ariana

ariana

Sunday, September 8, 2013

: گفت وگوبا انجنیر پروین زمانی

زنان سرشناس افغانستان

شیرین نظیری فعال حقوق زن 
اینبارروی سخن ما با بانویی فداکاری است که دیوجنگ گلویی همسرمهربانش را درجوانی فشرده و اورا با چهارکودک قد ونیم قد " کوچکترین یک ساله وبزرگترین آن 8 ساله"  تنها گذاشته است. این بانوي دلیربا متانت وسربلندی ، زنده گی را با همه فرازوفرود های آن تجربه نموده وازآزمون زمان با موفقیت بدرآمده است. 
 
 

خواننده گان ارجمند! این مادربا اراده فولادین جزپروین چه کسی بوده می تواند؟ اوواقعن پروین است ستاره یی درمیان ستاره گان، خوب می درخشد و ازفیض نورخود روشنی ، صفا وصمیمیت می بخشد. اوهمانگونه که فرزندان خود را با گردن فرازی پرورانیده ، دختران دانش آموزمیهن عزیزما را مساعدت وازخانواده های بی بضاعت و زنان بیوه درکوی و برزن کشورمان دید وبازدید نموده أست. همچنین اوبرای جوانانیکه دورازآغوش گرم خانواده ودامان پرمهرمادربزرگ شده اند و از پختن غذا های افغانی محروم بودند. کتاب های آشپزی نبشته است. تا نسل جوان کمبودی خانواده را احساس ننماید وازآیین خانواده بدورنمانند. 
برای معرفی بیشتراین بانوی نخبه وپرتلاش ،بهتراست. پاسخ های ارایه شده وزنده گینامه شان را با دقت بخوانیم وبا ایشان بیشترآشنا شویم.
 نخست ازهمه سلامهای گرم وپرمحبت خود را به شما خواهر فرهيخته شیرين نظیری مدافع حقوق زن وازطریق شما به خواننده گان عزیز زنان سرشناس افغانستان تقديم ميدارم.
 من درسال 1339 خورشیدی درشهركابل چشم به جهان گشودم.
خوشبختانه درآن زمان دشمنان علم ودانش "طالبان " وجود نداشتند كه مانع برآمدن بانوان ازخانه شوند وحجاب اجباری ويا هم مكتب رفتن دختران را خلاف شرعيت میدانستند.
اما بودن ملا امام ها كه بخاطرمنافع شخصی خود ، برای مردم تبليغات نادرست ميكردند واينكه چه كسی شكاراين شكارچی های ماهرميشد ؟ بازی بخت وطالع بود.
با كمال تاسف كاكای بزرگ من كه حيثيت پدر را برای پدرم داشت وبرای من مثل پدر بزرگ بود.نيز ازجمله مريد های اين ملا ها بود. که ضربه خورد کنندهْ را به همه بانوان خانواده ما وارد نموده بود تا اینکه نوبت به من رسيد.اما برای من این همه قیودات غيرقابل تحمل بود كه يك دختراجازه مكتب رفتن را نداشته باشد ؟ 
اين يك واقعيت مسلم بود. درهمان سال كه بايد مكتب ميرفتم خانه ماندم وچه كرده مي توانستم .
يك  دختر 6 يا 7 ساله !!!!!!
مگربرادرم بدون كدام  مشکلی شامل  مکتب شد.
 اما عشق وافرمن به آموزش ،ناچارم ساخت تا بصورت مخفی درس خواندن را با برادرم آغازنمایم . نیم روزچشم براه برادرم بودم تا او با بکس پشتی زیبای خود بيايد وانتظارم به پایان برسد ولحظه شادمانی وسرگرمی من با دیدن وورق زدن کتاب های رنگین درسی فرا برسد ونوشتن کاری خانه گی آغازیابد.
هنگامی پدرم خانه می آمد برادرم را روی زانويش مينشاند وكارهاي خانه گی اش را كنترول ميكرد ودرصورت اجرای خوب پول به اوبخشش ميداد وهمچنین در دروس رياضی زیاد تركمك اش مینمود من همیشه کنار آنها نشسته ، با چشمانم خط ها وحساب هارا مشاهده وبا گوشهایم صدای پدررا به دقت میشنیدم وغيرمستقيم می آموختم.
پنج سال به اين گونه سپری شد. 
همیشه وقتی پدرم کتاب مطالعه میکرد کنار او بودم  واز ایشان میخواستم  بلند بخوانند تا من هم بشنوم يك روزپدرم درجريان مطالعه توقف كرد و زمانيكه خواست دوباره به مطالعه ادامه دهد ازسطر ديگرشروع كرد، من خط را زيرنظرداشتم با انگشت نشان دادم " اينجا توفق نموده بودید." 
پدرم حيرت زده بطرفم نگاه كرد وپرسید توخوانده ميتوانی ؟ 
قلبم ازترس به شدت زد وبا اشاره سرگفتم بلی!!!!
نورخوشی درچشمان پدرم برق زد وخلاف اتنظارمن اوبسيارخوشحال شد وموضع را به مادرم و خانم مامايم قصه کرد وسرازفردای آنروزبلا فاصله زمينه امتحان سويه ام را مساعد ساخت. پنج صنف را امتحان دادم وشامل صنف ششم مكتب زينب هوتکی شدم همان سال بود كه سلطنت شاهی افغانستان به جمهوريت تبديل شد و داود خان ريیس جمهورشد.
درصنف ششم اول نمره صنف خود شدم ودرظرف يك سال مكتب ابتدايه را تمام وشامل ليسه رابعه بلخی گرديدم  وتمام صنوف لیسه را با اخذ نمبراول موفقانه به پایان رسانیدم.
سپس درخارج وداخل كشوربه تحصيلات عالی پرداختم ودوره ماستری ام را در رشته تكنالوژی كمياوی درپوليتخنيك كابل به پا يأن رسانيدم" 1985"
درجريان تحصيل ازدواج كردم "1982" ثمره ازدواج ما 4 فرزند است كه دو دخترو دو پسرميباشد.
پس ازختم تحصیلات شامل درفابريكه خانه سازی" به صفت انجنير" شدم درشعبات تكنالوژی كمياوی برای تشخيص وچك مواد ساختمانی كاركردم وبعداً نسبت ضرورت فابريكه درشعبه طرح وديزاين نيزبصورت جداگانه بالای پروژه های كاناليزاسيون ومركزگرمی مكرويان 4 الف كاركردم. ازآنجایی مربوط رشته تخصصی ام نبود اضافه ازپلان كاركردم ومورد ستايش ومعاش بخششی ازسوی اداره گرديدم.
 پس ازشهادت همسرمحمد عزيزحسن درسال 1994 كاروخانه همه را ترك نمودم وتن به مسافرت ومهاجرت سپردم ابتدأ درداخل وسپس عازم خارج شدم.
ازسال 2000 پناهنده كشورهالند هستیم. اما يك لحظه سرزمینم را فراموش نكرده ام.

پرسش: بانوزمانی عزیز, ازرسانه ها می شنویم. درافغانستان ازهرده  دخترتنها یک دختربه مکتب می رود.دلیل عمده این نا رسایی را درچه میدانید؟

پاسخ: چون افغانستان يك جامعه مرد سالار است وخانواده ها ترجیع ميدهند پسران شان را مكتب روان كنند. چون پسران نان آوران خانه هستند و دختران را مصروف كارهای خانه ميسازند وبعد ازسن 15 سالگی خانه بخت روان ميكنند ويا هم زود تر.
يكی ازعوامل اساسی البته كه فقراست مكتب رفتن  مصرف كاردارد و وضع امنيتی هم تاثيرات خودش راهميشه دارد. 
به همین خاطر بود كه بعد از سقوط طالبان و رهایی زنان افغانستان، ما تصميم گرفتيم تا يك تعداد دختران را كمك اقتصادینموده وزمينه مكتب رفتن را برای شان مساعد سازيم. 
 ازطريق بنياد آريا نا كه بوسیله بانوان رضا كار هالندی وافغانی پيش برده ميشد.
 براي 60 دختردانش آموز پول كمكی می پرداختيم.
براي هردختردانش مکتب  40€  ؤبرای هردختردانش آموزدانشگاه 50€ ماهانه پرداخت می شد واين پول ازطريق يك موسسه كمك ننده به بانوان ودختران بی بضاعت دركابل بنام ECW ارسال می شد.
من دراين موسسه به شكل رضا كار از سال 2007 آلا ديسمبر 2012  مصروف كار به صفت سکر تر بودم.
 و هم چنان تمام قصه های دختران را كه در كابل از طريق بنياد ما كمك مالي دريافت ميكردند به زبان هالندي ترجمه و به اختيار" خانم روت دكانتر ريس بنياد" قرار ميدادم و اين قصه ها  دردفترما محفوظ ومصون نگهداری ميشد. با وجوديكه اين كمك بسيار كوچك وناچيز است در مقابل كمك هاي مليارد ها دالر كه از سراسر جهان در افغانستان سرازير ميشود يك قطره است. مگر فراموش نكنيم كه دريا هاي خروشان از يكجا شدن قطرات تشكيل ميشود.
اگر هر فردي از افراد جامعه ما درهركجاي از دنيا كه است. فقط يك نفر را در قیموميت خود بگيرد وحد اقل يك دختر را كمك كنند كه مكتب برود و با سواد شود. 
درنتيجه به چه تعداد ازدختران امروز كه مادران فردا هستند ازنعمت سواد و تحصيل برخوردار ميشوند؟  زیرا مادران با سواد و تحصيل كرده ميتوانند فرزندان صالح و خوب تقديم جامعه نمايند.
 
پرسش: درملاقات که با مدیران ودانش آموزان  داشتید؟ چگونه آنها،چالش های عمده  را برشمردند؟

پاسخ: مصاحبه هايكه با مديره ها ودانش آموزان مكاتب داشتم . آنها ازنبود وكمبود مواد و وسايل درسی شاکی بودن. به گونه مثال ليسه عالی دختران سرآسياب برای 3500 دانش آموز فقد 3 پايه كمپيوترو يك پايه ماكروسكوپ داشتند و ليسه عالی دختران محجوبه هروی حتی كمپيوترنداشتند ولابراتوارهای شان اصلاً فعال نبود. مشكل عمده واساسی مكاتب وقت درسی است:
بگونه نمونه يك مكتب 3 تايم درس دارند كه ساعات درسی شان بسياركوتاه است و دراین محدوده   زمان بدون وسائل درسی چگونه به ارتقا سويه بپردازند به همين خاطر يك پروژه برای تجهيزات درسی مكاتب دختران  درسال 2010 ساختم و به تعداد36 پايه ماكروسكوپ كمك مكاتب متوسطه هالند آماده انتقال است.
افزون بر تجهيزات درسی مكاتب دختران بالای پروژه توان مند سازی بانوان نيزكارصورت گرفته است.
 
پرسش: چگونه وبه کمک مالی کدام بنیاد به دانش آموزان دخترمساعدت های پولی نموده اید؟
        
آیا سلسله این امداد ها ادامه دارد یا
خیر؟

پاسخ: اين كمك ها بواسطه دونرهای هلندی وپوليكه ازفعاليت ها ونمايشات بانوان افغان درعرصه های مختلف تمويل می شود.
بگونه نمونه، درسال 2010 ما بانوان برای محصلين شهرماستريخت هالند غذای خوش مزه افغانی تهيه كرديم ودرپهلوی آن تبليغ نيزصورت گرفت با بخش اخبار بنياد و ديگر اوراق تبليغاتي به كمك انجمن محصلين دانشكاه اين شهركه درنتيجه محصلين مبلغ 10 هزار یورو برای بنياد آريا نا كمك كردند.
هم چنان درشهرهای مختلف  دردانشگاه های مختلف نمايشگاه های عكاسی ،نمایش ویدیوازصحبت های مادران دانش آموزان ، فروش زيورات و اجناس افغانی ،كتاب آشپزی، نمایش لباس های افغانی هم چنان سالانه ماركيت بنام "ماركيت جهانی" درشهرما فعال ميشود كه تمام نماينده گان موسسات خيره در آن اشتراك كرده ميتوانند. ما هم در اين ماركيت قبلاً ثبت نام كرده جایی برای فروشات بنياد ريزرف ميكرديم. 
در اين ماركيت ما زيادتر هوسانه ها وغذایی  افغانستانی و لباس ها، زيورات وكار های دستی بانوان را بفروش ميرسانديم. و تمام دست آورد های ما بخاطر دانش آموزان دختردرافغانستان بود.
پرسش: درامریکا واروپا "  اکثرا" کتاب های آشپزی را ،آشپزهایکه سال ها آشپزی نموده اند و مردم با دست پخت های شان ازطریق تلویزیون ها و رستورانت های مشهورآشنایی دارند و یا سردبیر مجله آشپزی بوده اند ، منتشرنموده اند.  می خواهم بدانم  چه انگیزه شما را ازشغل انجنیری به سوی نوشتن  آشپزی سوق داده است؟

پاسخ: چه انگيزه بالاترازانگيزه مادر بودن ميتواند باشد. پس همین انگيزه مادر بودن بود که این کتاب  را نوشتم و به كودكانيكه دور از آغوش گرم و لذتبش خانواده بزرگ شدن ودر زمان كودكی مادر در كنارشان نبوده ، هديه ميكنم.
 
پرسش:آیا شما درباره قدیم ترین ویا مشهورترین آشپزافغانستان چیزی میدانید؟  آیا لذیزترین غذا ها ی مخصوص به مناسبت های مختلف " نوروز باستان ، عید ها ، برات و.."را درج کتاب تان نموده اید؟

پاسخ: چون ريسرج كه كردم در گذشته ها ما كتاب های زيادی درمورد آشپزی نداشتيم ومردم زياد به شكل سنتی آشپزی ميكردند. اندازه ها را به پياله، لپ, مشت و...سنجش می نمودند. فهميدن آن برای نسل جديد ما كه در اروپا ويا امريكا و يا درممالك ديگر به دنیا آمده وبزرگ شدند.كارآسان نيست.
من با چهار فرزندم از سال 2006 مصروف اين كتاب هستيم تا تمام نسخه ها را به سيستم متريك وبه نورم هاي بين الملی عيارسازيم.
درمورد هرنسخه معلومات ارايه داشتم . اين غذا چه وقت و به كدام مناسبت آماده ميشود. گاه گاه با قصه های فلكلوريك كه اززبان مادربزرگم ويا اززبان مردم آنچه ديده بودم وشنيده بودم + ريسرچ وتحقيقات خودم درآن  درج نمودم.همچنان توجه خاص به نوعيت غذا ازنگاه صحی بودن وحاوی ويتامين ها ومواد مفيده ،ظروف ووسايل وطرز تهیه آن همه نمایانگرفرهنگ اصيل ماست،درین درج می باشد.

پرسش: تصورمن ازآشپزی؛ عبارت ازمجموعهای ازدستورالعملهای تهیه انواع غذا ، آداب غذا خوردن،  تصاویری از صحنههای غذا خوردن درنقاشیها بویژه نقش های برجسته جهان باستان ونگارههایی ازاشیاء باستانی مربوط به آشپزخانه است. آیا شما با من هم عقیده هستید و یا اینکه مطالب تکمیل کننده ی هم دارید؟
پاسخ: بلی البته كه با شما موافق هستم، ما اين  راهی دوروپرمشقت را قبول كرديم. شايد برای تان سوال خلق شود چرا ؟
زیرا من بايد همه چيزرا هرنسخه را بدست خود تجربه میکردم و براي هر نسخه وقصه مربوطه أن به عكس هایمناسب ضرورت داشتم. كه درشرايط نا مساعد امنيتی تهيه عكس های، به ذوق خودم وهم نظری با ديزاينر جوان مسعود حسنی كاری آسانِ نبود. مخصوصاً كه طبعيت افغانستان وآثارباستان آن باید با عكس های زيبا تكميل می شد.

پرسش: درکتاب های آشپزی تان ،به چه تعداد طرزتهیه غذا ، " تبدیل مواد اولیه " را شرح داده اید؟ وازجمله چه تعداد غذا ها با تصاویرشان درج شده است؟ نوعیت غذا ها را چگونه ردیف نموده اید؟

پاسخ: البته من درمورد هرماده غذايی كه درآشپز خانه ما مورد استفاده قرار ميگيرد. معلومات صحی ارایه داشته ام . مخصوصاً درمورد مصاله جات وكيفيت صحی آن وتأثير آن بالای سلامتی.
ازآنجایکه غذا هايی مردم سراسر افغانستان بسیار زياد است.مگر انتخاب من همان غذا هايی بوده که بسيارمشهوروشناخته شده وجنبه عنعنوی دارد و برای مردم يك معنای خاص دارد!!!! بگونه نمونه پختن سبزی چلو ويا مرغ سفيد ويا سمنك و يا روت چهله گريزو... كه درعقب آن يك قصه وجود دارد.
چون  عدد 7 درآیين زردشت مقدس بوده وما بنام هفت ميوه يا هفت سين داريم.
 هفت سين درنوروزباستان " جشن باستانی " ما صرف ميشود كه فصل رويش وآغاززنده گی نواست. بناْ این كتاب را در 7 بخش تنظيم كردم وتعداد نسخه های اساسی اين كتاب نیز 77 می باشد.

پرسش: درامریکا و اروپا غذا های افغانستانی ازشهرت به سزایی برخوردارهستند. چگونه میتوان این شهرت را درسراسرگیتی گسترش داد؟
پاسخ: برای نظرخواهی ونمايش غذای های ما، باید پروگرام هایی سازماندهی شود.كه ما درهالند نمودیم وهالندی ها درآناشتراك ورزيدند وغذا های مارا تجربه كردن .همچنین ازچاپ كتاب آشپزی ما استقبال شایانی صورت گرفت. تنها شهرداری شهرماستريخت درسال 2009 به تعداد 200 جلد براي پرسونل خود ازین  خريداری نمود. به همینگونه  درسال 2008 به استقبال گرم هالندی ها وبلجيمی ها مواجه شد ودرسويزلند به زبان انگليس ترجمه گردید.
غذا های افغانستان دراروپا نيزطرفداران خود را دارد وكوشش ما بر اين است تا غذاهای افغانستانی را به مردم دنيا بشناسانيم و به آسانی قابل دسترسی باشد.

پرسش: یک پسرمجرد افغانستانی؛ آشپزی بلد نیست وازخوردن غذا های مگدونلس و بورگرکینگ هم به ستوه آمده است. چگونه می تواند آشپزی یاد بگیرد؟ وآشپزخود باشد.
جواب: البته كتاب ما دستورالعمل هایی با خود دارد.كه هرجوان افغانستانی ويا خارجی به ساده گی ازآن استفاده برده می توانند.

پرسش: پروین عزیز؛ اگریک بانویی سرشناس افغانستان درفیسبوک معرفی می شود یا مجموعه ازسروده های یک بانوبه معرفی گرفته می شود,ویا هم ویدیوتیپ بسیارزیبا وجدیدی یک بانو روی صفحه فیسبوک می آید.چرا بیشترازهمه به  بی مهری وکم توجه یی، ازسویی بانوان مواجه می شود؟
 به همین گونه چرا شماری ازنماینده گان زنان درپارلمان ، مخالف تصویب قانون خشونت علیه زنان بودند؟
 
جواب: در قسمت اول سوال تان بايد گفت كه برخی بانوان هم خودشان كدام ابتكار ندارند و خود را زحمت نميدهند واگربانویی موفقعيت داشت ومورد تشويق قرار گرفت.حسادت ميكنند. حسادت كشنده ترين مرض است كه كس را ازخود بالاتر ديده نميتوانند واگراوموفقيت های چشمگيرپيدا کرد ، تيشه به ريشه اوميزنند. كه خوشبختانه تعداد چنين زنان كم ونادراست واين يك مريضی روانی وقابل تداوی است.درقسمت زنان پارلمان بايد گفت كه منافع آنها بالاترازحقوق زنان برای شان اهمیت دارد. آنها نميخواهند با جانب داری از زنان مخالفت مردان داخل پارلمان را كماي كنند و أينده پولي و مالي و موقف خود را خراب كنند.

پرسش: درپایان سخن شما منحیث یک بانوی نخبه چه پیامی به بانوان دارید؟

پاسخ: يگانه آرزوي من ريشه كن شدن بيسوادي دربين زنان افغانستان است.
تا در روشناي دانش از حق و حقوق خود با خبر شده و همكارخوب  باهمسرخود درچرخانيدن چرخ اقتصادي خانه باشد.
بانوزمانی گرامی ! جهاني سپاس از انیکه به مصاحبه ما با علاقه مندی پاسخ داده اید. موفق وسرفراز باشید.
شرين عزيزازشما هم تشكركه وقت گران بهاي تان را صرف زنان سرشناس افغانستان ميكنيد . همیشه موفق وسربلند باشين.
 پايان
1/8 /2013