زنان در طول تاریخ برای رسیدن به حقوق اولیه شان از قبیل برابری با مردان دربرابر قانون و داشتن فرصتهای شغلی، تلاش فراوان کردهاند. این تلاشها در کشورهای غربی با موفقیت چشمگیر روبهرو بوده است؛
اما در خاورمیانه و در افغانستان، زنان به دلیل وجود جوامع شدیداً محافظهکار و بسیار منزوی، با موانع بیشمار ساختاری روبهرو بودهاند که سبب شده است از همجنسان غربی خود بسیار عقبماندهتر باشند. این مقاله سعی دارد تا به سه موضوع عمده که مانع پیشرفت زنان در جامعه افغانستان میشود، بپردازد: ۱٫ تسلط فرهنگ مردانه بر محیط کاری، ۲٫ باورهای اجتماعی زنستیزانه و ۳٫ موجودیت سقف شیشهای در ذهن زنان
تسلط مردانه: تسلط فرهنگ مردانه بر محیط کاری باعث شده است تا فرهنگ محیط کاری و حتا طراحی محل کار مردانه باشد. محیط کاری افغانستان دههها میشود که مردانه است. زنان در جلسات کمتر فرصت صحبتکردن و تبادل نظر دارند. اگر مورد آزار و اذیت قرار بگیرند، موانع بسیاری در برابرشان قرار دارد تا درباره آن صحبت کنند. همچنان محل کار به گونهای طراحی شده است که برای زنان امنیت نمیآفریند. حتا مثلاً دروازه اتاق به گونهای ساخته شده است که از بیرون نمیتوان درون اتاق را دید و مردان عملاً در محل کار از فضای بیشتر برخوردار هستند و یا بسیاری از زنان در محیط کار خود دسترسی به کودکستان و یا جایی برای صرف غذا ندارند.
زنستیزی اجتماعی: باورهای اجتماعی زنستیزانه عامل دیگری است که مانع پیشرفت زنان شده است. غیرت، ناموسداری و ناقص پنداشتن زنان بخشهایی از این باورها است که سبب شده است در مواردی زنان نیز آن را بپذیرند. ناموسپنداری ملکیتمحورانه زنان که حضور زن در جامعه و دیدهشدن آن را ننگ و بیغیرتی به شمار میآورد و زن را مانند متاعی در اختیار مرد قرار میدهد، نیز تفکری ناپسندیده و نادرست است.
از سویی هم دید سنتی نسبت به زنان باعث شده است تا آنان در جامعه افغانستان موجودات ضعیف هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ عقلی محسوب شوند. به همین دلیل فرهنگ مسلط در این جامعه زنان را لایق کارها و مسوولیتهای بزرگ نمیداند. این طرز فکر سبب شده است تا عدهای از مردان هر خطای کوچک از جانب زنان را بزرگ جلوه دهند و آن را به حساب ناقصبودن زن بگذارند. حتا در موارد زیادی دیده شده است که عدهای از مردان به خاطر ثابتساختن این موضوع، به خود اجازه دهند که حریم شخصی زندهگی یک زن را بشکنند و زندهگی شخصی او را مورد قضاوت قرار دهند. همچنان در بخشهای دیگری به خاطر به حاشیهراندن زنان و دورکردن آنان از موضوعات کلیدی، کسانی خصوصیات ذاتی زن را مورد قضاوت و نقد قرار داده و با استناد به آن زنان را لایق مسوولیتهای مهم ندانستهاند. به گونه مثال، میتوان به فرصتی که اخیراً از سوی حکومت برای سهمگیری و تقرر بانوان در بستهای معاونت ولایات مساعد شده است، اشاره کرد. این تصمیم سر و صداهای زیادی را برپا کرد و قرار معلوم عدهای در تلاش هستند تا با برجستهساختن موضوعات اخلاقی، این فرصت را از بانوان جوان بگیرند و یا محدودیتهایی را برای آنها خلق کنند. در شبکههای اجتماعی گاه به زنانی که در مشاغل مهم دولتی کار میکنند، توهین و تحقیرهای جنسی نیز صورت میگیرد.
سقف شیشهای زنان: یکی دیگر از موانع پیشرفت زنان در افغانستان، موجودیت مجموعهای از سنتها و عرفهای ناپسندید مردسالارانه است که سبب شده مانعی به نام سقف شیشهای به وجود آید. سقف شیشهای محدودکردن زنان در بستهای خاص، اجازهندادن به آنان برای رسیدن به کرسیهای بلندتر و تعییننمودن میزان پیشرفت زنان است. از سوی دیگر به دلیل اینکه تفکر زنان طی سالیان طولانی زیر سایه تفکر مردان بوده است، این سقف شیشهای در اذهان زنان این کشور ریشه گرفته و به باور این قشر تبدیل شده است.
موجودیت این سقف نامرئی سبب شده است که وظایف به دو دسته مردانه و زنانه تقسیم شود و بستهای کلیدی، حق مردان محسوب شود. به گونه مثال، مشاغلی چون سکرتریت، معلمی و پرستاری معمولاً زنانه تلقی میشود. موجودیت این فرهنگ در مورد محیط کاری در ادوار تاریخی گوناگون سبب شده است تا مردان را در جایگاه بالاتری از زنان بپذیریم. دلایل موجودیت سقف شیشهای در ذهن زنان، نبود اعتماد به نفس و عدم آگاهی زنان از تواناییهایشان است. هرچند زنانی بوده که برای رسیدن به برابری مبارزه کردهاند، با آن هم برای شکستن سقف شیشهای نیاز است مبارزه بیشتر صورت گیرد. در کشور ما زنانی بوده که دوشادوش مردان و حتا بهتر از آنان از عهده مسوولیتهای بزرگ موفق بیرون آمدهاند.
به هر روی درهم شکستن سقف
شیشهای در افغانستان مستلزم دو امر است: ۱٫ حمایت و اعتماد مردان به زنان بر اساس اصل شایستهسالاری
و
۲٫ جرأت، شهامت و آگاهی
زنان از تواناییهایشان و حمایت از همجنس و همنوع خویش در راستای رسیدن به حقوقشان
صهبا اعظمی،8 صبح
No comments:
Post a Comment