آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Wednesday, August 5, 2026

پرستوی مهاجر

 پرستویِ مهاجرم، اسیر این سفرم

نه بام مانده به یادم، نه سایه‌ای به سرم


وطن! به نامِ تو هر شب گریسته‌ست دلم

که بی‌تو خسته‌ترین واژهٔ های بحر و برم


غبارِ حسرتِ دیدارِ کوچه‌هایِ تو باز

نشسته در نفسِ خستهٔ دلِ و جگرم


نه آسمانِ تو دارم، نه این دیار مراست

میانِ بود و نبودن، چو شام بی سحرم 


به هر کجا که روم، ردِّ پایِ غربتِِ من

گمان مبر که ز اندوهِ خویش بی‌خبرم


دلم پر است ز شب‌هایِ سردِ تنهایی

چو شمعِ سوخته می‌سوزم و چنین گذرم


کجاست لحظهٔ برگشت؟ ای امیدِ بعید

که سال‌هاست در این انتظارِ دربدرم


بشد پرندهٔ بی‌آشیان «سهیلا»یی

که از تمامِ جهان مانده یک نفس به برم

 


شعر و تصوير از بانو سهیلا ضیایی

No comments: