آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Wednesday, March 19, 2025

🍀🍀🌸🌸بهترین سروده های شاعر بلند آوازه راحله یار

 در تیرگی شهاب شب افروز لازم است

بانگ رسای شعر جگرسوز لازم است

بسیار زخم خورده درختان باغرور

نامهربان! حمایت نوروز لازم است

***

سفره نوروز

نوروز شرارِ دل رسوا به سرم زد

عطرِ نفسِ سرکشِ دریا به سرم زد

دل بود و لب و گردن و گیسوی بهاران

شورِغزل و شورش وغوغا به سرم زد

خم گشت به یک پَرزدنم قامتِ دیوار

وقتی که ندای دلِ شیدا به سرم زد

از خانه بدرگشتم  و در دشت دویدم

آواره شدن در دلِ صحرا به سرم زد

آماده شدم خونِ رگِ خویش بریزم

در چشمِ تو تا میل تماشا به سرم زد

دل پیش، من افتاده سبکبال به دنبال 

انگار که رسوایی دنیا به سرم زد

در نیمه ی ره دستِ تو بربست ره ام را

ره بستنِ تو عالمِ سودا به سرم زد

*** 

 در سفره ی نوروزی من جزغزلی نیست

رقصیدنِ یک بسملِ  تنها به سرم زد

*****

آهوی دلم زاده ی آغوش بهار است

سار غزلم دخترِ گیلاس و انار است

سیبی که ثمر می دهد از ساقه ی نوروز

آزاده تر از میکده ی بوس و کنار است

هی می دمد از تاک دلم خوشه ی انگور

 مَی می برد هر جا که هوای لب یار است

*****

شب را به امید رویش روز بخند

بس کن گپ انتحار دیروز، بخند!

با شعر گلوگرفته امروز بمان !

با شاعر دلگرفته نوروز بخند

*****

عواطفی که به خونم بهار جاری کرد

نگاهِ سردِ مرا گرمِ اشکباری گرد

درختِ تشنه ی بی برگ و بار شعرِ مرا

به آبِ چشمه ی چشمانم آبیاری کرد

گلوی من که لبالب شد از نسیمِ بهار

دلم به یادِ تو افتاد عذر و زاری کرد

یکی دو ساعـتِ دیگر قریب مُرده بُدم 

غزل به دادِ دلِ من رسـید یاری کرد

غزل به روی لبم مثلِ موجِ لاله دمید

درختِ مهر مرا مهد استواری کرد

وجودِ یخزده ی سردِ سردِ سردِ مرا

به پایِ عـشق پذیرای جان نثاری کرد

الهه ی شبِ نوروز تا سپیده دمان

برای بودنِ من با تو پافشاری کرد

***

هی! عاقبت سرِ سبزم به باد خواهد داد

زبانِ سرخِ که از دوست خواستگاری کرد

***

کجاست خیل پرستو و سار خانه بدوش؟

که پای پنجره ایستاده سرو باده فروش

بگو به رندی که میخانه را بیارآید

الهه ی شب نوروز می نهاده به دوش

بهار جام شرابی به کف نهاده بنوش 

بزن دفی که برآید صدای «نوشانوش»!

***

به دستم رسم آتش می کشد خودکار با سوزی

صدای شعر می لرزد، عجب شام و عجب روزی

وطن مادر نبودی تا به پایت گریه می کردم

نه لبخند خوش یاری، نه سال نو نه نوروزی

***

دیوارِ کمرشکسته

ای دل به رخِ زمانه آیینه نزن

 دم از دلِ عاشقانِ بی کینه نزن

نوروز کجا و جنگِ تاراج زمین

دستِ غزلِ شکسته را خینه نزن

زشتیِ رخ زمانه عالم گیر است

این پاره رفو نمی شود، پینه نزن

تاریخ بشر ستیز زهرآگین است

دیوارِ کمرشکسته را زینه نزن

شاعر! وطنت نمی شود دامنِ ننگ

سنگِ وطنِ خیالی بر سینه نزن

*****

نوروز دل زمانه نو خواهد شد؟

از ریشه بساط غم درو خواهد شد؟

ای یار غم پرنده ها سنگین است

یک بار بگو که سال نو خواهد شد؟

راحله یار

No comments: