که در بسیاری موارد، خود زنان نیز آن را بخشی از سرنوشت خویش پنداشتهاند. اما پرسش اساسی این است: آیا این چارچوبهای محدودکننده یک سرنوشت محتوماند، یا میتوان آنها را به چالش کشید و دگرگون ساخت؟
یکی از ویژگیهای کلیدی این نظامهای فکری، ایجاد مکانیزمهای خودبازتولیدکننده است. سنتهای اجتماعی با آموزش و پرورش، نهادهای دینی با تأویلهای خاص از متون مقدس، و سیستمهای سیاسی با قوانینی که مشارکت زنان را محدود میکنند، همگی در حفظ و تقویت این قفسهای ذهنی نقش داشتهاند. این سازوکارهای ایدئولوژیک، نه با اجبار مستقیم، بلکه با ایجاد هنجارهایی عمل میکنند که زنان را از درون مقید نگه میدارند. بدین ترتیب، سرکوب تنها از سوی ساختارهای بیرونی اعمال نمیشود، بلکه درونیسازی این محدودیتها، زنان را در چرخهای بیپایان از اطاعت، سکوت و انفعال گرفتار کرده است.
بااینحال، تاریخ نشان داده است که هیچ قفسی، چه فیزیکی و چه ذهنی، ابدی نیست. هر عصری شاهد زنان پیشگامی بوده است که با نقد وضعیت موجود، زمینه را برای تغییرات اساسی فراهم کردهاند. از جنبشهای فمینیستی قرن نوزدهم و بیستم گرفته تا انقلابهای اجتماعی و سیاسی معاصر، هر کجا که آگاهی رشد کرده، مرزهای سرکوب نیز به لرزه درآمدهاند. این امر بیانگر این واقعیت است که ساختارهای اجتماعی، هرچند مقاوم و مستحکم به نظر برسند، همواره در برابر نیروی آگاهی و مقاومت شکنندهاند.
از این منظر، میتوان گفت که امروز نیز ما در نقطهای حساس از تاریخ ایستادهایم. پرسش بنیادین این نیست که آیا زنان میتوانند از این قفسهای فکری رهایی یابند یا خیر، بلکه این است که چگونه میتوان این روند را تسریع کرد؟ چگونه میتوان نظامهای آموزشی را به گونهای اصلاح کرد که زنان از کودکی درکی عمیقتر از جایگاه واقعی خود در جامعه پیدا کنند؟ چگونه میتوان سیاستگذاریها را به سمتی سوق داد که مشارکت فعال زنان در تمامی عرصهها نه بهعنوان یک امتیاز، بلکه بهعنوان یک ضرورت پذیرفته شود؟ در نهایت، این تغییر نه از بالا، بلکه از درون جامعه و از دل خود زنان آغاز خواهد شد. آگاهی، مهمترین ابزار رهاییبخش است. مادامی که زنان به قدرت فکری و توانمندیهای خود واقف شوند، هیچ قفسی—even if built from centuries of ideology—نخواهد توانست آنها را اسیر نگاه دارد. ازاینرو، مبارزه امروز نه تنها علیه قوانین محدودکننده، بلکه علیه بازتولید تفکری است که زنان را در جایگاه فرودست نگه داشته است.
این تحول، نه یک گزینه، بلکه ضرورتی تاریخی است.
الیف نوا
No comments:
Post a Comment