ariana

ariana

Wednesday, June 19, 2013

احساس تند

نورالدین همسنگر
زخمی بدل فتاده ، سرم درد می کند
جاریست خون زچشم تر م درد می کند
 
 
 
 

  


احساس تند 

زخمی بدل فتاده ، سرم درد می کند

جاریست خون زچشم تر م درد می کند

روحم فسرده در کف بیداد روز گار

بغضی شده گره جگرم درد می کند

دام وقفس اسیر ببینم پرنده یی

از پویه مانده بال وپرم درد می کند

مر هم اگر بداغ دل کس نمی شوم

جان فتاده در شررم درد می کند

دستم نمیرسد به ستمگاه خصم دون

زآن دست وپای بی هنرم درد می کند

دلها اگر زنور محبت تهی بود

در خون تپیده دل به برم درد می کند

گر چاره ساز مشکل بیچاره نیستم

فکر وخیال بی ثمرم درد می کند

چشمم فتد به غربت بر باد رفته ای

بیدار مانده تا سحرم درد می کند

آندم وفا وصدق شود پایمال خس

قلبی شکسته در بدرم درد می کند

بینم خمیده قامتی در آستان یاس

احساس تند وشعله ورم درد می کند

نا گفته هایی در دل من داد میزند

نقش سکوت دور وبرم درد می کند

درمان درد ومحنت من چیست ای طبیب؟

از پای تا به عمق سرم درد می کند.

 

هالند -مارچ ۲۰۱۳