ariana

ariana

Tuesday, January 21, 2014

مــار گــزیده از چــپن ســبز مــی ترســد

محقــق معــامــله گــر که خــاطــرات خــوبی از معــامــله گــری هــایش با کــرزی ندارد از چــپن ســبز کــرزی بر تن داکــتر عبــدالله مــی هــراســد 

می گویند گرگان بیابانی که شب هنگام خسته و گرسنه در کنار هم استراحت می کنند چون بهمدیگر اعتماد ندارند و اگر شانس یاری کند هر کدام شکمش را با خوردن حریفش پر خواهد کرد لهذا دو تای شان چنان رو برو و پوز به پوز می خوابند تا در صورت نیت بد یکی دیگری فوراً بیدار شده و دست به تدبیر زند
این بی اعتمادی شامل حال سیاستمداران و بهتر است بگویم تیکه داران قومی افغان نیز می باشد که درست مانند همان گرگان صحرایی در ظاهر در کنار هم قرار گرفته و سنگ دوستی ، همکاری و همدردی به سینه کوبیده همدیگر را برادر و همرزم و همسنگر خطاب می کنند ولی در خفا هر کدام مترصد فرصت مناسب برای فریب ، اغفال و حتی نابودی و هلاکت همدیگر می باشند.
ما نمی توانیم ادعا کنیم که تنها سیاستمداران یا تیکه داران قومی ما متصف بدین صفات ناشایسته اند بلکه این اخلاق دو رویی و ریاکاری متاسفانه جز اخلاق فامیلی و اجتماعی ما و یا حتی جز کلتور و فرهنگ جامعه ماست
مگر از دوران طفولیت و کودکی به خاطر نداریم که پدر و مادر ما همیش گفته اند که
مهمان عزیز خداست و دروازه افغان ها باید همیش بروی مهمان باز است ولی همچنین بار ها شنیده ایم که آنها به مهمان که بی وقت آمده پشت سر شان دشنام داده و گفته اند
بی پدر وقت آمدنش را نمی فهمد و یا اگر مهمان چند روزی را به مهمانی سپری کرده گفته شده که
مهمان خوب آنست که شام رویش را ببینی و صبح پشتش را و مهمان بد مهمانیست که خط گلم برود ولی او هنوز هم سر جایش باشد.
این سیاستمداران و یا تیکه داران قومی نیز که ساخته و پرورده همان جامعه و متاثر از همان اخلاق فامیلی و اجتماعی اند اند پس چطور می توانند ایشان در معاملات اجتماعی و سیاسی شان از اخلاق دیگری پیروی کنند و بفکر استفاده از نیرنگ و فریب منحیث ابزار سیاسی در مقابل هم نباشند.
توجه خوانندگان گرامی را به صحبت دوستانه ای میان داکتر عبدالله و حاجی محمد محقق جلب می کنیم :
حــاجی محمــد محــقق :
داکتر صایب چپن کرزی ره خو پوشیدی خدا کنه که چال های کرزی هم ره هم  سر ما نری !
داکــتر عــبدالله عــبدالله :
مه میگم محق صایب بیخار باش بیخار !
طرف چشم هایم سیل کو آیا به جز صداقت و راستی چیزی دیگه ره تو به چشمای مه می بینی ؟
حــاجی محمــد محــقق :
ولله داکتر صایب مه فقط می تانم بگویم که از دیدن به چشم هایتان آدم احساس خطر می کنه !
ههه ههه ههه
داکتر صایب یک شوخی بود و در غیر آن مه از صمیم قلب به خود تان ، چشم هیتان و چپن تان اعتماد کامل دارم.
داکــتر عــبدالله عــبدالله :
چپن خو از مه  نیست تا ختم انتخابات از کرزی به امانت گرفتم که اقبال مه ره بلند کنه تا ده انتخابات کامیاب شوم.
حــاجی محمــد محــقق :
داکتر صایب چطور شده که کرزی چپن خود ره به شما امانت داده ،
یا که کدام معامله پنهانی صورت گرفته که مه اطلاع ندارم ؟
داکــتر عــبدالله عــبدالله :
معامله خو نمیشه گفت اما به یک توافقک همرایش مجبور تن میدادم چون در غیر ای کار مشکلات ما زیاد می شد.
حــاجی محمــد محــقق :
خو چرا ایقدر مقدمه چینی می کنی بگو کدام توافقک ؟
داکــتر عــبدالله عــبدالله :
قیمت چپن سبز کرزی انصراف ما از سیستم پارلمانی و سکوت ما در مسئله پیمان امنیتی همرای امریکاست.
حــاجی محمــد محــقق :
داکتر صایب معامله که شاخ و دم نداره اما خدا کنه که ای معامله ها معامله های ما و تو را کم رنگ نسازه.
داکــتر عــبدالله عــبدالله :
مه میگم محق صایب بیخار باش بیخار !
قول مره می تانی ده سنگ مرمر کندن کاری کنی و صد سال بعد یک نقطه اش هم کم نخاد شد.
حــاجی محمــد محــقق :
داکتر صایب خدا کنه که منظور تان از سنگ مرمر تخته یخ نباشه !
ههه ههه ههه
داکــتر عــبدالله عــبدالله :
مه میگم محق صایب بیخار باش بیخار !
 
با تقـــــــــــــديم حــــــــــــرمت
حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی