و شب های چله زمستان «یادی از کتایون زن نامدارشاهنامه» کتایون دخترقیصرروم،زن گشتاسپ ومادراسفندیاربود.درآن روزگارقیصرروم سه دخترماهروشایسته ای داشت وآیین آنجا چنین بود که
چون شاهزاده بانویی به سن زناشویی می رسید
از
آن سو قیصرانجمنی برپا کرد تا کتایون شوی (شوهر) دلخواه خود را از آنجا برگزیند وهمه
نامداران و بزرگان را در کاخ گرد آورد.
گشتاسپ نیزبه کاخ رفت و درکناری نشست.کتایون با ندیمه هایش وارد انجمن شد و به
هرسو نگریست وناگهان چشمش به گشتاسپ افتاد.
کتایون،آن را که به خواب دیده بود به بیداری یافت و بی درنگ او را به شوهری برگزید.
قیصر از این گزینش سخت به خشم آمد و برخروشید که چنین «داماد بیگانه و بی اصل و نسبی مایه ننگ وسرافکندگی من است.» اما بزرگان او را پند دادند وگفتند این آیین نیاکان است وسرپیچی از آن خوش یمن نیست.
قیصر خشمناک می شود:
چنین گفت قیصر که دخترمباد
که از پرده عیب آورد بر نژاد.
***
قبول کردن قیصر:
چو بشیند قیصر بر آن سر نهاد
که دخت گرامی به گشتاسب داد.
***
قیصربه گشتاسب وکتایون می گوید:
بدو گفت با او برو همچنین
نیابی ز من تاج و گنج و نگین
***
گشتاسب به کتایون می گوید:
چنین گفت با دختر سرفراز
که ای پروریده بناز و نیاز
غریبی همی برگزیدی که گنج
نیابی و با او بمانی به رنج.
***
پاسخ کتایون:
کتایون بدو گفت کای بدگمان
مشو تیز با گردش آسمان
چو من با تو خرسند باشم به بخت
تو افسر چرا جویی و تاج و تخت
برفتند از ایوان قیصر بدرد
کتایون و گشتاسب با باد سرد.
این
داستان خیلی جذاب و جالب است. خیلی فشرده و بخشی کوچک آن را خدمت تان نشرنمودم.
امیدوارم طرف توجه ی تان
قرارگرفته باشد.
منبع: جلد اول حقوق زن درگذرتاریخ،اثر شیرین نظیری
No comments:
Post a Comment