ariana

ariana

Friday, October 18, 2013

نورالدین عبدالرحمن جامی

بخش هشتم – پژوهش (صباح)
نورالدین عبدالرحمن جامی ( ۸۱۷- ۸۹۸ -  ه. ق ) از انديشمندان برجسته نظم ونثر پارسی  دري بود و در شعر و عرصة عرفان نیز صاحب تالیفات و آثارمعروف و گرانباری است: یکی از القاب وی ؛ خاتم الشعرا؛ است اشعار جامی را متاثر از سعدی : حافظ و نظامی دانسته اند او در اشعارش به موضوعاتی چون آزادگی : شرافت انسانی و مردم زحمتکش پرداخته است . خود نیز به اختیار زنده گی ساده و بی تکلف معروف می باشد .
جامي در كودكي به همراه پدر خود به شهرهرات كه آن زمان جزو بزرگترين مراكز علوم اسلامي بود، رفت و علوم متداوله از قبيل ديني، ادبيات، تاريخ و …. را فراگرفت. جامي پس از سفرهاي بسيار خود تا پايان عمر در هرات ماند . در اين زمان زنده گي او رنگ و بوي فرهنگي – اجتماعي داشت  و به تدريس در مدرسه گوهرشاد بيگم و رسيده گي به مسائل خانقاه‌ها و حل و فصل مشكلات مردم مشغول بود . همچنين بسياري از آثارش را در اين زمان نوشت . جامي آموزش‌هاي ابتدايي چون مقدمات صرف و نحو عربي و خواندن قرآن را در كودكي در جام گذراند . خانواده جامي تا  پيش از سيزده سالگي او در جام زنده گي مي‌كردند و حدود هشتصدوسي قمري به شهرهرات رفتند . كوچيدن به هرات نخستين سفر جامي است . پس از ورود به هرات درس و تحصيل خود را در مدرسه بازار خوش آغاز كرد . جامي در آموختن  علوم استعداد و ذهن بسيار آماده‌اي داشته است . جامي پس از تحصيل در هرات ، براي فراگيري بيشتر علوم ، راهي سمرقند شد و در آنجا در محضر قاضي‌زاده رومي ، كه از دانشمندان رصدخانه الغ بيگ بود ، علومي چون نجوم و هيئت را آموخت.
نورالدین عبدالرحمن جامی ( ۸۱۷- ۸۹۸ ه. ق ) از استادان نظم نثر پارسی دري در قرن نهم هجری به شمار می رود و در شعر و عرصة عرفان نیز صاحب تالیفات و آثارمعروف و گرانباری است: یکی از القاب وی ؛ خاتم الشعرا؛ است اشعار جامی را متاثر از سعدی : حافظ و نظامی دانسته اند او در اشعارش به موضوعاتی چون آزادگی : شرافت انسانی و مردم زحمتکش پرداخته است . خود نیز به اختیار زنده گی ساده و بی تکلف معروف می باشد .آثاری نیز در ادبیات و عرفان از عربی به پارسی ترجمه نموده و شمار تالیفاتش رابیش از صد اثر برشمرده اند.
خاطرات کودکی : کانون زنده گی اولیه پدران جامی در قريه ي درهرات  بوده است. احمد چون به حد رشد و بلوغ می رسد فتاوی محل را به او رجوع می کنند و پس از آنکه برای خود عائله تشکیل میدهد به جانب هرات عزیمت می کند : در روز
۲۲ شعبان ۸۱۷ هجری احمد صاحب فرزندی می شود که در غیبتش عمادالدین نام گذاری می کنند . مسافرت احمد پنج سال طول می کشد و در مراجعت همین که چشمش به دیدار پسر روشن می شود اورا ؛ نورالدین؛ می خواند و در باز گشت به هرات پسر همسفر پدر می گردد. خانواده جامی تا موقعی که در ولایت جام بودند بنام ؛ دشتی ؛ خوانده می شدند ولی پس از اینکه در شهرهرات رحل اقامت می افکنند : نورالدین ملقب به عبدالرحمن می شود و خود به جامی تخلص می کند و به همین نام شهرت می یابد . عبدالرحمن تا پیش از ۱۴ سالگی در جام نزد پدر آموزش دیده و از او صرف و نحو عربی را آموخت.
اوضاع اجتماعی و شرایط زندگی : جامی در پیرانه سری از محبوبیتی عام برخوردار بود و از هرات  شبه قاره هند و آسیای صغیر –ب ه او توجه بسیار می شد . نقدینه هایی که از سوی ملک التجارمحمود گاوان از هند  و از سوی سلطان بایزید عثماانی از استانبول به دست جامی می رسید : اورا در ایام سالخورد ه گی و کهولت دست گیر بود.
تحصیلات رسمی و حرفه ای  عبدالرحمن نوجوان اولین سفر خود را به همراه پدر به هرات انجام دادو در مدرسه نظامیه آنجا اقامت گزید هرات در آن سالها پایتخت هنر و ذوق و ادب خراسان و یکی از شهرهای پر رفت و آمد آن سامان بود . سلطان حسین بایقرا و وزیرش امیر علیشیر نوائی در آن شهر به تشویق و حمایت هنر مندان و صاحبان ذوق سرکرم بودند . جامی فنون ادبی و دانشهای شرعی و دینی را در آن شهر فرا گرفت و پس از آن به حکمت روی آورد .چندی بعد به سمرقند رفت و در آنجا مدتی به کسب دانش پرداخت . در همین دوره تحصیل به قوت حافظه و توانائی در بحث و استدلال شهرت یافت. در باز گشت به هرات به تصوف روی آورد و در خدمت سعدالدین کاشغری به طریقت نقشبندی در آمد. جامی آنچنان صاحب مرتبة معنوی گردید که سلطان حسین بایقرا و امیر علیشیر نوائی به دوستی بااو افتخار می کردند.
استادان و مربیان  مولانا جنید اصولی ( در مدرسه نظامیه هرات) : خواجه علی سمرقندی ( در مدرسه نظامیه هرات) : مولانا شهاب الدین جاجرمی  قاضی زادةرومی ( در سمرقند ) مولانا سعدالدین کاشغری میر سید شریف جرجانی و خواجه عبیدالله احراردر ادوار مختلف نقش استاد و مربی جامی را بر عهده داشتند . لیکن جامی بیش از همه به پدر خود ارادت داشته و او را استاد واقعی خود می داند … هیچیک را در ذما حق استادی ثابت نیست و ما بحقیقت شاگرد پدر خودیم که زبان از وی آموختیم. ؛  همسر و فرزندان  جامی پس از باز گشت از سمرقند به هرات در خدمت سعدالدین کاشغری به تلمذ پرداخت که این آشنایی سبب شد تا خواجةکلان  پسر سعدالدین کاشغری : دختر خود را ازدواج وی در آورد . جامی در میانسالی – شاید در پنجاه سالگی – ازدواج کرده و با یک زن زیسته است. نتیجة این ازدواج چهار فرزند بودکه فرزندهای اول: دوم و چهارم او در خوردسالی در گذشتند. فرزنددوم وی صفی الدین محمد نام داشت و یکسال بیشتر نزیست و پدر در مرگ او مرثیه ای سرود. پس از مرگ صفی الدین محمد  در سال ۸۸۲ ه.ق / سومین فرزند جامی به دنیا آمد و پدر او را ضیاء الدین یوسف نامید  که برای پدر ماند و پدر برای تربیت او آثاری چون بهارستان و الفوائدالضیائیه را نوشت . در سال ۸۹۱ ه.ق / چهارمین فرزند جامی به دنیا آمد که او را ظهیرالدین عیسی نامید ، اما این فرزند نیز همانند فرزندان اول و دوم وی پس از چند هفته درگذشته است. دوره نبوغ فکری جامی از چهل سالگی به بعد بود . زیرا عمده تالیفات و آثار منظوم و منثورش در زمان سلطان حسین بایقرا و بر حسب تشویق شاگرد عالی مقامش : امیر نظام الدین علیشیرنوائی در بین سالهای ۸۷۴ تا ۸۸۹ ه.ق / صورت گرفته است.
زمان و علت فوت : جامی پس از هشتاد سال زنده گی در روز پنجشنبه ۱۸ محرم سال ۸۹۸ ه.ق / در وقت اذان صبح در هرات چشم جهان بینش را بست . و جنازه او را در مقبره استادش- سعدالدین کاشغری که در شمال غربی هرات واقع و معروف به ؛ تخت مزار ؛ است به خاک سپردند.
مشاغل و سمتهای مورد تصدی : توجه به امور لنگر خانة نورا – که مبتنی بر رسیدگی به امور خانقاه و خانقاهیان بود –تدریس در مدرسةگوهرشادبیگم : و نیز رسیدگی به شکایات و مشکلات مردم از جمله اموری بود که در دهة
۸۸۸-۸۹۸ ه.ق به آن می پرداخت.
شاگردان : دولتشاه سمرقندی – خواندمیر – سلطان حسین بایقرا – سام میرزای صفوی – علی بن حسین کاشف سبزواری  ،رضی الدین عبدالغفور لاری ،امیر نظام الدین علیشر نوائی نظام الدین باخرزی ، متخلص به نظامی  در دوره های مختلف زنده گانی جامی از شاگردان وی به شمار می روند .
آرا و گرایشهای خاص : جامی متکی بر اصول عقاید متکلمین اشاعره و فقهای شافعیه بوده و از طریق تصوف و عرفان منتسب به متصوفة نقشبندیة ماوراء النهر و خراسان است. جامی نصیحت گری بردل دوستان را چون دم صبح برای بوستان می داند . پند های او به سه گروه تقسیم می شود :
۱- اندرز به پادشاهان ۲- اندرز به پسرش : ضیاء الدین یوسف ۳- پندهای عالی او . جامی قدر و قیمت امسان را به هنر و برتری سیرت می داند. وی در بسیاری از نوشته هایش اهمیت بزرگ علم و دتنش راچون کلید معرفت عرفانی قید نموده و علم را تاج سر هنرها : قفل گشای همة در ها : نظام دهندة عالم و شرف آدمی می داند و مردم را به پرداختن علم و دانش هدایت می کند. به نظر جامی : ادب و دانش و هنر برتای انسان از ضروری ترین صفتها است و آموزش آنها به فرزندان درجوانی لاز م است. جامی کتاب را چون یار غمگسار و استاد بی منت ستایش نموده و آنرا انیس کنج تنهایی و فروغ صبح دانایی دانسته است. او حکم قضا وقدر را تغییر نا پذیر می داند . جهان بینی و نظر یةدانش او : ایده آلیستی بوده و محدودیتهای صنفی : طبقاتی و عصر میانگی نیز به تنگ نظری او سبب شده اند. جامی اهالی عصرش را از یک نظر به دو گروه خاص و عام قسمت می کرد . خواص مردم تحصیل کرده در روزگار او از سیرتی سار گار برخوردار نبوده و بلکه پر از اندیشه های متناقض و متضاد بوده اند . جامی که در مثنوی ، قصیده ، غزل ، ترکیب، ترجیع ، قطعه ، رباعی، مدیحه، مرثیه ، منقبت ، نعت سر آمد بوده است، از سنت فلسفه ستیزی و عقل گریزی دفاع نموده است .
چگونگی عرضه آثار : امیر علیشیر نوائی کتاب ، خمسه المتحیرین ، را بزبان ترکی جغتایی ، بعد از مرگ جامی نگاشت و در آ نایتاد خود را در مقام شامخی تمجید نموده است. فخرالدین علی کاشفی چهل سال پس از وفات جامی در کتابی که بنام ، لطائف الطوائف، تالیف نمود ، از استاد جام حکایاتی نوشته است . رضی الدین عبدالغور لاری : شاگردجامی: توضیحاتی بر اشارات مشکل نفحات الا نس نوشت که به نام حاشیة نفحات الانس شهرت یافت . سپس لاری چون نفحات را فاقد شرح حال استادش می دید – رساله ای در پی حاشیة نفحات پرداخت به نام تکملةنفحات : که متضمن احوال ،اقوال و آثار جامی از کودکی تا
۸۹۸ ه.ق است. مقامات جامی توسط نظام الدین عبدالواسع با خرزی ، متخلص به نظامی تالیف گشت که شاگرد جامی بوده و این اثر را دربار ةوی نوشته است. فخرالدین علی بن حسین واعظ کاشفی دراثر دیگر خود بنام ، رشحات عین الحیات ، از جامی به حیث عارف نقشبندی سخن رانده است. در مجالس العشاق تالیف امیر کمال الدین حسین گازرگاهی، نیز به احوال و سخنان عاشقانه جامی اشاره شده است . منبع دیگر بدایع الوقایع اثر زین الدین محمود واصفی است که دربارة جامی و همچنین استقبال ازبکان و اهالی ماوراءالنهر از آثار جامی گزارش دقیقی اراءه نموده است. در تحفة سامی تالیف سام میرزای صفوی نیز ترجمه حالی دقیق و مستند به تکمله لاری از جامی عرضه شده و گزیدای از اشعار او آمده است.
جامی به افتادگی و گشاده‌رویی معروف بود و با اینکه زندگی‌ای بسیار ساده داشت و هیچ گاه مدح زورمندان را نمی‌گفت، شاهان و امیران همواره به او ارادت می‌ورزیدند و خود را مرید او می‌دانستند. جانشینان الغ بیگ خصوصسلطان حسین بایقرا و امیر اوعلیشیر نوایی تا آخر عمر او را محترم می‌داشتند واوزون حسنآق قویونلو، سلطان محمّد فاتح پادشاهعثمانی وملک الاشراف پادشاهمصراز ارادتمندان او بودند..جامی سرانجام در سن ۸۱ سالگی در شهرهرات درگذشت. آرامگاه او در حال حاضر در شمال غربی شهرهراتواقع و زیارتگاه عام و خاص است...
جامي بدون شك تحت تاثير بزرگان ماقبل خود بوده و از مطالعه سخنان وي به خوبي معلوم مي شود كه تا چه پايه قوت طبع و كمال شاعري او مرهون مطالعه دواوين و آثار شاعران بزرگ مي باشد. خود وي نام بعضي از اساتيد شعر را با ادب و حرمت نام برده است.چنانكه غزلسرائي خويش را به اسلوب كمال خجندي منسوب داشته و در پايان يكي از غزلهاي خود به آن اشاره كرده:
يافت كمالي سخنش تا گرفت
چاشنئي از سخنان كمال
و از خاقاني نيز در قصيده اي چنين ياد مي كند.
سخن آن بود كز اول نهاد استاد خاقاني
به مهمانخانه گيتي پي دانشوران خوانش
و همچنين از نظامي و امير خسرو دهلوي در مثنويات با حرمت نام برده و در قطعه اي كه تحول دوران شاعري خود را شرح داده روش مثنوي سرايي خويش را به اين دو استاد منسوب داشته و گويد:
نظامي كه استاد اين فن است
در اين بزمگه شمع روشن وي است
زويرانه گنجه شد گنج سخن
رسانيد گنج سخن را به پنج
چو خسرو به آن پنج هم پنجه شد
وز آن باز وي فكرتش رنجه شد
و همچنين از مولانا جلال الدين رومي نيز به احترام ياد كرده و به طور كلي در مثنويات از اساتيدي نظير: فردوسي، خاقاني، انوري، عنصري، ظهير فاريابي، كمال اصفهاني، سعدي، حافظ، كمال خجندي و بعضي ديگر از شعرا به احترام نام برده است. جامي در زنده گي خودانساني بس متواضع و فروتن بوده بگونه‌اي كه گاه غريبه‌ها و افرادي كه وي را نمي‌شناختند او را از خادم خانه تشخيص نمي‌دادند. گرچه وي زندگي مرفهي داشت امام هيچ زمان درصدد ثروت‌اندوزي  نبوده و هرگز براي تملق و مدح گويي حكام و امراء بدربار آن‌ها نرفته است گرچه مقدار كمي مدح در اشعار وي يافت مي‌شود اما اينها فقط در راستاي قدرداني بوده اس نه چيزي به كف آوردن؛ چرا كه خود وي در آثار خود  منت و منت‌كشي را از فروبردن دندان در فولاد بدتر مي‌داند:
به دندان رخنه در فولاد کردن
  به مژگان راه در خارا بریدن
به آتشدان فرورفتن نگونسار
به پلک دیده آتشپاره چیدن
به فرق سر نهادن صد شتر بار
 زمشرق جانب مغرب دویدن
به نزد جامی آسانتر نماید
که بار منت دونان کشیدن
در رويدادهاي زنده گي وي درج شده كه فقط براي قضاوت و گشودن مشكلي از كار مردم و رعيت به دربار مي‌رفت.
در مورد تواضع و متانت وي آمده: جامي براي رسيدن به ثروت كوشش نمي‌كرد و چون از معتقدان وفادار نقشبنديه بود و گرايشي به تجمل‌گرايي نداشت ، لباسي به تن مي‌كرد كه آن را پلاس مي‌خواند و گاه ناآشنايان او را از خادم خانه تشخيص نمي‌دادند او سرمايه خود را صرف ساختن مسجد و مدرسه و خانقاه، تامين رفاه شاگردان، نشر فرهنگ، كمك به نيازمندان  و رفع نيازهاي خانقاه مي‌كرد، شواهد اين امور را در نامه‌هاي او مي‌توان ديد. و اين خود بيانگر فرهيختگي و وارستگي وي مي‌باشد. وی در طول عمر خود سفرهاي كوتاهي به اطراف و اکناف من جمله به سمرقند و همدان داشته‌است ولي مهمترين سفر در طول زنده گي او سفر به خانه خدا بوده  كه در ضمن اين سفر مدتي را در عراق بسر برده و از جانب مردم بغداد مورد آزار واذيت قرار گرفته‌است و روزي كه خواست آن سامان را ترك كند قصيده‌اي بخاطر رنجيده شدن از مردم عراق سرود:
بگشا ساقيا بلب شير سر سبوي
 و زخاطرم كدورت بغداديان بشوي
و در پايان سرود:
جامي مقام راست روان نيست اين زمين
برخيز تا نهيم بخاك حجاز روي
وي قبل از عزيمت به مكه به مدينه‌النبي رفته و به خدمت رسول مهرباني  عرض ارادت و سلام نموده و بعد از پايان يافتن مناسك حج دوباره به بارگاه معشوق مدني خود حضور يافت و از آنجا به دمشق و حلب رفته و از آن مسير به تبريز بازگشت و مورد نوازش مردم و حكام آن ديار قرار گرفت و در نهایت به خاك اولياء "هرات" بازگشت.
وي سالهاي پاياني عمر خود را در هرات به تاليف و تصنيف اختصاص داد و تعداد زيادي از آثار خود را در همين سالها پديد آورد. يكي از نكات ملموس در زنده گي و افكار جامي چنانچه پيشتر گذشت، تصوف مي باشد؛ وي در ابتدا دست ارادت بر دامان سعدالدين كاشغري گذاشت و بعد از وفات او در سلك مريدان وارادتمندان عبيدالله احرار درآمد، تا اينكه او نيز وفات نمود؛ وفات شيخ احرار بر جامي تاثيري بس بزرگ گذاشت بگونه‌اي كه جامي رحلت وي را، از بين رفتن سايه‌اي بزرگ از سر نقشبندي مي‌دانست.
شاعري نيز يكي از ويژگي‌هاي جامي بوده چنانچه كه وي در زمان تحصيل در هرات شعر نيز مي‌سروده است نفيسي مي‌نويسد: در جواني پدرش از جام بهرات رفت با وي در آن شهر ساكن شد و در همان زمان بشاعري آغاز كرد
وي چنان در شعر سرآمد شد كه او را لقب «خاتم‌الشعراء» لقب داده‌اند  زيرا بر اين باوراند كه بعد از جامي شاعري بدين بزرگي نيامده است.
هر چند جامي كمتر خود را به عنوان شاعر به عوام معرفي مي‌كند اما دلباخته شاعري بوده، و به تعبير خودش « در مبدأ فطرت استعداد شعر در جبلت » او نهاده و موجب شده تا همواره تعلق خاطري به شعر و شاعري داشته باشد و در سراسر عمر و در همه احوال مختلف از دوران شوريدگي جواني، دوران كسب علم، ايام سير و سلوك در سفرها در دوران گوشه‌نشيني و ميان سالگي از كار شاعري بدور نباشد. در كتب آمده كه وي اشعار خود را در طول زندگي سه مرتبه جمع آوري كرده است درالذريعه الي التصانيف الشيعه آمده: انه جمع اشعاره بنفسه ثلاث مرات: الاولي في سنه ( هشتصدوهشتادوچهار )… الثانيه ما اضافه الي ديوانه في ( هشتصدوهشتادوپنج ) … و الثالث مرة جمع اشعاره في ( هشتصدوهشتادونو ) و فرقها ثلاثة اقسام: القسم الاول اشعاره القديمه سماها « فاتحة الشباب «القسم الثاني سماها «وسط العقد» و الثالث اشعاره الاخيره سماها «خاتمة الحياة»
یکی از وجه تمایزات طریقه نقشبندیه با سایر مسلک‌های عرفانی توجه  آنها به کتاب و تالیفات می‌باشد.
جامی نیز که یکی از رهبران و سرٱمدان نقشبندی می‌باشد درعلوم مختلفه بالاخص تصوف قلم‌ز‌نی‌های زیادی نموده است. مایل هروی در مورد تعداد آثار جامی می‌نویسد: نگارش‌های جامی از کوتاه و بلند نظم و نثر و اصیل و مسلم‌الصدور و منسوب بیش از پنجاه عنوان است . نفیسی نیز در بیوگرافی جامی  هفتاد و هفت اثر برای جامی ذکر می کند که بعضی از آن‌ها عبارتند از: سلسله الذهب،  هفت اورنگ،  بهارستان، تاریخ صوفیان و تحقیق مذهب آنان، اربعین، ارشادیه، فوائد الضیائیه، شرح مفتاح الغیب صدرالدین قونیوی، منظوم و منثور و …
جامي پس از باز گشت از سمرقند به هرات در خدمت سعدالدين كاشغري به تلمذ پرداخت : كه اين آشنايي سبب شد تا خواجه كلان : پسر سعدالدين كاشغري : دختر خود را ازدواج وي در آورد . جامي در ميانسالي – شايد در پنجاه سالگي – ازدواج كرده و با يك زن زيسته است. نتيجه اين ازدواج چهار فرزند بودكه فرزندهاي اول: دوم و چهارم او در خردسالي در گذشتند. فرزند دوم وي صفي الدين محمد نام داشت و يكسال بيشتر نزيست و پدر در مرگ او مرثيه اي سرود. پس از مرگ صفي الدين محمد : در سال 882 ه.ق / سومين فرزند جامي به دنيا آمد و پدر او را ضياء الدين يوسف ناميد : كه براي پدر ماند و پدر براي تربيت او آثاري چون بهارستان و الفوائدالضيائيه را نوشت . در سال 891 ه.ق / چهارمين فرزند جامي به دنيا آمد كه او را ظهيرالدين عيسي ناميد اما اين فرزند نيز همانند فرزندان اول و دوم وي پس از چند هفته درگذشته است. دوره نبوغ فكري جامي از چهل سالگي به بعد بود . زيرا عمده تاليفات و آثار منظوم و منثورش در زمان سلطان حسين بايقرا و بر حسب تشويق شاگرد عالي مقامش : امير نظام الدين عليشيرنوائي در بين سالهاي 874 تا 889 ه.ق / صورت گرفته است.
جامي پس از هشتاد سال زندگي در روز پنجشنبه هجده  محرم سال 898 ه.ق /در وقت اذان صبح در هرات چشم جهان بينش را بست . و جنازه او را در مقبره بزرگانش: سعدالدين كاشغري: كه در شمال غربي هرات واقع و معروف به ؛ تخت مزار ؛ است به خاك سپردند.
توجه به امور لنگر خانه نورا – كه مبتني بر رسيدگي به امور خانقاه و خانقاهيان بود – : تدريس در مدرسه گوهرشادبيگم : و نيز رسيدگي به شكايات و مشكلات مردم از جمله اموري بود كه در دهه 888-898 ه.ق/ به آن مي پرداخت.
بهارستان: جامی به زبان عربی تسلط کامل داشت و آثار بسیاری از شاعران عرب را بزبان پارسی دري در آورده است. اشعار وی حکایت از علم و اطلاع کاملش در صرف و نحو عربی ، نمطق ، حکمت مشائی ، حکمت اشراق  حکمت طبیعی حکمت ریاضی ،علم فقه و اصول علم حدیث و علم هیئت دارد. جامی در سرودن مثنوی  غزل و قصیده تبحر داشت و نام استادان سخن را با احترام و تجلیل بسیار ذکر می نمود . جامی  استادی حکیم خاقانی را در قصیده سرایی می ستاید و در غزلسرایی طرز و سلوب کمال خجندی را اختیار می کند . مثنوی سرایی خودرا مدیون حکیم نظامی و امیر خسرو دهلوی دانسته است. او همچنین از رودکی معزی، انوری، سعدی ، سنایی، ظهیر فاریابی و سلمان ساوجی تعریف و تمجید کرده و از نبوغ و عظمت فکر عارف بزرگ مولانا سخن گفته است. آثار جامی در شبه قاره هند -کشورهای آسیای مرکزی و دنیای غرب لویژه در ادبیات ادبیات انگلیسی، آلمانی و فرانسوی شناخته شده و مقبولیت خاصی داشته است. تعدادتالیفات جامی را به اختلاف ۴۷: ۵۴ و ۹۹ عنوان و یا جلد ذکر نموده اند- ارقام دیگری نیز در سام میرزای صفوی در تحفه سامی ( ۴۵عنوان ) و عبدالغفور لاری ( ۴۸ عنوان) نیز ثبت شده است و حتی آن را بیش از صد اثر نیز دانسته اند.
منشآت جامی:جامی این اثر به تقلید از گلستان سعدی به رشتةتحریر در آورد . و در آن ضمن اشاره به عظمت شعر و شاعری : شاعران متملق و چاپلوس را سرزنش می کند . جامی در این اثر به تربیت فرزندش اهمیت بسیاری داده است.
در تالیف این اثر شیوه های مختلف ادبی بکار رفته و در آن به فراخور حال اشعاری آمده است، بطور کلی در این نامه ها جانب ایجاز و اختصار رعایت شده و در مورد اوضاع اجتماعی – اقتصادی و فرهنگی خراسان و ماوراء النهر در قرن نهم هجری اطلاعات گرانبهایی عرضه شده است.
دیوان اشعار: این اثر به مناسبت سه دوره مشخص حیات جامی به سه بخش – ۱- فاتحه الکتاب ( آغاز جوانی ) ۲-واسطه العقد  به معنی مهرةمیانی گردن بند و کنایه از دوره کمال و میانسالی ۳- خاتمه الکتاب (پایان زنده گی) تقسیم شده است. این سه بخش مشتمل است بر قصاید – قطعات- غزلها و رباعیات. جامی در تقسیم دیوان خود به این سه قسمت به امیر خسرو دهلوی نظر داشته است.  این دیوان در حدود هشت هزارو هفتصدو پنجاه بیت دارد.
مثنوی هفت اورنگ یا سبعه جامی: این اثر به تقلید از خمسه نظامی نوشته شده و شامل سلسله الذهب : سلامان و ابسال ، تحفه الاحرار ، سبحه الابرار، خرد نامه اسکندری ، لیلی و مجنون و یوسف و زلیخا می باشد. سلسله الذهب به ذکر حقایق عرفانی می پردازد. در مثنوی سلامان و ابسال  جامی نشان می دهد که چون فرزند زمان خود به قوة نصیحت و گفتار خویش , که آنرا لشکر می نامد ، باوری بزرگ دارد. جامی در مثنوی تحفه الاحرار ضمن اینکه شاعران متملق و چاپلوس را سرزنش می کند و به فرزند خود خواجه ضیاءالدین توصیه کرده است که هرگز گرد فن شعر و شاعری نگردد. این اثر دربارة پندو نصیحت همراه با حکایات و تمثیهای زیاداست. جامی در سبحه الابرار اشعاری در خصوص گفتگوی پیرزال و پیامبر اسلام سروده  و به ذکر مراحل سلوک و تربیت نفس می پردازد. خرد نامة اسکندری در ذکر موعظه و نصیحت از زبان فیلسوفان یونانی است . لیلی و مجنون داستان معروفی است که نظامی هم به نظم در آورده است . مثنوی یوسف و زلیخا : نظم داستان مشهور یوسف و زلیخا می باشد که مختصر آن در قرآن هم آمده است . مجموعه کامل هفت اورنگ درموسسه اسمیت سونیان ، درواشنگتن دی .سی ایالات متحده آمریکا نگهداری می شود . هفت اورنگ یکی از آثار منظوم جامی است که از هفت بخش تشکیل شده‌است:
-
مثنوی سلسلةالذهب در مسایل دینی و اخلاقی همراه با قصص گوناگون که به نام سلطان حسین بایقرا سروده شده‌استسلامان و ابسال که داستانی است عاشقانه و عرفانی از منابع یونانی و پیش از جامی، سیناپور و دیگران آن را تصنیف کرده‌اند.
-
تحفةالاحرار مثنوی عرفانی و دینی است به نام خواجه ناصرالدین نقشبندی.
-
سبحةالابرار نیز در تصوف و مسایل اخلاقی همراه با تمثیلات بسیار است.
-
یوسف و زلیخا که بهترین مثنوی‌های جامی و به نام سلطان حسین است.
-
لیلی و مجنون که روایتی از داستان لیلی و مجنون است.
خردنامه اسکندری در حکمت و مسایل فلسفی.هر هفت منظومهٔ یادشده، در قالب مثنوی سروده شده‌اند، قالبی مناسب روایت داستان‌های حماسی، تاریخی، عاشقانه و اندرزگونه. سه منظومه از این میان، عاشقانه‌های تمثیلی است، مشتمل بر یوسف و زلیخا، لیلی و مجنون و سلامان و آبسال. مثنوی‌های سلسلةالذهب، سبحةالابرار و تحفةالاحرار راوی داستان‌هایی آموزنده‌اند، و اسکندرنامه یا خردنامهٔ اسکندری منظومه‌ای‌ست حماسی و آموزنده.
منابع : دائرة المعارف زرين ،جلد پنجم /فرهنگ معين ،لغت نامه دهخدا ، زندگينامه شاعران / تاليف ليلاصوفي ، دانشنامه رشدوپژوهشهاي نويسنده.