ariana

ariana

Thursday, October 31, 2013

: زن باهوش و مرد خسيس

مردی تمام عمر خود را صرف پول درآوردن و پس انداز کردن نموده و فقط مقداری بسیار اندکی از در آمدش را صرف مصارف روزمره خود می کرد و در واقع همسر خود را نیز در این بدبختی با خود شریک نموده بود.

 
 
 
تا اینکه روزی از روزها او به بستر مرگ افتاد و دیگر برایش مسلم گردید که حتما رفتنی است. بنابراین در لحظات آخر، همسرش را نزد خود خواند و از او خواست در آخر عمری قولی برای او بدهد و آن این بود که تمامی پول هایش را داخل صندوقی گذاشته و در کنار جسد وی در تابوت قراردهد. تا او بتواند در آن دنیا آنها را خرج کند. همسرش در حالی که با نگاهی شفقت انگیز به شوهر در حال نزع می نگریست، قسم خورد که به قولش وفا کند.در روز تشییع و درست وقتی که تمامی مقدمات فراهم شده بود و مامورین گورستان می خواستند میخ های تابوت را بکوبند، زن فریادی کشید و گفت: صبر کنید یک سفارش او مانده که باید به اجرا بگذارم. سپس کیسه سیاهی را از کیفش بیرون آورده و آن را داخل صندوق کوچک درون تابوت قرار داد.
خواهر خانم که از شرح ماجرا واقف بود
با لحنی سرزنش آمیز به همسر متوفی گفت: مگه عقل از سرت پریده؟ این چه کاری بود که کردی؟ آخر شوهرت آن پول ها را چه گونه میتواند درآن دنیا خرج کند؟
زن پاسخ داد: من فردی با ایمان هستم و
قولی را که به همسرم دادم هیچ وقت فراموش نکرده ام. اما برای راحتی او، تمامی پول ها را به حساب خودم تحویل نمودم و براش یک چک صادر کردم که بعد از نقد کردنش، بتواند خرجش کند.
نویسنده : محسن شکرانی