ariana

ariana

Tuesday, May 28, 2013

! گذارشی ازعرس حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی

 
عزیزه عنایت
 بازهم سخن ازپارسای بزرگ، یعنی عارف،دانشمند، حضرت مولانا جلال الـدین  محمد بلخی است که به برکت عشق ترک اختیارکرده و سوزجانگداز عشق را از طریق کلامش به گوش جهانیان رسانیده است .
 



 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
بازهم سخن ازپارسای بزرگ، یعنی عارف،دانشمند، حضرت مولانا جلال الـدین  محمد بلخی است که به برکت عشق ترک اختیارکرده و سوزجانگداز عشق را از طریق کلامش به گوش جهانیان رسانیده است .
حضرت مولانا نه تنها درمحدودۀ مرزهای فارسی زبانان وترکان با قـــی مانده است بلکه آوازۀ بلند ش جهانگیر بوده که همه ساله اخلاص مندان وعاشقان کلامش درهرگوشه این جهان به یادوبود ازمقام والای وی محافلی را، راه اندازی مینمایند که از یک سوء ارج گذاری به مقام و کارهای بزرگان وطن میبا شد و از سوی دیگر درکشورهای میزبان جوانانیکه دورازمیهین زیست مینمایند باکارهـا، نام ومقام این بزرگان،علم وفرهنگ آشنایی پیدا کرده برای حفظ ومعرفی فرهنگ کشورمفید و باارزش است.
بتاریخ 25/5/2013 م که مصادف است به سوم جوزای 1392 هجــــری شمسی،ارادت مندان وشاگردان مرحوم جناب قندی آغا، محترم حاجی محمد کبیر رازقی فرهنگی فعال کشور،محترم عبدالوهاب فایز شاعر، محترم آقای مدد شاعر عزیزه عنایت،محترم رحیم غفاری آواز خوان مستعد کشوربا تعدادی از جوانان از عرس حضرت مولانا درشهر( ایسل مودن کشورهالند تجلیل به عمل آوردند که دراین محفل با شکوه تعدادازدانشمندان،شاعران، فرهنگیان ودیگرهموطنان عزیز اشتراک نموده بودند که محفل ساعت 7 شا م با تلاوت کلام الله مجید با آواز گیرای محترم آقای اشکریزآغازگردید که بعدازتلاوت قرآن شریف کتاب آسمانی مسلمانان محترم جناب فایزبا قرائت چند غزل از حضرت مولانا ومخمسی را که برغــزل حضرت جناب قندی آغای ترتیب داده بودند بخوانش گرفتند. بعداًمحترم حاجی محمد کبیررازقی شخصیت فرهنگی درحلقۀ بیدل شناسی یکی ازداستانهای جالب که در  مورد طوطی وشکستن شیشۀ روغن ازمثنوی معنوی حضرت مولانای عارف، بـر گزیده بودند ، برای حاضرین درتالارقرائت نمودند که اینک فشرده آن داستــان را درج این صفحه نمودم تا خوانند گان عزیزمخصوصاً جوانان نیزازآن مستفید شوند.

بسم الله الرحمن الرحیم !

" حمد وثناء خداوندی را سزاست که مارا بانورایمان بیاراست ودرود بی پایان به روحانیت فخر کائنات، منجی عالم بشریت حضرت محمد مصطفی (ص)که ما را بالطف ،عنایت وچراغ هدایت ازبادیۀ ظلمت به سر منزل مقصود رهنمون گشت.
سلام بررهروان حقیقت که عاشقانه دروادی طلب گام برمیدارند تا به اهداف بزرگ دینی نایل آیند وحرمتی افزون نثارمهمانان عزیزی که امشب به محفل عرس مبارک حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی(رح)با پذیرش خستگی سفر تشریف آورده اند تانوای راکه از پردۀ دلی برخاسته و کلامش آئنه داراسرارالهی و نقـد حال ماست، استماع نمایند.
شما دوستان وعاشقان کلام مولانا به یقین کامل میدانید که مثنوی معنوی مولوی با اشارات،حکایت وقصص حکیمانه و عارفانه،جایگاه خاص خودش رادرمیان آثار و گنجینه های دیگرعرفانی وتصوفی دارد.که تشریح و تفصیل هرحکایت و قصــۀ عرفانی آن شب را به سحر میرساند. اما لذت معانیش دردهان ما با پیام هــای نــاب شرین عاشقانه بیشتر میگردد.مگر عطش و تشنه گی ما فرونمی نشیند.
روی این اصل من نیز امشب یکی ازداستان های این کتاب مستطاب ومبارک رابا اختصارات ابیات آن برگزیده ام که خدمت شما پیشکش نمایم ونتیجه گــیری مختصروزودگذری ازداشته های این حکایت باشما یکجا شاهد خواهم بود.
داستان مردبقال وطوطی از دفتر اول مثنوی معنوی .
بود بقالی و وی را طوطیی
خوش نوای سبزوگویا طوطیی

دردکان بودی نگهبان دکان
نکته گفتی بــا همه ســوداگران

درخطاب آدمی ناطق بــدی
درنـوای طوطیان حاذق بـــدی
واقعاً که داستان پرندگان چه زیبا ،دلنشین و آموزنده است .
حضرت مولانا چندین داستان دربارۀ پرند گـــان دارد ازجمله یکی هم همیـن
داستان بقال و طوطی است . توضیح بیشتر اینکه :
درروزگاران گذشته مرد بقالی زندگی میکرد،اونیزچون بسیاری ازدکانداران طوطیی زیبای داشت که علاوه برشیرین زبانی، نگهـبان دکان هم بود که اگرکسی چیزی را ازدکان برداشت یا واقعۀ پیش اید با فریاد و سرو صدا انداختن مرد بقال رابا خبرسازد.
اتفاقاً روزی بقال برای کاری بخانه رفت به امید اینکه طوطی بردکان نگهبان است واگرواقعۀ پیش آید طوطی با بلند کردن صدایش مردم رابا خبر میسازد . امــا آنروزازبخت بد طوطی، موشی ازسوراخ بیرون آمد پشک تابوی موش به مشامش رسید به طرف موش حمله کرد،طوطی که درکناری نشسته بودازترس پشک ازجای خود پریدو با ترس و لرز به اینسوو آنسو پرواز کرد که ناگهان بربوتل روغن بادام برخورد کرد،بوتل به زمین افتاد وشکست ، روغن بادام درکف دکان ریخت، بطوری که پروبال طوطی چرب شد. طوطی ازترس درگوشۀ نشست.چند لحظه بعد که مرد بقال به دکان آمد ومتوجه شد که بوتل روغن بادام شکسته است وهمه جا چرب است با عجله بطرف طوطی رفت و پروبال طوطی را روغن آلود دید، فهمید که کار،کار اواست و با قهروخشم برسرطوطی زد.طوطی بیچاره ازاثردردوترس پرهای سرش ریخت وکله اش طاس شد وازنا مهربانی صاحبش چنان افسرده شد که ازگفتارماند.
روزکی چنـدی سخـن کوتـاه کـرد
مــرد بقــال از نــدامــت آه کــرد

ریش برمیکند ومیگفت ای دریغ
کـآفتــاب نعمــتـم شــد زیــر میــخ

دست من بشکسته بودی آن زمان
چون زدم من برسرآن خوش زبان

هدیه ها میــداد هـــردرویــش را
تابیــابــد نطق مـــرغ خـــویش را
بقال دیگرخشمش فرو نشسته وسرعقل آمده بود ، ازپیشمانی میگداخت.
زیرا خشم اولش جنون است وآخرش پیشمانی که با خود همی گفت:
دست من بشکسته بودی آنـزمان
چون زدم من برسرآن خوش زبان
وقتی دید پیشمانی وافسوس فایده ندارد به چاره اندیشی شروع نمود, آئینه مقابلش می گذاشت تا خودرا درآن ببیند وفکر کند هم جنس اوست و به عشق او بخواند وحرف بزند . گاهی هم با مهرو محبت بسیاربا کلمات چرب وشرین و دل انگیـزبه طو طـی میگفت و حتی نذر و نیازهم میکرد مانند غریقی که به هرتخته چنگ بزندوخلاصه هرکاری که از دستش برمی آمد میکرد ولی فایدۀ نداشت .
بعدازسه شب وسه روزناراحتی، اتفاقی عجیبی افتاد. مردی باسربی مووطاس ازمقابل دکان بقال میگدشت، همینکه چشم طوطی به او افتادفریاد زد.
کزچـــه ای کل با کـــلان آمیختـی
تـــومگــراز شیشه روغــن ریختـی

ازقیــاسش خــنــده آمــد خلـــق را
کو چو خود پنداشت صاحب دلق را

کار پاکان را قیـــاس ازخود مگیر
گرچه با شــد در نوشتن شیر،شیـــر

جمـــله عالم زین سبب گمراه شد
کم کسی زابـــدال حـــق آگــاه شـــد
حضرت مولانا(رح)دراین حکایت میفرماید: انسان های غافل درطول زندگی تما م تفکر واندیشۀ خویش را بـــراساس قیاس هــای واهی بنا نهاده اندو هرگز بــه عمق و ژرفای آن نمی اندیشند ،بلکه ازنگاه تنگ مقایس های خودبه آن پدیده ها می اندیشند که غالباً هم تخیلی وبدوراز حقیقت میباشد.
همان طوریکه گفتیم منظور ازبیان داستان ، نمایان کردن پندارها، اندیشه ها و حالات درونی انسانها ست . دراین داستان طوطی، ممثل خوب انسان است که به اصطلاح حکما حیوان ناطق است . چون تنها پرندۀ که سخن میگوید طوطی است لهذا از هر حیوانی بیشتر به انسان مشابهت دارد." به همین سلسله شاعران دیگرمحترم آقای مدد، محترمه عزیزه عنایت وقلم بدستان دیگرنیزاشعارومقاله های که به مناسبت این شب باشکوه وعرفانی تهیـــــه دیده بودند یکی پی دیگری بخوانش گرفتند که مورداستقبال گرم حاضرین درتالار قرارگرفته و بعد از ختم بخش اول و صرف طعام که ازجانب ترتیب دهنـــده گا ن این محفل آماده شده بود، هنرمنــد جــوان و با استعدا د محترم احمد علی عمـــری با خواندن چند غزلی حضرت مولانا محفل را زینت بخشیده که درآخیرآواز خوان و قوا لی خوان محبوب کشورمحترم رحیم غفاری تاساعت سه شب با آهنگهای ناب و دلنشین وخواندن نعتیه ها حاضرین در محفل رادریک فضای تصوفی وعــرفــانی برده که دلها مملوازعشق الهی ودنیای باصفا بوجود آمده بود که این شب با شکــوه  وپرخاطره نقش خاطره ها خواهد بود .