در یک روز پاییزی سال ۱۳۱۰ (نوامبر ۱۹۳۱) در روستای گلدره کابل، دختری به دنیا آمد که بعدها نامش با آغاز یک عصر جدید برای زنان افغان گره خورد. اناهیتا راتبزاد، فرزند خانوادهای نسبتاً روشنفکر اما پر از رنج. پدرش احمد راتب، مردی بود که به اصلاحات دموکراتیک باور داشت و به همین خاطر در دوران استـ.بداد هاشمخان، گرفتار شد،
شکـ.نجه دید و ناپدید گردید. این ضربه سنگین، از همان کودکی روح اناهیتا را با درد نابرابری و ظـ.لم آشنا کرد.
اناهیتا مکتب را در لیسه ملالی آغاز کرد. در آن سالها، دختران به سختی اجازه درس خواندن داشتند. او تا صنف هشتم را در ملالی خواند و بعد، برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت. در شیکاگو، دو سال پرستاری خواند و وقتی برگشت، در مکتب نرسنگ و بیمارستان مستورات به تدریس و کار پرداخت. اما او آرام نگرفت. قلبش برای طب واقعی میتپید. با وجود همه موانع جامعه سنتی، وارد دانشکده طب دانشگاه کابل شد و در سال ۱۳۴۲ (۱۹۶۳) به عنوان یکی از نخستین زنان افغان، مدرک دکترای پزشکی گرفت.
داکتر اناهیتا نه فقط پزشک بود، بلکه مبارزی تمامعیار. در سال ۱۳۴۴ (۱۹۶۵) به عنوان نخستین نماینده زن از کابل وارد شورای ملی شد. صدای او در مجلس، برای حقوق زنان و آموزش دختران بلند بود. او در سال ۱۳۴۵ سازمان دموکراتیک زنان افغانستان را بنیان گذاشت و ریاست آن را بر عهده گرفت. اولین راهپیمایی روز جهانی زن را در خیابانهای کابل سازماندهی کرد؛ حرکتی که برای بسیاری از زنان آن زمان، مثل نسیمی تازه بود.
او در بیمارستانها کار میکرد، زنان را معاینه میکرد و همزمان برای تغییر قوانین تبعیضآمیز مبارزه میکرد. دوران سخت زندگیاش هم کم نبود. فشارهای خانواده سنتی، نگاههای تند جامعه، تهـ.دیدها و اتهامات سیاسی که همیشه همراه فعالان زن بود. با این حال، اناهیتا عقب ننشست. او به حزب دموکراتیک خلق افغانستان پیوست و در سالهای بعد، به عضویت دفتر سیاسی رسید. در دهه شصت شمسی، سمت معاون رئیسجمهور (معاون ببرک کارمل) را بر عهده داشت و تلاش کرد تا برنامههای آموزشی و بهداشتی برای زنان را گسترش دهد.
زندگی شخصیاش هم پر از رنگ بود. ازدواج کرد، صاحب دو پسر (کنشکا و عبدالله کاکر) و یک دختر (جمیله ناهید) شد. اما سیاست و مبارزه، همیشه بخش بزرگی از وجودش را گرفته بود. بعد از سقوط دولت در سال ۱۳۷۱، به تبعید رفت. سالهای آخر عمر را در آلمان گذراند. در هفتم سپتامبر ۲۰۱۴، در سن ۸۳ سالگی، در یکی از بیمارستانهای آلمان چشم از جهان فروبست. پیکرش را به افغانستان آوردند و با احترام به خاک سپردند.
داکتر اناهیتا راتبزاد، نماد شجاعت و آغاز بود. زنی که در دورانی که بسیاری از دختران حتی حق بیرون آمدن از خانه را نداشتند، کت سفید پوشید، استتوسکوپ به گردن انداخت و برای هزاران زن افغان، امید و درمان آورد. او نه فقط پزشک بود، بلکه مادری معنوی برای جنبش آزادی زنان این سرزمین به شمار میرود.
امروز وقتی به تاریخ نگاه میکنیم، میبینیم که بسیاری از دستاوردهای آموزشی و بهداشتی زنان افغانستان، ریشه در تلاشهای بیوقفه زنانی مثل اناهیتا دارد. زنی که با وجود همه سختیها، تنهاییها و انتقادها، راه را برای نسلهای بعد هموار کرد.
او رفت، اما میراثش هنوز زنده است: این باور که دختر افغان هم میتواند پزشک شود، نماینده شود، تغییر ایجاد کند و برای حقوق خودش فریاد بزند.
💬 شما داکتر اناهیتا را چگونه به یاد میآورید؟
اگر این داستان برایتان ارزشمند بود، آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
No comments:
Post a Comment