ariana

ariana

Wednesday, August 7, 2013

:عید ملت داغدارمبارکباد

احمد سعیدی
فرا رسیدن لحظات خجسته ومیمون عید سعید فطر را برای ملت مظلوم  مادران وپدران داغدار وفامیل های که با سر دادن آه سرد درین ایام سرور وخوشی بیاد رفتگان شان می افتند واما حدقه چشم شان  جزء غبار یأس ونا امیدی چیزی را نمی بیند تبریک میگویئم وامید وارم تنها خدای کریم ورحیم  با نزول رحمت بیکران وفضل بی پا یانش قلوب مظطر وریشان ودیدگان اشک آلودرانوازش دهد..

عید سعید فطر فرا می رسد اما سعادت نه: وما هر سال عید را به ملتی تبریک وتهنیت میگوئیم که بجای سعادت شقاوت وتندستی ومحرومیت را تجربه میکنند ، ملتیکه تنها به الطاف واحسان الهی چشم دوخته اند وخنده شان با بغض وغم آگنده است . ملتیکه اسیر مصائب ورنج های روز افزون بوده طلوع آفتاب سعادت وخوشبختی  را  با بی باوری از أفق های بس دور به انتظار نشسته اند با این همه ناگواری ها ورنج های انباشته باز هم به امید لبخند صادقانه وبی ریا ی هم میهنانم هستم چون چارۀ جزء این است واینکه حد إقل بر رضا وقضا الهی دل خوش کنیم  که همینطور هم هست. غم بسکه جاگــزین شده در پود و تار ما ،با غـم همیشـــه میـگـــذرد روزگـــار ما. ولی این غم را باید پا یانی واین شام را سحری باشد که نیست.

من چگونه عید کنم وتو چگونه سعید  خواهی بود؟ اگر مادران داغدار جلال آباد وفراه وهلمند وبغلان وده ها پدر ومادر وخواهر وبرادری که  بیاد جگر گوشه ها  وعزیزان شان  بر فرش غم نشسته اند. اطفال معصوم ونو نهالان ونو رستگانیکه که به تازگی آماج پارچه های بم های انتحاریون قرار گرفتند  وصد ها آرزو را به زیر خاک بردند وحال باز ماندگان با فریاد جانگاه و جاری ساختن سیل سرشک داغ  از دیده های خونبار پوست روی شان  رنگ سوختگی گرفته ونور چشمان شانرا کاسته است، وتمادران وپدرانیکه ا هنوز باور ندارند عزیزان شان در عید نیست وبا آمدن ومن وتو تصویر عزیزان در آئینه دل و وخاطر شان نقش می بندد ولی باز هم همه خیال است وسراب وهیچ چیزی از غم شان نمی کاهد.

چطور عید کنم  وچگونه  با سعید گفتن  گرد وغبارغم ودرد صد ها مصیبت را بشویم .درد فقر وبیچارگی، درد بی قانونی، درد وحشت وخشونت، درد نا امنی، درد بی باوری وبی إعتمادی ،درد عقده وکینه ملت نسبت به یکدیگر، درد احساس های خفته ووجدانهای مرده همه اجازه نمیدهد نامی از عید بگیرم. یاد این درد های طوفانی را در دلم  براه میاندازد ونا خود آگاه من را به طغیان وبغاوت وا میدارد تا علیه همه نا رسائیها بشورم وجان را فدائی سعادت ملتی کنم که طعم شرین سعادت را نچشیده  وهمیشه در لایه رویا وآرزو های نا تمام زندگی  را وقف کرده اند.  در واقع عید نیست واز سعادت هم خبری نیست ولی مجبورم  بحکم عقیده وفرهنگ ناب کشورم عید سعید میگویم به همه شما مبارکباد میگویم ولی میدانم نه سعادتی است ونه هم راحتی! به امید بیداری وجدا نهای خوابیده  ونابودی تمام عوامل مصیبت ونکبت در کشور وبه امید نزول باران رحمت وسعادت غیبی بر سر زمینم افغانستان.  یا هو  احمد سعیدی 29 رمضان المبارک 1392