نام احمدشاه مسعود همواره در کنار جنگجویان و فرماندهان جنگ چریکی تاریخ معاصر از جمله ارنستو چهگوارا و فیدل کاسترو نوشته میشود. معمولاً خبرنگاران ایرانی و نویسندهگان دیگر این چنین مینویسند و کارنامهاش را مورد تحسین قرار میدهند.
مردم افغانستان هم بیشتر احمدشاه مسعود را بهنام قهرمان ملی و آمرصاحب یاد میکنند، اما (بهقول همسرش) مسعود دوست داشت بهنام «آمرصاحب» صدا شود.
در بیست و چند سال از درگذشت احمدشاه مسعود، نویسندهگان داخلی و خارجی به ابعاد زندهگی او پرداخته و سعی کردهاند موارد مهمی از زندهگی او را بهنمایش بکشند یا هم زوایای پنهان زندهگی او را عیان بسازند؛ از جمله خارجیها، سودی سلطان سنگ، نویسنده هندوستانی و ماری فرانسواز كولومبانی، سندی کال، خبرنگار انگلستانی و ژیلا بنی یعقوب، نویسنده ایرانی با نوشتن کتابهای تازه و مستقل در مورد احمدشاه مسعود، به موارد ناگفته از زندهگی او پرداختهاند؛ این موارد بیشتر بر وقایع رخداده در جنگ یا نبرد و سالهای جهاد و مقاومت مسعود تمرکز داشته است. اما در مورد چگونهگی ازدواج او و شیوه برخوردش با زنان، کمتر پرداخته شده و نویسندهگان بسیار اندک به این بعد زندهگی و شخصیت او توجه داشتهاند. بدون تردید، بررسی و شرح زندهگی احمدشاه مسعود بهعنوان یک فرمانده مهم و شناخته شده کار درستی است و ممکن بهمعرفی بیشتر او کمک کند یا برای مخاطبان جالب باشد و سوالات را حل کند.
در این یادداشت به چگونهگی ازدواج او، روابطش با زنان و نگاهش به تعلیم زنان میپردازیم.
صدیقه مسعود، همسر احمدشاه مسعود، اولین کسی است که زندهگی شخصی مسعود را بهشکل مفصل، گسترده و بسیار صمیمی روایت کرده است. بهنظر من، روایت زندهگی مسعود از زبان همسرش، فردی که سالها کنارش بود و با جنگ و خاطرات او بزرگ شد و زندهگی کرد، مهم است که مورد توجه قرار بگیرد. روایت صدیقه از احمدشاه مسعود، بهمعنای افشای زاویه دیگر زندهگی او است؛ زاویهای که ممکن است مسعود را در ترازوی نقد و تایید بیشتر مخاطبان قرار بدهد.
چگونهگی ازدواج احمدشاه مسعود
صدیقه مسعود در کتاب «احمدشاه مسعود؛ روایت صدیقه مسعود» که بهکوشش ماری فرانسواز كولومبانی و شكيبا هاشمی به زبان فرانسوی نوشته شده و افسر افشاری آن را به فارسی ترجمه كرده، اقدام به شرحدادن زندهگی شخصی مسعود کرده است. او در این کتاب، در مورد ازدواج مسعود، چگونهگی آن، رویه مسعود با زنان و خانوادهاش روایتهایی را ذکر کرده که کمتر نشر شده و خاطرههایش از زندهگی با او را هم بیان کرده است.
صدیقه مسعود در بازارک پنجشیر تولد شد و هنگامی که ۱۷ سال داشت به دلیل شرایط جنگی کاملاً محرمانه با احمدشاه مسعود ۳۴ ساله ازدواج کرد. او بهعنوان همسر احمدشاه مسعود، مسوولیت بسیار بزرگ در زندهگی داشت و مکلف بود همدوش با او زندهگی کند و دشواریهای جنگ و مهاجرت را تحمل نماید، اما هنوز عاشق زندهگی با مسعود بوده است. او میگوید: «آنقدر دلم میخواهد درباره وی (احمدشاه مسعود) صحبت کنم که نمیدانم از کجا شروع کنم.» (۱)
صدیقه مسعود در کتاب «احمدشاه مسعود؛ روایت صدیقه مسعود» زندهگیاش با او را «داستان یک عشق» میخواند و میگوید: «این مرد خوشذوق و فرهیخته، شیفته شعر و ادبیات و تاریخ، این قهرمان جنگ بر ضد شوروی و… که دختر ساده و بیتجربهای مثل من را که در آن زمان ۱۷ ساله بودم به همسری گرفت و به او عشق ورزید. داعیه آن را ندارم که تاریخ بزرگ کشورم را روایت میکنم، بلکه فقط میخواهم متواضعانه در جایگاه خود بمانم. همان جایگاهی را که در کنار همسرم داشتم. آنچه میخواهم تعریف کنم داستان یک عشق است و علاوه بر آن داستان زندهگی خودم بهعنوان یک افغانستانی دره پنجشیر که ۲۴ سال جنگ را از نزدیک حس کرده است.» (۲)
صدیقه در مورد چگونهگی معرفی شدنش با مسعود و ازدواجش با او نیز روایت کرده است. از آغاز آشنایی، خواستگاری و بعد همنشینی. تکهای از روایتش را اینجا نقل میکنم: «احمد شاه مسعود برای رفتن به خانه، باید از خانه ما عبور میکرد و ممکن است همه فکر کنند که ما همیشه با هم روبهرو میشدیم، اما اینطور نیست. هنگامی که وی وارد خانه ما و قسمت خودش میشد، افرادش از قبل ورود وی را اعلام میکردند، یا خودش ضربهای به در میزد و به ما فرصتی میداد تا خود را پنهان کنیم. ازاینرو، بیآنکه هرگز با یکدیگر روبهرو شویم، در کنار هم زندهگی میکردیم. وی بزرگ شدن مرا ندید و هیچ وقت نشنیدم درباره من حرفی بزند. مثل تمام دختران همسن و سالم عاشقانه وی را تحسین میکردم و هرازگاهی او را در حال مطالعه، راه رفتن و حرف زدن با سربازانش نگاه میکردم. احمد شاه مسعود همیشه برای جبران بیخوابیها در حالی که بازوان خود را روی صورت میگذاشت، در سایه درختی چند دقیقهای استراحت میکرد. یک روز بعد از ظهر جوانان مجاهد تحت امرش به گمان اینکه وی خوابیده است درباره من با هم صحبت میکردند. یکی از آنان گفته بود: میدانی که خواجه تاجالدین دختر بسیار زیبایی دارد؟
دیگری گفته بود: تو از کجا میدانی؟
جواب داده بود: من وی را دیدهام.
– خوب به خواستگاریش برو! وگرنه قبل از تو خودم این کار را میکنم!
اولی وی را دست انداخت و گفت: موفق باشی! دلم میخواهد آنجا باشم و عکسالعمل عمو تاجالدین را ببینم.
پدرم مرد خودرای و کمی خونسرد بود. در نتیجه هیچ کدام از این دو جوان جرئت اقدام به چنین کاری را نداشتند. اما آدم عاقلی توصیه کرد که امیر صاحب مسعود این کار را بهجای تو انجام دهد، وی نزد عمو تاجالدین از احترام خاصی برخوردار است. به این ترتیب مسعود از وجود من باخبر شد و خیلی هم طولش نداد و با شناختی که از خانواده من داشت، خیلی خوب میدانست که من در چه شرایطی بزرگ شدهام.» (۳)
صدیقه میگوید که مسعود بعدها حس کنجکاوی پیدا کرده بود تا مرا ببیند و سپس در مورد ازدواج تصمیم بگیرد. برای همین بارها تلاش کرده چهره صدیقه را تماشا کند. صدیقه در ادامه روایتش گفته است: «به همین جهت، چندین بار هنگام رفتن به اتاقش بدون اینکه در بزند وارد خانه شد، بایستی مرا زیبا دیده باشد، زیرا یک شب عزمش را جزم کرد و پدر و مادرم را نزد خود خواند و بدون هیچ مقدمهای خواسته خود را بیان کرد. پدرم گیج و مبهوت ابتدا لحظات طولانی ساکت ماند. وی نمیدانست چه بگوید و در نتیجه امیر صاحب احمد شاه مسعود هم نمیدانست چه کار باید بکند. سپس پدرم شروع به صحبت کرد: این غیرممکن است! وی خیلی جوان است و شما به زن پختهتری نیاز خواهید داشت تا در زندهگی همدوش شما باشد. مسعود پاسخ داد: ابداً، بهترین راه کمک به من این است که همسر من نوع زندهگی مرا بپذیرد. امتیاز بزرگ دختر شما این است که از قبل با زندهگی من آشناست؛ بنابراین شگفتزده نخواهد شد. پدرم مدت طولانی در برابر درخواست وی ایستادهگی کرد. در آخر مسعود گفت: حال فهمیدم، مخالفت شما برای این است که تصور میکنید من یکی از این روزها کشته خواهم شد و مسلماً دلتان نمیخواهد تا پایان عمر زندهگی دخترتان را تامین کنید. پدرم آشفته حال و پریشان گفت: چطور میتوانید این حرف را بزنید! برای من سعادت بزرگی است که دخترم را به عقد شما در بیاورم، تنها میترسم که در حد مرد والا مقامی مثل شما نباشد، وی خیلی جوان است.» (۴)
آغاز زندهگی مسعود خیلی ساده بوده و آنقدر که رسم همهگان بوده و در میان جامعه معمول بوده است.
محبت احمدشاه مسعود نسبت به همسرش
صدیقه مسعود سالهای زندهگیاش با مسعود را «داستان یک عشق» تعریف میکند و از حس خوبش نسبت به مسعود و حرف زدن در مورد او پرده برمیدارد. با این وجود، دو روایت نسبتاً متضاد از او در مورد مسعود بیان شده است. صدیقه مسعود در همین کتاب (احمدشاه مسعود؛ روایت صدیقه مسعود) گفته است که مسعود دوست نداشت همسرش کسی غیر خودش را ببیند، حتا برادران شوهرش را، و میگفته که خوش دارد چهره زیبای همسرش را تنها نگاه کند؛ اما همسرش را محدود نمیکرده، برای اینکه نسبت به او حسود بوده چنین گفته است. صدیقه کار مسعود را محدودیت نمیداند، یک نوع حسودی میداند.
همچنان صدیقه از شیوه دیگر برخورد مسعود روایت کرده است؛ شیوهای که نهتنها همسرش را محدود نکرده، بلکه با او دست به دست قدم زده و بدون چادر با او از کنار سربازانش رد شده است: «در باغ مجاهدین هر سو نشسته بودند، دستش را روی گردنم میانداخت و قدم میزد، در حالی که من چادر نداشتم.» (۵)
احمدشاه مسعود و تعلیم زنان
صدیقه مسعود همچنان روایت کرده که احمدشاه مسعود به زنان احترام خاص داشت و دوست داشت آنها تعلیم ببینند، کار کنند و دوش به دوش مردان زحمت بکشند. اما در مورد نگاه مسعود نسبت به کار زنان در مقامهای بلند حکومت چیزی نگفته است. صدیقه میگوید که احمدشاه مسعود مخالف تعلیم زنان نبود و هیچگاه به حجاب اجباری امر نمیکرد: «شوهرم همیشه یادآور میشد حجاب اجباری نیست… او عقیده داشت افغانها طی قرون متمادی از جانب سنتها و فشارهای خاص فرهنگی مظلوم واقع شدهاند. و همیشه تکرار میکرد قرآن زنان و مردان را حقوق مساوی داده است.» (۶)
روایت صدیقه از احمدشاه مسعود چهره متفاوتی از یک جنگجو را نشان میدهد. معمولاً جنگجویان دوست ندارند زنانشان در کارشان مداخله کنند یا با زنان خود از کار خود بگویند یا سهمی به آنها بدهند در ابعاد زندهگیشان مداخله کنند؛ اما مسعود به همسرش حق مداخله را میداده و عاشقانه از جنگ تا مسایل شخصیاش را با او شریک میکرده است: «چندین بار شنيدم كه شوهرم خطاب به من گفت: نگاه كن كشورمان چقدر قشنگ است، آيا لياقتش را ندارد كه با تمام روح و جسممان از آن دفاع كنيم؟» او حتا در مورد جنگ همسرش را رازدارش یا شریک حرفهایش قرار میداده است. بعد شخصی یا روابط احمدشاه مسعود با خانواده و همسرش نیز متفاوت بوده است. طوری که او را یک مرد روشن، جنگجوی سادهزیست و عاشق معرفی میکند. مردی که علاقه دارد زنان تعلیم کنند و در کشورش صلح برقرار شود.
منابع
احمدشاه مسعود؛ روایت صدیقه مسعود، ص ۳٠
همان
احمدشاه مسعود؛ روایت صدیقه مسعود، صص ۹۵-۹۶
همان، صص ۹۷-۱٠٠
همان
همان، ص ۱۸۱
https://www.facebook.com/100064791753977/posts/1243313541171693/?app=fbl
هشت صبح
No comments:
Post a Comment