کلارا زتکین همکار نزدیک روزا لوکزامبورگ
رزا لوکزامبورگ در یک دهکده ی کوچک نزدیک شهر زاموسکه در کشور لهستان زاده شد. او در میان پنج فرزند یک تاجر
یهودی، کوچکترین بود. بیماری مفصل ران، در کودکی او را یکسال در تختخواب نگه داشت و چون درست معالچه نشد بقیه عمر آشکار می لنگید. با اینکه کوچک اندام و شکننده به نظرمی آمد، کودکی درخشان،فعال و متکی به نفس بود
رزا لوکزامبورگ در یک دهکده ی کوچک نزدیک شهر زاموسکه در کشور لهستان زاده شد. او در میان پنج فرزند یک تاجر
یهودی، کوچکترین بود. بیماری مفصل ران، در کودکی او را یکسال در تختخواب نگه داشت و چون درست معالچه نشد بقیه عمر آشکار می لنگید. با اینکه کوچک اندام و شکننده به نظرمی آمد، کودکی درخشان،فعال و متکی به نفس بود
بسیار دلبسته ی خواندن و مخصوصا
شعر خواندن بود. وقتی که سه ساله شد، خانواده ی او به ورشو پایتخت لهستان نقل مکان
کرد.
در آنجا پدرش به عنوان عضو هییت رییسه ی کانون روشنفکران برگزیده شد.
در سال 1881، روزا شاهد دیدار یک قتل عام فجیع علیه یهودیان ورشو شد. حادثه ای وحشتناک که سبب شد از آن پس روزا همیشه از جمعیت وحشت داشته باشد. روزا لوکزامبورک زیر فشارهای موازی روسا و اکثریت کاتولیک های ورشو برگ می شد. پناهگاه او میهن پرستی، ایده الی شعرای لهستانی و نمایش نامه نویس لهستانی آدام میکی ویس بود.
بعدها، تحت تاثیر سوسیالیست های لهستان وگروه غیرقانونی پرولتاریایی آنها قرار گرفت و در سال 1887 به آنها پیوست.
در سال 1889 به خاطر فعالیت های انقلابیش مجبور شد از ورشو به زوریخ برود که شهر پناهگاه مهاجرین انقلابی لهستان بود. درآنجا با لیوجوگیشز که یک انقلابی اهل لیتوانی بود برخورد کرد و بیست سال بعد با او همکاری داشت. در آنجا به مطالعه ی فلسفه ، اقتصاد و حقوق پرداخت و دوره ی دکترای خود را با رساله ای زیر عنوان : توسعه ی صنعتی در لهستان به پایان رساند.
در سال 1892 روزا به همراه لیو جوگیشز حزب سوسیالیست لهستان را تاسیس کرد و سپس در سال 1894 حزب سوسیالیست دموکرات لهستان را با یک گروه کوچک بنیاد گذاشت.
در سال 1898 رزا لوکزامبورگ با گوستاولوبکس آنار شیست آلمانی برای به دست آوردن تابعیت آلمان ازدواج کرد. در برلین به سازمان دهی کارگران در حزب سوسیالیست دموکرات آلمان پرداخت و با اتکا به نفس ذاتی خودش نوشت: اطمینان دارم که تاشش ماه دیگر یکی از بهترین سخن رانان حزب خواهم شد.
در واقع او یک سخنران زبردست شد و قادر بود با شور و هیجان و تحلیل های استادانه ی سیاسی اش شنوندگان را مسحور کند.
در سال 1904 چون به امپراتور ویلهلم دوم در یک سخنرانی عمومی توهین کرده بود به 3 ماه زندان محکوم شد. سال بعد با پاسپورتی جعلی به لهستان بازگشت تا قیام های کارگری را در شورش لهستان علیه گروه های روسی سازمان دهد.
آنجا به وسیله ی پلیس سزار دستگیر وزندانی شد. اما به کمک حزب سوسیال دموکرات آلمان که به افسرهای روسی رشوه دادند به قید کفیل آزاد شد. این تجربه ی او در زمینه ی انقلابی عملی، روزالوکزامبورک را بی صبرانه مشتاق بحث تیوریک و مجرد در باب سوسیالیست های آلمانی کرد و در یک مقاله ی موثر با عنوان: اعتصاب فراگیر، همه ی کارگران را دعوت به عمل همه جانبه کرد.
در سال 1907 روزا به عنوان استاد اقتصاد در مدرسه ای که برای سران حزب سوسیال دموکرات آلمان برپا شده بود ، برگزیده شد.
او همچنین به نوشتن و منتشر کردن کتاب های درسی تا سال 1912 ادامه دادومشهورترین کتاب او با عنوان : انباشت سرمایه در سال 1914 انتشار یافت.
انفجار جنگ بین الملل اول برای روزا لوکزامبورگ یک شکست جدی بود که می ترسید میهن پرستی، همبستگی کارگران را تحت الشعاع قرار دهد. بیشتر مدت جنگ را در زندان گذراند و در آنجا گروه اسپارتاکوس را با هم مسلکان سوسیالیستیش کارل لیپ کنشست و کلارا زتکین سازمان دهی کرد.
تحت رهبری رزا لوکزامبورگ و کارل لیپ کنشت گروه اسپارتاکوس درخواست استقرار دیکتاتوری پرولتاریایی کردند و با دولت دموکراتیک آلمان پس از جنگ مخالفت ورزدیدند ودرگیر اعمال پراکنده ی تروریستی شدند.
با وجود تعهد او به آرمان های اسپارتاکوس، روزا لوکزامبورک از تغییرات سیاسی تدریجی و خودجوش حمایت کرد واز پیروزی لنین در تحصیل قدرت بعد از انقلاب بلشویکی انتقاد به عمل آورد.
در یک سرمقاله، درانتقاد از تعلیق حقوق دموکراتیک توسط لنین و تروسکی، نوشت: لنین در واسیلی که به کار می برد کاملا دستخوش اشتباه است، او حکومت کردن را با قدرت دیکتاتوری یک سرپرت کارخانه عوضی گرفته است…
در میتینگی که در پایان سال های 1918 برپا شده بود، روزا لوکزامبورگ در تبدیل حزب طرفداران اسپارتاکوس به حزب کمونیست آلمان، نقش محوری بازی کرد.
در جنوری 1919 روزا لوکزامبورگ و لیپ کنشت به خاطر شرکت در شورش کمونیست بازداشت شد. آنها به وسیله ی سربازان از دست پلیس ربوده وبازجویی شدندو کتک خوردند. جسد روزا پس از تیرباران به داخل کانال انداخته شد.
قاتلین او سرانجام به قتل او متهم شدند اما تبریه گردیدند.
حزب کمونیست آلمان که روزا لوکزامبورگ با آنهمه اعتقاد و فداکاری آن را با آرمان های سوسیالیستی بنیادنهاد، قدرت سیاسی اش افزون شد اما در شعله های آتش نازیسم نابود گردید. کمونیسم شوراها نیز به نوبه ی خود نفش آخر را کشید.
رزالوکزامبورگ ، نظریه پرداز سیاسی زبردست، بدون شک بر زمان خود سبقت جسته بودف به ویژه هنگامی که نوشت: سوسیالیسم بنابر درون و سرشت خاص خودش نمی تواند با فرمان انشاء شود و عرضه گردد… بدون انتخابات عمومی، بدون آزادی بدون قید وشرط روزنامه ها و تجمع، بدون طیف وسیع عقاید، زندگی درهر نهاد اجتماعی جان می سپارد و فقط بوروکراسی فعال می ماند.
در آنجا پدرش به عنوان عضو هییت رییسه ی کانون روشنفکران برگزیده شد.
در سال 1881، روزا شاهد دیدار یک قتل عام فجیع علیه یهودیان ورشو شد. حادثه ای وحشتناک که سبب شد از آن پس روزا همیشه از جمعیت وحشت داشته باشد. روزا لوکزامبورک زیر فشارهای موازی روسا و اکثریت کاتولیک های ورشو برگ می شد. پناهگاه او میهن پرستی، ایده الی شعرای لهستانی و نمایش نامه نویس لهستانی آدام میکی ویس بود.
بعدها، تحت تاثیر سوسیالیست های لهستان وگروه غیرقانونی پرولتاریایی آنها قرار گرفت و در سال 1887 به آنها پیوست.
در سال 1889 به خاطر فعالیت های انقلابیش مجبور شد از ورشو به زوریخ برود که شهر پناهگاه مهاجرین انقلابی لهستان بود. درآنجا با لیوجوگیشز که یک انقلابی اهل لیتوانی بود برخورد کرد و بیست سال بعد با او همکاری داشت. در آنجا به مطالعه ی فلسفه ، اقتصاد و حقوق پرداخت و دوره ی دکترای خود را با رساله ای زیر عنوان : توسعه ی صنعتی در لهستان به پایان رساند.
در سال 1892 روزا به همراه لیو جوگیشز حزب سوسیالیست لهستان را تاسیس کرد و سپس در سال 1894 حزب سوسیالیست دموکرات لهستان را با یک گروه کوچک بنیاد گذاشت.
در سال 1898 رزا لوکزامبورگ با گوستاولوبکس آنار شیست آلمانی برای به دست آوردن تابعیت آلمان ازدواج کرد. در برلین به سازمان دهی کارگران در حزب سوسیالیست دموکرات آلمان پرداخت و با اتکا به نفس ذاتی خودش نوشت: اطمینان دارم که تاشش ماه دیگر یکی از بهترین سخن رانان حزب خواهم شد.
در واقع او یک سخنران زبردست شد و قادر بود با شور و هیجان و تحلیل های استادانه ی سیاسی اش شنوندگان را مسحور کند.
در سال 1904 چون به امپراتور ویلهلم دوم در یک سخنرانی عمومی توهین کرده بود به 3 ماه زندان محکوم شد. سال بعد با پاسپورتی جعلی به لهستان بازگشت تا قیام های کارگری را در شورش لهستان علیه گروه های روسی سازمان دهد.
آنجا به وسیله ی پلیس سزار دستگیر وزندانی شد. اما به کمک حزب سوسیال دموکرات آلمان که به افسرهای روسی رشوه دادند به قید کفیل آزاد شد. این تجربه ی او در زمینه ی انقلابی عملی، روزالوکزامبورک را بی صبرانه مشتاق بحث تیوریک و مجرد در باب سوسیالیست های آلمانی کرد و در یک مقاله ی موثر با عنوان: اعتصاب فراگیر، همه ی کارگران را دعوت به عمل همه جانبه کرد.
در سال 1907 روزا به عنوان استاد اقتصاد در مدرسه ای که برای سران حزب سوسیال دموکرات آلمان برپا شده بود ، برگزیده شد.
او همچنین به نوشتن و منتشر کردن کتاب های درسی تا سال 1912 ادامه دادومشهورترین کتاب او با عنوان : انباشت سرمایه در سال 1914 انتشار یافت.
انفجار جنگ بین الملل اول برای روزا لوکزامبورگ یک شکست جدی بود که می ترسید میهن پرستی، همبستگی کارگران را تحت الشعاع قرار دهد. بیشتر مدت جنگ را در زندان گذراند و در آنجا گروه اسپارتاکوس را با هم مسلکان سوسیالیستیش کارل لیپ کنشست و کلارا زتکین سازمان دهی کرد.
تحت رهبری رزا لوکزامبورگ و کارل لیپ کنشت گروه اسپارتاکوس درخواست استقرار دیکتاتوری پرولتاریایی کردند و با دولت دموکراتیک آلمان پس از جنگ مخالفت ورزدیدند ودرگیر اعمال پراکنده ی تروریستی شدند.
با وجود تعهد او به آرمان های اسپارتاکوس، روزا لوکزامبورک از تغییرات سیاسی تدریجی و خودجوش حمایت کرد واز پیروزی لنین در تحصیل قدرت بعد از انقلاب بلشویکی انتقاد به عمل آورد.
در یک سرمقاله، درانتقاد از تعلیق حقوق دموکراتیک توسط لنین و تروسکی، نوشت: لنین در واسیلی که به کار می برد کاملا دستخوش اشتباه است، او حکومت کردن را با قدرت دیکتاتوری یک سرپرت کارخانه عوضی گرفته است…
در میتینگی که در پایان سال های 1918 برپا شده بود، روزا لوکزامبورگ در تبدیل حزب طرفداران اسپارتاکوس به حزب کمونیست آلمان، نقش محوری بازی کرد.
در جنوری 1919 روزا لوکزامبورگ و لیپ کنشت به خاطر شرکت در شورش کمونیست بازداشت شد. آنها به وسیله ی سربازان از دست پلیس ربوده وبازجویی شدندو کتک خوردند. جسد روزا پس از تیرباران به داخل کانال انداخته شد.
قاتلین او سرانجام به قتل او متهم شدند اما تبریه گردیدند.
حزب کمونیست آلمان که روزا لوکزامبورگ با آنهمه اعتقاد و فداکاری آن را با آرمان های سوسیالیستی بنیادنهاد، قدرت سیاسی اش افزون شد اما در شعله های آتش نازیسم نابود گردید. کمونیسم شوراها نیز به نوبه ی خود نفش آخر را کشید.
رزالوکزامبورگ ، نظریه پرداز سیاسی زبردست، بدون شک بر زمان خود سبقت جسته بودف به ویژه هنگامی که نوشت: سوسیالیسم بنابر درون و سرشت خاص خودش نمی تواند با فرمان انشاء شود و عرضه گردد… بدون انتخابات عمومی، بدون آزادی بدون قید وشرط روزنامه ها و تجمع، بدون طیف وسیع عقاید، زندگی درهر نهاد اجتماعی جان می سپارد و فقط بوروکراسی فعال می ماند.
No comments:
Post a Comment