تلاش برای ایجاد جایگاه
سیاسی زنان درافغانستان با ایجاد این جایگاه در کشور های دیگر متفاوت است. درافغانستان کوشش برای این موضوع توسط کدام جنبش خودجوش زنان کشور به وجود نیامد؛
هرچند جنبشهای زنان کشورهای دیگر در این روند در افعانستان بیتاثیر نبوده و نیست.
تلاشها برای تثبیت جایگاه
اقتدار سیاسی زنان افغانستان را میتوان در چهار مرحله قرار شرح زیر به بررسی گرفت:
مرحله
اول:عصر امانی
تلاش برای تثبیت اقتدار سیاسی
زنان در افغانستان، برای اولین بار در زمان حکومت شاه امانالله صورت گرفت.
توجه به این امر توسط شاه
امانالله خان و همسرش ملکه ثریا با ایجاد برنامههای مختلف و وسیع که مهمترین
بخش آن ایجاد مکتب برای دختران و زنان و زمینه تعلیمات و تحصیلات آنها در داخل و
خارج کشور بود، آغاز شد.
در واقع حرکتهای اصلاحطلبانه
امانالله خان برای حضور زنان در اجتماع سرآغاز تلاش برای ایجاد جایگاه سیاسی زنان
در افغانستان شد. امانالله خان در سال ۱۲۹۸ خورشیدی در افغانستان به
پادشاهی رسید. با رویکارآمدن وی، حضور زنان در صحنههای سیاسی و اجتماعی آغاز
شد. وی در اولین قانون اساسی افغانستان که در سال ۱۳۰۳ خورشیدی در لویهجرگه
پغمان تصویب شد، مواردی را به آزادیهای اجتماعی زنان اختصاص داد. در اصلاحات امانالله
خان، قوانینی برای ممنوع کردن ازدواج دختران نابالغ، ممنوع کردن چندهمسری و ترویج
آموزش زبانهای خارجی به تصویب رسید.
در ماده ۶۸ همین قانون اساسی، برای
اولین بار تحصیلات ابتدایی برای زنان اجباری شد و در سال ۱۳۰۰ خورشیدی مکتب «عصمت» که
بعد به «ملالی» تغییر نام داد، در شهر کابل برای دختران افتتاح شد. دخترانی که
قبلاً در مکتبخانههای قدیمی (اکابر) درس خوانده بودند، در صنفهای بالاتر و کسانی
که تازه میخواستند درس بخوانند در صنف اول مشغول به تحصیل شدند. نخستین گروه از
دانشآموزان نیز در سال ۱۳۰۶ خورشیدی برای تحصیلات بیشتر به
کشور ترکیه اعزام شدند. بسیاری از زنان برجسته افغانستان که بعدها عضو کابینه دولت
و عضو شورای ملی و سنای افغانستان شدند، از دانشآموختهگان لیسه ملالی بودند.
کبرا نورزایی، وزیر صحت عامه دوران ظاهر شاه، جزو اولین کسانی بود که از این لیسه
فارغالتحصیل شد و بعدها به عنوان معلم و مدیر لیسه ملالی سالها در این مکتب خدمت
کرد. «ارشاد النسوان» نخستین نشریه مخصوص زنان بود که در دوران اصلاحات امانی در
اول حمل سال ۱۳۰۰ خورشیدی به مدیریت اسما رسمیه، همسر محمود طرزی، در کابل منتشر
شد. سردبیر این نشریه، روحافزا، دختر محمدزمان خان خازنالکتب و خواهر حبیبالله
خان طرزی بود. این نشریه روی کاغذ نازک پستهایرنگ در «سرای دهافغانان» کابل به
چاپ سنگی میرسید. بیشتر مطالب ارشادالنسوان که زیر نظر مستقیم ملکه ثریا همسر
امانالله خان منتشر میشد، مطالب آموزشی برای زنان و دختران بود. اخبار زنان،
آداب معاشرت زنان، آشپزی، خیاطی، تربیت کودک و خانهداری، مهمترین مطالب این نشریه
را تشکیل میداد.
ملکه ثریا در سفرها و
برنامههای مختلف، شاه امانالله را همراهی میکرد. سفرهای اروپایی امانالله خان
به همراه ملکه ثریا تاثیر زیادی روی شکلگیری افکار و تصامیم آنها برای تحقق حقوق
زنان داشت. ملکه افغانستان متاثر از افکار پدرش محمود طرزی بود که شاه را برای تشکیل
نهضت زنان یاری کرد و اولین مکتب و شفاخانه زنانه را به نام مستورات در سال ۱۳۰۰ و ۱۳۰۳ هجری خورشیدی تاسیس کرد.
حضور فعال ملکه ثریا در
اجتماع و سیاست در تاریخ افغانستان هنوز زبانزد مردم افغانستان است.
نزاع سنت با تجدد تحصیل
اجباری دختران در مکتبهای مدرن و دیگر قوانین اصلاحی امانالله خان، از جمله
ممنوعیت چندهمسری، برای روحانیون و جامعه سنتی افغانستان تحملناپذیر شد. در اثر این
فشارها، امانالله خان مجبور به تعدیل اصلاحات درباره زنان شد و متاسفانه در جرگه
پغمان، حرکت مترقیخواهانه امانالله خان متوقف گردید و او ناگزیر شد پیشنهاد تعدیل
اصلاحات در ۱۹ ماده شامل جایز شدن دوباره نکاح صغیر، تحصیل زن در خانه، شمولیت
ملاها در محاکم، تحصیل شرح عقاید و دینیات قبل از زبانهای خارجی در مکاتب، تنظیم
امور ملا، موذن، مساجد و محتسب، تغییر مفهوم آزادی فردی از آزادی در سیاست و دین
به آزادی در امور شخصی و رفع ممنوعیت ازدواج یک مرد با چهار زن را بدهد.
قسمت اول- اقتدار سیاسی
زنان در افغانستان
هر چند امانالله خان در
اول این عقبگرد را پذیرفت، ولی مدتی بعد از بازگشت از اروپا، دوباره برنامههای
اصلاحی خود را با شتاب بسیار بیشتر آغاز کرد. او ازدواج دختران نابالغ را دوباره
ممنوع کرد و سن ازدواج را برای دختران ۱۸ و برای پسران ۲۲ سال اعلام کرد. امانالله
خان همچنین اقدام به رفع حجاب زنان کرد و اولتر از همه از همسر خود ملکه ثریا
خواست تا بدون حجاب در اجتماع ظاهر شود. اما به گمان عدهی زیادی سیاسیون، از آنجایی
که اصلاحات او و همسرش نسبتاً شتابزده بود، نتوانست میان نوآوریهای خود و جامعه
سنتی افغانستان آشتی ایجاد کند. بدین ترتیب، بار دیگر مخالفت با اصلاحات امانی
آغاز شد و شاه متهم به کفر و بیدینی شده برنامههایش مخالف عزت افغانی و ارزشهای
اسلامی شناخته شد. سرانجام براثر اعتراض و شورشهایی که از طرف روحانیون دینی
رهبری میشد، از قدرت کنار رفت و بنیادگرایی اسلامی توسط حبیبالله کلکانی حاکم
شد. هرچند دوره کلکانی کوتاه بود، اما در همین دوره کوتاه تمام برنامههای اصلاحی
امانالله و ملکه ثریا برای زنان متوقف شد.
غلاممحمد غبار، تاریخنویس
افغانستان، که از شاهدان عینی دوره اصلاحات بوده است، حرکتهای امانالله خان را
شتابزده دانسته و معتقد بوده که این حرکتها، افغانستان را مستعد یک انقلاب منفی
کرد.
مورخان میگویند با به
قدرت رسیدن نادرشاه، پس از دوره کوتاه ٩ ماهه امیر حبیبالله کلکانی، هم وضعیت
بهبود نیافت. عبدالحمید مبارز، تاریخشناس افغان میگوید: «نادرشاه بسیار محافظهکارانه
عمل کرد و حجاب را جبری ساخت.
مرحله
دوم: سلطنت ظاهر شاه و ریاست جمهوری محمدداوود
بعد از رویکارآمدن
ظاهرشاه در سال ۱۳۱۲، نهضت زنان دوباره شکل گرفت.
تعداد مکاتب و شفاخانههای زنان بیشتر شد و زنان به آموختن زبانهای خارجی
پرداختند. با وجود این، صنفهای درس زنان و مردان مجزا بود و زنان با چادری رفتوآمد
میکردند. تا اینکه محمدداوود خان، صدراعظم وقت، در سال ۱۳۳۸ در روز تجلیل از استقلال
افغانستان، رفع حجاب اجباری را از زنان خانواده سلطنتی آغاز کرد. زنان خاندان شاهی
مثل ملکه حمیرا، همسر ظاهرشاه، در این راه پیشگام شدند. سپس زنان اعضای کابینه،
جنرالان و مقامات ارشد هم از اقدام آنها پیروی کردند و تعداد زنان بدون روپوش به
مرور زمان افزایش یافت و به طبقات متوسط جامعه رسید.
محبوبه سراج، رییس شبکه
زنان افغان که در دوره سلطنت ظاهرشاه خردسال بود، از رفع حجاب و اختیاری شدن آن،
خاطره خوشآیندی دارد. او میگوید: «یادم میآید که مادرم چادری میپوشید، اما روز
نیکبختی رسید که سردار داوود خان بر سر پلههای سینمای زینب ایستاد و اعلام کرد
که از امروز به بعد دیگر لازم نیست زنان افغانستان روی خود را بپوشانند». او میگوید
آنجا کنار مادرم ایستاده بودم که او روبندش را بالا کرده و در حالی که اشکهایش
از خوشحالی روی گونههایش میریخت، به من گفت که تو دیگر هرگز این چیز لعنتی را نمیپوشی.»
همزمان با رفع حجاب در
دوره سلطنت ظاهرشاه و صدارت و بعداً ریاست جمهوری محمدداوود، فعالیت سیاسی و
اجتماعی زنان نیز رنگ بیشتری گرفت و زنان به سمت وزارت رسیدند و به عنوان نماینده
وارد مجلس سنا شدند. در این دوره زنان به رادیو، اردو و کارخانهها راه یافتند و حقوق
مساوی با مردان دریافت میکردند.
در این دوران، هرچند پیشرفت
کشور در تمام عرصهها به کندی صورت میگرفت، اما زنان و دختران که در حال رشد
بودند، به آینده خود امیدوار شده بودند
مرحله
سوم: دوران حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان
با کودتای هفت ثور ۱۳۵۷ نظام در افغانستان
دگرگون شد و حزب دموکراتیک خلق افغانستان قدرت را در دست گرفت. آزادی زنان در اولویت
برنامههای نظام برای تغییر اجتماعی در افغانستان روی دست گرفته شد.
زنان در دهه ١٩٨٠ فرصت
کار و تحصیل بیشتری به دست آوردند. به گفته خانم سراج، میزان توجه به جایگاه قدرت
سیاسی زنان در این دوره حتا شاید بیشتر از دوره سلطنت ظاهرشاه و دولت جمهوری محمدداوود
بود.
بعد از پیروزی کودتای ۷ ثور، حکومت با صدور
فرمان شماره ۷ حقوق مرد و زن را مساوی اعلام کرد. در اوایل حکومت آنها گروههای
رقص و آواز با حضور زنان در مدارس ایجاد شد و زنان فرصتهای شغلی بهتری یافتند.
رشد حضور اجتماعی زنان
تدریجاً با آمدن ببرک کارمل و داکتر نجیبالله هم ادامه داشت. در کابینه آن زمان
دو وزیر زن، خانم آناهیتا راتبزاد و خانم معصومه عصمتی وردک، فعالیت میکردند. تعداد
زیادی از زنان در این دوره به شکل وسیعی در عرصههای مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی
و اجتماعی به کار گماشته شدند. تعداد زیادی از زنان به کار گماشته شدند و حتا به
شکل غیرمعمول در افغانستان، به کارهایی که در جامعه به نام کارهای مردانه معروف
بود، مانند رانندهگی بسهای شهری نیز پرداختند.
در این دوره، زمینههای
فراوان تحصیل و آموزش برای دختران در داخل کشور و در خارج به ویژه در اتحاد شوروی
سابق و کشورهای سوسیالیستی آن زمان، مساعد شد. کورسهای سوادآموزی برای مردان و
زنان در تمام روستاها و شهرهای کشور تدویر شد که موجودیت همین کورسها و سیاست
دولت در مورد حقوق زنان یکی از دلایل عمده مخالفت وسیع گرههای اسلامگرا و روحانیون
گردید
مرحله
چهارم: بعد از حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در امریکا
در اوج حاکمیت طالبان در
افغانستان حمله وحشتناک تروریستی طیارههای ربوده شده بر برج تجارت جهانی در نیویورک
و ساختمان پنتاگون یا وزارت دفاع امریکا در واشنگتن در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ اتفاق افتاد که نظم و
امنیت جهانی را برهم زد. عامل این اتفاق آقای اسامه بنلادن، بنیادگرای مسلمان بود
که آن وقت در افغانستان همراه طالبان بود. بنابراین نیروهای مسلح امریکا، متحدان
غربیاش و ناتو در یک حمله وسیع بر افغانستان، حکومت طالبان را سرنگون کرده یک
حکومت جدید را در یک ترکیب سیاسی نامتجانس از تکنوکراتهای افغان، گروههای جهادی
مخالف طالبان و سلطنتطلبان طرفدار محمدظاهر پادشاه سابق، در افغانستان به قدرت
رساند.
این دولت در آغاز به نام
دولت موقت و بعداً دولت انتقالی و در نهایت بعد از تصویب قانون اساسی جدید و
انتخابات ریاست جمهوری به نام جمهوری اسلامی افغانستان مسما شد.
البته به علت حضور بیشمار
مجاهدین و روحانیون در لویهجرگه تصویب قانون اساسی، این قانون در موارد مربوط به
آزادیهای فردی و به ویژه در مورد زنان پیچیدهگیهایی دارد. مثلاً در مورد پوشش
زنان، در ماده اول قانون اساسی فعلی افغانستان آمده که نظام افغانستان نظامی جمهوری
اسلامی است. همین طور در ماده سوم قانون گفته شده که هیچ حکمی در مغایرت با احکام
شرعی نافذ شده نمیتواند. در حالی که در آیه ۵۹ سوره احزاب قرآن، به
پوشش بدن زنان و حجاب اشاره شده است.
آقای سبحان مصباح، حقوقدان
افغان، میگوید: «از آنجایی که در قانون به احکام شرعی اشاره شده است و نظام
اولاً یک نظام اسلامی است و بعد جمهوری، لذا در موارد مختلف مانند مورد مذکور باید
به شرع رجوع کرد.
و یا اگرچه در ماده ۲۴ قانون اساسی افغانستان
آمده که همه اتباع افغانستان آزاد هستند و آزادی را در قالب مصالح علیا و عدم ضرر
به دیگران تعریف کرده است، همچنان در ماده ۲۲ قانون اساسی آمده که زن
و مرد افغان در برابر قانون حقوق مکلفیتهای مساوی دارند، اما زنان هنوز در انتخاب
پوشش با محدودیتهایی روبهرو هستند و عدهای قانون افغانستان را در این مورد
«ناقص» و عدهای هم آن را «مبهم» میخوانند.
اما این حکومت چون با تایید
سازمان ملل متحد و زیر نظر امریکا روی کار آمد، با شعار دموکراسی، حقوق بشر و آزادی
بیان آغاز به کار کرد و اولین اقداماتش کار برای تامین حقوق و آزادیهای زنان
افغانستان و تثبیت جایگاه اقتدار سیاسی آنها بود. برای اولین بار بعد از سقوط
حکومت داکتر نجیبالله، زنان به شکل وسیعی شامل کار چه در پارلمان افغانستان و چه
در امور اجرایی تا سطح وزیر و کاندیدای ریاست جمهوری گردیدند. مکاتب دخترانه و
دانشگاهها برای دختران و زنان باز شد. دختران و زنان افغانستان در تمام عرصههای
زندهگی فرهنگی، هنری، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به سرعت فعال شدند. آوازخوانان
زن دوباره در پردههای تلویزیون به پیمانه وسیعی ظاهر شدند. رسانههای متعدد تصویری،
صوتی و نوشتاری فعال شدند که در آنها هم سهم زنان و دختران ارزنده بود.
روند آزادی زنان در این پیمانه
اما باز هم برای روحانیون، طالبان مخالف امریکا و دولت و حتا تنظیمهای جهادی شامل
دولت نیز قابل قبول نبود.
با همان سرعتی که آزادیهای
زنان به میان آمد، با همان سرعت توجه مخالفان بنیادگرای اسلامی نیز به این دستآوردها
جلب و تبلیغات، تهدیدات و خشونتهای مختلف علیه دولت به علت این روند و علیه زنان
به دلیل مشارکت فعالشان در سیاست و حیات اجتماعی، آغاز شد. تنظیمهای جهادی به
علت حضور حامیان غربیشان به شکل علنی کاری علیه زنان نمیکردند، اما به طور پنهانی
و غیرمستقیم در همهجا علیه زنان و آزادیهای آنان قرار گرفته و دوباره صدای اینکه
آزادیهای داده شده به زنان غیراسلامی بوده و آنها جز حقوقی که اسلام برای زنان
داده، حق دیگری برای آنها به رسمیت نمیشناسند، بلند شد. زنان و آینده اجتماعی و
سیاسیشان به شدت مورد تهدید و در هالهای از ابهام قرار گرفت.
این روزها، این ابهام
در حالی بیشتر شده است که موضوع حقوق بشری زنان به عنوان یک اختلاف مهم و اساسی،
روی مذاکرات سیاسی صلح امریکا و دولت افغانستان با طالبان قرار گرفته و بیم آن میرود
که جایگاه سیاسی و حقوق انسانی زنان افغان قربانی سیاست صلح امریکا با طالبان گردد
و با شرکت طالبان در دولت و یا با اقتدار کاملشان، دوباره زمان دشوار و سیاه زنان
افغانستان آغاز گردد.
ادامه دارد===
فرشته نوری

No comments:
Post a Comment