یکی از منابع سرکوب زنان که صراحتاً با روابط اجتماعی جنسیت همپوشانی دارد، تعلق زنان به «اقلیتهای اتنیکی» است. بیش از سه دهه از تمرکز برخی از فمینیستها جهت تحلیل این همپوشانی میگذرد.
دانیل جوتو، فمینیست کانادایی که بخشهای مهمی از تحقیقاتش به بحث جنسیت و اتنیسیته اختصاص دارد، در ارتباط با مفهوم اتنیسیته در یکی از مقالاتش با عنوان «اتنیسیته به عنوان یک رابطه اجتماعی»، عنوان میکند: «آنچه من پیشنهاد میکنم […] رویکردی عینی و ذهنی برای اتنیک است که از ذاتگرایی طبیعتگرایانه و فرهنگ گرایانه فاصله میگیرد.» طبق نظر وی، اتنیسیته یک واقعیت اجتماعی است که بر اساس فرهنگهای موجود ساخته شده است.
تعلق اتنیکی به روشی پویا و تعاملی تعریف میشود. افراد متعلق به یک اتنیک خاص میتوانند از درون توسط افراد همان جامعه و از خارج توسط دیگران، بهویژه گروههای همسایه یا ناظران دور تعریف شوند. این شکل از هویت جمعی تقسیمی را بین «ما» و «آنها» تعیین میکند؛ تقسیمی که به تفاوت طبیعی انگارانه شدهای اشاره دارد مفهوم اتنیک به تولید و فعالسازی اشکال خاصی از هویت اجتماعی در قلب جوامع اشاره دارد، در افرادی که معتقدند بهطور گروهی منشا متمایز مشترکی دارند که آنها را از سایر افراد جامعه متمایز میکند. این رابطه بیشتر به جایگاه اجتماعی مربوط میشود تا فرهنگ، موقعیتی که به این واقعیت مربوط است که در آن فرد، خود را بهصورت جمعی «متفاوت» از دیگران خارج از اجتماعش میبیند و همچنین فرد و اجتماعش هم از دید دیگری «متفاوت» دیده میشوند.
دینامیک شناخته شدن بهصورت اتنیک و ایجاد خطوط تقسیمبندی شده بین «آنها» و «ما» بر اساس روابطی خنثی و به دور از تبعیض ایجاد نمیشوند. این روابط، هنجارها و نرمالیزاسیونی را جعل میکنند كه افراد و گروهها را بر اساس روابط نابرابر و یا بهعنوان فرادست/ فرودست و یا بهعنوان اکثریت/اقلیت طبقهبندی میکنند. در میان مفاهیم مختلف ابداعی از قبیل گروهی تحت سلطه، استثمارشده، تحت ستم یا اقلیت که روابط نابرابر بین گروههای اتنیکی مختلف را برجسته میکند، پژوهشگرانی چون کولت گیووما، پاسکال سیمون و هلن برتلو ترجیح میدهند از مورد آخر یعنی «اقلیت اتنیکی» استفاده کنند.
زیرا گروه اقلیت خود را تنها هدف «برخورد متفاوت و نابرابر» از سوی گروه اکثریت نمیداند»، بلکه «این گروه از حقوق کمتری برخوردار میشوند، از طریق گفتمانسازی و یا گاهی اوقات با یک کدگذاری مستقیماً قانونی که ظرفیت کمتری را به آن نسبت میدهد و آن را به داشتن ویژگیهای خاص (خاص گرایی) محدود میکند بهطوریکه این گروه از برخی ویژگیهای عام و کلیتی که اکثریت ادعای آن را دارند، دور میکند.» برخلاف گروه اکثریت که «افراد و گروههایی هستند که به علت منشأ مفروض خود در تبادلات اجتماعی از مزیتهایی برخوردار هستند»، اقلیتهای اتنیکی تحت سلطه «افراد و گروههایی هستند که به دلیل منشا مفروض خود در معرض آسیبهای ناشی از تبادل اجتماعی قرار میگیرند.»
به گفته دانیل جوتو، «اتنیسیته برساختی سیال است که در داخل روابط نابرابر ساخته میشود. بهعنوان یک رابطه اجتماعی دارای یک چهره خارجی، رابطه با دیگری و یک چهره درونی است، یعنی دارای یک رابطه با یک تاریخ و با یک خاستگاه مشترک است.» روابط نابرابر مبتنی بر اتنیسیته که برساختهایی اجتماعی برای مثال، ساخت دولت ملی پروسه همگنسازی یا آسمیلاسیون را در بیشتر کشورها از جمله فرانسه، انگلیس، کانادا، ترکیه و ایران تسریع کرد. در همین ارتباط، ریموند آرون مینویسد: «نوع ایدئال یک دولت ملی، یک واحد سیاسی است که همه شهروندان آن به یک فرهنگ تعلق داشته و اراده زندگی در یک جامعه خودمختار را ابراز کنند.» با اتخاذ چنین رویکردی، بیشتر دولتهای ملی با یک ملت چنداتنیکی و ناهمگون به مخالفت پرداخته و به همین دلیل روابط نابرابر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بین گروه اتنیکی مسلط (اکثریت) و گروههای اتنیکی تحت سلطه (اقلیت) در چنین جوامعی شکل گرفته است.
ساخت اتنیک با دیگر روابط اجتماعی از جمله جنسیت همراه میشود. در نتیجه، نظریهپردازان فمینیسم برای کار بر روی این در هم تنیدگی دو هدف عمده را دنبال میکنند: نخست، بررسی نحوه تلاقی عامل اتنیک با جنسیت و سپس درک رابطه خاص زنان با گروه اتنیکی. نحوه ارتباط زنان با عامل اتنیک بسته به این که زنان به کدام یک از گروههای اتنیکی (اکثریت یا اقلیت) تعلق داشته باشند، در دو سطح متفاوت است: از یک سو، به گفته کولت گیوما، اقلیتهای اتنیکی در وضعیتی حاکی از ستم و سرکوب زندگی میکنند، وضعیتی که آنها را بهعنوان یک اقلیت اتنیکی تعریف میکند و درعینحال، آنها خود را در رابطه با گروه اکثریت که مظهر کلی بودگی است، خاص و ویژه میدانند.
بهعبارتدیگر، اقلیتهای اتنیکی در یک رابطه حاکی از درجات متفاوت از وابستگی به گروه اکثریت رشد پیدا میکنند. طبق نظریه سلطه نمادین، بهطور کلی، آنها «در معرض هنجارهای غالب [تعریفشده از سوی گروه اکثریت] قرار دارند و برای مطابقت با این هنجارها تحتفشار قرار میگیرند.» به عنوان مثال، علیرغم آرایش چند فرهنگی و چندزبانه در ایران، ناسیونالیسم مبتنی بر فرهنگ و زبان فارسی از اواخر قرن نوزدهم ایدئولوژی مسلط دولت بوده است. با ظهور دولت-ملت مدرن در ایران، بهخصوص پس از ظهور سلسله پهلوی و بعدها با روی کار آمدن جمهوری اسلامی ایران 1979سایر هویتهای ایرانی غیر فارس (ترک، کرد، عرب، بلوچ و …) به نفع سیاستهایی با هدف تشکیل «یک کشور، یک ملت و یک زبان» به حاشیه رفتند. دولت ایران با به حاشیه راندن سیستماتیک و جرمانگاری هویتهای غیرفارس و تعریف آنها در چهارچوب «اتنیکهای ساختگی» موفق شد به تدریج هویت فارسی را به عنوان تنها هویت بر همهی مردم ایران تحمیل کند.
با این حال، برتری هویت و زبان فارسی به معنای برابری اقتصادی – اجتماعی بین اتنیک اکثریت و دیگر اقلیتهای اتنیکی نبود. گروههای اتنیکی که عمدتاً در مناطق حاشیهای ایران زندگی میکردند [و میکنند] به گروههای اقتصادی – اجتماعی کم برخوردار و محروم از نظر اقتصادی و اجتماعی تبدیل شدند. علاوه بر سرکوب سیاسی و عدم دسترسی آنها به پستهای مهم کشوری و لشکری، این گروهها همواره از نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی رنج برده و میبرند. دسترسی محدود و تبعیضآمیز آنها به خدمات عمومی از قبیل آموزش، اشتغال و … مثال بارز این سیاستهای نابرابر بوده است. میزان و عمق این تبعیض و سرکوبها نسبت به اقلیتهای اتنیکی در ایران به حدی بوده است که دو تن از محققان کرد در توصیف این وضعیت مفهوم استعمار داخلی»» را به کار بردهاند.
در بررسی وضعیت اقلیتهای اتنیکی اما زنان متعلق به این گروهها از وضعیت پیچیدهتری برخوردارند. زنان متعلق به این گروهها قطعا نمیتوانند از همان تجربه زنان متعلق به گروه اکثریت در دسترسی به منابع مادی و سمبولیک فرهنگی، سیاسی و اقتصادی – اجتماعی برخوردار باشند. برای مثال، علیرغم این واقعیت که خود گروههای اقلیت نیز همسان نیستند و از وضعیت اقتصادی و اجتماعی متفاوتی برخوردارند اما اکثریت آنها در مقایسه با زنان گروه اکثریت دسترسی کمتری به منابع اقتصادی – اجتماعی چون آموزش، بهداشت و اشتغال دارند. در دهه چهل و پنجاه شمسی در حالی که اکثریت جمعیت مناطق پیرامونی ایران روستایی بودند، پروژههای اقتصادی-اجتماعی دولت با هدف مدرنیزاسیون کشور غالبا در شهرهای بزرگ واقع در مناطق مرکزی ایران اجرا میشدند
این سیاستها باعث شد اغلب مناطق پیرامونی مبتنی بر اقتصاد کشاورزی از نظر اقتصادی و سیاسی به مناطق مرکزی ایران وابسته شوند. توزیع منابع و درآمد و دسترسی به خدمات عمومی مانند بهداشت و آموزش به شیوهای بسیار ناعادلانه و نابرابر صورت میگرفت. در این بین، زنان متعلق به اقلیتهای اتنیکی محرومترین گروههای ساکن در ایران را تشکیل میدادند. در مورد دسترسی زنان به آموزش در ایران قبل از انقلاب، نتایج تحقیقات اکبر آقاجانیان نشان میدهد كه عامل اتنیک به شدت تعیین كننده بوده است: علیرغم این واقعیت که زنان در هر سطح اقتصادی و اجتماعی موقعیت فرودستتری نسبت به مردان داشتهاند اما میزان دسترسی زنان متعلق به اقلیتهای اتنیکی به خدمات عمومی نسبت به زنان فارس مناطق مرکزی ایران بهشدت تبعیضآمیز بوده است
بعد از انقلاب نیز چنین رویهای توسط جمهوری اسلامی ایران بهصورت سیستماتیک در پیش گرفته شد. برای مثال، طبق گزارش «اطلس وضعیت زنان» که توسط معاونت ریاست جمهوری در امور زنان و خانواده گردآوری و تدوینشده است میزان با سوادی زنان در سنین بالای ۶ سال در تهران نسبت به دیگر استانها بیشتر و در سیستان و بلوچستان نسبت به سایر استانها کمتر است. در این گزارش آمده است که «استان سیستان و بلوچستان از چند جنبه در ایران رکورددار است. در هفته حتی یک بار هم به هیچ رسانهای دسترسی ندارند.
از سوی دیگر، وقتی صحبت از تولید و بازتولید روابط اجتماعی جنسیت میشود، نقش عامل اتنیسته باز هم به وضوح برجسته میشود. در این رابطه، سؤالاتی مانند «چگونه روابط اجتماعی جنسیت در ساخت مرزهای بین «ما» و «آنها» دخالت میکنند؟» و یا بالعکس، «چگونه «ما» خودش را از نظر زنان و جایگاه آنها در یک گروه اتنیکی و یا ملی تعریف میکند؟» مطرح میشود. در پاسخ به چنین سوالاتی ابتدا باید گفت که بسته به ماهیت سلسلهمراتبی روابط بین زن و مرد در گروههای اتنیکی یا اجتماعی تحت سلطه، توزیع منابع مادی و نمادین در گروههای اقلیت اتنیکی همیشه به ضرر زنان است. آنها نه تنها نسبت به زنان متعلق به گروه اکثریت دسترسی کمتری به منابع مادی و سمبولیک قدرت دارند، بلکه در مقایسه با مردان متعلق به گروه اتنیکی خود نیز موقعیت فرودستی آنها باز هم تکرار میشود.
.
همچنین مسائل جنسیتی اغلب جهت بازنمایی مرزهای اتنیکی بین «ما» و آنها» نیز به کار گرفته میشوند. تولید و انتقال ویژگیهای اتنیکی در قلب وظایفی بهاصطلاح زنانه (کارهای خانگی، مراقبت و آموزش کودکان، انتقال زبان و فرهنگ خودی و …) صورت میگیرد. به عبارتی، رابطه زنان با گروه اتینکی خود قبل از هر چیز از لابلای ادای سهمشان در بازتولید بیولوژیکی و فرهنگی گروه اتنیکی که به آن تعلق دارند، میگذرد. آنها مسئول حفظ مخزن فرهنگی گروه هستند. در این راستا، رفتار آنها باید مطابق با هویت و خطوط انضباطی مورد تائید اجتماع خودی باشد وگرنه احتمال میرود که هویت اتنیکی نسلهای آینده مختل شود. جنس/جنسیت و عامل اتنیسیته در همان جنبش انسانسازی که بخش مهمی از نقش مادران است به کودکان و نسلهای آینده منتقل میشود. این دو هویت از نزدیک با هم پیوند خورده و یکدیگر را تغذیه میکنند.
در شرایطی که هویت جمعی اقلیتهای اتنیکی اغلب توسط گروه اکثریت تهدید میشود، زنان متعلق به اقلیتهای اتنیکی به طور همزمان موقعیتهای متناقضی را تجربه کنند. همانطور که تحقیقات نازلی کبریا در مورد زنان ویتنامی ساکن آمریکا نشان میدهد، گروه اتنیکی از یک طرف میتواند منبع همبستگی بین اعضای گروههای اقلیت برای مواجهه با تبعیضهای اعمال شده از سوی گروههای غیرخودی باشد. اما از سوی دیگر، گروه اتنیکی میتواند برای اعضای خود، به ویژه زنانی كه میخواهند خود را باارزشها و هنجارهای جامعه جدید سازگار كنند، منشأ سرکوب و عامل فشار باشد
به
گفته واناجا درواراجان، نقشهای زنان برای تقویت همبستگی بین اعضای اقلیت اتنیکی
غالباً به ضرر منافع آنها به .
به عبارت دیگر، آزادیهای فردی زنان در چنین گروههایی برای احترام به ارزشهای
فرهنگی-اجتماعی جامعه تحت سلطه، ارزشهایی که همواره از سوی گروه اکثریت مورد
تهدید قرار میگیرد، اغلب محدود میشود. افزایش خشونت علیه زنان در بین گروههای
اقلیت اتنیکی مهاجر از پیامدهای چنین موقعیتی است. با این حال، گروه اکثریت در
بررسی ریشههای خشونت علیه زنان اقلیت رویکرد تنگ نظرانه و اغلب نژادپرستانهای را
به کار میگیرد.
صرفنظر از ریشههای متعدد ظلم به زنان اقلیت، بهطور گستردهای از سنتها و فرهنگ آنها بهعنوان تنها منبع ظلم به زنان نامبرده میشود. رویکرد نژادپرستانه اتنیک حاکم، زنان اقلیتهای اتنیکی را صرفا قربانیان فرهنگ مردسالارانه درون این اقلیتها میداند بدون آن که حاضر به پذیرش سهم خود در افزایش این خشونتها باشد. زنان گروههای اقلیت به دستگاه تولیدمثل و یا قربانیان صرف سیستم پدرسالارانه این گروهها تقلیل داده میشوند، زنانی عاری از هر گونه سوژگی که مطابق با رویکردهای استعمارگرایانه هیچ اختیاری از خود ندارند و باید نجات داده شوند. مثال بارز چنین رویکردی را در ایران و بسیاری از مناطقِ مشابه ایران بهوضوح میتوان دید.
بدون تحلیل وضعیت در هم تنیدگی عامل جنسیت با دیگر عوامل سرکوب چون مردسالاری دولتی، طبقه، اتنیک، مذهب و … خشونت علیه زنان اقلیت اغلب به فرهنگ و ویژگیهای فرهنگی این گروهها نسبت داده میشود. در حالی که این گروه زنان از یکسو با تبعیضهای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی که کاملا ریشه سیاسی دارند دست و پنجه نرم میکنند و به اشتغال و استقلال اقتصادی و فردی کمتری دسترسی دارند و از سوی دیگر با فشار بیشتری در جهت حفظ عناصر فرهنگی و هویتی گروه خود روبرو هستند. در چنین شرایطی، شکاف عمدهای بین توقعات و مطالبات آنها در زندگی فردی و اجتماعی با آنچه از آنها انتظار میرود، ایجاد میشود. عاملی که برخی از آنها را به حذف فیزیکی چه از طریق خودکشی و یا حذف توسط دیگر اعضای خانواده یا اصطلاحاً آن چه که «زن کشی» و یا کشتن زنان به نام ناموس و شرف است سوق میدهد.
بنابراین نمیتوان انکار کرد که اگر مطالعات جنسیت عمدتاً به بررسی روابط قدرت بین زن و مرد علاقهمند است اما این روابط با دیگر روابط اجتماعی در هم تنیده هستند. بررسی چنین روابطی میتواند به گشایش چشماندازهای علمی جدید کمک کند تا از این طریق امکان فهم دقیقتری از پیچیدگیهای ناشی از درهمتنیدگی روابط جنسیتی با دیگر روابط قدرت فراهم شود. اتنیسیته تنها یکی از این عوامل اجتماعی است. در تاکید بر عامل جنسیت و اتنیسیته، اتنیسته توسط روابط اجتماعی جنسیت ساختاربندی میشود و خود اتنیسیته نیز به ساختاربندی روابط اجتماعی جنسیت میپردازد.
بررسی عامل جنسیت بدون اشاره و تاکید بر روابط متنوع و پیچیدهای که زندگی روزمره زنان را تحت تاثیر قرار میدهند به ارائه تحلیلی سطحی و سادهانگارانه از وضعیت آنها منجر خواهد شد. اگرچه بیش از پنج دهه است که فمینیستها و فعالان حقوق زنان در بخشهای مختلف دنیا لزوم توجه به چنین تحلیلهای درهم تنیدهای را در پیشگرفتهاند اما متأسفانه این رویکرد در جامعه چنداتنیکی، چندزبانی و چندفرهنگی ایران، جایی که این تفاوتها آشکارا و مستقیما زندگی زنان اقلیت را تحت تاثیر قرار داده است کمتر مورد توجه قرار گرفته است و همواره با تاکید بر تجربیات زنان گروه اکثریت (زنان فارس شیعه ساکن در مناطق مرکزی ایران) تصویر غالبا یک دست و یکسانی از مشکلات و مسائل زنان در ایران ارائه شده و میشود.
بیدار زنی ، فاطمه کریمی
منابع
. Françoise Héritier, « Masculin/ Féminin. La pensée de la différence », Paris, Odile Jacob, 1996, p. 22.
Ann Oakley, « Sex, Gender and Society », New York, Harper colophon Books, 1972.
Danièle Kergoat, « Division sexuelle du travail et rapports sociaux de sexe », In Jeanne Bisilliat et Christine Verschuur, Genre et économie : un premier éclairage, Genève, Graduate Institute Publications, 2001, p. 78-88
Danièle Kergoat, « Plaidoyer pour une sociologie des rapports sociaux », Le sexe du travail, Grenoble, Presses universitaires de Grenoble, 1994.
Ann Bidet-Mordrel, (eds.), « Les rapports sociaux de sexe », paris, PUF, 2010, p. 6.
Colette Guillaumin, « Sexe, race et pratique de pouvoir : l’idée de nature », Paris, Côté-Femmes, 1992.
Howard S. Becker, « Biographie et mosaïque scientifique », Actes de la Recherche en Sciences Sociales, n° 62-63, 1986, p.105-110
Rada Ivekoviç, « Le sexe de la nation », Paris, Léo Scheer, 2003, p. 33.
Nadine Puechguirbal, « Le genre entre guerre et paix », Paris, Dalloz, 2007, p. 8.
Françoise Thébaud, « Écrire l’histoire des femmes et du genre », Lyon, ENS, 2007.
Nancy Fraser, « Multiculturalisme, anti-essentialisme et démocratie radicale. Genèse de l’impasse actuelle de la théorie féministe », Cahiers du genre, n° 39, vol. 2, 2005, p. 35.
Danielle Juteau, « L’ethnicité comme rapport social », Mots, n° 1, vol. 49, 1996, p. 98-99.
Françoise Lorcerie, « L’école et le défi ethnique », Paris, INRP-ESF, 2003, p. 6.
Ibid.
Cité dans Nicolas Jounin et al., « Ethnicisassions ordinaires, voix minoritaires », Sociétés contemporaines, Presses de Sciences Po, n° 70, vol. 2, 2008, p. 7-23.
Cité dans Nicolas Jounin et al., « Ethnicisassions ordinaires, voix minoritaires », op. cit., p. 9.
Françoise Lorcerie, « L’école et le défi ethnique », op. cit., p. 24-25.
Danielle Juteau, « Ethnicité et nation », In Helena Hirata et Daniele Senotier (eds.), Dictionnaire critique du féminisme, Paris, Presses universitaires de France, 2000, p. 67.
Danielle Juteau, « L’ethnicité comme rapport social », op. cit., p. 99.
Danielle Juteau, « Ethnicité, nation et sexe-genre », Les Cahiers du Gres, n° 1, vol. 1, 2000, p. 53-57.
Françoise Lorcerie, « L’école et le défi ethnique », op. cit., p. 17.
Kamal Soleimani et Ahmad Mohammadpour, « Can non-Persians speak? The sovereign’s narration of “Iranian identity », Ethnicities, n° 5, vol. 19, 2019, p. 925–947.
Kamal Soleimani et Ahmad Mohammadpour, « Can non-Persians speak? The sovereign’s
Colette Guillaumin, « Sexe, race et pratique de pouvoir : l’idée de nature », op. cit.
Akbar Aghajanian, « Ethnic Inequality in Iran: An Overview », International Journal of Middle East Studies, n°15, 1983, pp. 211-224.
Nazli Kibria, « Family Tightrope: The Changing Lives of Vietnamese Americans », Princeton, Princeton University Press, 1993.
Vanaja Dhruvarajan, « The Multiple Oppression of Women of Colour », In Ormond McKague (eds.), Racism in Canada, Saskatoon, Fifth House Publishers, 1991, p. 101-104.
No comments:
Post a Comment