آوای زنان افغانستان

آوای زنان افغانستان

Tuesday, June 16, 2026

حبس در پيله «درون مانده كَى»؛ واكاوى وضعيت زنان افغانستان از عينك سيمون دوبووار

 در تلاطم تحولات سیاسی افغانستان، وضعیت زنان نه تنها یک بحران حقوق‌بشری، بلکه آزمونی برای نظریه‌های جامعه‌شناسی سیاسی و فلسفه اگزیستانسیالیسم است. برای درک آن‌چه امروز بر نیمی از جمعیت این جغرافیا می‌گذرد، بازخوانی آرای «سیمون دوبووار» دریچه‌ای واقع‌گرایانه و در عین حال هولناک به روی ما می‌گشاید؛

دریچه‌ای به سوی خانه‌ای که دیوارهایش از جنس نفی «من» است.

زن به‌مثابه «دیگریِ مطلق»

دوبووار معتقد است هویت انسانی در تقابل با «دیگری» شکل می‌گیرد؛ اما در جوامع مردسالار، این رابطه هرگز برابر نبوده است. در ساختار فعلی قدرت در افغانستان، «مرد» تنها سوژه (Subject) قانونی و سیاسی، و فاعلی است که حق وضع قانون و تعریف جهان را دارد. در مقابل، زن به یک «ابژه» یا «دیگری مطلق» تبدیل شده است؛ موجودی که هویتش نه به‌طور مستقل، بلکه تنها در پیوند با مردان (تحت عناوینی چون دختر فلان، همسر فلان یا مادر فلان) معنا می‌یابد.

این «دیگری بودن» در افغانستان، یک انتخاب فرهنگی نیست، بلکه یک «مرگ مدنی» است. وقتی زن از حق داشتن نام در شناس‌نامه یا حق سفر بدون محرم محروم می‌شود، در واقع از ساحت «انسان مستقل» خارج شده و به ملکیت سوژه مردانه درآمده است. این‌جاست که زن دیگر نه یک هم‌رزم یا هم‌سر، بلکه سایه‌ای است که تنها در پرتو حضور مرد، اجازه حیات دارد.

انسداد استعلا و سقوط به ورطه شیءواره‌گی

کلید فهم فرودستی سیستماتیک زنان در افغانستان را باید در تقابل دو مفهوم «استعلا» و «درون‌مانده‌گی» جست‌وجو کرد.

  • استعلا (Transcendence): حرکت به جلو، تحصیل، سیاست و فعالیت‌هایی است که به انسان آزادی و معنا می‌بخشد. استعلا یعنی قدرت «فرارفتن» از مرزهای تن و محیط.
  • درون‌مانده‌گی (Immanence): غرق شدن در تکرار ملال‌آور نیازهای زیستی، محبوس شدن در چهار دیواری خانه برای صرفاً «بقا» و تکرار بی‌پایان کارهای خانه‌گی که هیچ اثری در تاریخ نمی‌گذارند.

ممنوعیت سیستماتیک حضور زنان در دانشگاه‌ها، ادارات و حتا فضاهای عمومی نظیر پارک‌ها و آرایشگاه‌ها، صرفاً یک اقدام سنتی یا مذهبی نیست؛ بلکه راهبردی سیاسی برای سلب امکان «استعلا» است. نظام حاکم با راندن نظام‌مند زنان به فضای خصوصی خانه ــ که نماد بارز درون‌مانده‌گی است ــ آنان را از «سوژه سیاسی معترض» به موجوداتی در پایین‌ترین سطح هستی‌شناختی تبدیل کرده است تا توان اندیشیدن به تغییر ساختار قدرت را نداشته باشند. زنی که تمام روزش در دایره بسته پخت‌وپز و تمیزکاری خلاصه شود، فرصتی برای «طرح‌اندازی برای آینده» نخواهد داشت.

اسطوره‌سازی و برساخت اجتماعی زنیت

دوبووار در جمله معروف خود تأکید می‌کند که «انسان، زن زاده نمی‌شود، بلکه زن می‌شود». این یعنی هیچ ذات ضعیفی وجود ندارد، بلکه سنت‌ها و قوانین، این نقش را «برساخت» می‌کنند. در افغانستان امروز، مفاهیمی چون «عفت»، «حیا» و «ناموس» به ابزاری برای اسطوره‌سازی از زن تبدیل شده‌اند. این اسطوره‌سازی که در ظاهر ستایش‌آمیز به نظر می‌رسد، در باطن هدفی جز توجیه محرومیت زن از حقوق عمومی و بازتولید قدرت مردسالار ندارد.

با تقدس‌بخشی به «خانه‌نشینی» و گره زدن شرافت کل یک خاندان به «پوشش و سکوت زن»، زنی که بخواهد از این پیله خارج شود، نه تنها مجرم، بلکه «بی‌عفت» خوانده می‌شود. این دردناک‌ترین نوع شکنجه است: استفاده از ارزش‌های اخلاقی برای توجیه برده‌گی نیمی از جامعه.

فرجام سخن

رهایی زنان افغانستان تنها یک انتخاب فرهنگی نیست؛ بلکه ضرورتی برای دموکراتیزه شدن و حتا «زنده ماندن» کل جامعه است. تا زمانی که مسیرهای استعلا بسته بماند و زن در زندان «درون‌مانده‌گی» محبوس باشد، وضعیت «دیگری بوده‌گی» و رنج ناشی از آن تداوم خواهد یافت. افغانستانِ بدون زن، جامعه‌ای است که نیمی از ریه‌های خود را بریده و انتظار دارد به حیات سالم ادامه دهد؛ غافل از آن‌که آزادی، یا برای همه است و یا برای هیچ‌کس.

روزنامه ۸ صبح

No comments: