ariana

ariana

Friday, May 17, 2013

: پیدایش نظام مادر تباری در جامعه بدوی


شیرین نظیری
یگانه جامعه انسانی درمسیر تاریخ ، جامعه مادر تباری بود. در جامعه مادر تباری زنان و مردان دربرابری کامل نسبت به همدیگرزیست می نمودند،
 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اگردرنظام پدرسالاری درعصرتمدن ،اساس ترین واحد جامعه خانواده بود.درنظام مادر سالاری دردوران پیش ازتاریخ کلان پایه ترین واحد جامعه خانواده محسوب می شد.
قسمیکه هرقبیله ازدویا چند طایفه وهرطایفه ازدو ویا چندین خانواده تشکیل می شدند ودرراس هرطایفه یک کلان قرارداشت.
همانطوریکه که خانواده های اولیه مزبورازتباریک مادرودرنتیجه مادرتباربودند.کلان هم یک واحد مادرتباربود. به این معنا که اعضای کلان همه خود راازاعقاب یک مادر،که کلان با آن هویت میافت می دانستند وفرزندان همه به مادرکلان تعلق داشتند.
مادرسالاری " مادرتباری " به عنوان رییس خانواده یا خانوارویا اداره بوسیله زنان است. گرچه کلمه ای"سالار"  از لحاظ محبت ومهربانی زیبنده نام مادران نیست  وازسویی سالاربه سردارورییس قوم وسرلشکر جنگ می گویند که رفتارخشن جزء سلوک آنها بوده ونمی توان ازآنها نرم خویی ومهربانی توقع داشت.
بناءً بجای مادرسالاری کلیمه مادرتباری شایسته نام مقدس مادران بوده ودرین جا برگزیده ام.
ازآنجائی که زنان دردوره های پیش از تاریخ و پس ازآن وهمین اکنون استعداد ،شایسته گی و توانمندی درسازماندهی ودست بالا دراجرای امورداشته ودارند ، تصورمی شود که این عنوان به خاطر نیرومندی زن انتخاب شده باشد. زیرا درآن هنگام زنان با درایت به اثبات رسانیدند ،که اولین مخترعین آن دوره ها بودند. " اگرما اکنون نیز عادلانه قضاوت کنیم مشاهده می نماییم که سنگین ترین و پرمسؤولیت ترین وظیفه خانواده ها به دوش زنان است.
به قسم نمونه یک خانواده ی امروزی را ازنظرمی گذرانم؛ " درجریان روز زن و مرد هردو شغل بیرونی دارند، همین که هردو به خانه برمی گردند، مرد مصروف روز نامه و یا کتاب خوانی و یا مصروف مشاهده تلویزیون ویا هم بازنمودن کمپیوترخود می شود و با صدای بلند از بانوی خود یک نوشیدنی "چای " نیز مطالبه می کند.
بانو نخست مصروف رسیده گی به خواهشات کودکان قد و نیم قد خود گردیده و ثانیاً چای همسررا با عجله آماده می سازد و درگام بعدی برای پختن غذای شب آماده گی می گیرد. پس از صرف غذا، کمک به کار خانه گی کودکان آغازشده وسپس ازکارخانگی ، زمان آماده ساختن کودکان دربسترهای شان فرا می رسد،همینکه کودکان آرامیدند وهم چنین ظرف شوئی و پاک کاری آشپز خانه تمام شد . بانو؛ نظری بسوی ساعت می افگند. می بیند که وقت به پایان رسیده و چشمان وجسم خسته اش انتظار خواب را دارد و با یک دنیا خسته گی به بستر خود می رود و فردا بازهم روزی دیگر و ... "  
زن که رول عمده و تعيين کننده را در توليد نعمات مادی، امور منزل و اجتماع به دوش داشت ؛ واضحا" مقام زن را به طور شايسته و طبيعی دراجتماع تثبيت کرد و زن در رأس تمام امور جامعه آن روز قرار گرفت وآن نظام بنام «مادرتباری» و يا «مادر شاهی» مسما گرديد. بدين صورت بود که نخستين «سازمان و نظام اجتماعی» در جامعه انسانی پدیدآمد. که اولین بانی آن همین زن آزاده و خلاق بود.                                                                                             
تا اينجا که زن با سعی و ابتکار خود، بنياد نسبی و ابتدایی ارزشهای مادی، اجتماعی زمانش را گذاشت، طبعا" موقف ممتاز و نیرومند درامورتوليد واجتماع نيزاز آن زن بود و زن زمام امور اجتماعی را به عهده داشت. مرد تا پیش از اين صرفا به توليد شکار که جنبهء تصادفی و نقش خيلی ناچيز را درنظام اجتماعی آن زمان داشت، بازی می کرد و بس. لذا، مرد بنا بر نقش کم رنگی که درتوليد نعمات مادی داشت، ناگزيراز زن و نظام مادر تباری و يا مادرشاهی اطاعت می ورزيد. البته این اطاعت مرد از زن ونظام مادر تباری با خشونت وخونریزی، جبر، استثمار ،  بی عدالتی وغیره همراه نبود. دربرابری کامل نسبت به یگانه جامعه انسانی درمسیر تاریخ ، جامعه مادر تباری بود. در جامعه مادر تباری زنان و مردان همدیگرزیست می نمودند، گرچه جامعه ابتدائی ازدیدگاه عصرامروز یک جامعهً وحشیانه و غیرانسانی محسوب می شود ؛ ولی درعمق واساس آن یک جامعه عادلانه وانسانی ،عاری ازهمه بی عدالتی ها بود، درحالی که جامعه مدرن امروزی ما ظاهرن متمدن وپیشرفته شمرده می شود. اما درحقیقت یک جامعه غیرانسانی است ؛ زیرا درآن برابری حقوق بین زن و مرد وجود ندارد ، خصوصاً میان زن و مرد روابط نا برابر، اسارت بار وخصمانه حکم فرماست.

درجامعه مادرتباری افراد گروه های بدوی که به هرمرحله یی ازتکامل قرارداشتند و یا هم ، از طایفه ها، اقوام و قبیله های متفاوت بودند همهً آنها خود را، فرزندان یک مادرمیدانستند. بدین ترتیب اولین گروه های بشری متشکل ازمادران ،خواهران و برادران بودند که همه به مادر نسبت داده می شد وهم خون گفته می شدند. درین گروپ مادران با فرزندان خود جدا ازمردان زنده گی می کردند. شرایط درآن زمان قسمی عیارشده بود که هرکس نظر به نیازمندی خود تقسیم کار جنسی را به وجود آورده بود. مردان به خاطرامرارمعاش خود به شکاروماهی گیری می رفتند و بعضا به خاطر بدست آوردن غذای مورد علاقهً خود می بایست راه های طولانی و پرخم و پیچ، جاده های دشوار گذاررا می پیمودند تا غذای کافی و لذیذ برای خود آماده می ساختند. گرچه زنان جوان و دختران مجرد نیز شکارچیان ماهری بودند و آنها نیز بعضا ازین نعمات مستفید می شدند و درروزهای خاص مذهبی خود در کنار مردان و یا هم به صورت مستقلانه به صید حیوانات، ماهیان و پرنده گان می پراختند و تا کنون نیز شکارچیان ماهرزن درسراسرجهان وجود دارند. ولی از آنجائی که مادران باردارو یا کودکان شیرخوارداشتند؛ نمی توانستند با کودکان شان راه های دور ودرازی غیرمصئوون را بپیمایند. بنابرهمین دلیل زنان به خاطر نگه داری ازکودکان ، سالمندان، بیماران وزخمی های جنگ دریک منطقه باقی می ماندند وبرای تهیه غذا برای خود، فرزندان وافرادعلیل ورنجور، دانه های گیاهان را جمع آوری وغذای مورد ضرورت خود را آماده می ساختند. درمراحل بعدی این تجربه ، کاربا گیاهان باعث انکشاف زراعت و بوجود آمدن اختراعات زیادی شد، تا حدی که باعث نابودی این نظام انسانی نیزگردید. درین مرحله نه تنها نوعیت کاروچگونه گی طرز تولید زنان، ازمردان متفاوت بود ، بلکه نوعیت غذا های شان نیزازهمدیگرمتمایز بود. مردان ازگوشت حیوانات وگوشت ماهی استفاده می کردند.درحالیکه غذای زنان را گیاهان و دانه های حبوبات تشکیل می داد.
نکته جالب اینکه دختران برای همیشه در کنار مادران خود می زیستند. ولی پسران بعد از سن بلوغ خانه وکاشانه مادر را ترک نموده و درمحل مردان مسکن گزین شده و شغل مردان را که عبارت ازشکار،مهارت های جنگی و گوشت خواره گی بود فرا می گرفتند.همچنین در جنگ ها با آنها اشتراک نموده وغذای خود را، از شکار حیوانات تهیه می نمودند. وسایل جنگی می ساختند .
گفتنی است. گرچه زنان ازاهمیت ونقش برازنده اقتصادی به مقایسه با مردان قرار داشتند ؛ ولی مالکیت خصوصی نداشتند و نظام اجتماعی درچرخش بود، زنان نقش والا درتولید داشتند ولی برتری قدرت را درآن زمان بدست نیاورده بودند. سطح تولید درحد نازل آن قرارداشت و محصولات بدست آمده همه به مصرف میرسید و ازآن مقداری برای ذخیره وانباشت باقی نمی ماند.
بخاطر فقدان مالکیت خصوصی تفاوت ( اضافه تولید ) تولید افراد و گروه ها به شخص خود آنها تعلق نمی گرفت بلکه برای همه گروه ها به مصرف می رسید. ازین سبب تفاوت تولید منجربه تفاوت قدرت اقتصادی افراد نمی گردید. این امربا نظام جوامع عصر جدید که درآنها تفاوت قدرت اقتصادی – سیاسی افراد ، به نابرابری های اجتماعی منتهی و به تدریج آنرا تشدید می کند، از اساس تفاوت داشت.
دانشمند امریکائی پس از تحقیقات زیاد به این نتیجه می رسند که، درروزگار قدیم روابط جنسی بشردرداخل قبیله مقید به هیچ قاعده یی نبود، به طوری که هرزن به هرمرد و هرمرد به هرزن تعلق داشته است. مقصود از این که « روابط جنسی بشر مقید نبوده » اینست که حدود امروزین یا مرز هایی که دردوره یی قبل ازدوره ما برای روابط جنسی بشردیده می شد ،وجود نداشته است.  مثلاً حسد بردن وجود نداشت ، مسلمن حسد از احساسات است که بعداً به وجود آمد.
فکرجفت شدن زن ومرد بطورنامشروع « زنا» با محرم دیده نمی شد. بدین ترتیب ممنوعیت ها و سخت گیری های که بعداً در اثرعادت برجامعه تحمیل شد در آن روزگارموجود نبود، اما معنای این حرف این نیست که درعمل یک هرج و مرج پرابهام حکم فرما بود، بلکه ازدواج های مدت دارنیزوجود داشت وحتا ازدواج های گروهی هم اکثرن مدت دار بود.
درهیچ یک از اشکال خانواده های گروهی، نمیتوان دریافت که پدرفلان فرزند کی است؟ ولی مادرش معلوم بود، مادرکلیه فرزندان خود را ،فرزندان خانواده مشترک می خواند ، درجریان تاریخ، درروابط جنسی زن و مرد محدودیت هائی پدید آمد .
به عقیده مرگان پس ازآن که خانواده هم خون به وجود آمد درین شکل خانواده فقط افراد نسل قبل و نسل بعد هستند که ازمزاوجت و قرین شدن با یک دیگرممنوع اند یعنی برادروخواهر، پسرعموودخترعموازدرجه اول ودرجه دوم و درجات دورتر،همه  با یکدیگربرادروخواهراند.                                                             
همین که روابط جنسی میان برادران وخواهران وانشعابات دورترآنها تحریم شد، گروهی که دربالا شرح دادیم به صورت یک حلقه ثابتی از خویشاوندان همخون ازنژاد زن بوجود آمد، که اعضای آن نمی توانستند میان یکدیگر ازدواج نمایند.
او( مرگان ) درپایان بحث خود چنن نتیجه می گیرد که  دایره ی زنا شوئی که دراصل کلیه قبیله را دربرمی گرفت وکلیه افراد زن ومرد می توانستند با هم زن وشوهرباشند، به تدریج کوچکتر شد. اول خویشاوندان نزدیک بعداً دورترو بازهم دورتر،ازازدواج با یکدیگرمحروم شدند، تا آنکه هرگونه ازدواج گروهی عملاًغیرممکن شد ودرنتیجه ازدواج اعضای خانواده های همخون با سایرقبایل که هم خون نبودند منع گردید. پس چه ازلحاظ صوری و چه ازلحاظ معنوی یک نژاد نیرومند تربوجود آمد که جمجمه ها ومغزهای شان ، ازجهت استعداد و نیروی تفکروتعقل به مراتب از پدران قویتربودند.
حال به بینیم هریک ازخانواده هائی که ذکرکردیم به کدام دوره تاریخی تعلق دارد :  طبق نظردانشمندان خانواده سند یا سمیک درسرحد دوره توحش ودوره بربریت ظهورمی کند همانطوری که ازدواج گروهی مشخص کنندهء دوره توحش، ومونوگامی مشخص کنندهء دوره تمدن است، خانواده سند یا سمیک مشخص کننده دوره  بربریت می باشد.   
زنان درین دوره نه تنها از نگاه بیولوژیکی و تولید مثل اهمیت زیاد درآن مجامع داشتند بلکه نقشی سازنده یی را درمبارزه برای بقای بشریت، پیشرفت پروسه تولید و درایجاد تسهیلات برای خانواده خود نیزداشته اند. مردان درین دوره مصروف صید ماهی، ساختن اسلحه و جنگیدن بودند. ولی زنان با درایت خود، ازآتش برای پخت و پزخود استفاده  مینمودند ، حیوانات را شکارمی نمودند و ازگوشت آن غذا آماده می کردند وازپوست آن لباس می ساختند و پشم حیوانات را می ریسیدند وازآن لباس می بافتند. زیرا دراثرآب وهوای نا مطلوب، ریزش برف و یا باران های متداوم کودکان شان تلف می شد وبرای نجات کودکان از گرمی و سردی طاقت فرسا لباس را آماده ساخته وکودکان را ازمرگ حتمی نجات  می دادند. رفته رفته ازین لباس ها خود ومردهای شان نیزمستفید شدند ودربرابرحوادث طبیعی مصئوون گردیدند.
نظربه این مفکوره مورخین و باستان شناسان گفته می شود که کاشف البسه نیز، زنان بوده است. درهمین زمان، زنان به اختراع دوک نخ ریسی، چرخ ریسنده گی، کاسه های چوبی ضد آتش برای پختن غذا ،انبارنمودن مواد پخته وخام درجا های مناسب، زراعت، کوزه گری، سبد بافی ، بافنده گی، دباغی و کار با چرم، هنرتزئینی درلباس دوزی، نقش و نگارهای روی کوزه ووسایل وظروف گلی و سفالی نایل آمدند. آنها با ساختن سفال، به علم شیمی، هنگام رشتن و نخ تابی به فزیک وازراه نساجی به میکانیک آشنا شدند. کشت کتان و پنبه، راه گیاه شناسی را به روی آنان گشود.
نقش عمده مردان درین راه پرورش واهلی ساختن حیوانات بود. زنان ازآنجائی که اولین ریسنده گان لباس بودند ازاینرواختراع ریسمان به زنان نسبت داده می شود.اهمیت این اختراع درآن دوره همچواختراع ماشین بخاربوده است.همان طوریکه " الیزابت باربر"می گوید: " ما نمی دانیم کشف بزرگ پیچانیدن رشته های کوتاه به همدیگروایجاد رشته نخ های طولانی ترومحکم تر به چه دورانی بازمی گردد. ولی این کشف هرزمان که اتفاق افتاده همچون نقشی که اختراع ماشین بخاردرانقلاب صنعتی داشت، راه را به سوی رشته ، بی شماری ازروش هائی که باعث صرفه جوئی درکار و بهبود امکانات بقا می شد باز نمود. ریسمان های آماده شده توسط زنان برای تورماهی گیری، کمند و دهنه و گردن بند برای اهلی ساختن حیوانات، برای بستن اموال شان وده ها مشکلات روزمره به کار گرفته می شد ودشواری های فراوانی را حل می کرد. به همین ترتیب هنرسبد بافی که درحمل و نگهداری مواد وحیوانات نقش مهمی داشته است نوآوری آن منوط و مربوط به زنان جامعه بدوی است.
باید خاطر نشان ساخت که یکی از اختراعات زنان که باعث رشد و پرورش مغز انسانها شد، اختراع زراعت است. زنان درساحات وسیع به جمع آوری دانه های گیاهان پرداختند وآنها را درزمین ها کاشتند. درنتیجه این دانه ها گیاهان مثل خود را که از آن جمع آوری شده بود بوجود آوردند.
به قول گوردون چایلد پس ازآن که زنان در جریان بهره برداری از گیاهان خوراکی، حبوبات را  که اجداد جووگندم امروزین است کشف وبه دست آوردند، سرانجام پی بردند که چگونه از زمین برای کشت وزراعت استفاده کنند  و با اینکارگام عظیمی دررشد وبارآوری تولید و پیشرفت بشریت برجلو برداشتند. زنان آن دوران ابتدا زمین را بوسیله پارچه چوبی نرم می ساختند، و بعد ها به تدریج این چوب ها جای خود را به شاخ حیوانات،چون گوزن وآهو وازآن پس به کج بیل سنگی داد. این اختراع عظیم درمرحله کمی پیشرفته ترآن برای زنان تمدن های بزرگ مادر تباری را دریک دوره مهم تاریخی پی ریزی می کند. هم چنان زنان خاصیت دانه ها و گیاه ها را به خوبی تشخیص داده وازآن درعلاج بیمارها استفاده به عمل می آوردند و درساختن مواد نیشه آور« شراب » نیزازگیاهان مخصوص استفاده نمودند.
یکی ازاولین بهره برداری زنان از تغییرات کیمیاوی درمواد کوزه گری می باشد. یک مقدارازگل رس را به شکل دلخواه درآورده وبعد ازحرارت معین به شکل پخته و دائمی مبدل می ساختند. درجریان حرارت برعلاوه استحکام فزیکی و مقاومت آن، رنگ شکل مطلوب نیز تغییرمی کرد. درهمهً این تحولات این زنان بودند که نقش درجه اول را ایفا می کردند. نقشی که با تحول جامعه مادرتبار به جامعه پدرسالار، نصیب مردان می شود.انسانهای اوليه درجریان حیات باعوامل گوناگونی مواجه بودند که مهمترین عوامل آن سردی ویا گرمی بیش ازحد ، بروز سیلاب ها و حملات احتمالی حیوانات خطرناک ودرنده بود. که هر لحظه انسانها و به ویژه زنان و کودکان را تهدید به مرگ می نمود.
زنان همیشه تلاش داشتند تا محل مناسب را انتخاب و نوزادان خود را در آنجا پنهان نمایند. این محلات درزیر بته های انبوه نباتات ودرمیان تخته سنگ های بزرگ درکنار تپه ها و کوه ها بود. این نزدیکی به کوه ها ، باعث دریافت غارها درکوه ها گردید وموفق شدند که از آن به صفت پناه گاه استفاده کنند. البته سال ها گذشت که غارها رابزرگ ترومصئوون تر بسازند.  سرانجام زنان با استفاده از زندگی مغاره یی، مسکن جدیدی برای خود آماده نمودند و توانستند قد راست به خانه خود داخل و خارج شوند وهم خود وهم کودکان خود را از بروز خطرات طبیعی نجات دهند.

با کسب تجارب جدید زنان درمعماری وساختن انبارمواد غذائی وبعد خانه های مسکونی جدید نیز پیشگام بوده اند درمیان بومیان امریکا « سرخ پوستان امریکا » نیزخانه سازی توسط زنان انجام می گرفته است و این خانه ها توسط تنها زنان برپا شده و " هیچ مردی تا به حال در برپائی هیچ خانه یی شرکت نداشته است. "
در مواردی هم که خانه های جمعی بومیان توسط زنان و مردان ساخته می شده ، معمولا مردان کارهای سنگین ،مثل بر پا کردن چهار چوب خانه را انجام می داده اند و زنان بقیه آن را به اتمام می رسانیدند. خانه های بومیان مصروخانه های که در سراسر افریقا توسط زنان ساخته شده است، همه بدین منوال بودند. حتا تا کنون هم قسمت اعظم کاراین خانه ها توسط زنان انجام می گیرد. درساختن معابد قدیمی نیززنان نقش موًثری داشته اند. طرح های تزئینی روی سرامیک ، نقش های روی کاسه ها و کوزه ها، نقش ها و تصاویر روی لباس ها، طرح سبد ها ، وغیره همه توسط انگشتان هنرآفرین زنان به وجود آمده و برای تکامل به نسل های آینده سپرده شده است. 
"ازین جا است که دانشمندان ومحقیقین امروز به همین حقیقت درست وانکارناپذیرپی برده اند. که زنان می توانند بهترین رهبران جهان باشند واداره تمام جهان را عاری ازهرگونه تبعیض ، خشونت وحسادت بدست گیرند وبه فردای روشن وپرازصلح وتفاهم به پیش رو ند . "
ادامه دارد.