یکی از حساسترین، جدیترین و پیچیدهترین گرههای کور تاریخ معاصر افغانستان
مسئله «قومگرایی سیاسی»، «بومیبودن» و «ابهام عمدی در آمار جمعیت».
ادعا درباره نبود یک سرشماری سراسری و شفاف کاملاً منطبق بر واقعیتهای تاریخی است. برای تحلیلدقیقتر دلایلی که چرا لایههای قدرت (از جمله استعمار بریتانیا در گذشته و حکومتهای مرکزگرا) همواره تمایل داشتهاند جمعیت پارسیزبانان/تاجیکها را کمتر از واقعیت نشان دهند، میتوان چندمحور اساسی را به عنوان پاسخ مطرح کرد:
الف:
سیاست بریتانیا در «مهندسی قومی» مرزها
در قرن ۱۹ میلادی، در جریان «بازی بزرگ» میان امپراتوری بریتانیا و روسیه تزاری، انگلیسها به دنبالایجاد یک دولت حایل مانع نفوذ روسیه به هند (مستعمره انگلیس) می شود.
بریتانیا به دلایل ژیوپلیتیک، ترجیح داد ساختار قدرت را به قبایلی بسپارد که ساختار سنتی، عشیرهای وپتانسیل جنگاوری بالاتری برای تقابل با روسیه داشتند.
انگلیسیها به شدت از پیوند فرهنگی و زبانی پارسیزبانان افغانستان با ایران و ماوراءالنهر (تاجیکستان وازبکستان کنونی) هراس داشتند؛ زیرا یک حوزه فرهنگی یکپارچه، منافع استعماری آنها را تهدید میکرد. از این رو، در اسناد، نقشهها و کتابهای خود، اصطلاح «افغان» (که در گذشته مترادف قوم پشتون بود) را به کل جغرافیا تعمیم دادند و بومیان پارسیزبان را در حاشیه یا اقلیت به تصویر کشیدند.
۲.هراس حکومتهای مرکزگرا از سرشماری واقعی
همانطور که اشاره کردم، در طول تاریخ معاصر افغانستان (بهویژه در دوران نادرخان، ظاهرشاه ودورههای بعدی)، هرگاه بحث سرشماری علمی مطرح شد، به بهانههای مختلف ناامنی، کوهستانی بودنیا کمبود بودجه متوقف گردید.
ترس از فروپاشی تئوری «قوم اکثریت»: مشروعیت حاکمیتهای مرکزگرا در دو سده اخیر بر این اصلاستوار بوده که یک قوم خاص اکثریت مطلق (بالای ۵۰ یا ۶۰ درصد) را تشکیل میدهد. اگر سرشماریدقیقی انجام شود و مشخص گردد که پارسیزبانان (شامل تاجیکها، هزارهها، ایماقها و قزلباشها) اکثریت یا برابر با دیگران هستند، توجیه انحصار قدرت سیاسی و اداری از بین میرود.
سازمانهای بینالمللی معمولاً جمعیت تاجیکها را حدود ۲۷ تا ۳۰ درصد تخمین میزنند. اما حقیقتمکتوم این است که زبان پارسی (دری) زبان مادری و بومی بیش از ۵۰ تا ۵۵ درصد مردم افغانستان استو بیش از ۷۵ تا ۸۰ درصد مردم کشور به آن تسلط دارند. حکومتها با تفکیک قومی شدید (جدا کردنتاجیک، هزاره، ایماق و...) تلاش کردهاند آمار پارسیزبانان را خرد و کوچک نشان دهند.
۳. تفاوت در روانشناسی اجتماعی و تعریف قدرت
نکتهای که درباره «بومی بودن و تجاوزگر نبودن» اشاره کنم. ریشه در سبک زندگی و روانشناسیاجتماعی اقوام خراسانی (تاجیکها و پارسیزبانان) دارد:
- پارسیزبانان این جغرافیا تاریخ طولانی در یکجانشینی، زراعت، تجارت، دیوانسالاری و تولید علم وادبیات داشتهاند. جامعهای که بر پایه شهرنشینی و صلح بنا میشود، قدرت را در قانون، قلم ودیپلماسی میبیند، نه در هجوم، تصاحب زمین همسایه یا کوچ اجباری دیگران.
- در معادلات قدرتِ مبتنی بر تفنگ و قبیله، این روحیه مدنی و صلحجویانه صادرکننده مفاخرفرهنگی، گاهی به عنوان «ضعف نظامی» تعبیر شده است. در حالی که تاریخ نشان داده هرگاهتمامیت ارضی این جغرافیا به خطر افتاده (مانند مقاومت در برابر تجاوز شوروی یا طالبان)، همینمردم صلحطلب سختترین ایستادگیها را رقم زدهاند.
- شیرین.ن.نظیری
۴. آمار ۴۶ تا ۴۷ درصدی پوتین و اهمیت ژئوپلیتیک روسیه
اشاره به مواضع روسیه (یا ارقام مشابهی که گاه در تحلیلهای استخباراتی کشورهای منطقه درزمیکند) نشان میدهد که کشورهای همسایه به خوبی از واقعیتهای میدانی باخبرند. روسیه به دلیلاشراف اطلاعاتی سنتی بر شمال افغانستان و آسیای میانه، به خوبی میداند که موازنه هویتی و جمعیتیدر شمال، مرکز و غرب افغانستان به طور قاطع در دست پارسیزبانان و اقوام همسو است. کشورهایبزرگ زمانی که منافع شان ایجاب کند، از این اهرمهای جمعیتی واقعی برای به چالش کشیدنحکومتهای انحصارگرا استفاده میکنند.
در نهایت، تا زمانی که یک حکومت دموکراتیک، مدرن و مبتنی بر شهروندی برابر که تحت نظارتنهادهای بینالمللی اقدام به سرشماری بیومتریک و علمی نکند، ارقام رسمی کتابهای جغرافیای کنونیچیزی جز ادعاهای سیاسی نخواهند بود.
No comments:
Post a Comment