آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Monday, October 5, 2020

طالبان می‌آیند بدون این‌که زنی منتظرشان باشد

 آغاز یک روز کاری است و تعدادی از اعضای خبرخانه‌ی اخگر مدتی است که تمام تمرکزشان را جمع کرده‌اند تا هیچ مورد مهمی در خصوص شروع گفت‌وگوهای صلح را از قلم نیندازند. داستان از آن‌جا آغاز می‌شود که

 

جمع همکاران در مورد اجندای آن روز کاری و اولویت‌های این اجندا صحبت می‌کنند. قبل از آغاز صحبت، از همکاران پرسیده‌ام که چطور یک عضو هیات در خصوص مسوولیت‌اش سهل‌انگاری می‌کند و وقتی مریض است، به جای این‌که پیشنهاد جایگزین کردن‌اش با فردی دیگر را بدهد، ترجیح می‌دهد روزهای آغازین گفت‌وگو را از دست بدهد.

پس از تعیین اجندا، بحث به جایگاه حقوق زنان در گفت‌وگوهای صلح کشیده می‌شود و سوال اساسی این است که اگر زنان مختار باشند و چیزی بر آنان تحمیل نشود، برای آمدن صلح حاضر اند چه هزینه‌هایی پرداخت کنند. نظر آقایان این است که هم زنان و هم نماینده‌های مرد در دوحه، باید حاضر باشند برای پایان جنگ و دست‌کم برای اکنون از مواردی که برای طالبان بسیار حساسیت‌برانگیز است، بگذرند. ظاهراً این گذشت صرف به خاطر پایان یافتن جنگ عنوان می‌شود و قرار نیست زنان آن‌گونه که قربانیان جنگ بوده‌اند، قربانیان صلح نیز باشند. به یکی از مواردی که اشاره می‌شود، آوازخوانی و رقص زنان است و نظر همکاران خانم در این خصوص پرسیده می‌شود.

باور همکاران خانم این است که خودگذری زنان برای رسیدن به صلح بسته‌گی دارد به این‌که در بدل چه چیزی قرار است از این صلحی که شاید بیاید، نصیب‌شان شود، چون آوازخوانی و رقص برای شماری، چیزی است که نمی‌توانند به راحتی از آن بگذرند. در ادامه استدلال همکاران آقا این است که همه باید به نحوی برای آمدن صلح از چیزی بگذریم و دوباره سوالی را مبنی بر این‌که بهتر است خود زنان در مواردی کوتاه بیایند و یا چیزی بر آنان تحمیل شود؟ پرسیده می‌شود.

آز آن‌جا که فضا مساعد و بحث دوستانه است، پرسش همکاران را با طرح پرسشی پاسخ می‌دهم: «برای گذشتن از آوازخوانی و رقص، چه چیزی به آن زنانی می‌رسد که دوست دارند رقاص و آوازخوان باشند؟»

قبل از این‌که پاسخی دریافت کنم، ادامه می‌دهم که حتا اگر برآیند گفت‌وگوهای صلح مطابق میل زنان نباشد و چیزی بر زنان تحمیل شود، فکر نمی‌کنم زنان مثل دهه‌ی ۷۰ بدون قیدوشرط تسلیم شوند. نه تنها بدون قید و شرط تسلیم نمی‌شوند که احتمالاً برای گذشتن از چیزی برای پایان جنگ، قیدوشرط خواهند گذاشت.

در عین حال که در برابر همکاران مرد فیگور گرفته‌ام و ادعا می‌کنم که زنان امروز در برابر شرایط طالبانی تسلیم شدنی نیستند، ته دلم حساب و کتاب می‌کنم که طالبان با داشتن کدام شرایط برای زنانی چون خودم پذیرفتنی‌اند و درصدی این پذیرش چقدر است. با یک حساب و کتاب سرانگشتی به این نتیجه می‌رسم که این‌جا هیچ زنی برای آمدن طالبان روز شماری نمی‌کند.

بارها در شبکه‌های اجتماعی و موترهای شهری دیده‌ام و شنیده‌ام که مردی ظاهراً آرزو می‌کند تا طالبان زودتر برگردند و حاکمیتی را بر کشور اعمال کنند که قبلاً در دههی ۷۰ اعمال کرده بودند. اما نظر زنان فرق می‌کند و تا کنون اتفاق نیفتاده است، زنی بخواهد طالبان برگردند. عدم تمایل زنان به برگشتن طالبان، عوامل متعددی دارد که می‌توان به مزیت‌های جمهوریت کنونی، نگاه فرودستانه‌ی طالبان نسبت به زنان و فرارشان از واقعیت‌های موجود اشاره کرد.

اول و مهم‌تر از همه، جمهوریت کنونی حاکم با وجود کمبودی‌های فراوان، مزیت‌های دارد که هیچ زنی برای برگشتن طالبان به قدرت، منتظر نباشد. اگر گفته شود که حادثه‌ی یازده سپتمبر اتفاق افتاد تا معجزه‌ای در زنده‌گی زنان افغانستان پدیدار شود، زیاده‌روی نشده است، چون به دنبال جنگ‌های خانمان‌سوز داخلی، دوره‌ی حاکمیت رژیم طالبان اختناقی بود که زن افغانستان قبلاً تجربه نکرده بود و بعد از این نیز تجربه نخواهد کرد. همین‌طور حکومت‌های پساطالبان و قانون اساسی کشور مزیت‌هایی را برای زنان تضمین کردند که هرگز حاضر نباشند به دهه‌ی هفتاد برگردند.

در این هیچ شکی نیست ‌که در حکومت‌های پساطالبانی زنان به مراتب بیش‌تر از مردان از عدم مصونیت اجتماعی، فساد و ضعف حاکمیت قانون آسیب‌پذیر بوده‌اند اما چه کسی بخواهد و چه نخواهد، آموزش و پرورش دیگر به حق مسلم زنان بدل شده است و نماینده‌های زن در هر دو مجلس پارلمان، دستگاه حکومت، سکتور خصوصی و در کل، در اجتماع حضور فعال دارند و وجودشان دیگر قابل انکار نیست؛ این چیزی است که از سوی جمهوریت مبتنی بر قانون اساسی کنونی تضمین شده است.

دوم؛ نگاه فرودستانه‌ی گروه طالبان نسبت به زنان سبب می‌شود که هیچ زنی منتظر برگشتن طالبان نباشد. پرسش بحث‌برانگیز این روزها این است آیا طالبانی که در دوحه با نماینده‌های مردم افغانستان مذاکره می‌کنند، تغییری کرده‌اند و یا هنوز هم بر نگرشی پا می‌فشارند که در دهه‌ی ۷۰ چارچوب نظری‌شان برای تشکیل حاکمیت شد. وقتی این پرسش مطرح می‌شود، به ندرت می‌توان پاسخی یافت که به تغییر طالبان خوش‌بین باشد و زنان اغلب باور دارند که طالبان دیروزی و امروزی ندارند، چون در هر صورتش برای زنان اختناق به ارمغان می‌آورند. بدیهی‌ترین تایید این ادعا، نبود حتا یک نماینده‌ی زن در تشکیل هیات مذاکره‌کننده‌ی طالبان است.

سوم؛ عاملی دیگر که باعث می‌شود زنان افغانستان منتظر برگشتن طالبان نباشد، این است که طالبان حاضر نیستند واقعیت‌های عینی را ببینند. در آغازین روز گشایش گفت‌وگوهای بین‌الافغانی در دوحه، وقتی نعیم وردک، سخنگوی دفتر سیاسی طالبان در قطر، مورد آماج پرسش‌های خبرنگاران قرار گرفته بود، گفت که آنان با آموزش زنان مشکل ندارند اما صنف‌های آموزشی باید جداگانه باشد، چون آموزش مختلط بی‌احترامی به کرامت زن است. به احتمال زیاد طالبان می‌دانند که بدتر از آموزش مختلط، این است که حق انتخاب از زنان گرفته شود اما باز هم تاکید دارند به جای زنان و بدون این‌که خواست و نظر زنان را بدانند، برای‌شان تصمیم می‌گیرند و این نا دیده گرفتن خواست و تصمیم زنان، نادیده گرفتن واقعیت وجودی زنان به عنوان کسانی است که حق دارند خودشان تصمیم بگیرند که در چگونه فضایی آموزش ببینند.

حتا اگر فرض کنیم که زنان آموزش جداگانه را ترجیح می‌دهند، پرسش‌هایی در مورد فراهم آوردن امکانات آموزشی، بی‌پاسخ می‌ماند. در حالی‌که حکومت کنونی نمی‌تواند بدون کمک‌های بیرونی فضای آموزشی مختلط را فراهم کنند، چه تضمینی وجود دارد که قربانی جداسازی محیط آموزشی، زنان/دختران نباشند؟ آیا طالبان اطمینان دارند که می‌توانند دو برابر دانشگاه‌های فعلی، ساختمان، استاد و امکانات فراهم کنند تا آموزش دختران و پسران جداگانه باشد؟

از بحث امکانات آموزشی که بگذریم، به موضوع کار در ادارات می‌رسیم. فرض بر این باشد که مکاتب، دانشگاه‌ها و ادارات دولتی همه زنانه و مردانه شدند، آیا بعد از آن به داشتن جاده‌ها و پیاده‌روهای جداگانه نیاز نمی‌شود؟ اگر از جداسازی آموزش آغاز کنیم، به داشتن اجتماعات جداگانه‌ی زن و مرد می‌رسیم که با هیچ منطقی سر سازگاری ندارد، چون اگر آموزش مختلط بی‌احترامی به کرامت زن باشد، کار کردن در اداره‌ی مشترک، قدم زدن در جاده‌ی مشترک و نفس کشیدن در جامعه‌ی مشترک نیز بی‌احترامی به کرامت زنان خواهد بود.

سناریوی جداسازی محیط‌های آموزشی، کاری و زیستی نه در اجتماعات بدوی عینیت یافته است، نه در صدر اسلام نشانه‌اش دیده شده و نه حتا در خیال قابل گنجایش است. در قالب این سناریو، فقط یک مورد می‌تواند به واقعیت بپیوندد و آن نیز کوتاه شدن پای زنان از مراکز آموزشی، ادارات و در نهایت، اجتماع است. به همین دلیل است که استدلال احترام به کرامت زنان از سوی طالبان، نه تنها برای زنان قابل پذیرش نیست، که سبب می‌شود هیچ زنی منتظر برگشتن طالبان نباشد.

فاطمه فرامرز

 

No comments: