ariana

ariana

Thursday, March 13, 2014

: نوروز وشاهنامه

رودابه (سميه فروتن)
چو آمد به برج حمل آفتاب
جهان گشت با فر و آیین و آب
بتابید ازآن سان ز برج بره
که گیتی جوان گشت ازآن یکسره...
کیومرث شد بر جهان کدخدای
نخستین به کوه اندرون ساخت جای




فردوسی بزرگ در شاهنامه‌اش آغاز شهریاری کیومرث (اولین انسان ) را در آغاز بهار یاد کرده است .

سرنوشت انسان با آغاز جهان گره خورده است با بهار فصل زنده شدن و بیدار شدن از سرمای زمستان و این نکته در ابیات گوناگون یاد آوری شده است .
پس از طهمورث جمشید پسرش بر تخت می‌نشیند و همه جانداران روی زمین از مرغان ،پریان ، ديوان و .... به فرمان او سر خم میکنند. به دستور وی همه به ساختن آلات جنگی می پردازند رشتن و تافتن و بافتن به مردم مى آموزد ، طبقه هاى چهارگانه کاتوزیان ،نیساریان ،نسوریان و اهتوخوشی را پدید می آورد، به دیوان دستور مى دهد تا با آب و خاک گل گرمابه و کاخهای بلند سازند و سپس از سنگ ،گوهر بیرون آورند ،بویهای خوش پدیدار ساختند ،پزشکی را بوجود آوردو کشتی رانی را به مردم آموخت وبعد از تمامی این کارها ،تختی ساخت که هرگاه اراده می کرد دیوان آن را برداشته و به آسمان می بردند و در روز هرمزد فروردین براین تخت بر آسمان رفت و جهانیان این روز را روز نو خواندند .

همه کردنیها چو آمد بجای
ز جای مهی برتر آورد پای
بفر کیانی یکی تخت ساخت
چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت
بجمشید بر گوهر افشاندند
مران روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین
بر آسوده از رنج روی زمین
جمشید طايفه ها را به چهار دسته تقسیم کرد :
کاتوزیان آن دسته از مردمانى بودند که به فرمان جمشید در دل کوه ها و غار ها جای گرفتند و به پرستش خدا و آموزش علم پرداختند.
نیساریان آن دسته از مردمان بودند که سپاه و لشکر بر پا کردند و آموزه رزمی دیدند .
به نسوریان را دهقانی و کشت و زرع آموخت .
اهتوخوشی گروهی بود که به صنعت پرداختند (سفالگری، مسگری، آهنگری… پس صنعت‌ها) را پیشه کردند .

در بيشتر كتاب هاى قدیم جمشید را پایه گذار نوروز میدانند اما علت دقیق آن معلوم نیست آنچه میتوان پس از خواندن داستان جمشید دریافت و نوروز را به او نسب داد می‌تواند چنین باشد:
جمشید انسان را با زندگی اجتماعی و به دوره ای جدید از زندگی آشنا ساخت, انسانها از غار نشینی و انزوا به دوره هم جمع شده و یکجا شهر ها را ساختند , هنر ها و حرفه های جدید آموخته و زندگی را دگر گونه آغاز کردند و تا آن زمان که جمشید به تمام هدف هاى خویش نرسید و مردم را نساخت به تخت پادشاهى نَِنشست .
به تخت نشستن جمشید برابر شد با نخستين روز برج حمل و آغاز موسمى نو و نوروز نامیده شد چون همزمان زمین سرد و یخ زده دوباره زنده شد و جان گرفت .
میدانیم فردوسی شاهنامه را بر اساس خدای نامه ها و کتب قدیمی به نظم در آورده پس می توان پی برد که نوروز از قدیم به جمشید نسب داده شده.
به هر حال نوروز در ایران بزرگ دارای اهمیت ويژه يى بوده است و تا به حال در سرزمینهای که با مرزهای سیاسی از هم جدا شده اند اما فرهنگ و تاریخ مشترک داردند رواج دارد و همچنان جشنهای نوروزی بر پا میگردد.
گستره جشن نوروزتنها به ایران کنونی ختم نمی گردد افغانستان، ازبکستان ،تاجیکستان ترکمنستان، آذربایجان، ارمنستان، کردستان سوریه ، ترکیه و عراق نیز در این شادی و سرور شریک هستند و چندان دور از ذهن نیست زیرا جهان رنگی دیگر به خود می گیرد و زمان ،زمان زایش زمین است و تولد گیاه .
نوروز در شاهنامه از آغاز تا زمان يورش تازیان به ایران به صورت یک جشن ملی و در دوره ساسانیان به صورت آیین مذهبی دارای اهمیت است و جشن گرفته میشود و هرچند که پس از حمله تازیان برای مدتی این جشن برگزار نمی گردد اما از یادها نرفته و دوباره زنده میگردد که خود نشان دهنده بزرگی این جشن در میان ایرانیان است.