وقتی کابل داشت سقوط میکرد، او دوربین را روشن کرد…
اما این اولین باری نبود که صحرا کریمی تصمیم میگرفت «تماشا نکند» و خودش وارد صحنه شود.
صحرا کریمی در سال ۱۳۶۴ در ایران، در خانوادهای مهاجر از افغانستان به دنیا آمد. کودکیاش با حس نداشتن «جای ثابت» گذشت—نه کاملاً ایرانی، نه امکان زندگی عادی در افغانستان. همین بیریشگی، بعدها تبدیل شد به سوخت اصلی سینمایش؛ داستان آدمهایی که جایی برای ایستادن ندارند.
او مسیر سادهای انتخاب نکرد. به اسلواکی رفت و در آکادمی هنرهای نمایشی براتیسلاوا سینما خواند و تا مقطع دکترا ادامه داد. این یعنی او فقط یک فیلمساز تجربی نبود، بلکه از نظر آکادمیک هم در سطح بالایی قرار داشت. در همان سالها چند فیلم کوتاه و مستند ساخت که در جشنوارههای اروپایی نمایش داده شدند.
اما نقطه جدی کارش وقتی شروع شد که به افغانستان برگشت.
او فیلمهایی مثل «حوا، مریم، عایشه» را ساخت—فیلمی درباره سه زن افغان با سه زندگی متفاوت، که در جشنوارههای جهانی نمایش داده شد و توجه زیادی جلب کرد. قبل از آن هم آثاری مثل «Afghan Women Behind the Wheel» (مستند درباره زنان راننده) و چند کار کوتاه دیگر ساخته بود که در فضای بینالمللی دیده شدند.
در سال ۲۰۱۹، به عنوان رئیس «افغان فیلم» منصوب شد—اولین زنی که به این جایگاه رسید. این فقط یک مقام نبود، بلکه نماد یک تغییر بود؛ زنی که از مهاجرت آمده، حالا در رأس سینمای کشورش ایستاده.
او در طول این سالها جوایز مختلفی از جشنوارههای بینالمللی گرفت—نه در حد اسکار یا کن، اما در جشنوارههای اروپایی و مستقل، نامش بارها مطرح شد. بیشتر از آن، خودش را به عنوان صدای زنان افغان در سینما معرفی کرد.
اما حالا برسیم به بخشی که کمتر قشنگ است.
خیلیها در داخل افغانستان گفتند سینمای او «بیش از حد برای خارجیها» ساخته میشود.
این یک انتقاد جدی بود:
اینکه فیلمهایش بیشتر برای جشنوارههای غربی قابل فهم و جذاب است تا برای مردم عادی افغانستان.
بعضیها حتی گفتند او درد افغانستان را «نمایش» میدهد، نه اینکه واقعاً از درون آن روایت کند.
این حرف شاید تند باشد، اما بارها تکرار شد.
و بعد، بزرگترین صحنه:
آگست ۲۰۲۱. کابل در حال سقوط.
او ویدیوهایی منتشر کرد که خیلی سریع در دنیا پخش شد—درخواست کمک، هشدار، ترس واقعی. این ویدیوها او را از یک کارگردان، به یک چهره جهانی تبدیل کرد.
اما چند روز بعد، او هم از افغانستان خارج شد.
اینجاست که داستان دوپاره میشود.
یک طرف میگوید:
«او اگر میماند، احتمالاً کشته میشد یا برای همیشه خاموش میشد. رفت تا بتواند ادامه دهد.»
طرف دیگر میگوید:
«کسی که همیشه از روایت افغانستان حرف میزد، چرا مهمترین صحنه را ترک کرد؟»
بیپرده بگوییم:
او از صفر شروع کرد، به سطح دکترا رسید، به افغانستان برگشت، فیلم ساخت، رئیس سینما شد، و صدای زنان افغان را به جهان رساند.
سینمایش برای چه کسی بود—مردم خودش یا جشنوارهها؟
آیا موفقیتش واقعی بود یا بیشتر به خاطر «سوژه افغانستان» دیده شد؟
و مهمتر—آیا رفتنش یک انتخاب منطقی بود… یا یک تناقض با تمام حرفهایی که زده بود؟
اینها شایعه نیستند—اینها بحثهایی هستند که درباره او وجود دارد.
صحرا کریمی نه یک اسطوره است، نه یک شکست.
او نتیجه یک واقعیت پیچیده است:
وقتی از جایی میآیی که همیشه در بحران است، هر تصمیمی که بگیری، یک عده تو را تحسین میکنند… و یک عده زیر سؤال میبرند.
#hiddenwomen #woman #history #viralpost
No comments:
Post a Comment