دختر سوار کشتی میشود و به جزیره بلکول، یک آسایشگاه روانی زنان که شایعات وحشتناکی درباره آن در سراسر شهر پخش شده بود، فرستاده میشود. هیچ کس از انجا هرگز برنگشته.
چیزی که دوكتوران نمیدانستند این بود که نلی بلای، روزنامهنگار جوان ، پشت نقاب دیوانگی پنهان شده است.
او با یک سردبیر روزنامه معاملهای کرد. اصل ماجرا ساده بود: برای اثبات اینکه مردم در این آسایشگاه شکنجه میشوند، باید به عنوان مريض پذیرفته میشد. سردبیر با او موافقت كرد.
به محض اینکه درهای آهنی پشت سر نلی بسته شد، او از این کار دست کشید. او کاملاً عادی صحبت میکرد، مودب و آرام بود. اما کشف وحشتناکی در انتظارش بود: هر چه عادیتر رفتار میکرد، دوكتوران بیشتر به دیوانگیاش متقاعد میشدند.
در شفاخانه رواني، جهنم را کشف کرد. غذا شامل گوشت فاسد و آب کثیف بود. زنان مجبور بودند به مدت ۱۴ ساعت بدون حرکت روی دراز چوكيهای سخت در یک راهروی سرد بنشینند. برای کوچکترین تخلف، پرستاران آنها را لت و كوب میكردند و به حمام آب سرد ميفرستادند.
اما وحشتناکترین چیز چیز دیگری بود. نلی متوجه شد که بسیاری از زندانیان اصلاً دیوانه نیستند. آنها مهاجرانی بودند که انگلیسی صحبت نمیتوانستند. آنها زنان فقیری بودند که از خستگی مريض شده بودند. و آنها همسران کاملاً سالمی بودند که شوهرانشان به دوكتوران پول داده بودند تا از شر آنها خلاص شوند و معشوقههای جدیدی برای خود پیدا کنند.
جامعه خيلي ساده یک سطل زباله برای زنان نامناسب ایجاد کرده بود و آن را شفاخانه مي نامیدند.
ده روز بعد، وکیل روزنامه به جزیره رسید و خواستار آزادی نلی شد. دوكتوران وحشت کردند.
گزارش او آمریکا را تکان داد. مقامات مجبور شدند مبالغ هنگفتی پول برای اصلاحات روانپزشکی اختصاص دهند. مسئولان اخراج شدند. سیستم تشخیصی تغییر کرد.
این داستان ما را به فکر چیزی ترسناک میاندازد. ما معتقدیم که برچسبهایی مانند "غیرعادی" مبتنی بر علم و عینیت هستند. اما نلی بلای نشان داد که سیستم چقدر آسان میتواند شخصیت یک فرد را پاک کند. فقط کافی است لباس شفاخانه را به تن کسی کنید، و هر کلمهای که میگوید، هر تلاشی برای دفاع از خود، چیزی جز نشانهای از مريضیاش تلقی نخواهد شد.
سيستم حقیقت را میکُشد. اما این زن ۲۳ ساله ثابت کرد که حتی در محرومترین موقعیت، اگر شجاعت ایستادگی داشته باشید، میتوانید سیستم را از درون نابود کنید.🙏🌹
ف ب
No comments:
Post a Comment