ariana

ariana

Sunday, June 9, 2013

سیمای تاریخی و تکامل معاشی و عقلی مخاطبان قرآن

 محمد عالم افتخار
 
ـ یکی از ناشران محترم؛ نگاشته اند: «تحقیق بزرگ بیسابقه رمزگشایی تان را با شادمانی و لذت خواندم و به نشر رسانیدم و لیکن پسانتر درد شدیدی برجانم پیدا شد که دیدم «پیش جانانه من؛ کشمش و پندانه یکیست...»
 
 
 
 
 
 
 
 

 


 
 
 
 
 
سلام و درود خداوندی بر همه مؤمنان قرآن مبین و جمیع عاقلان و بالغان باد!
در رابطه به مباحث جاری؛ واکنش های ارزشمندی دریافت کرده ام که بنابر حجم نسبتاً زیاد این بخش؛ صرف دو مورد نخ نما را یاد آور میشوم:
ـ یکی از ناشران محترم؛ نگاشته اند: «تحقیق بزرگ بیسابقه رمزگشایی تان را با شادمانی و لذت خواندم و به نشر رسانیدم و لیکن پسانتر درد شدیدی برجانم پیدا شد که دیدم «پیش جانانه من؛ کشمش و پندانه یکیست...»
*********
ـ عزیز نوجوانی نگاشته اند: « سلام ... به امیدسلامتی شما. راستش این مقاله  بعضی سوالات که درمغزم بود حل کرد؛ اما نه آنقدر واضح و روشن
اول: قرآن کتاب که به زبان عربی نازل شد به حضرت محمد عربی و قوم آن و مربوط به همان قبایل چادرنشین جهالت بوده.....؛ آیا بشر درعرصه بالغ شدن  توسط همچو احکام به کمال عقلانی ، ذهنی ،هوش و خرد رسیده اند؟ نخیر. چنین نیست که تکامل فکری بشر به حکم مقدس به کمال رسیده. آیا تنها قبایل عرب و یا مسلمانان که در این دین گرویده اند، به همچو کتاب کامل یا درهر زمان و مکان کتاب که پابرجاست ازنگاه تکاملی نیاز داشته اند؟
دوم: اگر امروز ما مردمان عجم ازاین کتاب به عنوان دین کامل واحکام کامل استفاده معنوی، و روحی و جسمی میکنیم. چرا باید احکام در هر زمان و مکان اینقدر باعث پسمانی ، نادانی ، بیخردی وعقبمانی مسلمان ها شد. اگر تاریخ دست خورده ؛ اگر احادیث ساخته شده ، آنچه حق بوده؛ قران که زبان همان مردم بوده چی گونه دست نخورده باقی مانده ، کتاب های قبل از قران مگر تغییرو تبدیل نشده بود؟
اسلام ازهمان اوایل حکم به جهاد ، به غارت اموال ، به بردگی زنان داشته . حتی زمان که صدراسلام در کشور های دیگر ترویج میافت درحکومت متشکله اسلامی مالیات گزاف بالای مردم تحمیل میشد، حکومت عرب سالار که حتی ماموردولت عرب بود وهمیطور سیاه کار(ِی)های ماندگار دردل حکومات اسلامی زیر چتر قران انجام داده اند.هر کجای اسلام عزیزما یک عیب داره که به خود قبولاندنش خیلی سنگین و درد آور است»
با عرض معذرت از اینکه؛ عجالتاً نمیتوانم طور مستقل به پاسخ این عزیزان بپردازم؛ یاد آور میشوم که دو عزیز دیگر؛ تقریباً به گونه پاداش؛ لطف نموده 100ـ 100 دالر جهت تأمین مصارف برق هوا سرد کُن (ایرکاندیشن) اینجانب در گرمای تفتان دهلی؛ فرستاده ولی مؤکداً خواسته اند که هیچگونه تذکر از ایشان به عمل نیاید.
به هر حال؛ بحث حاضر ادامهِ مباحثی با عناوین و لینک های زیرین میباشد و لازم است؛ خواننده گرامی به سابقه وارد باشد تا بتواند منظور و پیام را کامل و درست دریافت نماید:
ـ آیا پیامبر اسلام "کاتب حدیث" و "حافظ حدیث" داشت؟
ـ آیا احکام قرآن؛ تابع "زمان" و "مکان" هست؛ نیست؟
 
بر علاوه؛ مایلم به دوام «یک پیام ویژه و خاص
http://afghanistannews.org/alem-eftakhar.html»؛ درین زمینه کلیدی و حیاتی ـ مماتی برای نسل جوان افغانستان؛ از همه اولیا و اوصیا و معلمان و استادان و مربیان و از خود جوانان کشور اعم از زن و مرد و دختر و پسر تمنا نمایم که این سلسله را پیهم ثبت و آرشیف کنند و حتی پرینت نموده بروند و در پایان به گونه یک رساله؛ آنرا طبع و به اختیار عموم قرار دهند.
قاطعانه عرض میکنم که پرسش های حیاتی ـ مماتی که بدینگونه پاسخ های عام فهم علمی و قرآنی می یابند؛ در حیطه توان جنابان ملاصاحبان ولو الاظهروالا و دیوبندی والا وغیره نیست.
یکی از روشن اندیش ترین ملاهای مورد نظر؛ جناب محترم دکتور یونس میباشد و خیلی هم تلاش میورزد که گره ای از گره ها را باز نماید ولی بدبختانه به دلیل گرفتاری های متعدد لاعلاج؛ جز اینکه خود و دیگران را بیشتر آسیمه سر و کانفیوز نماید؛ ماحصل چندانی به بار نمی آورد.
تازه ترین نمونه؛ مقاله واکنشی خیر خواهانه شان به دفاع از ارزش های قانون منع خشونت علیه زنان است که در سایت های زیادی نشر گردیده. منجمله آنرا از اینجا دریافت و مورد مداقه و قضاوت قرار دهید:
 
بدبختانه به نظر میرسد که ملاصاحبان ما اغلباً در ناکجاهایی؛ نه اینکه به کور رنگی و کورمغزی گرفتار ساخته میشوند بلکه اساساً ختنهِ مغزی و از آن بالاتر اختهِ مغزی میگردند و این است که در بهترین حالات مانند همین جناب دکتور یونس هم هذیان میگویند و مخاطبان خود را دیوانه میکنند.
خوب؛ دقت بفرمائید:
" اما موضوع که امروز از نگاه علم زبانشناسی قابل غور و دقت است، این است که با اینکه پیغام خداوند به زبان عربی است و اما انسان قادر نیست که زبان خداوند (قرآن) را از زبان عربی انسانی خودش ترجمه کند. زیرا انسان این قدرت را ندارد که زبان خداوند را ترجمه کند. همانطوریکه قرآن می گوید که انسان قادر نیست یک سوره مانند قرآن از خود بسازد و یا بنویسد، همچنان قادر نیست که سورۀ که نازل شده، آنرا از زبان خود ترجمه کند. به عبارت دیگر وقتی که ما قادر نیستیم یک آیه مانند قرآن بنویسیم، ما ترجمه آنرا هم قادر نیستیم. اگر انسان قادر می‌شد که زبان خدا وند را ترجمه کند، به یقین این قدرت را پیدا میکرد که یک آیه از خود بسازد زیرا زبان انسان و زبان خدا یکی میشد. بلی قرآن ترجمه نه می‌شود و اما تفسیر میشود. هر آن جائی که شما میخوانید "ترجمه قرآن" یک حرف غلط و نادرست است."
ولی آنسوتر:
" بر عکس قرآن کریم؛ احادیث تفسیر نه می‌شود زیرا از زبان انسان است بلکه ترجمه میشود. احادیث پیشوای اسلام (ص) از زبان انسان است نه خداوند. و آن حضرت (ص) فرموده است که شما به زبان مردم و عقل مردم سخن گوئید. لذا ترجمه زبان انسان به انسان امکان دارد و درست است. حدیث تفسیر نمیشود. اگر کسی بخواهد سخن پیامبر را تفسیر کند، چنین معنی میدهد که گویا عقل او از پیامبر بلند تر است و یا نیت پیامبر را درک کرده است در حالیکه انسان به نیت دیگران به جزءاز خودش و خدایش دسترسی ندارد."
توجه! توجه! توجه!
" اگر کسی بخواهد سخن پیامبر را تفسیر کند، چنین معنی میدهد که گویا عقل او از پیامبر بلند تر است" مگر به این معنی هم نیست که " اگر کسی بخواهد سخن خداوند را تفسیر کند، چنین معنی میدهد که گویا عقل او از خدا بلند تر است"؟؟!!
در مورد کیف و کان حدیث یا سخن نامنهاد پیغمبر؛ بنده قبلاً عرایض مشروح داشته ام و اینکه قرآن مبین عربی؛ کلام الله است ولی "بنده محور" و "عرب محور" میباشد؛ آنهم بنده و عرب محصور و محکوم در زمان و مکان معین و محدود؛ عرایض ادامه دارد؛ لذا لطفاً نخواهید که تمامی شاخ و دم هذیان ها را نیز؛ همین جا برملا بسازم.
******
یک نکته دیگر نیز؛ قابل یاد آوری است که لزوماً درین بحث بعضی سوره های نسبتاً طولانی قرآن چون «یس» و «الرحمن» مکملاً با ترجمه دقیق؛ آورده میشود؛ ولی ضرور نیست خواننده آنهارا حتماً بخواند؛ کافی است تنها متن بحث مطالعه شود که تحلیل و ارزیابی و قیاس و استقراء و استنتاج ... در مورد عین سوره ها را متضمن میباشد.
*********
اینک بخش دیگر بحث:
 
 
                                         بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ ﴿1﴾ مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ ﴿2﴾ سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ ﴿3﴾ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ ﴿4﴾ فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ ﴿5﴾
 
بریده باد دستان ابی لهب و نابود باد خودش ﴿1﴾ ثروتی که اندوخت هیچ به کارش نیامد ﴿2﴾ به زودی در دوزخ پر شرار بیافتد ﴿3﴾ و زنش هیزم کش آتش باشد ﴿4﴾ با طنابی از لیف خرما بر گردن ﴿5﴾ 
 
درینجا؛ اینکه ابی لهب مانند ابی طالب کاکای حضرت محمد پیامبر اسلام بوده ولی بر خلاف ابی طالب بر آن حضرت؛ مهربان نبوده و بلکه با ایشان شدیداً مخالفت و خصومت میورزیده است؛ زیاد مورد نظر نیست. ولی خوب است به خاطر داشت که این آیات؛ به دنبال آزار ها و استهزاء های بیحد و تحمل ناپذیر ابی لهب که نام اصلی اش عبدالعزی بوده؛ نازل گردیده است و همو پس از مرگ ابی طالب؛ به حیث دربان کعبه و بزرگ مکه؛ جانشین ابی طالب شده بوده که میتواند در امر هجرت حضرت رسول از مکه ـ قلمرو عبدالعزی کاکای متخاصمش ـ؛ عامل نیرومند و حتی تعیین کننده به حساب آید.
اما تصویری که این آیات؛ از سرانجام زن ابی لهب؛ به دست میدهد به لحاظ موضوع بحث ما بسیار جالب و مهم و فیصله کن است.
سرنوشت وعید داده شده اینست که ابی لهب ـ کاکای بسیار ثروت اندوخته و توانمند ـ به جرم مخالفت با برادر زاده اش حضرت محمد و دعوت او؛ در حالی به دوزخ می افتد که زنش؛ هیزم کش آتش دوزخ میگردد و هیزم ها را با طناب یا ریسمانی بافته شده از الیاف خرما توسط گردن اش حمالی مینماید.
به لحاظ این تصویر؛ دوزخ میبایستی نظیر کوره خشت پزی و امثال آن؛ در همان صحرای عربستان بوده باشد و بدبختانی مانند زن ابی لهب؛ برای تأمین سوخت و فروزان نگهداشتن آن؛ هی برایش هیزم جمع و به نزدیکش انتقال داده بروند و بسته های هیزم هم در ریسمان های تابیده شده از لیف خرما و به وسیله دوش و گردن افراد از مبدا به مقصد نقل و انتقال گردد.
بدینگونه معلوم است که خود این هیزم ها از چه چیز ها میتوانند عبارت باشند مسلماً از چوب و خس و خاشاک و حتی فضله های حیوانات... یعنی همان چیز ها که مردمان مورد خطاب قرآن مبین؛ با آنها برای پخت و پز و مقاصد متصوره آن زمانی و آن مکانی؛ آتش می افروختند نه چیز هایی مانند زغال سنگ و نفت و گاز و مواد مشتعله متعدد دیگر که بعد ها در زمانها و مکانهای متفاوت؛ توسط مردمان تکامل یافته و پیشرفته کشف شدند و مورد کاربرد در آتشدان های عظیم چون کوره های ذوب فلز قرار گرفتند.
البته باید متوجه بود که ما فقط در چوکات موضوع بحث؛ به این و سایر تصاویر قرآنی؛ توجه و تعمق میکنیم و مثلاً به اینکه زن ابی لهب؛ اینجا چرا حتی بدتر و تحقیر آمیز تر و زجر آلود تر از خود ابی لهب؛ محکوم به مجازات است وغیره؛ پرداخته نمیتوانیم.
«مخاطب محوری»ی کلام الله است که پیام ها را با همچو تصاویر و مثل ها و حکایات... که در حد «وسع» مخاطبان میباشد؛ ابلاغ میدارد و برخلافِ تصور و توهم جهالِ متحجر و متشدد گذشته و حال؛ خداوند هرگز و در هیچ کجایی بنا ندارد که علم غیب و احاطه اطلاعاتی فرا زمانی و فرا مکانی خودش را به رخ مشتی شبان 1500 سال قبل که به علل مختلف حتی دچار عقب مانده گی ذهنی بسیار نسبت به عصر و زمان خود هم میباشند؛ بکشد. این حقیقت را در سوره های دیگر قرآن مجید پیگیری مینمائیم:
 
*********
همه میدانند که سورهء شریفهء «یس» بیش از سایر سوره ها و آیات قرآن مجید به عنوان تعویز و جادوی درمانی، رد چشم بد و کسب برکت و مؤفقیت پیشه و کار موارد استفاضه دارد؛ برعلاوه بیماران مزمن و مرموز را «چهل یاسین» میکنند و بر بیمارانِ در حال نزع نیز سوره «یاسین» را میخوانند و می دمند تا عذاب جان کندن برایشان سهل گردد و ایمان ایشان در موقع طلاطم رهایی از زنده گانی توسط شیطان دزدیده نشود.
پس خیلی مهم است که این سورهء شریفه را مورد دقت قرار دهیم که آیا در آن معنا و مفهومی برای کاربُرد و عملکرد و دریافت سیما و جایگاه و پایگاه مخاطبان قرآن مبین نیز هست یا خیر؟
 
**********
 
                                             بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
يس ﴿1﴾ وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ ﴿2﴾ اِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ﴿3﴾ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿4﴾ تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ ﴿5﴾ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ ﴿6﴾ لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ ﴿7﴾ إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ ﴿8﴾ وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ ﴿9﴾ وَسَوَاءُ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿10﴾ إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ ﴿11﴾ إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ ﴿12﴾ وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ ﴿13﴾ إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْسَلُونَ ﴿14﴾ قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمن مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ ﴿15﴾ قَالُوا رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ ﴿16﴾ وَمَا عَلَيْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ ﴿17﴾ قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿18﴾ قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ ﴿19﴾ وَجَاء مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ ﴿20﴾ اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ ﴿21﴾ وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿22﴾ أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا وَلاَ يُنقِذُونِ ﴿23﴾ إِنِّي إِذًا لَّفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ ﴿24﴾ إِنِّي آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ ﴿25﴾ قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ ﴿26﴾ بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ ﴿27﴾ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِن بَعْدِهِ مِنْ جُندٍ مِّنَ السَّمَاء وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ ﴿28﴾ ِن كَانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ ﴿29﴾ يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون ﴿30﴾ أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنْ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لاَ يَرْجِعُونَ ﴿31﴾ وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ ﴿32﴾ وَآيَةٌ لَّهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ ﴿33﴾ وَجَعَلْنَا فِيهَا جَنَّاتٍ مِن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ وَفَجَّرْنَا فِيهَا مِنْ الْعُيُونِ ﴿34﴾ لِيَأْكُلُوا مِن ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ أَفَلَا يَشْكُرُونَ ﴿35﴾ سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ ﴿36﴾ وَآيَةٌ لَّهُمْ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَا هُم مُّظْلِمُونَ ﴿37﴾ وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ﴿38﴾ وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ ﴿39﴾ لَا الشَّمْسُ يَنبَغِي لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ﴿40﴾ وَآيَةٌ لَّهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ﴿41﴾ وَخَلَقْنَا لَهُم مِّن مِّثْلِهِ مَا يَرْكَبُونَ ﴿42﴾ وَإِن نَّشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلَا صَرِيخَ لَهُمْ وَلَا هُمْ يُنقَذُونَ ﴿43﴾ إِلَّا رَحْمَةً مِّنَّا وَمَتَاعًا إِلَى حِينٍ ﴿44﴾ وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّقُوا مَا بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَمَا خَلْفَكُمْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ﴿45﴾ وَمَا تَأْتِيهِم مِّنْ آيَةٍ مِّنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ ﴿46﴾ وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمْ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ يَشَاء اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ﴿47﴾ وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿48﴾ مَا يَنظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَ ﴿49﴾ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلَا إِلَى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ ﴿50﴾ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ ﴿51﴾ قَالُوا يَا وَيْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ ﴿52﴾ إِن كَانَتْ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ ﴿53﴾ فَالْيَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿54﴾ إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فَاكِهُونَ ﴿55﴾ هُمْ وَأَزْوَاجُهُمْ فِي ظِلَالٍ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِؤُونَ ﴿56﴾ لَهُمْ فِيهَا فَاكِهَةٌ وَلَهُم مَّا يَدَّعُونَ ﴿57﴾ سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِيمٍ ﴿58﴾ وَامْتَازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ ﴿59﴾ أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ ﴿60﴾ وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ ﴿61﴾ وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ ﴿62﴾ هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ ﴿63﴾ اصْلَوْهَا الْيَوْمَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ ﴿64﴾ الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ ﴿65﴾ وَلَوْ نَشَاء لَطَمَسْنَا عَلَى أَعْيُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّرَاطَ فَأَنَّى يُبْصِرُونَ ﴿66﴾ وَلَوْ نَشَاء لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَى مَكَانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِيًّا وَلَا يَرْجِعُونَ ﴿67﴾ وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَفَلَا يَعْقِلُونَ ﴿68﴾ وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ ﴿69﴾ لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ ﴿70﴾ أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنَا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَا أَنْعَامًا فَهُمْ لَهَا مَالِكُونَ ﴿71﴾ وَذَلَّلْنَاهَا لَهُمْ فَمِنْهَا رَكُوبُهُمْ وَمِنْهَا يَأْكُلُونَ ﴿72﴾ وَلَهُمْ فِيهَا مَنَافِعُ وَمَشَارِبُ أَفَلَا يَشْكُرُونَ ﴿73﴾ وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنصَرُونَ ﴿74﴾ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ وَهُمْ لَهُمْ جُندٌ مُّحْضَرُونَ ﴿75﴾ فَلَا يَحْزُنكَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ ﴿76﴾ أَوَلَمْ يَرَ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ ﴿77﴾ وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ ﴿78﴾ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ ﴿79﴾ الَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ ﴿80﴾ أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُم بَلَى وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ ﴿81﴾ إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ﴿82﴾ فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿83﴾
 
يس[/ياسين] (1) سوگند به قرآن حكمت‏آموز (2) كه قطعاً تو از [جمله] پيامبرانى (3) بر راهى راست (4) [و كتابت] از جانب آن عزيز مهربان ]الله[ نازل شده است (5) تا قومى را كه پدرانشان بيم‏داده نشدند و در غفلت ماندند؛ بيم دهى ـ پیش از این در بنی اسماعیل هیچ پیغمبری مبعوث نسده بود ـ (6) گرچه گفتهء [الله] در بارهء بيشترشان محقق گرديده است در نتيجه اکثراً ایمان نخواهند آورد (7) ]گویی[ ما در گردن هاى آنان تا چانه‏هايشان غُل هايى نهاده‏ايم به طورى كه سرهايشان را بالا نگاه داشته و ديده فرو هشته‏اند (8) و [ما] فراروى آنها سدى و پشت ‏سرشان سدى نهاده و پرده‏اى بر [چشمان] آنان فرو گسترده‏ايم در نتيجه نمى‏توانند ببينند (9) و آنان را چه بترسانی [و] چه نترسانی به حالشان تفاوت نمى‏كند ایمان نمی آورند (10)
بيم دادن تو تنها كسى را [سودمند] است كه كتاب حق را پيروى كند و از [الله] رحمان در نهان بترسد [چنين كسى را] به آمرزش و پاداشى پر ارزش مژده ده (11)
آرى ما]الله[ايم كه مردگان را زنده مى‏سازيم و آنچه را از پيش فرستاده‏اند با آثار [و اعمال] شان درج مى‏كنيم و هر چيزى را در كارنامه‏اى روشن برشمرده‏ايم (12)
[داستان] مردم آن قریه را كه رسولان بدانجا آمدند براى آنان مَثَل بزن (13) آنگاه كه دو تن سوى آنان فرستاديم و[لى] آن دو را دروغزن پنداشتند تا با [فرستاده] سومين [آنان را] تاييد كرديم؛ پس [رسولان] گفتند ما به سوى شما به پيامبرى فرستاده شده‏ايم (14)
[ناباوران آن ده] گفتند شما جز بشرى مانند ما نيستيد و [الله] رحمان چيزى نفرستاده و شما جز دروغ نمى‏پردازيد (15)
گفتند: رب ما مى‏داند كه ما واقعاً به سوى شما به پيامبرى فرستاده شده‏ايم (16) و بر ما [وظيفه‏اى] جز رسانيدن آشكار [پيام] نيست (17)
پاسخ دادند ما [حضور] شما را به شگون بد گرفته‏ايم اگر دست برنداريد سنگسارتان مى‏كنيم و قطعاً عذاب دردناكى از ما به شما خواهد رسيد (18) 
[رسولان] گفتند: شومى شما با خود شماست آيا اگر شما را اندرز (و تعلیم) دهند [هم حمل به شگون بد میکنید] شما قومى اسرافكاريد (19)
و [در اين ميان] مردى از دورترين جاى شهر دوان دوان آمد [و] گفت: اى مردم ! از اين فرستادگان پيروى كنيد (20) از كسانى كه پاداشى از شما نمى‏خواهند و خود [نيز] بر راه راست قرار دارند پيروى كنيد (21) آخر چرا كسى را نپرستم كه مرا آفريده است و [همه] شما به سوى او بازگشت مى‏يابيد (22) آيا به جاى او خدايانى را بپرستم كه اگر [الله] رحمان بخواهد به من گزندى برساند نه شفاعتشان به حالم سود مى‏دهد و نه مى‏توانند مرا برهانند (23) در آن صورت من قطعاً در گمراهى آشكارى خواهم بود (24)
{خطاب به رسولان} من به رب تان ايمان آوردم [اقرار] مرا بشنويد (25)
[وئ سرانجام به جرم ايمان كشته شد و به او] گفته شد به بهشت درآى؛ گفت: اى كاش قوم من مى‏دانستند (26) كه رب من چگونه مرا آمرزيد و در زمرهء عزيزانم قرار داد (27)
پس از [شهادت] وى هيچ سپاهى از آسمان بر قومش فرود نياورديم و [پيش از اين هم] فرو فرستنده نبوديم (28) تنها يك فرياد بود و بس و بناگاه [همه] آنها سرد بر جاى فسردند (29) دريغا بر اين بندگان؛ هيچ فرستاده‏اى بر آنان نيامد مگر آنكه او را ريشخند مى‏كردند (30)
مگر نديده‏اند كه چه بسيار نسل ها را پيش از آنان هلاك گردانيديم كه ديگر آنها به سويشان باز نمى‏گردند (31) و قطعاً همهء آنان در پيشگاه ما احضار خواهند شد (32)
و زمينِ مُرده برهانى است براى ايشان كه آن را زنده گردانيديم و دانه از آن برآورديم كه از آن مى‏خورند (33) و در آن [زمين] باغهايى از درختان خرما و انگور قرار داديم و چشمه‏ها در آن روان كرديم (34) تا از ميوهء آن ها و [ازآنچه] با دستان خود عمل میاورند بخورند آيا باز [هم] سپاس نمى‏گزارند (35)
پاك و منزه است [الله] كه از آنچه زمين مى‏روياند و [نيز] از خودِ آدمی و از آنچه او نمى‏داند همه را ]جفت جفت[ آفریده است (36)
و نشانه‏اى [ديگر] براى آنها شب است كه روز را [مانند پوست] از آن برمى‏كنيم و به ناگاه آنان در تاريكى فرو مى‏روند (37)
و خورشيد به [سوى] قرارگاه ويژهء خود روان است. تقدير آن عزيز دانا]الله[ اين میباشد (38)
و براى ماه منزل هايى معين كرده‏ايم تا چون شاخك خشك خوشهء خرما برگردد (39) نه خورشيد را سزد كه به ماه رسد و نه شب بر روز پيشى جويد و هر كدام در سپهرى شناورند (40)
و نشانه‏اى [ديگر] براى آنان اينكه ما نياكانشان را در كشتى انباشته سوار كرديم (41)
و مانند آن براى ايشان مركوبها[ى ديگرى] خلق كرديم (42) و اگر بخواهيم غرقشان مى‏كنيم و هيچ فريادرسى نمى‏يابند و روى نجات نمى‏بينند (43) مگر رحمتى از جانب ما [شامل حال آنها گردد] و تا چندى [آنها را] برخوردار سازيم (44)
و چون به ايشان گفته شود از آنچه در پيش رو و پشت ‏سر داريد بترسيد اميد كه مورد رحمت قرار گيريد [نمى‏شنوند] (45)
و هيچ نشانه‏اى از نشانه‏هاى پروردگارشان بر آنان نيامد جز اينكه از آن رويگردان شدند (46)
و چون به آنان گفته شود از آنچه الله به شما روزى داده انفاق كنيد كسانى كه كافر شده‏اند ـ به آنان كه ايمان آورده‏اند ـ مى‏گويند آيا كسى را خوراک دهیم كه اگر الله مى‏خواست [خودش] وى را خوراک می داد؛ شما جز در گمراهى آشكارى [بيش] نيستيد (47)
و مى‏گويند اگر راست مى‏گوييد پس اين وعدهء [عذاب] كئ خواهد بود (48)
جز يك فرياد [مرگبار] را انتظار نخواهند كشيد كه هنگامى كه سرگرم جدالند؛ غافلگيرشان كند (49) آنگاه نه توانايى وصيتى دارند و نه مى‏توانند به سوى كسان خود برگردند (50) و در صور دميده خواهد شد پس بناگاه از گورهاى خود شتابان به سوى رب خويش مى‏آيند (51) مى‏گويند: اى واى بر ما چه كسى ما را از آرامگاهمان برانگيخت؟
اين است همان وعده الله رحمان و پيامبران راست مى‏گفتند (52)
[باز هم] يك فرياد است و بس و بناگاه همه در پيشگاه ما حاضر آيند (53) دراین روز بر كسى هيچ ستم نمى‏رود جز در برابر آنچه كرده‏ايد پاداشى نخواهيد يافت (54)
در اين روز اهل بهشت كار و بارى خوش در پيش دارند (55) آنها با همسرانشان در زير سايه‏ها بر تختها تكيه مى‏زنند (56) در آنجا براى آنها [هر گونه] ميوه است و هر چه دلشان بخواهد (57)
از جانب رب مهربان [به آنان] سلام گفته مى‏شود (58) و اى گناهكاران! امروز [از بى‏گناهان] جدا شويد (59)
اى فرزندان آدم! مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد زيرا وى دشمن آشكار شماست (60) و اينكه من ]الله[ را بپرستيد اين است راه راست (61) و [او] گروهى انبوه از ميان شما را سخت گمراه كرد آيا تعقل نمى‏كرديد (62)
اين است جهنمى كه به شما وعده داده مى‏شد (63) به [جرم] آنكه كفر مى‏ورزيديد اكنون در آن درآييد (64)
امروز بر دهان هاى آنان مُهر مى‏نهيم و دست هايشان با ما سخن مى‏گويند و پاهايشان بدانچه فراهم مى‏ساختند گواهى مى‏دهند (65) و اگر بخواهيم هر آينه فروغ از ديدگانشان مى‏گيريم تا در راه [كج] بر هم پيشى جويند ولى [راه راست را] از كجا مى‏توانند ببينند (66) و اگر بخواهيم هرآينه ايشان را در جاى خود مسخ مى‏كنيم [به گونه‏اى] كه نه بتوانند بروند و نه برگردند (67)
و هر كه را عمر دراز دهيم او را [از نظر] خلقت فرو می كاهیم [و شكسته می گردانيم] آيا نمى‏انديشند (68)
و [ما] به او ]محمد[ شعر نياموختيم و سزاوار وى جز اندرز و قرآنى روشن؛ اینگونه چیز ها نيست (69) تا هر كه را [دلى] زنده است بيم دهد و گفتار [الله] در باره كافران محقق گردد (70)
آيا نديده‏اند كه ما به قدرت خويش براى ايشان چهارپايانى آفريده‏ايم تا در تملک آنها باشد (71) و آنها را براى ايشان رام گردانيديم که بر برخى‏ سوار میشوند و از بعضى مى‏خورند (72) و از آنها سودها و نوشيدني ها دارند پس چرا شكرگزار نيستيد (73)
و غير از الله؛ خدايانى را به پرستش گرفتند تا مگر يارى شوند (74) [ولى اینگونه خدایان] نمى‏توانند آنان را يارى كنند و آنان خودشان براى [آن خدایان] چون سپاهى احضار شده‏اند (75)
پس گفتار آنان تو را غمگين نگرداند كه ما آنچه را پنهان و آنچه را آشكار مى‏كنند مى‏دانيم (76)
مگر آدمى ]عرب بیابانی[ ندانسته است كه ما او را از یک نطفه آفريده‏ايم؛ وانگاه چنین ستيزه‏جويى آشكار]نسبت به الله[ شده است (77) و آفرينش خود را فراموش كرده براى ما مثلى آورده که چه كسى اين استخوانهای پوسيده را زندگى مى‏بخشد (78)
بگو همان ذات كه نخستين‏بار آنها را پديد آورد و اوست كه به هر [گونه] آفرينشى داناست (79)
همو كه برايتان در درخت‏سبز و تر استعداد سوختن نهاد كه از آن [چون نيازتان افتد] آتش مى‏افروزيد (80)
آيا ذاتی كه آسمانها و زمين را آفريده توانا نيست كه [باز] مانند آنها را بيافريند؟ آرى اوست آفرينندهء دانا (81)
چون به چيزى اراده فرمايد كارش اين بس كه مى‏گويد: باش! پس [بى‏درنگ] موجود مى‏شود (82) پس [منزه و] پاك است آن ذات كه ملكوت هر چيزى در دست اوست و به سوى اوست كه بازگردانيده مى‏شويد (83)
***************
به طور یک کُل؛ عقل یا خِرد آدمی را در دو مرحله عمومی باید مد نظر داشت:
1 ـ مرحلهء طبیعی و ناگزیر خِرد پریشان (پراگنده ـ آشفته)
2 ـ مرحله کمال یابنده و کمال یافتهء خِرد بسامان یا عقل سامانمند.
قطعاً روشن است که در مرحلهء خِرد بسامان ارتباط برقرار کردن، افهام و تفهیم و ابلاغ و ارشاد کار دشواری نیست و فقط همین قدر نیازمندی دارد که به راستی خطاب کننده و مخاطب هر دو؛ حد متعادلی ازعقل بسامان داشته باشند.
اما در مرحله خِرد پریشان و بی انتظام و بی سیستم ـ به ویژه در بدوی ترین حالات ـ ارتباط یافتن و افهام و تفهیم و ارشاد و تبلیغ شاق ترین کار میباشد و اصولاً چنانکه بشر قادر نیست با چارپایان افهام و تفهیم کند؛ افهام و تفهیم با کودکان نارس و افراد و اقوام و ملت ها و امت های «کودک مانده» و گرفتار «عقب مانده گی ذهنی» قریباً از ناممکنات است؛ مگر اینکه نصرت  الله تعالی را دارا بود و به سطح و سبک و سیاق سورهء بی نهایت شریف و مبارک و شفا بخش «یس» سخن گفت و ابراز مقصد کرد!
بی گمان افراد دارای خِرد بسامان و دانشِ دین و دنیا؛ ولو که قرآن کریم را منحیث المجموع یک معجزه قبول نکنند؛ قادر نیستند که از معجزه بودن سورهء شگرف «یس» مبارک انکار نمایند.
دقت فرمائید :
سوگند به قرآن حكمت‏آموز (2) كه قطعاً تو از [جمله] پيامبرانى (3) بر راهى راست (4) [و كتابت] از جانب آن عزيز مهربان ]الله[ نازل شده است (5) تا قومى را كه پدرانشان بيم‏ داده نشدند و در غفلت ماندند؛ بيم دهى (6) گرچه گفتهء [الله] در بارهء بيشترشان محقق گرديده است در نتيجه اکثراً ایمان نخواهند آورد (7) ]گویا[ ما در گردن هاى آنان تا چانه‏هايشان غُل هايى نهاده‏ايم به طورى كه سرهايشان را بالا نگاه داشته و ديده فرو هشته‏اند (8) و [ گویا ما] فراروى آنها سدى و پشت ‏سرشان سدى نهاده و پرده‏اى بر [چشمان] آنان فرو گسترده‏ايم در نتيجه نمى‏توانند ببينند (9) و آنان را چه بترسانی [و] چه نترسانی به حالشان تفاوت نمى‏كند ؛ ایمان نمی آورند. (10)
چنانکه میدانیم سوگند برای بشر آخرین شانس اتمام حجت است؛ اما بشر که معمولاً اسیر نفس اماره و شهوت و جنون میباشد؛ خیلی امکان دارد که مثلاً مانند رهبران مجاهدان افغانستان  به دروغ قسم بخورد. ولی اینجا الله تعالی جل مجده است که قسم میخورد؛ و آنهم بر قرآن عظیم الشأن و بدینگونه هیچ شک و شبه ای بر اینکه حضرت محمد مصطفی اولین و آخرین پیامبر بنی اسماعیل؛ پیامبر راستین و هادی صراط المستقیم میباشد؛ برجا نمی گذارد. الله تعالی تصریح میفرمایند که قوم مورد خطاب یعنی اعراب بنی اسماعیلی که بر خلاف یهودیان بنی اسرائیلی تاکنون پیامبر برایشان نیامده و هدایت نشده اند؛ اکثراً هدایت شدنی نیستند.
اینجا دو معضله در مورد این قوم مطرح میباشد:
اولاً اینکه حضرت اسماعیل فرزند نخست حضرت ابراهیم خلیل الله بودند ولی بر عکس؛ عنایات بیشمار الهی بر اولادهء حضرت اسحق دومین پسر حضرت ابراهیم یعنی بنی اسرائیل معطوف گردید؛ آنان لقب پرصولت و بی همتای قوم برگزیده الله تعالی را که قبل از این «یهوه صبایوت» نامیده میشدند و نزد بنی اسرائیل همچنان «یهوه صبایوت» اند؛ دریافت کردند.
دوم اینکه مخصوصاً در سورهء مبارکهء یاسین؛ الله تعالی از این قوم محرومِ از عنایات خویش (کم از کم در هزارسال) با چنین انزجار یاد مینمایند و لقب قوم برگزیده را که اصلاً به ایشان نمی بخشایند. و علاوتاً میفرمایند که «لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ ﴿7﴾ یعنی هر آئینه قول ]الله[ درمورد آنان تحقق یافته است و اکثراً ایمان نخواهند آورد.»
این قول الله ؛ کدام است؟
غالباً همان که در مورد حضرت اسماعیل در تورات (آیهء12 باب شانزدهم سِفر پیدایش) فرموده اند که «و او مرد وحشی خواهد بود؛ دست وئ به ضد هرکس و دست هرکس به ضد او» و لذا  اینک تیره و سلالهء او هم مالامال از یک چنان وحشی گری اند!
میتوان در مطالب غضب آلود لابلای آیات شریفهء 7و8 و9 و10؛ این حکمت الهی را هم حدس زد که دلیل عدم توجه ذات الهی تا این زمان بر این قوم نیزهمین پسر کنیز بودن جد ایشان بوده است و الا مشکل است دلیل دیگری پیدا کرد که چرا برای نبی کریم خاطر نشان میشود؛ رسالت داری تا قومى را كه پدرانشان بيم ‏داده نشدند و در غفلت ماندند؛ بيم دهى (6)
سخت است از جمع این پدران؛ خود حضرت اسماعیل را مستثنی ساخت؛ چه در آنصورت حضرت اسماعیل می بائیست خود؛ پیغمبر باشد و همین سلسله در اولادهء او؛ چنانکه درمورد حضرت اسحق و اولاده اش صدق نموده؛ ادامه یابد. اگر چنین می بود پس اعراب بنی اسماعیل نباید قومى شمرده میشد كه پدرانشان بيم ‏داده نشدند و در غفلت ماندند!
و انگهی به چه دلیل و علت بیم داده نشدند و از هدایت ربانی بی نصیب ماندند. باز وانگهی چرا حالا که قرار است توسط حضرت محمد بیم داده شوند و هدایت گردند؛ از قبل خاطرنشان میگردد که آنان اکثراً در ضلالت باقی میمانند؛ چه ایشان را بیم دهی و چه بیم ندهی؛ به حال ایشان تفاوت نمی کند. گویی چنانکه تنذیر و هدایت تو به حال وحوش جنگل تفاوتی نمی کند!
مگر معنای حقیقی ی آیهء مبارکه غیر از این؛ چه میتواند باشد؟!
ولی اینهم ناگفته نماند که این قوم از نظر تاریخی دارای مشخصات کاملاً استثنایی به لحاظ جیو پولیتیکی (جغرافیایی ـ سیاسی) بوده اند. آنان در دل صحرا های شنزار و پر فرود و فراز و غالباً گرم و تفتان از رویداد های معمول و تکاندهنده و تحرک بخش و آموزندهء جهان آنروز برکنار بودند.
حتی هیچ یک از جهانگشایان و ماجراجویان چون سکندر مقدونی و دیگر حمله آوران مثل امپراتور های ایران و روم آهنگ تصرف سرزمین یا تاخت و تاز بر آنان را نکردند. عمدتاً به این دلیل که بیابانهای این شبه جزیره ظاهراً چیزی نداشت که جهانگشایان را وسوسه کند و به هرحال دشواری های سوق الجیشی و نگهداشت مناطق و مردمان این سرزمین؛ در ساده ترین محاسبات مانع همه گونه سوقیات بدین مناطق میشد تا جائیکه حتی نیرو های امنیتی امپراتوری های همسایه (ایران و روم) به تعقیب چندان جدی ی چپاولگران عرب که معمولاً بر متصرفات آنها شبیخون میزدند؛ نیز نمی پرداختند و رفتن در اعماق صحرا ها را ناعاقلانه ترین امر تشخیص میدادند.
بدینگونه وضع کاملاً ویژهء جغرافیایی و سوق الجیشی؛ سکون و رکود در وضع عمومی معیشتی را ایجاد میکرد و لذا حالت بدویت و ایستایی عقلی و فرهنگی بر آنان تداوم پایداری می یافت.
البته منکری ندارد که این قوم در چوکات همان بدویت عمومی خویش؛ بازهم جزایر مدنی و فرهنگی بخصوصی در میان خود داشتند. منجمله منطقهء بالنسبه خوش آب و هوای عدن مدنیت های قابل توجهی را در خود پرورانیده بود و رویهمرفته در سراسر عربستان زبان و شعر و شاعری رقت و دقت و توانایی شگرفی یافته و علاوه بر دامداری به عنوان  تأمین کننده اصلی حیات آنان؛ تجارت هم رونق کمی را دارا شده بود.
بنابر اینها خود سری و خود رائی و انضباط ناپذیری مخصوصاً در بیرون از سازمان سنتی قبیله؛ مشخصهء غالب اعراب غیور و متعصب قدیم بود و رویهمرفته جز دغدغه های ایمانی که چه بسا منشای ژنتیکی دارد؛ نقطهء اشتراک مهمی در میان آنان برجسته گی نداشت و آنهم به اعتبار قبایل متعدد و بیشتر در حال مخاصمت؛ لا اقل میان 360 مرکز مؤمن بها متشتت شده بود.
چه بسا با رعایت همین حقیقت و واقعیت؛ بر حضرت محمد رسول الله (ص) هدایت ربانی صادر میگردد که به این قوم حکایت مردم آن قریه را تمثیلاً روایت کن که ما (الله) دو تن از رسولان خود را بر ایشان فرستادیم ولی آنان تکذیب کردند و آنگاه آنان را با فرستادن پیامبر سومی قوت بخشیدیم مگر بازهم آن قوم خود خواه و وحشی رد کردند و پیامبران مارا به شگون بد گرفته تهدید به سنگسار کردن نمودند؛ ولی رسولان ما به ایشان گفتند: الله تعالی میداند که ما فرستادهء اوئیم و جز هدایت شما وظیفه ای نداریم.
درین گیر و دار مردی از جای دوری در شهر؟ آمد و مردم سرکش را ملامت و مذمت نموده گفت:
باید که این رسولان را پیروی کنید؛ ما چرا آفرینندهء خود را نپرستیم؟ اینک من به ایشان ایمان آوردم؛ اقرار مرا بگیرید.
چنانکه در اغلب ترجمه ها آمده است؛ آن مرد به سزای ایمان آوردن کشته شد و الله تعالی او را وارد جنت ساخت. موقع داخل شدن به جنت؛ آن مرد با آه و حسرت گفت: ای کاش؛ قوم من میدانستند که الله در بدل ایمان و شهادت به خاطر آن؛ مرا چه مرتبتی بخشیده و چه مقدارعزیز داشته است!؟
میتواند این مثل کنایه از آن باشد که قوم بنی اسماعیل هم قبلاً مانند مردم همان قریه و بلکه بدتر از آنان بودند؛ لذا فایده ای نداشت که بر ایشان یک یا چند پیامبر پیشتر از این؛ فرستاده شود  و همین حالا هم که اکثراً همچون قبل میباشند!
به راستی نابخردی ی بنده ـ یعنی آنگاه که اختیارات قبلاً عطا شده برای خویش را؛ نادرست مورد استفاده قرار میدهد ـ حتی صبرِ الله ارحم الراحمین را هم به سر میرساند؛ چنانکه این ذات جلیل در آیهء(30) چنین ابراز افسوس میفرماید: وا حسرتا (دريغا) بر اين بندگان؛ هيچ رسولی بر آنان نيامد مگر آنكه او را ريشخند مى‏كردند.
شاعری گفته است:
اگر فردوس در روی زمین است             همینست وهمینست وهمین است
به همین فحوا بائیست گفت و ایمان داشت که:
اگر  اعجاز   قرآن   مبین   است             همینست وهمینست وهمین است
دو تا مرد ناگهان در میان یک قوم بدوی و خود رأی اظهار پیامبری میکنند؛ قوم چون می بینند؛ ظاهراً ایشان هیچ برتری و منطق و حجت قابل توجه متفاوت از خود آنان ندارند؛ این مدعیان را نمی پذیرند؛ ولی مرد سومی هم به کمک شان می آید و دعوت را دسته جمعی تکرار میکنند؛ مردم جدی میشوند و میگویند:
پیامبران که نیستید و نمی توانید باشید چونکه بشر معمولی همانند خودمان به نظر می آئید؛ ولی شاید جادو گران و موجودات مؤذی و خطرناک دیگری باشید و خود و ادعا و عمل تان عاقبت شومی را متوجه ما سازد؛ لذا از نظر ما گم شوید و الا سنگسارتان خواهیم کرد. و اما مدعیان پیامبری بدینگونه حجت را بر همه تمام میکنند:
قَالُوا رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ ﴿16﴾ وَمَا عَلَيْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ ﴿17﴾
یعنی گفتند: رب ما میداند که ما فرستاده گانش به سوی شما هستیم و وظیفه ای جز ابلاغ آشکار هدایات ربانی بر شما نداریم.
به وضوح این اتمام حجت نهایی است؛ یعنی اگر شما نمیدانید و قبول ندارید؛ حضرت رب و الله تعالی میداند؛ لذا یا گردن نهید یا از ذات الله تعالی بپرسید؛ اگر احیاناً آن ذات اقدس مارا تأئید نکرد؛ آنگاه خواهید توانست از دعوت ما رها شوید!
چونکه مبرهن است و منجمله در آیهء صریح قرآن عظیم الشان ﴿51 ـ الشوری﴾ قاطعانه تصریح شده است که الله تعالی با هیچ بشری جز توسط پیامبر یا از ورای پرده ... سخن نمیگوید؛ مسلم است که این قوم بدبخت قادر نمیشود؛ چگونگی امر را از پیشگاه ذات الله تعالی جویا شود. در نتیجه دو راه بیشتر پیش روی ندارد:
یکی اطاعت بیچون و چرا از پیامبران و
دوم: معروض شدن با مجازات بی امان.
ولی الله ارحم الراحمین یک شانس خارق العادهء دیگر نیز به این قوم اعطا می فرماید و آن عبارت است از:
وَجَاء مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ ﴿20﴾ اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ ﴿21﴾ وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿22﴾ أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا وَلاَ يُنقِذُونِ ﴿23﴾ إِنِّي إِذًا لَّفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ ﴿24﴾
 
و [در اين ميان] مردى از دورترين جاى شهر؟ دوان دوان آمد [و] گفت: اى مردم! از اين فرستادگان پيروى كنيد (20) از كسانى كه پاداشى از شما نمى‏خواهند و خود [نيز] بر راه راست قرار دارند پيروى كنيد (21) آخر چرا كسى را نپرستم كه مرا آفريده است و [همه] شما به سوى او بازگشت مى‏يابيد (22) آيا به جاى او خدايانى را بپرستم كه اگر [الله] رحمان بخواهد به من گزندى برساند نه شفاعتشان به حالم سود مى‏دهد و نه مى‏توانند مرا برهانند (23) در آن صورت من قطعاً در گمراهى آشكارى خواهم بود (24)
سپس خود این مرد به پیامبران ایمان می آورد؛ ولی قوم از دیدن اینهمه عجایب غیر قابل درک و انتظار که احتمالاً برایشان توطئه آمیز و فریبکارانه نیز جلوه میکند؛ بر آشفته میشوند. به هر حال؛ چنانکه مترجمان قید کرده اند و از فحوای آیات پیهم نیز هویداست؛ مردِ ایمان آورده؛ توسط قوم شهید ساخته میشود مگر در عوض؛ به بهشت الهی رهنمایی میگردد.
سپس نوبت احتجاجات بسیار بسیار محکم الهی فرا میرسد که محاکمهء بیرحمانهء قوم تمثیل شده؛ ولی در واقع محاکمهء بیرحمانه همین قوم بنی اسماعیل است:
پس از [شهادت] وى (یعنی مرد به بهشت رفته!) هيچ سپاهى از آسمان بر قومش فرود نياورديم و [پيش از اين هم] فرو فرستنده نبوديم (28) تنها يك فرياد بود و بس و بناگاه [همه] آنها سرد بر جاى فسردند (29)
دريغا بر اين بندگان؛ هيچ فرستاده‏اى بر آنان نيامد مگر آنكه او را ريشخند مى‏كردند (30)
مگر نديده ‏اند كه چه بسيار نسل ها را پيش از آنان هلاك گردانيديم كه ديگر آنها به سويشان باز نمى‏گردند (31) و قطعاً همهء آنان در پيشگاه ما احضار خواهند شد (32)
و زمينِ مُرده برهانى است براى ايشان كه آن را زنده گردانيديم و دانه از آن برآورديم كه از آن مى‏خورند (33) و در آن [زمين] باغهايى از درختان خرما و انگور قرار داديم و چشمه‏ها در آن روان كرديم (34) تا از ميوهء آن ها و [ازآنچه] با دستان خود عمل میاورند بخورند آيا باز [هم] سپاس نمى‏گزارند (35)
پاك و منزه است [الله] كه از آنچه زمين مى‏روياند و [نيز] از خود آدمی و از آنچه او نمى‏داند همه را ]جفت جفت[ آفریده است (36)
و نشانه‏اى [ديگر] براى آنها شب است كه روز را [مانند پوست] از آن برمى‏كنيم و به ناگاه آنان در تاريكى فرو مى‏روند (37)
و خورشيد به [سوى] قرارگاه ويژهء خود روان است. تقدير آن عزيز دانا ]الله[ اين؛ میباشد (38) و براى ماه؛ منزل هايى معين كرده‏ايم تا چون شاخك خشك خوشه خرما برگردد (39)
نه خورشيد را سزد كه به ماه رسد و نه شب بر روز پيشى جويد و هر كدام در سپهرى شناورند (40)
و نشانه‏اى [ديگر] براى آنان اينكه ما نياكانشان را در كشتى انباشته سوار كرديم (41)
و مانند آن براى ايشان مركوبها[ى ديگرى] خلق كرديم (42) و اگر بخواهيم غرقشان مى‏كنيم و هيچ فريادرسى نمى‏يابند و روى نجات نمى‏بينند (43)
مگر رحمتى از جانب ما [شامل حال آنها گردد] و تا چندى [آنها را] برخوردار سازيم (44) و چون به ايشان گفته شود از آنچه در پيش رو و پشت ‏سر داريد؛ بترسيد؛ اميد كه مورد رحمت قرار گيريد [نمى‏شنوند] (45)
و هيچ نشانه‏اى از نشانه‏هاى پروردگارشان بر آنان نيامد جز اينكه از آن رويگردان شدند (46) و چون به آنان گفته شود از آنچه الله به شما روزى داده انفاق كنيد كسانى كه كافر شده‏اند ـ به آنان كه ايمان آورده‏اند ـ مى‏گويند آيا كسى را خوراک دهیم كه اگر الله مى‏خواست [خودش] وى را خوراک می داد؛ شما جز در گمراهى آشكارى [بيش] نيستيد (47)
و مى‏گويند اگر راست مى‏گوييد پس اين وعده [عذاب] كئ خواهد بود (48) ]همانا این قوم[ جز يك فرياد [مرگبار] را انتظار نخواهند كشيد كه هنگامى كه سرگرم جدالند؛ غافلگيرشان كند (49)
 
از قبل بار بار تشریح و تصریح کرده آمدیم که ما نمی توانیم و نباید در آیات الهی «علم غیب» او تعالی را جویا شویم و انتظار داشته باشیم. بلکه آیات متبرکه مشحون از حکمت بالغهء الهی در منظور داشتن نیروی عقلی و توان ذهنی مخاطبان است.
نیز (در کتاب معنای قرآن) ثابت کردیم که ذات الهی فقط تا هنگامی بر نوع بشر؛ پیامبران و کتب مقدس فرستاده است که این نوع کمال یافتهء حیه؛ مرحلهء کودکی و نوجوانی خود پیش از بلوغ در مقیاس تاریخ را می گذشتانده اند و مانند یتیمان و نابالغان به ولی و مربی و معلم و آموزگار و تنبیه کننده و تشویق کننده نیاز غیر قابل اغماض و اشد داشته اند.
لذا علی الظاهر و بخصوص تا هنگامیکه کلیت سوره ها و جزوات و بافت های کامل کتب مقدس را دقیقاً درنیابیم؛ ما دراغلب آیات شریفهء متفرقه فقط عقل و اندیشه و امید و بیم مردمان اولیه را می بینیم.
مثلاً امروزه پروفیسوران و متخصصان زمین شناسی و کیهان شناسی و بخصوص دانشمندان در قوانین منظومهء شمسی و نتایج و تبعات آنها چون روزها و شب ها و فصل ها و بارنده گی ها و خشکسالی ها و مسایل حیات وحش در خشکی ها و بحر ها، مسایل خسوف ها و کسوف ها و زلزله ها و آتشفشان ها و آب های منجمد و آب های گرم وغیره مسلماً از دریافتن آیاتی با این معانی در قرآن مجید شوکه میشوند:
 
و نشانه‏اى [ديگر] براى آنها شب است كه روز را [مانند پوست] از آن برمى‏كنيم و به ناگاه آنان در تاريكى فرو مى‏روند (37) و خورشيد به [سوى] قرارگاه ويژهء خود روان است. تقدير آن عزيز دانا ]الله[ اين؛ میباشد (38) و براى ماه؛ منزل هايى معين كرده‏ايم تا چون شاخك خشك خوشهء خرما برگردد (39) نه خورشيد را سزد كه به ماه رسد و نه شب بر روز پيشى جويد و هر كدام در سپهرى شناورند (40)
 
ضرور نیست با این نخبگان دانش و معرفت روزگار ما که خوشبختانه در یک کُل؛ روزگار بلوغ نیرومند نوع بشر میباشد؛ پیرامون چون و چرای اقوام بدوی مورد خطاب قرآن مجید و سایر کتب مقدسه پیش از آن؛ مباحثه کنیم؛ کافیست آنان دوران های کودکی و نوجوانی خود را به یاد آورند که آیا پدران و مادران و اطرافیان و مربیان ایشان در آن هنگام خویشتن را از لحاظ لهجه و ادای کلمات و طریقه های افهام و تفهیم؛ به سطح کودکی و نوجوانی آنان پائین نمی آوردند؟!
این محترمان باید حافظه های خود را تداعی کنند و در آن شروع از نخستین آللو و ناز و نوازش و خطاب و تنبیه و تشویق که میشده اند تا هر جا که به قناعت میرسند؛ تفحص نمایند. همه گان به نیکویی هزاران مورد را درخواهند یافت که بزرگان به خاطر نزدیک شدن به آنان مصنوعاً خود را کودک ساخته و ادای کودکانه در آورده و مفاهیم را به طریق کودکانه ارائه داده اند که به هیچ وجه با ارائه های علمی و اکادمیک همخوانی ندارد و نمیتوانسته و نمیتواند همخوانی داشته باشد.
همچنان این پیشروان دانش و شناخت امروز؛ مسلماً خود هم همین اکنون صاحب فرزندان کودک و نوجوان و اطرافیان عقبمانده از لحاظ ذهنی نسبت به خویش اند؛ لذا کافیست که به برخورد های لفظی و طرز تکلم و ارتباط برقرار کردن خود با اینان دقیق شوند!
آیا خودشان ناگزیر نیستند با کودکان کودک گردند و با دیگران حتی با تمثال های غیر علمی و توهمی به گفت و گو پرداخته؛ یا قناعت آنها را حاصل دارند و یا خود را از دست آنان به طریقی رهایی بخشند؟!
آری؛ همیشه مستمع و مخاطب تعیین کنندهء سطح و کیفیت صحبت و خطابه و بیان ما بوده؛ هست و خواهد بود و شعر زیر از جمله؛ همین حقیقت آزمون شدهء علمی را تبیین میکند:
مستمع  صاحب سخن را بر سرِ  کار آورد 
                                           غنچهء خاموش   بلبل  را  به  گفتار آورد
 
                                                            ( تا بخش بعدی؛ خدا نگهدار!)