ariana

ariana

Wednesday, November 26, 2014

ریزه گل چادرش را به اشرف غنی بخشید

ریزه گل به انتقام خون فرزند شهیدش در مقابل طالبان تفنگ برداشته و چادرش را به ملا اشرف غنی بخشید
یاد آن روزگاران طلایی بخیر که آسمان کابل آبی و در دریای کابل آب زلال از چسمه ساران پغمان جاری بود ، مردم بجای همبرگر و ساندویچ چپلی کباب و بولانی و بجای کولا و فانتا دوغ و کشمش آب در رستوانت های کابل نوش جان می کردند.
مرد ها مرد بودند و زن ها زن ، پدر ها اختیار دار فامیل و میر و ملک اختیار دار ده و قریه بودند ، پادشاه ضل الله و سایه خدا بود که در مقابل اطاعت رعیت آنها را در هنگام مصائب ارضی و سماوی دست نوازش به سر شان کشیده و در مقابل دشمنان ملت تا پای جان از ایشان دفاع می کرد.
 
اربابی را حکایت می کنند که روزی در شهر نزدیک قریه گذرش افتاد و از آنجا ضمن خریداری اجناس مورد ضرورت برایش یکدانه دوربین هم خرید ، هنگام بازگشت به قریه دوربین را به گردن انداخته و از بام مسجد قریه به تماشای دشت ها و کوه های اطراف ده پرداخته و از آن لذت می برد که نا گهان درآن دور دست ها در دامنه کوهی چشمش به مردی می افتد که برای قضای حاجت به زیر آسمان خدا بروی زمین نشسته .
ارباب با دیدن  آن مرد خون در رگ هایش به جوشیدن آمده و چون برق گرفته ها از جا پریده بسوی خانه به دویدن شد ، تفنگش را که برای روز مبادا در دیوار دهلیز خانه اش آویزان بود برداشته و به سرعت بسوی بام مسجد براه افتاد و در آنجا سینه آن مرد نگون بخت نشانه گرفته فیر کرد.
پولیس که از ارباب قریه جویای انگیزه قتل آن مرد نا آشنا گردید وی در جواب گفت :
آخر من ارباب این قریه هستم و دفاع از نوامیس این مردم وظیفه وجدانی من است پس من چقدر بی غیرت باشم که کسی را زنده بگذارم که فلانش را بسوی قریه ما کشال کند.
 
اما قرار قول معروف آن روزگاران طلایی را گاو خورد که نه از آسمان آبی کابل و نه از آب زلال دریای کابل و نه از غیرت و شهامت اربابان و شاهان کابل دیگر اثری باقی مانده و کار بجای رسیده که دریای کابل به بزگترین و طولانی ترین فاضله دانی کشور تبدیل شده و پادشاه کابل بجای شمشیر کشیدن بجان دشمنان رعیتش به عذر و زاری در مقابل دشمن روی آورده و در جواب اذیت و آزار و قتل و کشتار دشمن او را برادر ناراضی و مخالف سیاسی خطاب کرده به مصالحه و مذاکره دعوتش می کند
 
درچنین حالت زار که ناف غیرت افغانی سایه خدا و سایر شخ بروتان دور و برش می رود و دشمن از دیدن این حالت روز به روز جسور تر می شود پس در آخرین لحظات قبل از تباهی کامل کشور معجزه بزرگی رخ داده و موجودات ضعیفی که تا دیروز یکجا با گلم و قالین خرید و فروش و یا با سگان جنگی مبادله می شدند شمشیر به کمر بسته و چنان در مقابل دشمان ملت حماسه آفرینی می کنند که تاریخ نظیرش را بیاد ندارد.
 
با تقديم حــــــــــــــــــــــــــرمت
حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی
 
 
 
 
 



This email is free from viruses and malware because avast! Antivirus protection is active.