وقتا که در نبشته ی منظره ی سقوط یک جغرافیای بزرگ مثل افغانستان در کام اژدهای خون آشام عصر،و تصویر ملیون ها زندانی واسیر جامعه ما در قفس های امارت وتصاویر ملیون ها زن و دختر در عقب موسسات دربسته ی تعلیمی ومناظر متعدد فقر،وحشت وبربریت به نمایش گذاشته میشود،نه تماشاگری چندانی دارد و نه احساس برانگیز است
اما برعکس در جهان رسانه ای،عکس یک پرنده کافی است تا بیش از« یک هزار» کامنت بگیرد وصد ها لایک تا احساسات جمعی تحریک شود تا هزاران واکنش و تحسین سرازیر گردد. اما فروپاشی یک ملت حتی ارزش مکث وتآمل هم ندارد. افغانستان در حال نابودیاست نه با انفجار که با عادت نه با فریاد که با سکوت .رژیمی تاراجگر وتبهکاری بر مردم حاکم است خشونت را قانون ساخته و ترس را نظم روزمره اما این فاجعه تنها محصول قدرت نیست، با بیپروایی جامعه کامل میشود با بیتفاوتی مردمی که دیدن را بلدند اما مسئولیت دیدن را نمیپذیرند با روشنفکرانی که میدانند اما خاموشاند، تحلیل دارند اما موضع ندارند که قلم دارند اما شجاعت ندارند حقوق انسان لگدمال میشود، زنان از تحصیل حذف میشوند دختران از آینده تبعید میگردند، اندیشه جرم پنداشته میشود و جامعه بهجای ایستادن سازگار میشود. بهجای اعتراض،سکوت میکند و بهجای خشم بیحس میشود. اینجا جنایت فقط در رفتار حاکمیت نیست در بیاعتنایی جمعیاست در عادیسازی فاجعه ی است در بی پروایی در برابر رنج است.
روشنفکر وقتی با بی تفاوتی در برابر این همه فجایع وروزگاران سیاه وتاریک وتمدن ستیز، سکوت میکند دیگر قربانی نیست شریک است.
جامعه وقتی حیاتیترین موضوع خود یعنی کرامت انسان را به حاشیه میراند همدست است این فقط سقوط سیاسی نیست فروپاشی فرهنگیاست ورشکستگی اخلاقیاست مرگ وجدان جمعیاست جایی که حقیقت سنگین میشود و زیبایی بیخطر جذابتر از درد .
انسان افغانستان در آتش نمیسوزد در سردی نگاهها منجمد میشود و تاریخ نه هیجان پرندهها را ثبت میکند نه سکوت توجیهشده را. تاریخ خواهد نوشت که یک رژیم ظلم کرد اما جامعهای دید و ترجیح داد نبیند و آنان که میفهمیدند انتخاب کردند خاموش بمانند
اینست درد اصلی وجانکاه جامعه فرهنگی افغانستان در حوزه ای فرامرزی رسانه ای .
جامعه ای که مجموعه ی ظرفیت ها و پتانسیل تغییر را به مقدرات مداخلات خارجی گره زده واز کنج عزلت به معجزه ای تاریخ دل بسته است.
اما،بخشی دیگری این سناریو،جلوه نمایی های زشتی را به این مناظر افزود مینماید:
انگار کسانی که دیروز در مدار اقتدار سیاسی،پیشقراول نهضت ترقیخواه کشور بودند،اما در حول هوای جدید بویژه پس از استقرار نظام امارتی،یا به پسقراول ترین افراد جامعه مبدل شده ویا با این همه سیاهی ها همرنگ شده وهمرکاب قرون وسطایی ها گردیده اند.این چهره ها آینه ی تمام نمایی رسانه های امروزی ما اند.
پس درین تصویر آرایی ها،چگونه به نجات افغانستان ومردم اش ازین ورطه ای هلاکت باید نگاه کرد؟.
با حرمت
عارف عرفان
لندن،جنوری ۲۰۲۶
No comments:
Post a Comment