دوره حکومت محمد نادرشاه ملقب به غدار، تجسم عینی زنستیزی ساختاری و عقبگردی خشونتآمیز به سوی محافظهکاری ارتجاعی بود. در این دوره، دولت نوپا برای تثبیت پایههای قدرت استبدادی خود، تمام دستاوردهای نوگرایانه دوره امانی را متوقف کرد.حکومت نادرشاه با صدور فرامین ویژهای که مستقیماً استقلال و هویت زنان را نشانه میرفت، مکاتب دخترانه را تعطیل کرد، حجاب سنتی و برقع را مجدداً اجباری ساخت و سفر دختران به خارج از کشور برای تحصیل را ممنوع اعلام نمود.
با انحلال «انجمن حمایت نسوان» و توقف نشر مجله «ارشاد النسوان»، حضور اجتماعی زنان جرمانگاری شد و قوانین حمایتی در حوزه خانواده به نفع مردسالاری مطلق لغو گردید.
این دوره نشاندهنده بازگشت سیستماتیک به نظم پدرسالارانه است؛ جایی که حاکمیت برای کسب مشروعیت سیاسی میان قبایل و روحانیون قشری، حقوق بنیادین زنان را به عنوان مایه معامله و باجدهی تاریخی به کار گرفت
چند نکته در باره لقب نادر غدار:
اطلاق لقب «غدار» (به معنای بسیار پیمانشکن و خیانتکار) به محمد نادرشاه در تاریخ معاصر افغانستان، عمدتاً ریشه در چند رویداد خونین، عهدشکنیهای سیاسی و رفتارهای حذفی او پس از به قدرت رسیدن در سال ۱۹۲۹ میلادی دارد.
منتقدان، روشنفکران و مورخانی چون میر غلام محمد غبار، به دلایل زیر این لقب را برای او به کار بردهاند:
۱. شکستن سوگند به قرآن و اعدام حبیبالله کلکانی
بزرگترین و نمادینترین دلیل این نامگذاری، ماجرای تسلیم شدن حبیبالله کلکانی (مشهور به بچه سقو) است. نادر خان برای پایان دادن به جنگ و تصرف کابل، پشت یک نسخه از قرآن کریم را امضا کرد و سوگند یاد نمود که در صورت تسلیم شدن کلکانی و یارانش، به آنها اماننامه میدهد و جان و مال شان در امان خواهد بود. اما به محض آنکه کلکانی و سران همراهش به کابل آمدند و تسلیم شدند، نادرشاه عهد خود را زیر پا گذاشت و دستور داد همه آنها را بدون هیچگونه محاکمهای اعدام و تیرباران کنند. این اقدام از نظر عرف جامعه، قواعد اسلامی و اصول قبایلی (پشتونوالی)، یک «پیمانشکنی و غدر بزرگ» تلقی شد.
۲. غارت گسترده شهر کابل
هنگامی که نادر خان با حمایت ملیشهها و لشکریان قبایلی سمت جنوبی به کابل حمله کرد، به آنها وعده داد که در صورت فتح شهر، میتوانند دست به چور و چپاول بزنند. پس از ورود نیروهای او به کابل، خانهها و اموال مردم، دکانها و حتی فرشها و ظروف ارگ شاهی به شدت غارت شد. این رفتار خشونتآمیز لشکریان نادر با شهروندان کابل، خشم و انزجار شدیدی در افکار عمومی ایجاد کرد و او را در افکار عامه به عنوان حاکمی غاصب و بیرحم جلوه داد.
۳. سرکوب خونین و مکرر روشنفکران و مشروطهخواهان
نادرشاه پس از تکیه زدن بر تخت، سیاست حذفی خشنی را علیه هواداران شاه امانالله خان، روشنفکران و اعضای جنبش «جوانان افغان» آغاز کرد. او چهرههای برجسته علمی و مبارز کشور مانند عبدالرحمان لودین و غلامنبی خان چرخی را با بیرحمی تمام و مکرر به قتل رساند و زندانها را از منتقدان پر کرد. این سرکوب سیستماتیک باعث شد قشر تحصیلکرده و بیدار جامعه او را ماری پهنسر و غدار بنامند.
۴. اتهام وابستگی به استعمار بریتانیا
بسیاری از مورخان و جریانهای ملی معتقد بودند که نادرشاه با حمایت پنهانی، تدارکاتی و مالی امپراتوری بریتانیا (هند بریتانوی) برای برچیدن نظام مستقل و ضد استعماری امانالله خان به میدان فرستاده شده بود. حضور مشاوران خاص هندوستانیِ وابسته به انگلیس در بدنه حاکمیت او در روزهای نخست، این فرضیه را در ذهن مردم تقویت کرد که او به منافع ملی و استقلال کشور خیانت (غدر) کرده است.
۵. عقبگرد ارتجاعی و قربانی کردن حقوق جامعه
او برای حفظ بقای سیاسی خود، تمام دستاوردهای نوین، مدارس دخترانه و قوانین اصلاحی را لغو کرد و باج بزرگی به قشر مذهبیون تندرو داد. از دیدگاه تحلیل تاریخ معاصر، این معامله بر سر سرنوشت و آگاهی مردم، نوعی خیانت آشکار به سیر تکاملی و ترقیخواهانه جامعه افغانستان بود.
بخشی فشرده ای از کتاب حقوق زن در گذر تاریخ اثر شیرین نظیری مبارز
آوای زنان افغانستان
Tuesday, October 20, 2026
دوره نادرشاه؛ بازگشت به محافظهکاری ارتجاعی و قربانیسازی جنسیتی (۱۹۳۳–۱۹۲۹)
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment