ariana

ariana

Monday, October 28, 2013

اقبال انديشمند وشاعري دري گويي شبه قاره هند

بخش دهم –  استاد(صباح)
جامعه مانند فرد، روح و شخصیت دارد، مانند فرد احیاناً دچار تزلزل شخصیت و از دست دادن هویت می گردد، ایمان به خود را و حس احترام به ذات و کرامت ذات را از دست می دهد و یکسره سقوط می کند.
 
آخرين شاعر بزرگ و تواناي است که در شبه قاره هندوستان، زبان به شعر پارسي گشود و بر همه استادان مقدم بر خود در آن سامان پيشي گرفت. فکر و تفکر، انديشه و خيال و باريکي انديشه ها و تنوع احساسات و افکار او بحق شايسته تحسين و اعجاب است. وي از پيشروان و اصلاح طلبان بزرگ شمرده مي شود. عمق انديشه هاي او بسيار و تواناييش براي بيان اين انديشه هاي عميق سزاوار تحسين است. اشعار اقبال، برانگیزنده روح پویایی و نهضت و جنبش است و او این مفاهیم را به صورت‏های گوناگون در اشعارش مطرح می‏کند. سخن از موج دریا و ترجیح التهاب و پیچ و تاب آن بر ساحلِ آرمیده و ضرورت مبارزه در زنده گی از همین دیدگاه است. مگرنه آن که موجودیت موج در فراز و فرود و حرکات شتابنده آن است.
اقبال لاهوری فلسفه ای دارد که آن را فلسفه خودی می نامد. او معتقد است که شرق اسلامی هویت واقعی خود را که هویت اسلامی است از دست داده و باید آن را باز یابد. اقبال معتقد است همانطور که فرد احیاناً دچار تزلزل شخصیت و یا گم کردن شخصیت می شود، از خود فاصله می گیرد و با خود بیگانه می گردد، غیر خود را به جای خود می گیرد و به قول مولانا که اقبال سخت مرید و شیفته او و تحت تأثیر جاذبه قوی او است  در زمین دیگران خانه می سازد و به جای آنکه کار خود کند کار بیگانه می کند  جامعه نیز چنین است. جامعه مانند فرد، روح و شخصیت دارد، مانند فرد احیاناً دچار تزلزل شخصیت و از دست دادن هویت می گردد، ایمان به خود را و حس احترام به ذات و کرامت ذات را از دست می دهد و یکسره سقوط می کند. هر جامعه ای که ایمان به خویشتن و احترام به کیان ذات و کرامت ذات خویشتن را از دست بدهد محکوم به سقوط است.  اقبال معتقد است که جامعه اسلامی در حال حاضر در برخورد با تمدن و فرهنگ غربی دچار بیماری تزلزل شخصیت و از دست دادن هویت شده است. خود این جامعه وخویشتن اصیل این جامعه و رکن رکین شخصیت این روح جمعی، اسلام و فرهنگ اسلامی است.  نخستین کار لازمی که مصلحان باید انجام دهند باز گرداندن ایمان و اعتقاد این جامعه به  خود  واقعی او یعنی فرهنگ و معنویت اسلامی است و اینست  فلسفه خودی. اقبال در اشعار و مقالات و سخنرانیها و کنفرانسهای خود همواره کوشش دارد مجدها، عظمتها، فرهنگها، لیاقتها، شایستگیهای این امت را به یاد او آورد و بار دیگر او را به خودش مؤمن سازد. اینکه اقبال، قهرمانان اسلامی را از لابلای تاریخ بیرون می کشد و جلو چشم مسلمانان قرار می دهد به همین منظور است. از اینرو اقبال حق عظیمی بر جامعه اسلامی دارد. اقبال اندکی مانند سید جمال الدین افغاني، و نه در حد او، شعاع اندیشه و فعالیتهای اصلاحیش از مرزهای کشور خودش گذشته و کم و بیش در همه جهان اسلام اثر گذاشته است. اقبال‌ لاهوری‌ متفکر و عارفی‌ است‌ بزرگ‌ که‌ نقشی حیاتی‌ در تأمین‌ استقلال‌ مسلمانان‌ شبه‌‌قاره‌ هند و تشکیل‌ کشور پاکستان‌ ایفا کرد. این‌ مصلح‌ فرزانه‌ تاثیر عمیقی‌ در تحول‌ فکری‌ مسلمانان‌ برجای‌ نهاد و بی‌گمان‌ تا روزی‌ که‌ نام‌ پاکستان‌ در تاریخ‌ بشریت‌ باقی‌ و موجود است‌ نام‌ اقبال‌ همردیف‌ و برابر با آن‌ یاد خواهد شد.
ازجمله مزایای اقبال این است که فرهنگ غرب را می شناخته است و با اندیشه های فلسفه و اجتماعی غرب آشنائی عمیق داشته است تا آنجا که در خود غرب به عنوان مفکر و یک فیلسوف به شمار آمده است.  دیگر اینکه با همه آشنائی و شناسائی فرهنگ غرب، غرب را فاقد یک ایدئولوژی جامع انسانی می دانسته است؛ بر عکس معتقد بوده است که مسلمانان تنها مردمی هستند که از چنین ایدئولوژی برخوردار و بهره مندند.  به همین دلیل اقبال در عین دعوت به فراگیری علوم و فنون غربی، از هر گونه غربگرائی و شیفتگی نسبت به " ایسم " های غربی، مسلمانان را بر حذر می داشت. اقبال می گوید:  مثالیگری اروپا هرگز به صورت عامل زنده ای در حیات آن در نیامده، و نتیجه آن پیدایش " من " سرگردانی است که در میان دموکراسیهای ناسازگار با یکدیگر به جستجوی خود می پردازد که کار منحصر آنها بهره کشی از درویشان به سود توانگران است. سخن مرا باور کنید که اروپای امروز بزرگترین مانع در راه پیشرفت اخلاق بشریت است. از طرف دیگر مسلمانان مالک اندیشه ها و کمال مطلوبهای نهائی مطلق مبتنی بر وحیی می باشند که چون از درونی ترین ژرفای زندگی بیان می شود، به ظاهری بودن آن رنگ باطنی می دهند. مزیت دیگر اقبال این است که در ذهن خود درگیریهائی که محمد عبده گرفتار آنها بوده داشته است؛ یعنی یافتن راه حلی که مسلمانان بدون آنکه پا روی حکم یا اصلی از اصول اسلام بگذارند مشکلات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی زمان خود را حل کنند. از این رو در باره مسائلی از قبیل اجتهاد، اجماع و امثال اینها زیاد می اندیشیده است. اقبال، اجتهاد را موتور حرکت اسلام می شمارد. از جمله مزایای اقبال این است که بر خلاف سایر پرورش یافتگان فرهنگ غرب شخصا معنویتگرا است و از بعد روحی عرفانی و اشراقی نیرومندی برخوردار است. از اینرو برای عبادت و ذکر و فکر و مراقبه و محاسبةالنفس و بالاخره سیر و سلوک و معنویت و آنچه امروز آن را درونگرائی می خوانند و احیانا تخطئه می نمایند ارزش فراوان قائل است و از جمله مسائلی که در " احیاء فکر دینی" طرح می کند این مسائل است. اقبال احیاء فکر دینی را بدون احیاء معنویت اسلامی بی فائده می شمارد.  مزیت دیگر او اینست که تنها مرد اندیشه نبوده، مرد عمل و مبارزه هم بوده است، عملا با استعمار درگیری داشته است. اقبال یکی از پایه گذاران و مؤسسان کشور اسلامی پاکستان است.  مزیت دیگر اقبال قدرت شاعری او است؛ قدرتی که در خدمت اهداف اسلامی او قرار گرفته است. سرودهای انقلابی اقبال که به زبان اردو بوده، به عربی و فارسی ترجمه شده و همچنان اثر حماسه آفرین و هیجان آور خود را حفظ کرده است. اقبال با آنکه به طور رسمی مذهب تسنن دارد، به ائمه معصومین علیهم السلام علاقه و ارادتی خاص دارد و به زبان فارسی اشعاری انقلابی و آموزنده در مدح آنها سروده که گمان نمی رود در میان همه شاعران تشیع و فارسی زبان بتوان نظیری برایش پیدا کرد. به هر حال شعر برای اقبال هدف نبوده، وسیله بوده است، وسیله بیداری و آگاهی امت مسلمان.
اقبال لاهوری در روز جمعه سوم ماه ذیقعده سال 1294 هجری قمری مطابق با هجدهم آبان سال 1256 شمسی و نهم نوامبر سال 1877 میلادی در شهر "سیالکوت" پنجاب دیده به عالم فانی گشود و در سال1938 مطابق با سال 1318 شمسی دیده به جمال حق بست. اقبال در شصت و سه سال حیات جسمانی خود یکی از چهرهای درخشان تاریخ مشرق زمین و دنیای اسلام گردید چندانکه بسیاری او را «اقبال مشرق زمین» دانسته­اند. زندگی اقبال پر از شور و حرارتی بود که هم در ساحت نظر و هم در عرصه عمل به ظهور رسید.
اقبال تحصیلات مقدماتی خود را به رسم زمانه خویش در مدارس علوم دینی فراگرفت و سپس به مدرسه ابتدایی وارد شد. وی از همان دوران نوجوانی به خواندن اشعار شاعران میل و رغبتی فراوان داشت و این میل در او در همان سنین به سرودن شعر تبدیل شد. ذوق شعری این کودک توجه استادان او را جلب می­نمود و تشویق بزرگان را برمی­انگیخت.
اقبال پس از پایان دوران ابتدایی به کالج «اسکاچ مشن» وارد شد و این دوره را در سال 1895 میلادی با رتبه عالی به پایان رسانید و پس از اخذ کمک هزینه تحصیلی برای گذراندن امتحان دانشگاهی رهسپار لاهور گردید.
اقبال در رشته فلسفه شروع به ادامه تحصیل کرد و در همان شهر در محافل ادبی حاضر می­شد و اشعاری به زبان اردو می­سرود.
 نخستین شعر اقبال در سال 1901 میلادی در یکی از روزنامه­های اردو زبان چاپ و منتشر شد و این امر موجب شناخت از اقبال در محافل ادبی گردید. آشنایی اقبال با پرفسور "سر توماس آرنولد"، استاد فلسفه در دانشگاه «علیگر» یکی از نقاط عطف در زندگی اقبال به شمار می­رود.  این استاد فلسفه به زودی جوهره این جوان جویای حکمت و فلسفه را کشف کرده و توانست گوهر درونی او را به منصه ظهور برساند.
اقبال با راهنمایی و هدایت این استاد فلسفه در سال 1897 به دریافت درجه فوق لیسانس در رشته فلسفه نائل آمد و امتحانات زبان عربی را نیز در دانشگاه پنجاب با درجه عالی گذراند.
پرفسور جوان در فلسفه، بنا به توصیه استاد خود در سال 1905 میلادی برای تکمیل تحصیلات عالی به اروپا رفت و در دانشگاه کمبریج انگلستان در رشته فلسفه به ادامه تحصیل پرداخت.
 وی در کنار تحصیل فلسفه به فراگیری علم حقوق در دانشکده «لینکلن­ان» رو آورد و توانست در آزمون وکالت شهر لندن نیز پذیرفته شود.  ورود اقبال به عالم علم حقوق او را با افق­های جدیدی آشنا کرد که نتیجه آن ورود در حوزه­های سیاسی و اجتماعی بود. اقبال پس از دریافت درجه استادی فلسفه اخلاق از دانشگاه کمبریج، به دانشگاه مونیخ در آلمان رفت و رساله­ای با عنوان «سیر فلسفه در ایران» نگاشت و در سال 1908 آن را در انگلستان منتشر کرد که موجب شهرت وی در سراسر محافل علمی و فلسفی اروپا گردید.
اقبال در سال 1908 پس از دریافت رتبه استادی از دو فاکولته معتبر اروپایی، به وطن بازگشت و علاوه بر تدریس فلسفه در دانشگاه لاهور، در خدمت قضا درآمد و به کار وکالت پرداخت.
 وکالت برای اقبال مناسب­ترین شغلی بود که او را در مقام اندیشمندی آزاده از قید و بند و تنگناهای مشاغل دولتی رها می‌ساخت.
ایراد سخنرانی و حضور در جلسات و فعالیت‌های سیاسی یکی از اصلی­ترین برنامه­های اقبال در طول حیاتش بود که او را قادر می­ساخت تا افکار خود را از سطح نظری به عرصه عمل وارد سازد و بر اندیشه­های آزادیخواهانه خود، جامه عمل بپوشاند.
 وی در سال 1931 میلادی در کنفرانسی که در لندن برای بنیانگذاری قانون اساسی هندوستان ترتیب داده شده بود شرکت کرد.  در سال 1932 بار دیگر ریاست جلسه سالانه حزب مسلم لیگ را عهده­دار شد و خطابه­ای پرشور ایراد کرد که بسیار مورد توجه قرار گرفت.  در اوایل سال 1933 در ایتالیا با موسولینی دیدار کرد و او را به پرهیز از خوی استکباری و گرایش به تمدن مشرق زمین دعوت کرد و باز در همان سال نادر شاه، پادشاه افغانستان او را برای مشاوره در مورد تجدید سازمان دانشگاه کابل دعوت کرد و از دانشگاه پنجاب مفتخر به دریافت درجه دکترای افتخاری گردید.  زندگی اقبال سراسر شور و شعوری بود که هم در آثار علمی و ادبی و هم در فعالیت‌های عملی او به چشم می­آید.آثار علمی و ادبی اقبال را می­توان در دو سطح، منثور و منظوم برشمرد.
آثار منثور وی عبارتند از:
- علم اقتصاد، 1903 میلادی.
- سیر فلسفه در ایران، 1908 میلادی.
- تاریخ هند، 1914 میلادی
- احیای فکر دینی در اسلام،1930 میلادی.
- یادداشتهای پراکنده، 1961 میلادی.
- اقبال نامه، چاپ لاهور.
- شاد و اقبال، 1942 میلادی.
- نامه­های اقبال به نام عطیه بیگم. چاپ دهلی.
- نامه­های اقبال به محمد علی جناح.
- مکاتیب اقبال،1954 میلادی.
- ملفوظات اقبال، 1956 میلادی.
آثار منظوم:
- اسرار خودی، 1914 میلادی. (به زبان دري)
- رموز بیخودی، 1918 میلادی. (به زبان دري)
- پیام مشرق، 1922 میلادی. (به زبان دري)
- بانگ­درا، 1924 میلادی. (به زبان اردو)
- زبور عجم، 1927 میلادی. (به زبان دري)
- جاوید نامه، 1932 میلادی. (به زبان دري)
- مسافر، 1934 میلادی. (به زبان دري)
- بال جبرئیل، 1935 میلادی. (به زبان اردو)
- پس­ چه ­باید کرد ای ­اقوام شرق، 1936میلادی.(به­زبان دري)
-­ ضرب کلیم، 1936 میلادی.(به زبان اردو)
- ارمغان حجاز، 1938 میلادی.(به زبان دري و اردو)
- علم‌الاقتصاد، (به زبان اردو) چاپ
۱۹۰۳ لاهور.
- تاریخ هند.
بخشی‌ از این‌ مشترکات‌ مربوط‌ می‌شود به‌ توجه‌ خاص‌ علامه‌ اقبال‌ به‌ علائق‌ ایرانیان‌ و زبان‌ و فرهنگ‌ و ادب‌ ایرانی‌ و بخشی‌ دیگر که‌ جنبه‌ اسلامی‌ دارد، حاکی‌ از آرمان‌های‌ بلند در ارتباط‌ با تحقق‌ عظمت‌ مسلمانان‌، تقریب‌ مذاهب‌ اسلامی‌ و وحدت‌ جهان‌ اسلام‌ همراه‌ با ارادت‌ و احترام‌ عمیق‌ این‌ بزرگمرد نسبت‌ به‌ قرآن‌، شخصیت‌ پیامبر اکرم‌ و خاندان‌ عصمت‌ و طهارت‌ وي می‌باشد. اقبال در سال ١٩٣٨ میلادی بر اثر بیماری تنفسی دار فانی را وداع گفت و به لقاءالله پیوست و در لاهور به خاک سپرده شد.
 گفته شده است این شعر آخرین سروده اوست:
نشان مرد مومن با تو گویم چو مرگ آید تبسم بر لب اوست
مقبره اقبال در میان مسجد پادشاهی و قلعه لاهور واقع است. مقبره‌ وی بسیار کوچک و ساده اما دلگشا و دارای جذابیت خاصی است.  مسجد پادشاهی بزرگترین مسجد در پاکستان است و در مساحتی حدود شصت هزار متر مربع در شانزده شصت وپنج میلادی طراحی و احداث شده است. اقبال لاهوری، شاعر دري گوی پاکستانی، همواره به عنوان نماد بیداری و دعوت به شناخت هویت و خودشناسی در کشورهای جهان مطرح بوده است .
هندی‌ایم از پارسی بیگانه‌ام ماه نو باشم تهی پیمانه‌ام
گرچه هندی در عزوبت شکر است طرز گفتار دری شیرین تر است
و این دو بیتی اقبال که اوج وحدت گرایی و سرود ملی اقوام مسلمان است
نه افغانیم و نه ترک و تتاریم چمن زادیم و از یک شاخساریم
تمیز رنگ و بو بر ما حرام است که ما پرورده یک نو بهاریم.
همچنین این دو بیتی علامه اقبال که تقریبا به آرم هر تجمع و گردهمایی در تاجیکستان تبدیل شده بود و از شهرت و محبوبیت زیادی برخوردار بود و به مردم تشنه استقلال و آزادی آن روز این کشور روحیه و قدرت انسجام بیشتر می‌بخشید،
میارا بزم در ساحل که آنجا نوای زندگانی نرم خیز است
به دریا غلط و با موجش درآمیز حیات جاویدان اندر ستیز است
اقبال با سروده های آتشین خود نشان داد که رسالت شاعر و سخن در جامعه ارشاد و هدایت انسان‌ها است و شاعر که فرد باشعور و آگاه هر زمان است، بایستی دم از وحدت و تربیت بشر زند و در ارتقای فکری انسان‌ها تلاشی مضاعف به خرج دهد و سروده او باید از دل برخیزد و بر دل نشیند و مثل شعر اقبال به سرود همگانی و توده‌ها تبدیل شود.
خود اقبال نیز از این رسالت ازلی سخن و سخنور به خوبی آگاه بود و هر چند در ابتدا مقالات اجتماعی و سیاسی جهت بیداری و هوشیاری مردم مشرق، بویژه مسلمانان می‌نگاشت ولی بعدها دریافت که کاری که شعر و کلام موزون انجام می‌دهد، نثر و سایر هنرها از انجام آن عاجزند و این است که اشعار دري اقبال بیشتر از اشعار سروده او با زبان اردو محبوبیت و جایگاه فاخر را در میان دارد. اقبال در این زمینه خود گفته است،
ناله کجا و من کجا، سوز سخن بهانه‌ای است
سوی قطار می‌کشم تاقه بی زمام را .
شعر اقبال، نماد بیدارگری و دعوت بر هویت و خودشناسی و حاصل دعوت‌های انقلابی شعرای نامدار دري است، می‌توان در یک ارزیابی عمیق اقبال را موثرترین شاعر قرن بیستم در جامعه دري زبان آسیای مرکزی محسوب و اعتراف نمود. مردم دري گوی این خطه شعر پرور این مصرع اقبال: از هند و سمرقند و عراق و خراسان خیز را که می‌شنوند، گویی خود را مخاطب شاعر هندی می‌دانند و در سال‌های دهه نود بر دعوت بیداری او لبیک گفتند در برابر ناامنی و تفرقه ایستادگی کردند. و گمان است در آینده نزدیک شاعری مثل اقبال در صحنه ادب قدعلم کند که خود اقبال این معنی را بيست دقیقه قبل از مرگش به صورت دو بیتی‌ای بیان نموده بود:
سرود رفته باز آید که ناید
نسیمی از حجاز آید که ناید
سر آمد روزگار این فقیری
دیگر دانای راز آید که ناید.
علامه اقبال فرزند گرامی شرق