آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Tuesday, March 18, 2025

🥲🥲🥲احتراق حقیقت در تندبادِ تصلب ذهن‌های مسخ‌شده

نويسنده: كيومرث

در غبار سنگین روزگار، جایی که نعره‌های جهل، چونان طوفانی کورکننده بر جان حقیقت می‌تاخت، فرخنده ملک‌زاده در میان موجی از خرافه، تعصب و تاریکی به مسلخ برده شد. شهری که قرن‌ها در سایهٔ باورهای پوسیده و اوهام مذهبی زیسته بود، شاهد یکی از خونین‌ترین تجلی‌های جنون جمعی گردید، جنونی که در لوای ایمان، در خرقهٔ تقدس و در نقاب دیانت، دندان‌های
درنده‌اش را بر پیکر زنی بی‌گناه فرو برد.

او، نه پیامبر بود، نه قدیس، نه الهه‌ای که از آسمان‌ها فرود آمده باشد، بلکه انسانی بود از جنس نور و شعور، قربانی‌ای که در قربانگاه خرافه به خاک و خون کشیده شد. در کشوری که قرن‌ها است نغمهٔ آزادی در حصار تعصب خاموش شده و فریاد حقیقت در گلو خفه می‌شود، فرخنده نماد زنی گردید که بی‌آنکه خود بخواهد، در طوفان نادانی، چراغی شد که با خون خویش، ظلمت را شکافت.

شریعت جهل، در آن روزگار شوم، حکم به مرگ او داد؛ نه در محکمه‌ای عادلانه، نه در دادگاهی که حق را از باطل بازشناسد، بلکه در کوچه‌ای که تیغ نادانی تیزتر از شمشیر حقیقت بود، در خیابانی که ایمان، به ابزاری برای جنایت بدل گشته و خدایی که بر زبان‌ها جاری بود، نظاره‌گر قربانی شدن بنده‌ای بود که او را به نامش به خاک و خون کشیدند.

دست‌های ناپاک سرشار از خشونت، سنگ بر سنگ کوفتند، فریاد برآوردند و پیکری را که هنوز جان در آن جاری بود، در میان شعله‌ها رها کردند. گویی که آتش جهل، نه‌تنها گوشت و استخوان، بلکه تمام حقیقت را در خود می‌بلعید. و این همه، نه از سر دشمنی شخصی، نه از روی کین‌خواهی، بلکه به نام خدایی که این قوم مسخ‌شده، او را جز در کشتن و سوختن و نابود کردن نشناختند.

آیا این همان ایمانی است که نوید رحمت می‌داد؟ آیا این همان شریعتی است که قرار بود انسان را از ورطهٔ حیوانیت به بلندای فرشته‌خویی رساند؟ اما چه باک که در سرزمین‌های آلوده به تعصب و کوراندیشی، ایمان و توحش مرزی نمی‌شناسند، و دیانت، اگر به عقل آراسته نباشد، جز ابزاری برای سرکوب و نابودی نیست.

و اما فرخنده، گرچه جسمش سوخت، اما نامش در تاریخ ماند. صدای مظلومیتش در خیابان‌های کابل طنین شد، در ضمیرهای آگاه ریشه دواند، در خون زنان این سرزمین جوشید و در جان مبارزان آزادی، شعله‌ور شد. او قربانی بود، اما نه قربانی‌ای خاموش؛ او فریادی شد که دیگر هیچ شریعت کور، هیچ ایمان تهی از خرد و هیچ جماعت وحشی نخواهد توانست آن را خاموش کند.

این است حکایت سرزمین‌هایی که هنوز در زنجیر اوهام‌اند، این است سرنوشت جامعه‌ای که خدا را در خون می‌جوید و حقیقت را در خاکستر جهل دفن می‌کند. اما تاریخ نشان داده است که هیچ ظلمتی پایدار نیست و روزی خواهد رسید که حقیقت، همچون تیغی بران، جهل را از هم خواهد درید، و در آن روز، فرخنده و تمامی قربانیان این شبِ سیاه، نه با سوختن در آتش جهل، که در شعله‌های آگاهی، جاودانه خواهند شد.٢٨ حوت ١٤٠٣ ف

No comments: