات اساسی صورت گرفت . و در نتیجه دانسته شد که قسمت وسطی طلا تپه را قلعۀ مستطیل شکل احتوا نموده که سمت افتاده گی آن شمالاً و جنوباً میباشد. در چهار کنج قلعه و هم در وسط آن دیوار های احاطوی برج های مدور و در وسط دیوار احاطوی شمالی دروازۀ بزرگی قرار داده شده بود . که هنوز حفریات در مورد آن تکمیل نگردیده است و از بدو اعمار این قلعه تا آخرین مرحله هیئت تحقیقاتی در این قلعه سه مرحلۀ ساختمانی را تشخیص کرده اند . که به ترتیب :
• طلا تپه یک
• طلا تپه دو
• طلا تپه سه
نام گذاری شده است .
طلا تپۀ یک : شکل قلعۀ بزرگ را دارا بوده و مربوط اواخر هزارۀ دوم قبل از میلاد میباشد . در مقابل دروازۀ دخولی در وسط این ساختمان اطاقی قرار داشت که امکان مذهبی بودن قلعه را بیشتر میسازد .
طلا تپۀ دوم : به قرون 9-6 قبل از میلاد تعلق دارد ، تغییرات کلی در قلعه دیده میشود طوریکه تعداد اطاق های نشیمن در قلعه زیاد گردیده و دهلیز بین اطاق ها شمالاً و جنوباً ساخته شده ، که طول آن به 17 متر میرسد . نوعیت خشت ها در طلا تپۀ یک و طلا تپۀ دوم یکسان میباشد .
طبقه طلا تپۀ سوم : مربوط دوره ی هخامنشی ها میباشد . و شکل قبور طلا تپه مستطیل شکل بوده ، چهار قبرآن شمالاً و جنوباً و دوی دیگر آن شرقاً و غرباً حفر شده است . آنان مرده ها را در تابوت های چوبی که توسط آهن و میخ های آهنی محکم میشد ، دفن میکردند . تابوت ها سر پوش نداشته بلکه توسط رو پوش تکه یی که با تزئینات طلایی و نقره یی مزین میشدند پوشانیده میشد . همچنان مرده ها را با بهترین زیورات آراسته و با لباس شاهانه ایشان اگر مربوط خانواده شاهی میبودند با تزئینات طلایی از قبیل دوکمه ها ، ستاره ها ، و دیگر تزئینات نگیندار و بدون نگین مزین میبود ، در تابوت گذاشته دفن میکردند .
چنانچه در تابوت های زن ها پودر دانی ، سرمه دانی و سنگ سرمه و در تابوت مرد ها پل ریش ، اسلحه از قبیل کارد ، خنجر ، نوکچه های تیر امثال آنها را میگذاشتند . از قبرستان های طلا تپه آثار زیادی طلایی ، نقره یی و فلزی پر قیمت بدست آمده که مربوط دروه ی کوشانیان میباشد . به جا خواهد بود که بالاثر موجودیت این همه آثار باستانی ، ما کلمه باستانی را در پهلوی اسم افغانستان علاوه میکینم . و البته فعلاً در موزیم کابل یک تعداد از آثار آن موجود است . چون کشف قبر های طلا تپه به نوبه ی خود در قطار دیگر نقاط کشور که مانند مدنیت مندیگک در ولایت قندهار ، مدنیت سیستان در جنوب غرب کشور ، مدنیت آی خانم در شمال شرق کشور در ناحیه تخارستان ، مدنیت باختر در ناحیه بلخ باستان ، مدنیت کویته در شهر کویته ، وغیره در معرفی کلتور درخشان و مدنیت عالی مردمان افغانستان باستان کمک به سزایی نموده و زوایایی تاریخ درخشان افغانستان در ردیف عالی ترین و قدیمی ترین مدنیت های مشهور جهان هم پایه معرفی نموده ، افتخارات فرهنگی- اجتماعی نیاکان ما را در دل تاریخ با خط زرین رقم زده مصداق قول ما میباشد .
طلا تپه نام یک ناحیه ی باستانی در نزدیکی شهر شبرغان در شمال افغانستان است که کاوش آن در سال
۱۹۷۹ میلادی توسط گروهی از باستان‌ شناسان افغان و شوروی وقت به سرپرستی ویکتور سیریانیدی صورت گرفت .گنجینه ی طلاتپه مشتمل بر بیش از بيست هزار آثار طلا ، پارچه‌های زیور و سکه ‌های بجای ‌مانده از دوره‌ های کوشانیان ، یونانیان ، هخامنشیان و اشکانیان است . و از شش گور ( پنج زن و یک مرد ) که ثروت سرشاری از جواهرات گرانبها را در خود جای داده بودند بدست آمده است. پیشینۀ این گنجینه به سدۀ یکم پیش از میلاد میرسد . آثار بدست آمده شامل سکه‌ها ، گردن‌ بند های تزئین شده با سنگ‌ های گرانبها ، کمربندها ، مدال ‌ها و تاج‌ ها میباشد .
در روز های سردِ خزان ۱۳۵۷ (۱۹۷۸ میلادی) گروهی از باستان‌شناسان افغانستان و روس تحت سرپرستی باستان‌شناس معروف روس ویکتور ایوانویچ سیریانیدی در میان تپه‌های ریگی شمال افغانستان در منطقۀ که به "طلا تپه" موسوم است و در ۵ کیلومتری شمال شهر شبرغان موقعیت دارد، در میان بیم و امید - بیم از احتمال درگیری های مسلحانه در منطقه (سال ۱۹۷۸ مصادف است با سال به قدرت رسیدن حزب دموکراتیک خلق افغانستان و آغاز درگیری های داخلی) و امید برای یافتن یکی از بزرگترین گنجینه‌های طلایی جهان باستان - مشغول کاوش و حفریات بودند تا پرده از رازی که دوهزار سال در دل خاک مدفون بود، بردارند.
ویکتور سیریانیدی که ریاست این گروه باستان شناسان را به عهده داشت، در سال ۱۹۲۹ در شهر تاشکند تولد شد و در همان شهر تحصیلات عالی خود را به پایان رسانید. او که در آسیای میانه نشو و نما یافته بود، به تاریخ و گذشته این خطه باستانی علاقه داشت و همین علاقه سبب شد تا نخستین کارهای باستان‌شناسی خود را در مناطق ازبکستان و ترکمنستان انجام بدهد که در نتیجه موفق به کشف مدنیت‌های عصر برنز (هزاره سوم و دوم پیش از میلاد) در صحرای قراقروم شداو در سال ۱۹۶۹ به دنبال بقایای تمدنی که شامل مجموعه باستانی مروباختر می‌شد به افغانستان آمد تا حفریات خود را از شمال آمو دریا و صحرای قراقروم به جنوب آمودریا منتقل کند؛ زیرا می‌‌پنداشت که در این مناطق همانند صحرای قراقروم می‌توان آثار بازمانده از مدنیت‌های عصر برنز را دریافت کرد.
به باور سریانیدی مردمان دو سوی دریای آمو در طول تاریخ دارای تمدن و فرهنگ شبیه به هم بوده‌اند و حتی از لحاظ نژادی خویشاوند به شمار می روند. او حدود ۹ سال در جنوب آمو دریا به حفریات پرداخت و بسا نشانه‌ها و آثار باستانی را که مربوط به مدنیت‌های عصر برنز در افغانستان بود، پیدا کرد. و اما در میان همه یافته‌های او مهمترین کشف همانا دریافت گورستان شاهی در منطقۀ موسوم به طلا تپه بود که او در آنجا هفت گور را کشف کرد. اجساد در این گورها با هزاران قطعه طلا تزئین شده بودند و این یک کشف خارق‌العاده در تاریخ باستانشناسی افغانستان و منطقه محسوب می‌شود.
پروفیسور سریانیدی با آن که می‌دانست اقلیم و آب و هوا برای ادامۀ کار حفریات مناسب نیست اما در طی چند هفته کار متراکم و متمرکز تمام اعضای گروه خود را واداشت تا گورها را با دقت و وسواس بکاوند، خاک‌های آنها را غربال کرده و طلاهای بدست آمده را پس از ثبت و فهرست بندی در صندق های مخصوص قفل کنند.
سریانیدی موفق شد از شش گور مجموعاً ۲۱۶۱۸ قطعه اثر باستانی که شامل آثاری از طلا، نقره و عاج فیل می‌شد و هر کدام به شکل بسیار ظریف و زیبا اشکال مختلف مانند زیورآلات، کمربند، تاج، مجسمه‌های حیوانات افسانوی چون اژدهای بالدار، تندیس‌های خدایان، شمشیر و خنجر را داشتند؛ بدست بیاورد، اما او به دلیل خرابی اوضاع امنیتی نتوانست در ساحه به حفریات خود ادامه بدهد و در نتیجه هفتمین گور حفرناشده رها شد که بعدها توسط مردم محلی و قاچاقبران آثار باستانی مورد دستبرد قرار گرفت و تاراج شد.
اجسادی که در شش گور کاوش شده قرار داشتند پنج زن و یک مرد را شامل می شدند؛ جسدی که در گور ششم قرار داشت، متعلق به یک زن جوان ۲۵ – ۳۰ ساله بود که تاجی از طلای ناب بسر داشت. تاج این شاهدخت باستانی طوری طراحی شده بود که در حین کوچ و حرکت بتوان آن را در هم پیچید و در جایی نگهداشت.
گنجینۀ طلا تپه به قبایل کوشانی که هنوز زندگی بادیه نشینی داشتند و تازه از سرزمین های آن طرف سیر دریا (سیحون) وارد حوزه باختر شده بودند، تعلق دارد. این قبایل که بر مهمترین شاهراه بازرگانی جهان باستان یعنی جادۀ ابریشم نظارت و فرماندهی می کردند، حدود یک قرن بعد امپراطوری وسیعی را که از آسیای میانه تا هندوستان را در برمی‌گرفت و از لحاظ شکوه و جلال همپای امپراطوری‌های هان در چین و روم محسوب می‌شد، پایه گذاری کردند.
وقتی ما به آثار بدست آمده از طلاتپه نظر بیفگنیم شکوه و جلال کوشانیان را درک می‌کنیم، مردمانی که می توانسته‌اند حدود بیش از ۲۰۰۰۰ هزار قطعه آثار نفیس طلایی را همراه با اجساد اشراف زادگان شان دفن کنند بدون شک مردمانی ثروتمند، مرفه و باشکوه بوده‌اند. کشف پروفیسور سریانیدی نه تنها برای درک تاریخ ظهور کوشانیان در باختر اهمیت دارد، بلکه در شناخت شیوه زندگی، عقاید و باورهای مذهبی آنان و سبک هنری آن زمان که تلفیقی از هنر بومی باختر، با هنر یونانی و هندی بود، نیز ارزشمند و با اهمیت است.
پروفیسور سریانیدی که عضویت اکادمی علوم روسیه و انجمن انسان‌شناسی یونان را دارا بود، از خود حدود ۲۰ جلد کتاب و ۲۰۰ مقاله باقی گذاشته است که بیشتر آثارش در زمینه‌های تاریخ، فرهنگ و مدنیت‌های باستانی مردمان آسیای میانه و افغانستان است. اما در افغانستان به جز کتاب "گنجنیۀ باختر" که حاوی مقالۀ مفصلی از سریانیدی در مورد آثار طلاتپه و تصاویری با کیفیت مرغوب از این آثار است، سایر آثار او کمتر شناخته شده است؛ در حالی که آثار او می‌تواند یکی از منابع مهم برای شناخت مدنیت‌های عصر برنز در باختر و ماورای آمو دریا و مدنیت زردشتی و حتا گریکو بودیک در افغانستان باشد. جایگاه ویکتور سیریانیدی در میان باستان شناسانی که در افغانستان دست به حفریات زده‌اند بدون شک در کنار کسانی چون پروفیسور فوشه، هاگن، لوئیس دوپری و در سطح جهان در کنار باستان شناسی چون هاوارد کارتر کاشف مقبرۀ توت عنخ آمون (۱۹۲۲)، فرعون سلسلۀ هژدهم مصر باستان، قرار دارد.
پروفیسور سریانیدی پس از ۹۱ سال عمر به تاریخ ۲۳ دسامبر ۲۰۱۳ درست سی و پنج سال و چهل و یک روز پس از کشف آثار طلا تپه که بدون شک مهمترین دستاورد زندگی علمی او محسوب می گردد و اهمیت منحصر به فردی برای تاریخ افغانستان دارد، چشم از جهان پوشید.
کاوش‌های مقدماتی باستان‌شناسی که در حوزه‌های هیرمند و ارغنداب از طرف هیئت‌های فرانسوی بعمل آمده‌است که طی آن در پیرامون ارغنداب تپه‌ای کشف شد به نام مند یگک که از کوه شاه‌مقصود چندان دوری ندارد. «موسیو کزال» باستان شناس فرانسوی در اینجا حفریاتی نمود و در نتیجه در ارتفاع تپهٔ مذکور که از روی جلگه ۳۰ متر بلندی داشت، ۱۳ طبقه آبادی پیدا شد که در طول زمان از ۵ هزار سال تا ۳ هزار سال پیش از امروز را در برمی‌گیرد.
از نظر مشخصات دوره یا طبقه بندی دوره ها میتوان گفت که آبادی های (مندیگک) با دورۀ (نیولی تیک) یا دورۀ جدید حجر یا دورۀ سنگ صیقلی شروع شده و تمام دورۀ برونز یا (مفرغ) را طی نموده است. بعبارت دیگر مردمانی که غارنشینی را ترک گفته و از غارهائی مانند (شمشیر غار) جنوب شرق پنجوائی به جلگه ها فرود آمده اند، کم کم با اهلی ساختن حیوانات در مجاورت رودخانه رحل اقامت افگنده و با یکنوع چپری از تنه ها و شاخسار درختان زندگانی مسکونی خود را در (ده مراسی غندی) و (مندیگک) آغاز کرده اند. قراریکه در مندیگک بمشاهده رسیده در دوره های بعدی با پخثه و خشت خام به تدریج مراتب خانه سازی را پیموده اند. هکذا از طبقه اول آبادی تا طبقه سیزدهم این تپه ساختن ظروف سفالی مراتب تحول و ترقی را پیموده به نحوی که اول ظروف گلی آنها بسیار کلفت و خشن بود و بعد به تدریج در دوره های بعدتر خمیره و رنگ و پخت آن بهتر شد و بالاخره به ساختن ظروف زیبای منقش با تصاویر حیوانات و پرندگان موفق گردیدندشواهد دورۀ سنگ صیقلی از روی سرهای پیکان نمودار است که با کمال ظرافت از سنگ چقماق سیاه و سرخ و زرد رنگ کوه های مجاور درست کرده اند. در ین یکی دو روز که وارد قندهار شده و گردشهائی مختصری در کوه بچه های (چهل دختران) و در دامنه های کوه (سرپوزه) و (چهل زینه) در حوالی شهر کهنه قندهار نمودم، بر من واضح شد که کوه های ماحول قندهار بخصوص رشته کوه هائی که بشمال مثل (فیل کوه) و بطرف غرب مثل (کوه چهل زینه) و (کوه کران) افتاده اند، همه از همین سنگ ها و صخره های چقماق متشکل است که وجود این سنگ همه جا در تمام روی زمین در دوره های حجر صیقلی و غیر صیقلی نقش مهمی بازی کرده و همه جا بشر ادوار حجری اولین افزار مورد ضرورت خود را از پارچه های همین سنگ درست کرده است. این سنگ بسیار سخت برای هیکل تراشی و ساختن ظروف سنگی و تراش خشت سنگی بسیار مساعد است و قراریکه ملاحظه میشود از چند سال به اینطرف تراش خشت های سنگی از آن در قندهار رواج زیاد پیدا کرده است. موازی با سنگ صیقلی، ساختن افزار مفرغی در مندیگک معمول شده و نمونه های متعددی کارد و درفش مفرغی و استخوانی از آنجا بدست آمده است.روی ظروف سفالی منقوش مندیگک اشکال یکنوع قوچ دشتی با شاخ های بلند و یکنوع مرغ دشتی شبیه فیل مرغ دیده میشود که امروز نسل هر دوی آن در حوزۀ ارغنداب از بین رفته است. اشکال نباتی آن عموماُ برگ های عشقه پیچان است که در باغ های قندهار هر طرف دیده میشود.
17- بگرام
بگرام (به یونانی: Alexandria of the Caucasus/اسکندریه قفقاز و بعدها Kapisa/کاپیسا) شهری باستانی است در ولایت پروان، در نزدیکی محل پیوندگاه رودهای غوربند و پنجشیر، در حدود ۸۰ کیلومتری شمال کابل.
در مورد وجه تسمیه بگرام باید گفت که بگرام از دوکلمه سانسگریت مشتق شده یعنی «باگ» و «رام» به مفهوم «باغ رام» یا «باغ خدا». و اما شادروان میر غلام محمد غبار اینطور می نویسد: "مقتدرترین پادشاه کوشانی افغانستان (کنیشکای کبیر) که بین سالهای ۱۲۰ و ۱۶۰ میلادی سلطنت کرد، پایتخت خود را از شمال هندوکش به جنوب هندوکش منتقل ساخت و بگرام را مرکز تابستانی و پشاور را پایتخت زمستانی خود قرار داد" و در مورد سوابق تاریخی بگرام مرحوم میر محمد صدیق فرهنگ در کتاب «افغانستان در پنج قرن اخیر» نظر مورخ شهیر غبار را تائید نموده می نویسد: "در عهد کوشانیان مناسبات بازرگانی در بین آسیای مرکزی و دولت های روم، چین و هند به پیمانه بی سابقه توسعه یافت. چون سرزمین کوشانی ها در محل تقاطع راه های تجارتی مخصوصاً راه معروف ابریشم قرار داشت، طبعاً ازین تبادلات به درجه اول مستفید می گردید. چنانچه آثاری که از خرابه های بگرام پایتخت کنیشکا در شمال کابل بدست آمده از وجود امتعه و پیداوار چین، هند، سوریه، مصر و روم در آنجا حکایت می کند و بخش بزرگ آثار باستان شناسی که در افغانستان کشف شده مربوط به این عصر است. حکمرانی کوشانیان در افغانستان تا سده سوم میلادی دوام یافت و آنگاه بدست شاهپور اول پادشاه ساسانی که بر شهر بگرام دست یافت آنرا تخریب کرد".بگرام قبل از سلطنت کوشانیان یا بهتر بگویم قبل از امپراتوری کنیشکای کبیر. زمانی که اسکندر مقدونی به سلسله حملات و کشور گشائی هایش به مرکز آریانا، به جنوب هندوکش وادی کابل و دامنه کوه دامن رسید، می خواست که با عبور از سلسله جبال هندوکش به نواحی شمال آریانا (باختر) برسد، دچار مقاومت شدید مردم گردید. این مقاومت به حدی قوی بود که سکندر مجبور شد تا دو سه سالی در پروان باقی بماند. او بخاطر جابجائی عساکرش به اعمار اسکندریه یی در ساحه پروان پرداخت که مورخین به این عقیده هستند که اسکندر مقدونی، اسکندریه خود را در پروان (جبل السراج فعلی) و یا در اوپیان (هوفیان) موجوده بنا می کند که بنام «اسکندریه قفقاز» یاد می شود و اما برای اقامت شخصی خودش قصری و شهری را در محل تلاقی رودخانه پنجشیر، غوربند و سالنگ یعنی «برج عبدالله» موجود اعمار میدارد که بعداً بنام شهر شاهی مشهور گردید و عده یی از مورخین را عقیده بر آنست که همین اسکندریه امپراتور یونان در برج عبدالله، بعداً بنام شهر شاهی مسمی شد که توسط امپراتور بزرگ آریانا کنیشکا اعمار گردید که اکنون جز خرابه یی از آن در دست نیستهیأت باستان‌شناسی فرانسه در افغانستان (DAFA) دربین سالهای ۱۹۳۷ - ۱۹۴۶ حفریات دامنه داری انجام دادند . انها در بگرام و مناطق مربوط آثار زیاد و ذیقیمت بدست آورده که از جمله ظروف شیشه یی، ظروفی که از عاج ساخته شده و حتی یک عدد گیلاس کریستال بدست آمده است که بعضی ازین ظروف با وجود تاراج موزیم ملی، همین حالا هم در موزیم کابل موجودیت خود را حفظ کرده است.
18- آی خانم
- در کودکی ادب نگهدار .
-
در جوانی خود را نگهدار .
-
در میان سا لگی دادگر باش و رستگار .
-
در سالمندی دیگران را پند سودمند ده .
-
در وقت مرگ بی ترس و بی اندوه باش .پنج اندرز فوق به رسم الخط و به زبان یونانی از جملۀ 150 اندرزیکه در معبد اپولو در دلفی واقع یونان تحریر گر دیده است در لوحه سنگی که در آی خانم بدست آمده است .آی‌خانم (کلمه ازبیکی است؛ یعنی مه‌بانو)، احتمالاً همان اسکندریه بر آمودریا (Alexandria on the Oxus)، نام یک پایگاه باستانی و تپه نسبتاً همواری است بربالای بلندی در تقاطع رود آمو و کوکچه در شمال افغانستان (ولایت تخار ولسوالی (دشت قلعه ، در قریه آی خانم) موقعیت دارد. این شهر افسانه‌ای توسط اسکندر مقدونی آباد شده بود. سنگ بنای این شهر نیز توسط اسکندر، سردار مقدونی، کار گذاشته شده‌است که اکنون در موزه کابل نگهداری می‌شود. قدمت این سنگ بنا به حدود سیصد سال قبل از میلاد مسیح می‌رسد و گفته می‌شود که تنها شیئی در جهان است که اسکندر قطعاً آن را لمس کرده‌است.جغرافیه نگاران یونانی ( استرابو ) و ( بطلیموس ) در اثار شان در تقریبآ 2300 سال قبل از امروز از اسکندریۀ امودریا یا اسکندریۀ اوکسیانا خبر داده بودند. اما تا این اواخر معلوم نبود که این شهرافسانوی اسکندر مقدونی درخاک کدام یک ار کشور های اسیا مدفون و گمنام مانده است عده ای را عقیده برآن است که : ای خانم در ولسوالی خواجه غار ولایت تخار دربین عرض البلد 37 درجه و 5/9 دقیقه شمالی و66 درجه و 25 دقیقه طول البلد شرقی در تقاطع دو دریای امو وکوکچه در صد کیلو متری شهر قندوز موقعیت دارد .در سال 1961 میلادی بود که راز بزرگی از موجودیت اثار کاملا" یونانی در شمال ا فغانستان برملا شد و ان بترتیبی بود که یک تن از دهقانان محل بطور تصادف دو اثر سنگی وزمینی را از ان ساحهً باستانی پیدا کرد که بوسیلهً دلالان اثار حفریاتی و انتیک به شهر قندوز انتقال داده شد
از سال 1343 تا 1357 هجری مطابق 1965 تا 1978 میلادی حفریات سیستماتیک علمی در آی خانم بوسیلۀ تیم باستانشناسان افغان – فرانسه تحت سرپرستی پروفیسور پاول برنارد Paul Bernard که بعد ها رًیس دفتر DAFA ( دفه ) در کابل نیز بود پیشبرده شد که همه سا له در سه ماه فصل خزان انجام می پذیرفت .قبل از کشف آی خانم معلومات در مورد هنر هلینستی شرق و افغانستان صرف به چند منبع کتبی تاریخی وچند سکۀ از شاهان یونانوباختری که از باختر بدست امده بود خلا صه میشد که با کشف آی خانم معلومات مکملی در مورد بدست امد. پاول برنارد به استناد شواهد ساختمانی و از روی مطالعۀ مسکوکات، کتیبه ها، ظروف تیکری و غیره شواهد باستانی دوره های اقامت و مسکن گزینی شهر مذکور را که جمعأ 230 سال را در بر گرفته قرار ذیل تصنیف وسنه گذاری نموده است :
1-
دورۀ اول : از 330 – 303 ق. م.
2-
مرحلۀ اول دورۀ دوم : از نیمه اول قرن سوم تا نیمه دوم قرن سوم ق. م .
3-
مرحلۀ دوم دورۀ دوم : از نیمه دوم قرن سوم ق . م. تا پایان قرن مذکور.
4 –
مرحلۀ اول دورۀ سوم : از نیمه قرن دوم ق . م. تا 150 ق . م .
5 –
مرحلۀ دوم دور سوم : در حوالی 150 ق. م .
6 –
دور چهارم : از نیمۀ دوم قرن دوم ق. م. تا ویران شدن ساحۀ مذکور توسط آتش سوزی – حوالی 100 م.تیم باستانشناسان افغان – فرانسه از سال 1965 تا سال 1978 میلادی در مدت چهارده سال جمعآ پانزده دوره در آی خانم حفریات نموده که تعدادی از اثار مکشوفۀ ان ساحه را در موزیم ملی افغانستان ( کابل ) در اطاقی بنام – اطاق آی خانم – به نما یش گذاشته بودند.متاسفانه امروز تمام ساحات باستانی افغانستان مورد دستبرد شخصی قرار گرفته نه از اثر خبری است و نه کدام تیم آنها را نظارت دارند . اکثر این اثار از موزیم ها غارت شده و بیرون مرز ها کشور ما در کلکسیون ها وموزیم ها دیگران جاسازی شده است .
19- طاق ظفرپغمان
طاق ظفرپغمان از اثار پرافتخار تاریخ معاصر افغانستان و یادگار خاطرهء جانبازی شهدای برحق جهاد استقلال افغانستان در پایان دهه دوم قرن بیستم است و از یادگارهای تاریخی زیبای پغمان ولایت کابل بحساب میرود
این طاق ظفردر سال ۱۲۹۸هجری شمسی مطابق ۱۹۱۹میلادی در زمان شاه امان الله اعمار گردیده و در کتیبه های سنگی ان معاهده استقلال افغانستان و فهرستی از راد مردان معرکهء استقلال حک گردیده است .این طاق در اثر جنگ های سی و چند ساله تقریبا ویران شده بود . اما امروز دوباره بازسازی و احیا گردیده است.
20- ارگ هرات یا قلعه اختیار الدین
قلعه اختیارالدین حصار استوار ولایت هرات در افغانستان است بنابر داستان افسانوی که شمیره دختر فریدون به منظور رهایی از چیرگی و باجگیری دشمن آباد کردند. در قرن چهارم قبل از میلاد در پی تهاجم اسکندر مقدونی ویران ولی پس از آن به فرمان خود او ازنو آباد شد.و بنام اسکندریه هری مسما گردید . این قلعه دوباره در اثر هجوم چنگیز ویران ولی بعدآ در عصر فخرالدین (۶۸۷ - ۷۰۶) توسط وزیرش اختیارالدین آباد شده و بنام وی نامیده شد.
در سال (۸۱۰) شاهرخ فرزند تیمور لنگ که پایتخت خراسان را از سمرقند به هرات انتقال داد علاوه بر ترمیم ویرانی‌های گذشته به استوارسازی و آراستن این قلعه نیز پرداخته شد.این بنا در قرن هفتم توسط اختیار الدین مرمت شد وپس از خرابی‌های زمان مغولان مجدداً توسط ملک فخر الدین کرت تعمیر شد. قلعه اختیار الدین بدلیل مرکزیت حکومتی و نظامی همیشه مورد تخریب و صدمات نیروهای مهاجم بوده است. پس از حمله (۷۸۳ هـ .ق) و تصرف شهر هرات توسط وی صدماتی بر آن وارد شد و تا زمان حکومت شاهرخ در هرات به همان شکل باقی ماند و در سال (۸۱۸ هـ .ق) (۱۴۱۶ م ) توسط شاهرخ پسر تیمور مجدداً مرمت شد. این قلعه در زمان داوود خان (۱۹۷۵میلادی ) توسط یونسکو شروع به مرمت آن گردید که متاسفانه بعد از هفت ثور ۱۳۵۷ نیمه کار ماند .قلعه در قسمت شمالی شهر بین محل قطبیچاق و محله بردارانیها بر روی پشته‌ای بلند واقع شده است . قلعه اختیار الدین حدود (۵۰۰۰) متر مربع مساحت دارد و بلندترین نقطه آن ۲۰ متر می‌باشد . در حال حاضر دارای ۱۳ برج می‌باشد این بنا از خشت خام ساخته شده است.قلعه اختیار الدین در سالهای اخیر به عنوان محل موزه شهر هرات استفاده می‌شده وبه تازگی با تخلیه قلعه اختیار الدین از تجهیزات نظامی و تبدیل آن به موزیم اقدام شده است.برج‌های قلعه اختیار الدین در زمان تیموریان (شاهرخ ) دارای تزیئنات کاشیکاری شد و بقایای حاضر کاشیکاری نشانگر آن است که کتیبه‌ای عظیم به خط ثلث بر روی بدنه قلعه کار شده بوده وهمچنین روی دوبرج در حال حاضر این تزئینات به چشم می‌خورد. در پایین برج کتیبه‌ای به خط کوفی سفید کار شده ودر قسمت بالا در میان گر ه‌های ترنجی شکل باخطوط کوفی بنائی روبرو هستیم بناً به نظر بعضی منابع در دوره تیموریه داخل قلعه اتاقی وجود داشته که اتاق زرنگار نامیده می‌شود وتمامی دیوارها و سقف‌ها نقاشی و تزئین شده بودند که متاسفانه امروز وجود ندارد.