ariana

ariana

Saturday, December 20, 2014

:پس منظرنقش زنان افغانستان در مبارزات آزادیخواهی شان

تجربه ها در شمارِ زیادی از کشورهای جهان نماینگراین امراست که جنبش زنان ازکرکترهای متفاوت سیاسی و فکری متشکل است. یا به عبارت دیگر زنان صرف نظر ازموقعیت اجتماعی و اقتصادی وسیاسی وهمفکری خود در یک ایتلاف، جنبش های گسترده اجتماعی را به میان آورده اند
 
 
 
 
 
ودرراستای به دست آوردن حقوق مساوی و برابری جنسیتی به نام یک گروه اجتماعی که منافع مشترک دارد، خواست های خود را بیان کرده وبی عدالتی ها را به چالش کشیده اند. زنان باید با درک این وافعیت که دارای خواست ها ومنافع مشترکی اند، که نه تنها با همبسته گی ودرک شعوری خود می توانند دربرابرسیاست ها تبعیض آمیزوشیوه های ستم کارانه جامعه پدرسالار، به پیروزی برسند. بلکه برای رسیدن به حقوق مساوی جنسیتی باید جنبش زنان را سازمان دهند. دراین شکی نیست که زنان بنابروابسته گی های طبقاتی و نژادی به گروه های مختلف با منافع متفاوت صنف بندی می گردند ولی با وجود همین تفاوت ها در جنبش های آزادی خواهی، برابری خواهی آرمان های مشترک دارند وسرانجام برای بیرون رفت ازین چالش ها با هم متحد و یک دست  می شوند.
جنگ ها و فرهنگ جنگ، بی امنیتی،بدبختی های تاریخی، بنیادگرایی دینی، محدودیت های اجتماعی و تفکر سنتی مسلطِ مردانه، عواملی اند که بیشترین آسیب ها را بر زنان بوجودمی آورند. درعین زمان ، دولت های پدرسالار و حوزه های قدرت که بیشتر با اشتراک مردان شکل گرفته اند، به زن و موقعیت او نگاه ابزاری دارند. حقوق زنان، سوژه به شدت سیاسی است و در نتیجه درمقابل سیاست های پدرسالارانه جوامع قرارگرفته ودرتقابل با قدرت وتفکر سیاسی حاکم و نهاد های بازتولید کننده آن عملا امکان تبارزنیرومند نمی یابند ازاین روکسب حقوق زنان در یک فرایند برابری طلبانه صرفا می تواند درمتن یک کارزارفراگیرسیاسی واجتماعی معنا ومفهوم بیابد.
مبارزات و اندیشه های زنان مبارزوپیشگام چون کلارا زتکین ،ماری ولستون کرافت، ویرجینیا ولف ، سیمون دوبوار، جولیا کریستوا ویا به عباره دیگر مبارزات برابری خواهی موج های سه گانه فمینستان در طول تاریخ موجب تغییرات بنیادین درزنده گی زنان غرب و باعث بوجود آمدن راه و روش های جدید مبارزه برای زنان کشورهای شرق ویاجهان سوم گردیده است. دربسیاری کشورهای جهان مبارزات زنان با راه اندازی تظاهرات عمومی، تنظیم گفتمان های اجتماعی از طریق رسانه های جمعی، تشکیل سازمان ها ، اتحادیه ها وانجمن ها ازاقشارمختلف جامعه شکل گرفته است. تظاهرات زنان درامریکا درروزهشتم مارچ سال
۱۸۵۷ ترسایی یا هشت مارچ سال ۱۹۱۷ ترسایی برای به دست آوردن احقاق حقوق زنان و برابری جنسیتی، و درفرجام به رسمیت شناختن روزهمبسته گی زنان درسال ۱۹۷۷ ترسایی ازسوی سازمان ملل متحد نشانه های گویای این مدعا اند. تاریخ جنبش های زنان نشان می دهد که زنان روشنفکر دارای خواست هاونیازهای گوناگون اجتماعی با آفرینش تیوری های سیاسی جنبش های زنان هستند این آفرینش ها و تیوری های سیاسی درتعمیم تجارب مبارزاتی زنان نقش به سزایی داشته اند.
ایجاد نهاد جدید "زنان سازمان ملل متحد" درسال
۲۰۱۰ ترسایی نمادی ازتاثیر گذاری نهادهای مدنی، جنبش های زنان وحمایت سیاست مداران زن ازکشورهای مختلف وپذیرش نهادینه ساختن جنبش های برابری طلبانه زنان درسراسرجهان می باشد. همبسته گی زنان به معنای همسویی نگرش های متفاوت سیاسی- اجتماعی آنان نیست؛ بلکه بیشترهمصدایی آنها علی رغم تفاوت ها  درایجاد برابری وحقوق مساوی درساختارهای جامعه و تبعیض ستیزی است. بدون شک روش های متفاوت ویافته های ناهمگون درمحتوای یک جنبش وجود دارند. ولی این تفاوت ها دررویکرد ها وروش ها کمترمی توانند مانع همصدایی زنان درجنبش های رهایی بخش گردند. درجنبش های زنان، استراتیژی های متفاوت با دورنمای مشابه تبارز می یابند و درآن، زنان سکولار، مذهبی، زنان مدرن و سنتی با وجود تعلقات سیاسی ناهمسان و نگرش ها ونگرانی های متفاوت درکنارهم می ایستند ودربرابر پیوسته گی مردانه و نهاد های تحکیم حاکمیت آنها که بیگمان غیرعادلانه برای زنان است، قرارمی گیرند.
ایجاد برابری و دسترسی به حقوق مساوی، درواقع به فشاردوسویه نیازدارد. به بیان دیگر،حرکت های جامعه مدنی ورسانه های پرسشگروگفتمان اجتماعی آگاهانه ومشارکت درمبارزات ومقاومت های فراگیرازیکسووتامین حمایت وحاکمیت قانون ودولت ازسوی دیگراند.
نضج گیری جنبش زنان بدون پیدایش بسترهای اقتصادی وفرهنگی درمتن جامعه یی که اساس آن به استبداد ورابطه های عمیق سنتی گره خورده است، دشوار است؛ چون جنبش زنان درچارچوب یک کنش جمعی که نشانگر هویت جمعی، خرد وخودآگاهی گروه بزرگ ازلایه های اجتماعیست، درتضاد با زیرساخت ها وساختارهایی که غالبا به تابو مبدل شده اند، قرارگرفته ودرنتیجه منافع گروه بزرگتری را که درقالب پیوسته گی مردانه رشد کرده اند، به چالش می کشد.
با توجه به یک سده اخیر تاریخ کشورما ومولفه هایی که برای جنبش زنان قایل شده اند، مشکل است که رفتاریا کاروکرداررا به نام جنبش اجتماعی زنان درافغانستان تبیین کرد. بازشناسی تاریخی موقعیت زنان درافغانستان نشانگراین حقیقت تلخ است که تا حال جنبش های زنانه خود جوش بامایه های لازمی آن ومبارزات آزادیخواهی ویا روند دسترسی به حقوق طبیعی ومدنی آن چنان که درجهان وحتا شماری از کشورهای منطقه مطرح بوده، درافغانستان شکل نگرفته است. دلیل این امر را می توان درعقب مانده گی ساختاری جامعه ،با بافت ریشه های عمیق سنتی درمیان اقشارمختلف جامعه دانست وهم چنان بحران های چاردهه اخیرنیزدرزوال ونابودی اندک دستاورد ها نقش به سزایی داشته اند.
تفاوت های فرهنگی وساختاری، مبارزات وخواست های زنان را متفاوت می سازند. آن چه برای یک زن اروپایی می تواند به عنوان معضله مطرح گردد، برای یک زن افغانستانی شاید قابل شناخت نیست و آن چه زن افغانستان به آن مواجه است، برای زن امریکایی قابل درک نیست. بناءً درتمام مطالعات، این تفاوت ها را بایست درنظر داشت.
درافغانستان تنها مساله تبعیض جنسیتی به عنوان یک معضله مطرح نمی گردد، بل مجموعه یی از تبعیض وستم در دوران جنگ ها و شاخصه های جوامع پس ازجنگ، بی امنیتی، فقروخشونت ساختاری، مساله جایگاه زنان وتوازن جنسیتی را با دشواری جدی مواجه ساخته است.درجوامع سنتی حتا فردگرایی مردانه درساختارهای پیش مدرن قبیله یی دشواراست؛ درچنین ساختارهای هویت فرد دریک جمع تعریف می گردد. درتعریف از زنان قضیه پیچیده ترازاین است وبه دلیل باورهای سنتی- مذهبی، زن، به نام فرزند، خواهر،مادر وهمسر مردان معرفی می گردد.
چنین تعریف مبتنی بر جنسیت هویت مستقل زن و زن باوری را انکارمی کند. این نگرش با داشتن ریشه های عمیق درفرهنگ و ساختارهای جامعه دربیشترموارد حتا درتناقض با اساسات دینی قرارمی گیرد.
به گونه مثال دربیشترمناطق افغانستان، درحین تقسیم میراث وترکه اصلا نامی از زنان به عنوان افراد برده نمی شود وتنها کرکترهای مرد خانواده درمورد میراث تصمیم می گیرند. دیده می شود که مولفه های فرهنگی- سنتی چگونه حتا دین باوری را به چالش کشانیده زنان را طرد می کنند. حتا زنان خود ازپیرامون آموخته اند تا ازحق میراث به نفع مردان خانواده چشم پوشی کنند ودرمقابل لقب " بهترین زن " را به دست بیاورند.
از آنجایی که نقد فرهنگی کنش ها ورفتارهای سنتی این چنینی، با واکنش تفکرسنتی روبه رومی شود، به یک گفتمان مسلط اجتماعی مبدل نمی شود.
ازتاریخ معاصرافغانستان این مهم دستیاب می شود که یکی از شاخصه های روند تغییردرزنده گی زنان افغانستان، ایجاد تغییر و فشارازبالا به پایین بوده است. با مطالعه پس منظرتاریخی می توان دریافت که دسترسی به حقوق زنان ازطریق سیاست های دولتی صورت گرفته است. دراین راستا اگر تک رفتارهای معدود و حرکت های ضعیفی هم دیده می شوند، نمی توان ازآنها به نام اهرم فشاراجتماعی یاد کرد.با این هم، هرگاه پالیسی های سیاسی- دولتی وتک رفتارهای معدود زنان را در بستر زنده گی اجتماعی به عنوان هنجارهای تعیین کننده روند تاریخی اجتماعی مبارزات زنان بدانیم، متاسفانه به این نتیجه می رسیم که سیاست گذاری ها و رفتارها چنان محدود ومتمرکزدریک سطح – اطراف شاه یا رییس جمهور- بوده اند، که به مجرد تغییر دولت و سیاست هرباردچاردگرگونی ساختاری عمیق گردیده اند. به بیان دیگر،گاهی سیاست مداران مرد، زنان را ازخانه به اجتماع رهنمایی کرده و زمانی هم با بینش و نگرش سیاسی- دینی دوباره خانه نشین ساخته اند. این درحالیست که زنان تصمیم حضوردرحوزه خانه وحوزه اجتماع را با درک شعوری دریک گفتمان اجتماعی بررسی نکرده وسهمی درتصمیم گیری نداشته اند. به این معنا که قدرت های مذکر با بینش پدرسالارانه و یک جانبه درمورد تصمیم گیری کرده با توجه به منافع گروه حاکم غالبا زنان را دوباره محبوس به خانه ها واز دستاوردهای بدست آمده شان محروم ساختند.     "                                                        

 
 
 
 
 



This email is free from viruses and malware because avast! Antivirus protection is active.