در ادامه ماجرا،به سراغ بیماران بیشتر رفتم؛بیمارانی که همه
شکایتهایی ازایندست داشتند. سپس سراغ مترجمها را گرفتم. با چند مترجم مصاحبه کردم. یکی از مترجمها اقبال عظیم نام
دارد. او گفت: «ما هر مریضی را که برای تداوی به شفاخانه میبریم،
بیست تا سی فیصد پولی را که برای تداوی مریض در
شفاخانه مصرف میشود، شفاخانه به ما میدهد. مثلاً اگر عملیات یک مریض به سه لک
کلدار بکشد، ۹۰ هزار به ما میرسد. در پهلوی این، روزانه از هزار تا دو هزار
کلدار از مریض هم میگیریم.»
مزار رستورانت در محلهی «لاجپتهنگر» دهلی نو معمولاً غذای وطنی
مزاری و کابلی میفروشد. در اینجا همه چیز وطنی است، از نام رستورانت گرفته تا
غذا و مشتریها. محمود را در مزار رستورانت ملاقات کردم. او سرگذشت خودش را از سفر
به دهلی روایت کرد:
«شش سال پیش از پاکستان به کابل آمدم. معدهام در پاکستان وضعیت
خوبی نداشت. زمانی که به کابل آمدم، وضعش بدتر شد. با خانواده تصمیم گرفتیم که به
هند برویم. هم برای سیاحت و هم برای تداوی. زمانی که همه چیز برای سفر آماده شد، همسایههای
ما گفتند که در دهلی برادر به جان برادر میزند، متوجه باشید. برایشان گفتم که من
با زبانهای اردو و انگلیسی بلدیت کامل دارم، نگران نباشید. زمانی که به هند پای
ماندیم و از ترمینال بیرون شدیم، حرف همسایهها یادم آمد. دم درب خروجی، بچههای
افغانستانی با لباسهای وطنی ایستاده بودند.» یکی از آنها پیش آمد و با پیشانی
باز گفت: سلام لالا جان، خوشآمدید. اگر کمکی لازم دارید، من در خدمت هستم. هرچند
به کمک نیاز نداشتیم، ولی نمیدانم چطوری دلم خواست که او را امتحان کنم. به او
گفتم ما تازه آمدهایم و زبان بلد نیستیم، میتوانی کمکم کنی؟ مرد محترمانه بیکها
را گرفت. سوار تاکسی شدیم و رفتیم به طرف لاجپتنگر، جایی که جز افغانستانیها کس
دیگری نیست. به یک رهنمای معاملات رفتیم و درخواست دادیم که به ما خانه بدهد.
جوانی که قرار بود ما را کمک کند، از راهنمای معاملات به زبان هندی پرسید: «برادر،
خانه یکاتاقه کار داریم، کرایهاش چند است؟» رهنمای معاملات به هندی جواب داد که
شبی یک هزار کلدار هندی. پسر به راهنما گفت: «ببین برادر، این کاکا تازه از
افغانستان آمده است و زبان بلد نیست. من کرایه خانه را ۳۰۰۰ میگویم، ۱۵۰۰ از تو، ۱۵۰۰ از من.» مرد هندی هم با
کمی نگرانی موافقت کرد. جوان افغان رو به من کرد و گفت: «اینه لالا جان، شبی ۵۰۰۰ گفتند، ولی به خاطر
دوستیای که با من داشت، تا ۳۰۰۰ هم میدهد. هله برویم که اتاق را نشانتان بدهم.» رو به این پسر
کردم و گفتم: تشکر هموطن، لااقل این هندی که وطندار ما نیست، در بدل خیانت تو یک
دقیقه فکر کرد. تو که هموطن ما هستی، چطور وجدانت قبول میکند که خانه هزار
کلداری را به سه هزار برسانی؟ تا چشم به هم زدن، پسر افغان فرار کرد. مرد هندی
چیزی نمانده بود که به پایم بیفتد. او با عالمی پشیمانی، عذر خواست. حتا خانهای
را که ۱۰۰۰
کلدار هندی گفته بود، به ۶۰۰ کلدار به ما داد.
محمود تنها کسی نیست که با کلاهگذاری و غدر هموطن مترجم خود
مواجه شده است. قصههای زیادی از سفر بیماران به هند و کلاهگذاریها وجود دارد.
داستانهایی که هرازگاهی زبان به زبان در میان جوانان کابلی نقل میشود. یکی از
داستانها از این قرار است که مترجمی، یک مرد روستایی هشتادساله را وارد اتاق
آهنیای کرده بود. به مرد گفته شده بود که به خاطر در امان ماندن از شعاع ماشین،
باید چشمهایش را ببندد. مرد چشمبسته وارد اتاق آهنی شده و حس کرده بود که اتاق
چند بار بالا و پایین رفته است. بعد از بیرون شدن از اتاق، به او گفته بودند که
این اتاق آهنی ماشین اکسری بدن است. در برابر آن از مرد پول گزافی گرفته بودند. مرد
بعدها میفهمد که آن اتاق آهنی لعنتی «لیفت» بوده است.
لیلا همسرش را در یک حمله انتحاری در کابل از دست داده است. پسر
بزرگ او که ۱۲ سال دارد، با سرطان دستوپنجه نرم میکند. درد لیلا فراتر از
این حرفها است. او میگوید: «از اینکه پسرم بستر است، شبها به اتاقم میآیم تا
چند دقیقه بخوابم، اما در همسایهگی ما دو افغان دیگر زندهگی میکنند. آنها همیشه
مست میکنند. چند بار تصمیم گرفتم که اتاق را عوض کنم، ولی ارزانتر از این خانه،
خانهای دیگر نیافتم. این پسرها همیشه مرا آزار و اذیت میکنند. هر شام که به خانه
میآیم، در نزدیکی دروازهی خانه من نشستهاند، حرفهای ناخوشآیندی میزنند و
درخواستهای زشت میکنند. از ترس آبروی خانوادهگی نمیتوانم به پولیس شکایت کنم.
اینطوری مسأله بزرگ میشور و نامم بد میشود.»
لیلا همین که گپ زدن در مورد بیماری پسرش و همسایههایش را شروع
کرد، گریهاش گرفت. ادامه داستان را با گریه تعریف کرد.
در ادامه ماجرا، به سراغ بیماران بیشتر رفتم؛ بیمارانی که همه
شکایتهایی از ایندست داشتند. سپس سراغ مترجمها را گرفتم. با چند مترجم مصاحبه
کردم. یکی از مترجمها اقبال عظیم نام دارد. او گفت: «ما هر مریضی را که برای
تداوی به شفاخانه میبریم، بیست تا سی فیصد پولی را که برای تداوی مریض در
شفاخانه مصرف میشود، شفاخانه به ما میدهد. مثلاً اگر عملیات یک مریض به سه لک
کلدار بکشد، ۹۰ هزار به ما میرسد. در پهلوی این، روزانه از هزار تا دو هزار
کلدار از مریض هم میگیریم.»
مترجم دیگری که سراغش رفتم، اسمش سیداحمدعلی است. او گفت: «مریضهایی
که برای تداوی به هند میآیند، مخصوصاً جوانهایی که برای تدوای میآیند، هوش و
گوششان طرف خوشگذرانی است نه تداوی. آنها تداوی را زیاد جدی نمیگیرند، ولی
برای خوشگذرانی پول هنگفتی مصرف میکنند.» از او پرسیدم: «پس درآمد تو چطور میشود؟
یعنی اگر آنها که خودشان را تداوی نکنند، تو چی گفته وقتت را با آنها ضایع میکنی؟»
گفت: «برای من مهم پول است. از این مسأله هم درآمد داریم. جوانان را به محلهای
خوشگذرانی و عیشونوش میبرم و پول میگیرم.»
شفاخانهها بعضی از مترجمها را متهم به دزدی میکنند و میگویند
مترجمها از بیمارانی که زبان بلد نیستند، سوءاستفاده میکنند. البته شماری از
بیماران شفاخانهی مشخصی را به نام شفاخانهی «مکس» متهم به گرفتن پولهای هنگفت
میکنند. آنها میگویند که این شفاخانه زمینهی دزدی را برای مترجمان مهیا ساخته
است. با دواخانههایی که مالکشان سیکهای افغان است و زبان فارسی و پشتو را بلد
اند، نیز حرف زدم. آنها نیز از مترجمان شکایت داشتند.
برای دانستن وضعیت، به سراغ دواخانهای دیگر رفتم. به
دواخانه داکتر عبدالمتین کریمی سر زدم. کریمی قبلاً عضویت جامعهی مدنی افغانستان
را داشته و از یک سال به این طرف مسوولیت یک دواخانه به نام رویال را در لاجپتنگر
بر دوش دارد. داکتر عبدالمتین برخلاف بقیه، سیکهایی را که دواخانه دارند، متهم
به همدستی با ترجمانها میکند. او میگوید: هر ترجمانی که به این دواخانهها
مریض میبرد و دوا میگیرد، دستکم بیست فیصد از پول دوا را به دست میآورد. او میافزاید،
ترجمانها یک گروپ در شبکههای مجازی دارند و اکثراً نمایندهی عمومی گروپ، با یکی
یا دو دواخانه قرارداد میبندد و به ترجمانها هدایت میدهد که از فلانی دواخانه
برای مریضتان دوا بگیرید. آقای کریمی در ادامه میگوید که ما به ترجمانهای افغان
روی خوش نشان نمیدهیم تا بتوانند از ما برای خود تخفیف بگیرند. ما اگر تخفیف
بدهیم، به شخص مریض میدهیم.
شهیر، نام شرکتی است که سهولت دریافت ویزه را برای متقاضیان
گذرنامهی هند در افغانستان فراهم میکند. سیاوش ظفر، یکی از کارمندان نمایندهگی
شرکت شهیر در دهلی نو گفت: «روزانه تا ۴۰۰ ویزه برای هند صدور میکنیم که اکثرشان ویزای مریضی است. حتا آنهایی
که برای سیاحت هم میروند، خودشان را یک بار چکاپ میکنند.»
بیمارانی که به هند سفر میکنند، از کارکرد وزارت صحت افغانستان
راضی نیستند. نامساعد بودن وضعیت شفاخانهها، پایین بودن سطح ارایه خدمات و بیاعتمادی
مردم به سکتور صحت، دلیل اصلی سفر مردم به کشورهای دیگر است. اما وحید مایار،
سخنگوی وزارت صحت عامه، با رد بسیاری از انتقادها میگوید که از دو دهه به این طرف
وضعیت طبابت در افغانستان رو به پیشرفت است. آقای مایار در تلفن برایم گفت: «سال
پیش مؤسسهای به نام لندن بینس سروی کرد که تنها ۳.۹ درصد مردم برای درمان به
خارج از کشور میروند و متباقی که ۹۶.۲ درصد میشود، در داخل افغانستان درمان میشوند.» به قول سخنگوی
وزارت صحت: «از سال ۲۰۱۸ به این طرف ۶۰ میلیون دالر از هزینهی سالانهای که برای درمان در خارج از کشور
مصرف میشد، کاهش یافته است؛ یعنی سالهای قبل در حدود ۳۰۰ میلیون دالر در خارج از
کشور برای طبابت به مصرف میرسیده است.» سخنگوی وزارت صحت عامه همچنان گفت: «ما
فقط در مورد سرطان برای مریضها میگوییم که بیرون از کشور تداوی کنند؛ چون مجوز
قانونی از انرژی اتومی دنیا برای تداوی شعاعی دریافت نکردیم.» اما بیمارانی مثل
محمود که با او در هوتل مزار قصه کردم، به پیشرفت درمان و داکتران وطنی باور
ندارند. آنان بخش کلانی از درآمد و سرمایهیشان را هزینه میکنند تا در هند
درمان شوند.
8 صبح
8 صبح
No comments:
Post a Comment