آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Monday, July 20, 2026

او را دیوانه خواندند

 الیزابت تنها ۱۹ سال داشت؛ دختری جوان، باهوش و متفاوت که جهان را به شکلی دیگر می‌دید. او شاعر بود، رویاپرداز بود و احساساتی را بیان می‌کرد که بسیاری قادر به درک آن نبودند.


اما جامعه به جای شنیدن صدایش، او را «دیوانه» و «خطرناک» خواند. سرانجام او را به یک مرکز روانی منتقل کردند؛ جایی که سال‌ها در انزوا زندگی کرد؛ بدون کتاب، بدون کاغذ و بدون قلم.


اما چیزی وجود داشت که هیچ‌کس نمی‌توانست از او بگیرد؛ قدرت نوشتن.


الیزابت با زغال باقی‌مانده از آتش، ناخن‌هایش و هر چیزی که پیدا می‌کرد، روی دیوارهای اتاقش می‌نوشت. شعرها، دعاها، داستان‌ها و آرزوهایش را روی دیوار ثبت می‌کرد. دیوارهای سرد اتاق، دفتر خاطرات او شدند؛ دفتری که نزدیک به ۲۰ سال از درد، امید و رویاهای او را در خود نگه داشت.


سال‌ها گذشت تا در سال ۱۹۷۰، او در ۴۰ سالگی از آن مرکز آزاد شد. اما پس از آزادی، نه پول داشت، نه خانه و نه آینده‌ای روشن.


تا این‌که یک استاد ادبیات درباره زنی شنید که سال‌ها روی دیوارهای یک مرکز روانی شعر نوشته بود. او به آنجا رفت و نوشته‌های الیزابت را دید. پس از خواندن اشعارش، متوجه شد با یک استعداد استثنایی روبه‌رو است.


این استاد گفت: «او دیوانه نبود؛ او یک شاعر و یک نابغه بود.»


نوشته‌های الیزابت بعدها در قالب کتاب منتشر شد، به زبان‌های مختلف ترجمه شد و مورد توجه مردم قرار گرفت. زنی که سال‌ها خاموش نگه داشته شده بود، سرانجام صدایش را به گوش جهان رساند.


الیزابت سال‌ها بعد گفت:

«آن‌ها مرا دیوانه خواندند و تلاش کردند صدایم را خاموش کنند؛ اما نتوانستند. چون کلمات من روی دیوارها بودند.»

No comments: