ariana

ariana

Tuesday, July 30, 2013

:مَخفی بَدَخشی

شیرین نظیری
مخفی بدخشی درسال 1255 خورشیدی در فیض آباد آستان بدخشان دریک خانواده فرهنگی دیده به جهان گشود.                                                      
اومعاصرشاعرتوانائی ایرانی، فروغ فرخزاد است وازشاعران مشهورزبان دری این سرزمین محسوب می شود 
 
 
 
 
 
                                      
لقب مخفی بدخشی و نامش سید نسب و یا بیگم نسب است. تبارش ازبدخشان بود و در کابل وقندهارسکونت داشت.                                     
مخفی دختر میرمحمودشاه بدخشی (میر محمود عاجز) بود.که او نیز شاعری زمان خود بوده وکتابی هم تحت نام چهارباغ منتشرنموده است، متاسفانه این کتاب اکنون دردسترس نیست.
هم چنین برادران مخفی، میر محمد غمگین و میرسهراب سودا ،هم شاعران زبان پارسی دری بوده‌اند. 
مخفی بدخشی دانش و معلومات عمومی خود را به‌گونهٔ مخفی و دور از نظرناظران سیاسی وقت؛ ازبزرگان و آگاهان خانواده خود فرا گرفت.
معلمان اوهمان دروازی ها و خویشاوندان خودش بودند که از شعرتا شعور وازدانش فقهی تا درک نا بسامانی روزگار اورا آموزاندند.  
 مخفی بدخشی زنی بود که تا چهل ساله گی امکان و اجازهء ازدواج با اقوام خود را نیافت. اوعاشق  یکی از بسته گان بدخشانی (سید مشرب)  خود گشت. ولی هرگز به وصلت نرسید و درین عشق پاک و درنامرادی جان داد. معنی دیگر این سخن آنست که در بخشنامه  تبعیدیان سیاسی، ازسوی شخص امیرعبدالرحمان دستور منع ، حق داد وستد و رفت و آمد تا سطح خویشاوندی و مناسبات نیک با مردم محلی برای کسانی که در آنجا تبعید بودند، صادر شده بود 
 
مخفی بیشترین اشعارش را در محله یی  به  نام قره‌ قوزی که درهمان جا زنده گی نیزمی‌نمود، سروده ‌است. اوازدواج نکرد و بیشترعمرخود را در کنارخانواده‌اش درحالت تبعید سیاسی دوراز زادگاه اصلی اش به‌ سر برد. ولی خوشبختانه مخفی در آخرین سال های عمرخود با مرحوم استاد خلیلی و حبیب نوابی دیداری داشته وگویی توانسته ازخط سنت های حاکم زمانش سرپیچی کند.                                                                   
آثاراو زیرعنوان لعل‌ پاره‌ها درمجله کابل به چاپ رسیده‌ است. پارک زنان ومکتب دختران نیزدربدخشان به اسم اونام‌ گذاری شده‌ است.

                                شاکربخت خودوبخت بدورازجاهم                            زادهً دامن میرافسر و نسل شاهم
گرچه دور ازوطنم لیک قریبم به شما
هم ازآن دیده تر درسحر و بیگاهم     
مادر مادر من دختر "شاه
لیک من عاجزه کوچک آن درگاهم 
که خبر می برد ازمن به "ولی آگه "
ره نشین ره آزادی و  انــــدر راهم
مادردهرکه مارا به غمش پروردست
آه میگیریم و مینالم و این خرگاهم
دور بیداد به پایان برسانید یــاران
ورنه در آیینه خویش چوبرگ کاهم
قندهار آمده ام  زاده  تاشقرغان ام
مخفی ملک  بدخشانم و اندر چاهم
مخفی بدخشی، پس از رابعه بلخی، زیب النساء مخفی و پروین اعتصامی، میتواند از بزرگ زنان شاعردرگستره شعر پارسی بشمار آید. او ازدونسل جداگانه ریشه مشترک دارد، درحالی که فرزند نام آور میران بدخشان زمین (احفاد میر یاربیگ ولی بدخشانی) است ، نوه وزاده دامان فرهنگ آفرین شاهان دروازنیزهست. درشعربالا که به عنوان عرض داشت از احوال خود به نزد شاه محمد ولیخان جوان درکابل فرستاده است، نسبت خود را به روشنی گفته  است.            
این عاشق سخن وسخنور، شعرها بسرود وسخنها بگفت وهمان گونه با تلخ کامی روزگاردرسال 1342 خورشیدی دیده درنقاب خاک کشید.
 
درمورد زیب النسا بیگم:
بشکند دستی که خم در گردن یاری نشد
کور به، چشمی که لذت‌گیر دیداری نشد

صد بهارآخرشد وهرگل به فرقی جا گرفت
غنچه باغ دل ما زیب دستاری نشد

هرکه آمد درجهان بودش خریداری، ولی
پیرشد زیب‌النّساء او را خریداری نشد