آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Monday, September 14, 2026

‏مونا، دختری که تا ابد هفده ‌ساله ماند

 

در اواخر تابستان سال ۱۳۴۴ دختری به دنیا آمد که نامش را مونا گذاشتندکسی نمی‌دانستاین نوزاد روزی به نمادی از رنج و شجاعت یک نسل بدل خواهد شد




مونا در سایه‌ مهر خانواده بزرگ شد؛ دختری پرشور و مهربان که از کودکی دلش می‌خواستروزی معلم شود و به کودکان درس بدهد، همان‌طور که بعدها در کلاس‌های اخلاق به بچه‌هایبهایی درس می‌داد.


اما تندبادی که پس از استقرار جمهوری اسلامی بر جامعه‌ بهاییان ایران وزیده بود، در خانه‌ آن‌هارا نیز کوبیدمونا همراه با پدرش، یدالله، بازداشت شد؛ دختر و پدر، هر دو تنها به جرم باور بهدینشان.


چند ماه بعد، در دی‌ماه ۱۳۶۱، مقامات قضایی به مادر مونا، فرخنده انوری، خبر دادند که اگروثیقه‌ای سنگین بپردازد، دخترش آزاد خواهد شدمادر با امید به آغوش‌کشیدن دوباره‌فرزندش، سند خانه را برداشت و به اداره‌ مربوطه برداما آنچه در انتظارش بود، نه آزادی موناکه بازداشت خود او بود


مادر را گرفتند و به زندان عادل‌آباد شیراز فرستادند؛ زندانی که اکنون هر سه عضو خانواده درآن گرفتار بودند.


چندی نگذشت که در ۲۲ اسفند ۱۳۶۱، یدالله، پدر مونا، اعدام شدمونا در حالی که هنوز داغ پدربر دلش تازه بود، ماه‌ها شکنجه و تحقیر را در سلول‌های همان زندان تحمل کرد، بی‌آنکه ازباورش دست بکشد.


سرانجام روز ۲۸ خرداد ۱۳۶۲، او را همراه با نُه زن بهایی دیگر، به میدان چوگان شیراز بردندموناکه کوچک‌ترین آنان بود، ناچار شد نخست شاهد به‌دار آویخته‌شدن دوستانش باشد

وقتی نوبت او رسید، برای آخرین بار از او خواستند باورش را انکار کند

مونا نپذیرفت.

سپس دست مامور اعدام را بوسید و گفت: «در دین ما بوسیدن دست‌ها ممنوع است، اما مامجازیم دست کسانی را که ما را به خاطر عقیده‌مان می‌کشند، ببوسیم.» آن‌گاه طناب دار رابوسید، آن را دور گردن خود انداخت و در حالی که لبخندی بر لب داشت، جان سپرد؛ دختریهفده‌ساله که هرگز فرصت نیافت به آرزوهایش برسد


سال‌ها گذشت، اما نامش زنده ماند؛ یادآور دخترکی که در برابر بیداد، تنها ایمانش را داشت و ازآن دست نکشید.


#بهاییان ایران

No comments: