خانواده فقیری در منطقه «چمن» از توابع کویته مرکز ایالت بلوچستان پاکستان در همسایگی منطقه اسپین بولدک ولایت قندهار زندگی میکند. پدر این خانواده، نانی نام دارد که کارگر روزمزد است و چاه حفر میکند. نانی چند ماه پیش دخترش را که لیلا نام دارد و به او ملالی هم میگویند، در یک مدرسه نزد چند ملا شاگرد میکند.
یکونیم ماه پیش یکی از ملاهای این مدرسه چنان سیلی محکمی به صورت لیلا میزند که حدقه و کاسه چشمش از جا تکان میخورد و عدسی و مردمک آن میترکد. از آنجا که خانواده لیلا در فقر شدیدی بسر میبرد و از سوی دیگر، جهل جامعه هم به گونهای است که چنین مواردی کمتر پیگیری میشود، لذا یکونیم ماه از ماجرا میگذرد تا این که چند نفر از خیرین، لیلا را پیش داکتر میبرند.
دیروز پزشکان اعلام کردند که چشم چپ لیلا بینایی خود را از دست داده است و دیگر نمیبیند. این اصل ماجرا بود اما به خاطر تراژدی و غمانگیز بودن رویداد، بیشتر توضیح نمیدهم که چه مصیبتی بر لیلا میگذرد و چه دردی میکشد.
در ارتباط با ماجرای لیلا، سه مصیبت که جامعه به آن مبتلا است، بیشتر از سایر مصائب خودنمایی میکند. جهل در قدم نخست قرار دارد. جهل باعث شد که خانواده لیلا به جای این که او را به مکتب شامل کنند، شاگرد مدرسه کردند. خشونت هم مصیبت دیگری در جامعه است که یک چشم لیلا را از او گرفت. فقر هم باعث شد که خانواده لیلا نتوانند به موقع، او را درمان کنند.
هرچند دولت محلی پاکستان مدرسهای را که لیلا در آن آسیب دیده است، بست اما خشونت تنها در مدرسهها خلاصه نمیشود. در حقیقت، جهل، خشونت و فقر، بخش جداییناپذیر از جامعه و منطقهای است که از جبر جغرافیا در آن زندگی میکنیم. در این جغرافیا، جهل، از خشونت و فقر ویرانگرتر است زیرا خشونت و فقر پدیدههایی هستند که عامل آن جهل است. حتی هنوز هم خانوادههایی در افغانستان و آنطرف خط دیورند هستند که دست بالا کردن بر زنان، همسران، کودکان و زیردستان را یک امر عادی میدانند.
پرخاشگری و خشونت با زنان در افغانستان، حتی در بین شماری از خانوادههای با سوادنما و شهری جدا از قومیت و منطقه هم مشاهده میشود. بارها شنیدهایم که میگویند فلانی «دست بزن» دارد. این یعنی هنوز هم این بیماری از جامعه ریشهکن نشده است. پایان سخن این که در چنین جامعهای که رحم و شفقت نباشد، نباید توقعی از آرامش، همدردی، رفاه و صمیمیت داشت.
مرادی
No comments:
Post a Comment