ariana

ariana

Monday, February 17, 2014

....ازقلب همیشه سوگوار بانوان روستایی، از تداوم شب

شیرین نظیری
انسان ها پیش ازکشف وسایل وابزارهای مختلف کشاورزی ، برای تامینِ نیازمندی های زیست خود بشکل انفرادی وگروهی کوچ کشی می نمودند. تا غذای مورد نیازخود را تهیه وجای مناسبي را که دارای منابع سرشارطبعی بود ،" مانند آب فراوان واقلیم گوارا" برای سکونت خود اختیار نمایند.
 
 
اما زمانی که انسانها ابزارمورد نیازخود را ساختند وبه فنون جدید کشاوری آشنا شدند، شیوه زنده گی آنها نیزتغیرنمود وبه زنده گی های یکجاي وثابت آغازیدند.
درنتیجۀ یک جا شدن کمیت بیشترِازانسان ها دریک جا، روستا به میان آمد. ازینروروستاها نخستین مراکزتجمع زنده گی نوین انسانها دانسته می شود.
جامعه روستایی ازاهمیت ویژۀ اقتصادی برخورداراست. درآمد روستاي ها، فرآورده های کشاورزی ، مالداری " دامداری " و صنایع دستی شان می باشد.
روستائیان قسمت بیشترنیازمندی های شان را، خود تامین نموده وخود کفاء می باشند. اما با این همه وفورنعمات مادی ,آب وهوای خوشگواروطبعیت زیبا ودلفریب؛ زنان روستاي بدترین ودشوارترین زنده گی ها را تجربه می کنند.
درنوجوانی به خانۀ بخت فرستاده می شوند وازنخستین روزهای ازدواج مسولیت همسر داری، خانه داری ، دوختن لباس، پختن غذا و شستن ،سیال داری ومهمنان نوازی، تهیه مواد سوخت ، بچه داری ،سازماندهی محافل خوشی وسوگواری،کارکشاورزی ،دوشیدن گاو، پرستاری ازبزرگسالان و بیماران ،آوردن آب آشامیدنی ازچاه یا نهرورفع خواست های همسررا به عهده دارند.
با یک نگاهی زود گذربه این فعالیت ‌ها ، می‌ توان فهمید که زنان روستایی دراقتصاد خانواده ونهایتاً جامعه نقش بسزایی دارند. اما با آن هم زنان روستا ازبام تا شام خسته گی ناپذیرمصروف انجام آنها هستند. ازهمین جا است که می گویند: " زن چراغ خانه است خدا هیچ خانه را بدون چراغ نسازد."
زنان ایکه در روستا زنده گی می کنند، بصورت عموم از بهره سواد محروم اند ، نه صدایی از زنان شنیده ونه هم تصویری ازآنان دررسانه ها دیده می شود.
زنان روستاي ازبسیاری امتیازات حقوقی بی بهره اند. درحالیکه آنها نیروهای کار ارزان قیمت بوده و با همان میزان توانایی وکاربرابربا مردان می توانند سود آورِ،مطلوب برای زمین داران باشند و درعین حال دراقتصاد خانواده وجامعه نقش مهمی ایفا کنند.
درمیان بسیاری ازخانواده های روستا های جنوب وشرق افغانستان،درحالیکه مردان به تامین امنیت برای قریه ویا هم عکس آن، همکاربا طالبان هستند، زنان به امور زراعت می پردازند. همچنین این زنان ابزارخانه داری وبچه زائیدن وکاردرکشاورزی بوده ونقش به سزاي درکشاورزی ومالداری دارند ودراین بخش فعالانه دوشا دوش مردان حرکت می کنند. پاشیدن تخم بذری، درو گندم ، کوبیدن خرمن ، جمع کردن علوفه برای حیوانات ، حفظ و نگهداری حیوانات ، جمع کردن چوپ سوخت از جمله کارهای است که زنان روستایی انجام می دهند .
درروستا های شمال افغانستان زنان ترکمن وازبک به شغل قالین بافی اشتغال دارند.
بیش از
۹۰ درصد قالین وگلیم با دستان ظریف زنان بافت می شود وازین ناحیه نه تنها برای خانوادۀ خود عاید اضافی خلق می کنند، بلکه حاصل کارشان به خارج ومارکیت های بزرگ جهانی نیزصادروازین مدرک درآمد خوبِ اسعاری نصیب کشورمی گردد.  
شماری زیادی از زنان روستایی افغانستان درصنایع دستی سهم ارزندۀ دارند وتولیدات قشنگ خامک دوزی , گلدوزی دوزی آماده نموده ودربازارهای داخلی به فروش می رسانند.
زنان درروستا های مرکزی افغانستان ودرارتفاعات کوهستانی به مالداری مصروف هستند. تولید لبنیات خود را به بازارها عرضه می دارند وهم ازپشم حیوانات دربافتن گلیم ونمد وپارچه های پشمی استفاده به عمل می آورند وازفروش آن دربازارهای محلی ، امرارحیات می نمایند.
با وجودیکه زنان کارهای بساء شاقۀ درکشاورزی ومالداری انجام می دهند ، اما این همۀ کارهای مشقت بارزنان هیچگونه مزدی را دربرندارد یا به عباره دیگرهیچگونه مزدی درمقابل کارشان بدست نمی آورند.
عدم پرداخت مزد به زنان به این علت است که مرد مالک اومحسوب می گردد، زن با هویت مرد، هویتش را می یابد . به همین ترتیب زنان ازحق مالکیت برزمین محروم استند زمین به صورت عموم به مرد ها تعلق دارد .
وقتیکه می گوییم زنان ازحق مالکیت برزمین محروم اند ، این بدان معنی نیست که همه مردان دارای زمین هستند. شمارزیادی از مردم در روستا یا زمین ندارند ویا اینکه قطعه زمین کوچکی دراختیاردارند. به همین نسبت زنان دهقانان فقیر، بیشتراز زنان دهقانان میانه حال روی زمین کارمی کنند وازاین کارمزدی دریافت نمی کنند.
زنان نه تنها درکارکشاورزی ،بلکه دربخش های تولیدی هم مزدی دریافت نمی کنند. مزد کارزنان بوسیله پدریاهمسرتصاحب وبه آنها تعلق نمی گیرد. زنان قالین باف وخامک دوز نیزهمین وضعیت را دارا هستند.
بناء" به صراحت گفته می توانیم که زنان روستایی با تمامی این همه زحمات وکارهای شاقه وطاقت فرسا،ازابتداي ترین حقوق خویش محروم هستند.
دربسیاری ازروستا های جنوب وشرق افغانستان، مردم مناقشات واختلافات خود را بیشترازطریق جرگه ها ومجالس موسفیدان حل وفصل می کنند. دراین نشست ها به زن وحقوق آن احترام قایل نیستند. هرفیصله که درین نوع مجالس حل وفصل شود.حکم قانون محلی را دارد.
سنت های عقب مانده جامعه این حق را به مردان داده تا زنان را تحت قیمومیت خویش در آورند و به خود حق دهند تا به زنان به عنوان ملکیت خویش برخورد نمایند و حق تمامِ تصمیم گیری ها درمورد دختران و زنان را ازآنِ خود بدانند.
پدرحق دارد تا دختر پانزده ساله خود را به مرد هفتاد ساله دربدل مبلغ گزافی بفروشد، یا اینکه دربدل جنایت که کرده ،دختر اش را به عنوان بد به طرف مقابل بدهد.  در
۹۵ در صد از رویدادها ،دخترانی که به خانوادۀ مقتول داده می شوند، با بدترین شیوه مورد خشونت قرار می گیرند. متأسفانه حکومت حامد کرزی به جای برچیدن این رسم ناپسند و غیرمدنی، به گسترش آن کمک کرد وریشۀ سنت وستم برزن را دو برابرافزود ساخت.
این رسم ورواج ها حتا ضربات خورد کنندۀ به نسل جوان روستایی هم می زند وباعث عقب نگهداشتن نسل های جدید می شوند. بارزترین همۀ آن مسلۀ ازدواج اجباری دختران درنو جوانی است. تحصیلات، سن، بالای زن رفتن، هیچ تاثیری روی ازدواج نمی گذارد.
دربسیاری ازموارد دخترانِ هستند که حاضربه ازدواج با اقارب شان نیستند همچنین اجازۀ ازدواج با شخصی که مورد نظرشان باشد را نیزندارند. بنا به همین مسله برخی ازدختران تا آخرعمرشان مجرد می مانند.
درروستا های افغانستان مسلۀ ناموس بسیارجدی است. مردان نمی خواهند که مردی نام همسرودختران جوان شان را بگیرند. مرد همسرخود را بنام فرزند بزرگ شان صدا می زند ومردان دیگردرصورت نیاز، یک زن را بنام همسرش یاد می کنند. مانند:همسرسلیمان". 
همچنین مردان روستایی با استفاده ازمقام خود، زنان را ناقص العل می خوانند. درحالیکه ما می دانیم ازسده ها بدینسوتا همین اکنون شرایط تعلیم وتحصیل برای دختران درروستا های ما بسیارمحدود، حتا نا میسربوده است. این عامل مانع رشد فکری زنان گردیده واین ذهنیت را درمیان روستائیان حتا شهرنشینان کم سواد وبیسواد تقویه نموده است. البته با بلند رفتن سطح دانش زن وتبارززنان درساحات مختلف وخود کفایی زنان ، این استناد زشت واهانت آمیزمرد سالاران به ویژه طالبان ،روحانیون وملا ها مبنی براینکه: زن " ضعیفه ، سیاه سر،کوچ ، عیال ، بز وهمچنین زن فتنه وفساد آفرین است " نیزازمیان می رود.
پیشرفت زنان درامورمختلفه ساینس وتکنالوژی جدید درجهان نشان داده است که زنان ازنظرذهنی وعقلی هم پایه مردان بوده، حتا دربرخی موارد قدرت تمرکزودقت آنها بیشترازمردان است. اما درجامعه روستایی بنابرتعابیردینی ومذهبی ،سطح پائین علم ودانش ، فقدان وسایل وامکانات درمحیط زیست وکم سوادی وبیسوادی باعث شده که قدرت مرد بالا برود وتوانایی ها وصلاحیت زنان محدود گردد.
تنها جبراقتصادی نیست که زنان را اسیرمرد ها کرده بلکه جبرهای غیر اقتصادی مانند قانون ، سنن وعنعنه فرسودۀ مرد سالاری نیز ضامن تداوم اسارت زنان بدست مردان می باشد.
جمهوری اسلامی افغانستان درراس کرزی با مسلط نمودن مرد سالاری ، دست مردان روستا را درتبعیض وسلطه برزن به مراتب بازترکرد. بی تفاوتی او در مورد نقض حقوق زنان و حقوق بشر، همواره پرسش برانگیز بوده است
. زن درجامعه مرد سالارنه حق ابرازعقیده دارد و نه حق انتخاب. به عنوان زن هیچ حقی ندارند. زن چیزی به نام عشق را نمی تواند تجربه کند. زیرا سنگسارمی شود. چیزی به نام احساس انسانی را نمی شناسند. چیزی به مفهوم دوست داشتن وجود ندارد. اگرچنین شد. یا درملا عام ۱۰۰ ضربه شلاق می خورد ویا ده تا پانزده سال درکنج زندان با سخت ترین شرایط دست وپنجه نرم می کند.
زنان روستا هیچ چاره ای جزکاردرچارچوب خانواده ندارند . قوانین نافذه کشور،سنت های پوسیده جامعه مرد سالارحق اورا سلب کرده واورا به جنس درجه دوم مبدل نموده است.
زنان درانجام مسئولیت تأمین بهداشت وسلامت جامعه نقش بسیارمهم تر ومؤثر تري را نسبت به مردان عهده دارهستند ، زیرا آنان نه تنها مسئول سلامت و بهداشت خانواده خود بلکه مسولیت اجتماعی نیزدارند.
اگرمشکلات زنان اعم از سوء ‌تغذیه‌ ، ‌کار طاقت ‌فرسا ، ‌زایمان‌ های مکرر ، فقدان کلینیک های حمایه کودک ومادر، جلو گیری ازمرگ ومیر مادران ونوزادان درهنگام زایمان و دیگر مسائل فرهنگی و اجتماعی مؤثر برسلامت آنها ،نا دیده گرفته شود. ‌سلامت خانواده در کنار سلامت خودشان دچار آسیب خواهد شد‌ . زیرا مرگ مادرعامل بروزِبسیاری از مشکلات خانواده گی و اجتماعی خواهد شد.
اگرتوجه بیشتربه افزایش سطح سواد درمیان زنان روستاي صورت گیرد. دسترسی آنان از امکانات آموزشی این فرصت را بوجود می‌ آورد تا این زنان درمیزان فعالیت ‌های اقتصادی واجتماعی خود نقش مؤثر تری داشته باشند .
اهمیت سواد از نظر مسایل بهداشتی این است که زنان با سواد معمولاً دیرترازدواج می کنند و بیشتر به برنامه تنظیم خانواده توجه نشان می‌ دهند و فرزندان کمتری خواهند داشت.
دختران علاقه مند بیشترآموزش سواد هستند وپس ازفراغت ازکورس های سودآموزی در مکاتب ثبت نام می ‌کنند و درمقایسه با مادران بی‌سواد برای مدت طولانی تری به تحصیل خود ادامه می‌ دهند.
مشارکت زنان در امور روستا دارای اهمیت فراوانی است . آینده روستا با تلاش و عمل زنان روستایی پی‌ریزی می‌شود، با افزایش سطح دانش ،‌ آگاهی و سواد زنان روستایی ، وضعیت بهداشتی و آموزشی روستا بهتر خواهد شد.
آموزش به زنان قدرت می‌ بخشد تا به مشارکت بیشتردرتصمیم‌ گیری ‌های خانواده گی و جامعه دخیل ‌شوند ودرکارزارهای انتخاباتی ، درانتخابات ریاست جمهوری و انتخابات پارلمانی، چه به عنوان نامزد و چه به عنوان رأی دهنده حضور پر رنگِ داشته باشند.